یک روز خوب با یک دو جنسه

5070
Share
Copy the link

یک روز خوب با یک دو جنسه

یک روز خوب با یک دو جنسه یه رفیق داشتیم اسمش یاسر بود.
معروف بود به یاسر لیسک(*)
بس که. موقع حرف زدن تف می‌ریخت این لقب نصیبش شد.
این کیونی خان از نظر قیافه هم کیر خورده بود.اصن همه جوره از زمین و زمان کیر خورده بود.
با این حال خیلی چاخان میبافت. یه روده راست تو شکم این بشر نبود.
البته چاخاناش سکسی نبود.
اکثرا به قالتاق بازی مربوط بود.
این یه چاخانش مثلا:

“آره داااش ممد من بودم و مملی پشه، داشتیم تو پارک دانشجو گل میزدیم که یه چاقال اومد کیونشو تعارف کرد.
داااشتو که میشناسی، اهل کیون پسر نیست واس همین دکش کردم.
چاقال ژیگولی که بهش برخورده بود تا به حال دس رد به سینه اش نخورده بود. رفت یه کیونی مث خودش آورد. از اون کیونیا که
چاک کیونش معلومه و اون سر خشتکشم نا پیدا!

لنگ شلوارشم داده بود تا زانو بالا.
خلاصه تیریپش کیونی تر از قبلی ولی زشت تر!

اومد گفت :”چرا به نازی فحش دادی؟”

منم نه گذاشتم نه برداشتم یه چک زدم زیر گوشش. نشست رو زمین، داد و بیداد که:” آآی ایها الناس زد تو گوشم این نسناس!”
خلاصه از این جنگولک بازیا.
آرره داش ممد، داااشتو که میشناسی؟ پاش برسه جومونگیه واس خودش.
من تکی هف هشت تا کیونی رو با دس خالی زدم ناکار کردم.

این یاسر لیسک ما یه عشق لاتی داشت که اون سرش نا پیدا( کدوم سرش دقیقا؟)
از این سبک گوه خوردنا زیاد داشت.
اما مهم ترین و قهوه ای ترین و بدمزه ترین گهی که خورد مربوط میشه به راضیه دختر همسایه دیوار به دیوارشون.
یه دختر که یه سال از ما بزرگ تر بود.
تازه از چس ترمیه دانشگاه داشت در میرفت که گربه های محل خبر دادن سر و گوشش داره میجنبه.
از اون دختر هیئتی سیبیل دارای مشمبا سر کن تبدیل شده بود به یه آی ام کویین!!!
فکرشو بکنین،
سر یه سال
همه پر و پاچشو واس همه نمایان کرده بود.

قیافه بدی نداشت.
کیری رو به معمولی.
ولی سولاخ باشه گولاخ باشه.مگه نه؟!

سر این بنده خدای کیری فیس، یاسر چی گفت؟
آره داداشم
با سالار (یه موتور ۱۰۰ یاماها در پیت مدل ۶۳ رنگشم آب نفتی بود) داشتیم زید بازی میکردیم (قوت قلبش که گوه بود میخورد وگرنه زید کجا بود؟!)که دیدم راضیه دست یه پسره رو گرفته تو دستش دارن دور دور میکنن.
داااشی به غیرتم بر نخورد؟ ده خورد دیگه!
دختر محل من،

اونم همسایه دیوار به دیوارم،
دستش تو دست یکی دیگه.
کارد میزدی خون در نمیومد. زدم بغل. زنجیر در آوردم زدم نا کار کردم پسره رو.

کص گفتن این که تموم شد گفتم:” یاسر این که داره میده یه کار کنیم به منم بده!”
گفت :”داداش نداشتیما تک خوری؟؟”
گفتم :”کیونی خان همین الان داشتی از غیرت و این کسشعرا میگفتی!”
گف:” گوه خوردم
یه شیرینی کلفت دارم واست اگه بتونی ردیفش کنی منم بکنمش”

خلاصه رفتیم تو کار راضیه.
شبی ده تومن از یاسر میگرفتیم پنج برا خودم یه پنجم واسه راضیه میفرستادیم راضیش کنیم که بعد یه ماه کم کم نرم شد قرار ملاقات گذاشتیم سر کوچه دومی تو محلمون.
همو دیدیمو پسندیدیم. یه مدت همین طور چت کردیم که بحث سکسی شد.
تازه فهمیدیم چه گوله آتیشیه.یه هفته نشده قرار سکسم گذاشتیم.
اونم کجا؟ خونه یاسر
البته نگفتم یاسرم میکنه.
قرار بود فقط من بکنم.
ولی شیرینی کلفت یاسر که نگفت چیه قلقلکم داد تا بگم اونم بیاد بکنه.
صبح ساعت هشت صبح رفتم خونه یاسر.
خود کیونده اش یهو جا خورد.
ننه یاسر صبح میره رخت شویی کلفتی خونه این اون برا همین راحت تا شب خونش خالیه.
زنگ زدم به راضیه درو واسش از پایین وا کردم. اومد بالا. دست دادیم. واسش چایی ریختم.

بهم گفت:” این پسره یاسر نکبت نیاد یه دفعه” گفتم :”نه بابا نمیاد.”
خلاصه دست انداختم گردنش ماچ ماچ بازی.

دستمم در همین حین کار میکرد. ممه ها و کیونشو میمالیدم. یواش یواش لختش کردم. یه تف انداختم رو سولاخ کیونش یه انگشت کردم توش که دیدم راحت رفت توش. معلوم شد جنده خانوم خیلی از صندق عقب استفاده کرده.

دیگه درنگو جایز ندونستم. بی هوا کردم تو کیونش که دادش رفت هوا.

دیدم یاسر کله شو عین مرغ بالا پایین میکنه که صحنه رو از دس نده.

پشت مبل جا خورده بود دید داشت واضح.
رو به رو ما جا خورده بود دقیق!
راضیه سرش پایین بود وگرنه خیلی راحت این الدنگو میدید.

کیون درشت راضیه از پشت خیلی شهوت انگیز بود. منم نامردی نکردم. چند تا کشیده زدم در کیونش که سرخش کنم. یه سه چهار دقیقه ای تلمبه زدم که دیدم داره آبم میاد. خودمو انداختم روش. ممه هاشو با دو تا دستم گرفتم با یه آه کشدار ارضا شدم.

خیلی کیف داد.

از روش بلند شدم.خیلی سریع شلوار و پیراهنمو تنم کردم و فلنگو بستم و رفتم تو یه اتاق دیگه.

به یاسر اشاره دادم که اونم بره به کارش و کیرش برسه.
چند ثانیه نگذشته بود که داد و هوار راضیه و التماساش به یاسر واسه هوا دادن لنگاش بلند شد.
حین همین بزن بزن و سروصداها بود که یه جیغ بنفش از راضیه به گوش رسید. دو دیقه نشده یاسر جلو در اتاقی که من توش فال گوش وایساده بودم.

کیون لخت اومد گفت:” دااااش ممد بالاخره کردمش!”
یه سرود قهرمانان پیروز باشید کم بود واسه حال اون زمانش فقط.
سر ظهر با یاسر رفتیم جیگرکی و چن سیخ جیگر زدیم بر بدن. حین خوردن دیدم یاسر میگه :”ما از اوناش نیستیم قول بدیم سرش نمونیم بیا داااش ممد این سوییچ سالارم فقط جون تو جون این موتور،عتیقه اس، میراث آقاجون خدابیامرزمه”
من که تازه دستم اومد چه کیری رفته تو کیونم و چه کیری گرفتم تو دستم، بیخیال موتور شدم. گفتم:” این که خودش دو تومن خرجشه،نخواستیم بابا نخواستیم.”

رفتم پشت سرمم نگاه نکردم.خیلی هم زنگ زد بعدش که بیلاخ نشون دادم و ردش کردم.
یه هفته بعد تو محل چو افتاد که یاسر با راضیه نامزد کرده!
شبش از راضیه داستانو جویا شدم که بعد کلی فحش آب نکشیده به خودم و کس و کارم توضیح داد که این گوساله بجا کیون زده کصمو جر داده.
همون شبم راضیه با داداشش و باباش کتک کاری میکنه و بالاخره میفهمن دختره کصو به باد داده. با ننه یاسر قرار مدار عقد میذارن و
این طوری بود که من،آ شیخ شدو موجبات ادامه سنت پیامبرو فراهم کردم!

یا ایها الشهوانیون هل یومنون الی آ شیخ شدوتون؟؟؟

فدای همه شما

آ شیخ شدو

لیسک:لغتی شمالی به معنی حلزون البته از اون حلزون بی صدفا :دی

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *