ادبارو و دخترخاله

0 views
0%

سلام به دوستان سایت داستان سکسی عزیز من … هستم از بوشهر میخوام خاطره تک سکسی که تو عمرم رو داشتم رو براتون تعریف کنم . بریم سر اصل مطلب من 17 سالمه و یه دختر خاله دارم که 15 ساله هستش من خیلی علاقه داشتم که حسابش رو برسم ولی خیلی کوچیک بود دلم به حالش میسوخت تا اینکه یه روز گوشیش دستم بود یه نفر اس داد که kho khali bi من اول نفهمیدم منظور این اس چی بود شماره طرف رو برداشتم بعد از نیم ساعت زنگیدم یه پسر بود یه لحظه قلبم تند زد که من چی فکر میکردم چی شد دختر خالم که اومد گوشیشو بهش دادم و گفتم یه اس برات اومد اس رو که خوند حس کردم ترسید بعد که به اون متن توجه کردم به این نتیجه رسیدم که نوشته خونه خالیه بیا بعد که 2000 ریم افتاد بهش گفتم که جایی میخوای بری گفت که نه عزیزم انگار میخواست با حرفاش خرم کنه . چند روز گذشت و باز پنج شنبه رسید چون من طبق عادت پنج شنبه و جمعه میرم خونه مادر بزرگم اون اونروز اونجا بود ظهر خاله مجردم بهش گفت که پیش من و … وایسا اونم قبول کرد مامانش اینا بعد از خوردن ناهار رفتن ظهر که همه خوابیدن من بیدار بودم و حس کردم یه چیزی زیر پام لرزید بعد دختر خالم رفت بیرون تو حیاط تا گوشیش بوده منم رفتم دنبالش و گوش وایسادم بعد که حرفش تموم شد .رفتم جلوش مثل روح ظاهر شدم گفتم باکی صحبت میکردی گفت که هیچکی دوستم بود گفتم که گوشی و بده گفت برو پدر گوشیشو به زور ازش گرفتم و به شماره آخری زنگیدم همون مرده بود bfش بود گفتم که من به بابات میگم رنگش زرد شد منو کشید کنار و گفت که هر چی بخوای بهت میدم فقط یه کاری نکن که منو بکشن آخه باباش از اون تعصبی ها بود منم گفتم یه چیز ازت میخوام گفت چی گفتم sex هروقت گفتم باید قبول کنی شروع کرد به گریه زاری کردن منم دلم به حالش سوخت و نمیتونم گریه زاری یه نفر رو ببینم گفتم اشکال نداره همین یه بار رو بده دیگه کارت ندارم گفت خوب کجا بریم گفتم کارت نباشه خونه مادر بزرگم 2طبقه بود حالا ساعت 52 هست و 52 ساعت وقت داشتم بردمش طبقه دوم خونه داییم اینا که خونشون خالی بود آخه رفته بودن خارج از شهر چون مراسم هفته اقوامای زنداییم بود کلید رو تو کنتور برق پیدا کردم ( جاشو بلد بودم یه بار که زنداییم قایمش کرد دیده بودم ) دختر خالم رو بردم تو خونه اول سیر بغلش کردم تو بغل میبوسیدمش فقط بوسش میکردم بردمش تو اتاق داییم اینا مانتوشو در آوردم یه تاپ توری تنش بود اونم در آوردم بعد رفتم سراغ شلوارش اونم در آوردم حالا با یه سوتین بود و با یه شورت لا لمبه ای شروع کردم لب کرفتن اولش ممانعت میکرد بعدش اومد رو کار خودشم لب میگرفت من که دلم نمیخواست آبم هدر بره گفتم لباسامو در بیار او بیچاره هم اطاعت کرد وقتی که کامل هردو لخت شدیم خابید رو تخت گفت که … فقط یه کاری نکنی که بدبخت بشم (منظورش پرده بود ) گفتم خیالت راحت باشه از کون میکنمت رنگش قرمز شد عصبانی بود اول گردنشو لیسیدم بعد رفتم دور سینه های تقریبا بزرگش رو که هنوز نرسیده بود رو خوردم بعد نوک سینشو یکم گاز گرفتم که یه آخ گفت منم رفتم پایین بالای کس تپلش رو لیسیدم حسابی بعد لبه کسش رو گاز میگرفتم داشت میلرزید از بس حشری شده بود که داشت خودشو میزد خوب نوبت جهانگیر خان خودم بود که خودی نشون بده چربش کردمو گفتم برگرد تا از کون بکنمت با تاخیر برگشت حالت سگی خابید منم سوراخشو چرب کردم تا دردش نیاد جهانگیر خان دیگه داشت میترکید رفت جلوی سوراخ یه نفس عمیق کشید و سرشو کرد تو دختر خاله از درد داشت بالشو سوراخ میکرد جهانگیر خودشو که کامل جا کرد من رو کمرش خابیدم یه کم که عادت کرد دوباره کرم زدم به دور سوراخش و در و داخل کردم دیگه حس میکردم داره آبم میاد جهانو در آوردم و کنارش خوابیدم گفتم برام ساک میزنی تا آبم بیاد یا بریزم تو کونت گفت هیچ کدوم خودت کارتو بکن آبتم رو من نریز گفتم مگه میشه یه لب تمیز ازش گرفتم بعدم جهانو فرستادم بره تو دهنش اولش خوشش نمیومد بعد یه جور میمکید که فکر کردم اینکاره هستش که همینجورم بود اونقدر برام ساک زد که داشت آبم میومد وقتی آه آه خودم بلند شد فهمید که داره میاد کیرمو در آورد و برام جلق زد فهمیدم که نمیخواد بخوره گفتم الان الانا نمیاد نترس دوباره ساک زد سرشو سفت گرفتم جهانم کامل کردم تو حلقش یه تلمبه زدم آبو ریختم تو دهنش منو هل دادو پایان آبو ریخت رو تخت منم ولوو شدم رو سینه هاش ازش لب میگرفتم بعد گفت میخوام برم حموم گفتم زکی الان که نمیشه بری لباساشو با گریه زاری تنش کرد و منتظر من شد که بریم پایین منم آماده شدم و رفتم تو بغل گرفتمش و انداختمش رو تخت ازش معذرت خواهی کردم و یه لب رمانتیک ازش گرفتم و رفتیم پایین وقتی رفتیم هنوز خواب بودن با هم رفتیم تو آشپز خونه خیلی خستش بود میگفت کونم درد میکنه منم گفتم عادی میشه بعد رفتم خوابیدم عصر بیدارم کرد هیچکس نبود خودم بودمو خودشو برادر 4 سالش گفتم بقیه کجان گفت رفتن قبرسون چون 5شنبه ها همیشه میرن من موندم امیرو بگیرم گفتم بهم لب میدی گفت یه شرط داره گفتم قبوله بعد گفتم چی هست حالا شرطط گفت برام فیلمای sexy با کیفیت بیاری من گفتم اگه بیارم هر وقت گفتم میذاری بکنمت گفت حالا یه کاریش میکنیم منم که تو کونم عروسی بود یه لب آبدااار ازش گرفتم رفتم بیرون بعد از چند روز براش از اینترنت سفارش دادم پولو که واریز کردم یه آدم ناشناس که از پست نبود آورد در خونه منم دادمش و بعد از اون ماجرا ما تا حالا 6 بار با هم سکس داشتیم البته از کون … مرسی از همتون …نوشته edbaroo

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *