بهترین سکس عمرم با شاه کس دفتر کارم

0 views
0%

پریسا کارمندم بود . یه دختر قد بلند 26 ساله با اندامی لاغر . روزایی که کفش پاشنه بلند میپوشید دیوونم میکردخیلی وقت بود که دنبال یه فرصت میگشتم که یجوری تورش کنم . تا اینکه با اس ام اسهای معمولی باهاش شروع کردم . اس ام اسهایی که بیشتر جنبه معنوی داشت . کم کم اس ام اسها تبدیل به جکهای خیلی مودبانه شد و بعدش کم کم اس ام اسها رو به سمت جکهای بی تربیتی بردم … تا اینکه یه روز دل رو زدم به دریا و یه اس ام اس سکسی بهش دادم . چند دقیقه ای هیچ جوابی نیومد و خیلی نگران شدم . سریع یه اس ام اس دادم و گفتم ببخشید این رو اشتباهی فرستادم میخاستم برای کس دیگری بفرستم . و اون جواب داد اشکالی نداره . هممون ازین اس ام اسها تو گوشیهامون داریم . من که دیدم تقریبا چراغ سبز رو نشون داده گفتم پس شما هم از اس ام اسهای داخل گوشیتئن ما رو بی نصیب نزارید . اونم یکی دوتا سکسی ولی مودبانه داد و من دیگه روم کم کم باز شد و رفتم تو اس ام اسهای پایان سکسی …. همونروز تو یکی از اس ام اسها بهش گفتم بیا امروز بعدازشرکت میخام ببینمت . اونهم اوکی کرد و من داشتم از خوشحال بال درمیاوردم . بعدازظهر سر ساعت از شرکت درومدم اونهم درومد و رفتیم تو یه پس کوچه و سوار ماشین من شد . بمحض سوار شدن باهاش دست دادم و اونم یه لبخند خیلی ملیح و زیبا تحویلم داد . بهش گفتم میدونی که ما نمیتونیم باهم بریم اینور اونور . یکی میبینه و ابرومون میره . ..کمی منو من کردم و گفتم بریم خونه من . اونهم قبول کرد و گفت بریم . ….خلاصه رفتیم و باهم یکم میوه و خرت و پرت از سوپر محلمون خریدیمو رفتیم خونه . وقتی رسیدیم بهش گفتم لباساتو دربیار راحت باشی . اونم مانتوش رو دراورد زیرش یه تیشرت داشت و سینه های بزرگ و خشگلش کاملا خودنمایی میکرد ….. یکم میوه پیوه خوردیم و پریسا گفت من باید برم دیرم شده . منم چون جلسه اول بود میخاستم خوب اعتمادش رو جلب کنم و هیچ مقاومتی نکردم و قبول کردم . موقع رفتن تو اسانسور لپشو یه ماچ خیلی کوچولو کردم . دو سه روز بعدش دوباره قرار گذاشتیم و رفتیم خونه . دفعه قبل بساط میوه رو روی میز ناهار خوری چیده بودم که مجلس یکم حالت رسمی بخودش بگیره و روبروی هم نشسته بودیم تا پریسا هم نترسه ولی ایندفعه روی عسلیهای کاناپه راحتی جلوی تلویزیون چیدم و کنار همدیگه نشستیم . کمی میوه خوردیم و من یه لب ازش گرفتم و اونم لبم رو بی پاسخ نزاشت . کم کم تعداد لبها رو زیاد کردم و دستم رو انداختم دور گردنش و سرش رو بسمت سرم کشیدم و شروع کردم به فرنچ کیس و درهمین حالت دستم رو به طرف سینه هاش بردم و ازروی لباس شروع کردم به مالش سینه هاش . کم کم دستم رو بردم زیر تی شرتش و از روی سوتین شروع کردم به مالیدن و بعدش هم دستم رو بردم زیر سوتین و مستقیم سینه های بزرگ ، نرم و خشگلش رو مالیدن … سینه هاش رو از سوتین دراوردم و شروع کردم به خوردن نوک سینه های سفید و خشگلش …. یدفعه اون دستش رو مستقیم کرد تو شرتم و از زیر شورتم ک.ی.رم رو گرفت تو دستش . اصلا انتظار چنین حرکتی رو نداشتم چون اونروز من قصد کردنش رو نداشتم و فقط میخواستم تو همینجا تمومش کنم ولی مثل اینکه اون بیشتر از من حشری شده بود . یکم ک.ی.رم رو مالید و انگشت کرد و آروم به انگلیسی تو گوشم گفت من باکره هستم مواظب باش . منم به انگلیسی جواب دادم مسئله ای نیست خیالت راحت باشه عزیزم ….با این حرفش و اون حرکتش دیگه واسه من جای هیچ اگر و امایی باقی نزاشت . بغلش کردم و بردمش تو اتاق خواب …. از اینجا به بعدش یکی از زیباترین صحنه های س.ک.سی پایان عمرمه که هنوزم وقتی با کسی س.ک.س میکنم با یاداوری این صحنه هایی که میخام تعریف کنم آبم میاد ….. بردمش تو اتاق خواب و خوابوندمش روی تخت . تی شرتش رو دراوردم و سینه های خشگل و سفیدش رو شروع به مکیدن کردم … کمی خوردمو همونجوری رفتم پایین . شلوار جین آبی تنش بود . دکمه شلوارشو باز کردم …بعد زیپش رو باز کردم ….و شلوارش رو خیلی اروم از پاش دراوردم . وای خدای من پاهاش بقدری خشگل و زیبا بودن که من در پایان عمرم حتی تو سایتهای سکسی هم چنین پاهای خوش تراشی ندیده بودم . با اینکه خودش لاغر بود ولی پاهاش به طرز خیلی زیبا و عجیبای یه ذره تپل بود . تپلی که خیلی خشگلش میکرد … شروع کردم ساق و زانوی پاش رو خوردن و لیسیدن …..همونطور به سمت رونها و کسش پیشروی میکردم …. رونهاش سفید و خشگل بود و این منو دیوونه میکرد …. با دندونم از روی شورت مشکیش ک.س.ش رو یه گاز کوچولو گرفتم و دستم رو بردم سمت ک.س.ش . وای خدای من چی میدیم ، شرتش کاملا خیس شده بود طوریکه انگار کل شورت رو زیر آب شستی . خیلی خیلی حشری شدم و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم ….شورتش رو دراوردم …وای وای چه ک.س ناز و خشگلی بود . ک.س خیلی خیلی نازی بود . هیچ اثری از شکاف ک.س روش نبود و انگار ک.س یه بچه 7 -8 ساله هست . شروع کردم ک.سش رو بخوردن . خیس خیس بود . همش نگران بودم که با این ک.س خشگل که باکره است من چیکار کنم ؟؟؟ با خودم گفتم جهنم میکنم توش اگه چیزی نگفت که پردش رو میزنم اگه گفت هم میزارم واسه دفعه بعد …. کمی خوردم و اون گفت بده من مال تورو بخورم . انقدر س.ک.سی این حرف رو زد که الانم وقتی یادم میفته ک.ی.رم از شورتم میزنه بیرون ….. شروع کرد به خوردن . خیلی خوب نمیخورد معلوم بود خیلی ک.ی.ر نخورده …. خلاصه کمی خورد و من دیگه طاقت نیاوردم …. خوابوندمش و روش دراز کشیدم….. ک.ی.رم رو گذاشتم لای پاش کمی عقب و جلو کردم و بهش گفتم عزیزم آروم بکن تو ..اونم ک.ی.رم رو گرفتو آروم گذاشتش توی ک.س.ش . من با احتیاط آروم آروم میکردم تو و همش منتظر مانعی بودم که بهش برخورد کنه (پرده) ولی ک.ی.رم اروم آروم رفت تو و به هیچی نخورد داشتم ازخوشحالی پر درمیاوردم …..ک.س.ش لیز لیز بود و خیلی راحت ک.ی.رم رفت تو .خیلی هم تنگ بود . کاملا معلوم بود که خیلی کم ک.س داده ….. وقتی کیرم رفت تو پریسا یکم دردش گرفت و من کیرم رو که تا انتها رفته بود تو کسش نگه داشتم تا دردش بیفته ….کمی بعد آروم تلمبه رو شروع کردم …وای خدای من چه ک.سی رو داشتم میکردم ….چقدر تنگبود . چقدر س.ک.سی بود ….و با خودم میگفتم بالاخره موفق شدی شاه ک.س دفترت رو تور کنی …. حالا شاه ک.س دفتر (من تو دفترم 15-16 تا کارمند دختر دارم که پریسا توشون تک بود) زیر من بود و من داشتم میکردمش ….. بهش گفتم تو ارضا شو بعد من ارضا میشم ….چشماش رو بست و رفت تو حس …منم آروم آروم تلمبه میزدم تا اینکه دیدم داره دندوناش رو به هم فشار میده و فهمیدم داره ارضا میشه ….وقتی ارضا شد یه کم صبر کردم و ک.ی.رم رو تو ک.س.ش نگه داشتم و هیچ تکونی ندادم ..تا اینکه خودش گفت ادامه بده ….منم ادامه دادم و ابم اومد . همه ابم رو ریختم روی سینه های سفید و خشگلش …و مثل یه جنازه افتادم روی تخت …. بغلش کردم و ازش پرسیدم خوب بود عزیزم؟؟ اونم با سر (و با کمی خجالت) تایید کرد ……. اونروز گذشت ….و ازون به بعد من و پریسا تبدیل به دوتا عاشق و معشوق شدیم . پریسا مسائل کاری رو بهیچوجه در دوستی وارد نمیکرد …تو محیط کار با من که رئیسش بودم چنان رفتار میکرد که انگار نه انگار و بهمین خاطر روز بروز رابطمون بهتر و بهتر میشد ….. کلی شمال با هم رفتیم کلی خاطره ها باهم داریم . حدود سه سال باهم بودیم تا اینکه چند ماه پیش یه خواستگار خیلی خوب واسش اومد و اونم جواب مثبت داد و رفت …..روزهای خیلی خیلی سختی واسه هردومون بود ولی خوب باید قبول میکردیم که دیگه همه چی تموم شده …… نوشته عرشیا

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *