حال و هول با دختر خاله

0 views
0%

سلام من مسعودم اين خاطره مربوط ميشه به 10 ماه پيشمدتي بود كه دختر خالم صبا ناز به من نگاه هاي زيادي ميكرد من هم از اين نگاه ها حشري ميشدم گاهي به شوخي دستش را مي گرفتم و بهش مشت مي زدم يه روز كنار پدرم اين كار را در باغ كردم كه جمعه هفته بعد اومد پيشم و آهسته گفت كه هفته قبل جلوي بابات خجالت كشيدم ديگه اين كارها را نكن من هم گفتم باشه ديگه باهاش شوخي نكردم كه يه شب تو باغ دائيم بوديم هفته بعدش عروسي خواهر كوچكترش بود البته صبا ناز از خواهرش بزرگتر بود و قصد ازدواج را نداشت خلاصه زنها و دختر ها اون شب تو باغ بزن و برقص راه انداختند و دختر خاله ها و دختر دايي ها جلوي ما پسر ها رقص را راه انداخته بودند ما هم موقع نگاه كردنمون بود مادرم به دخترها چيز ميگفت كه جلوي پسرها نرقصند ولي اونا گوش نمي دادند ما هم براي اينكه تابلو نشيم خودمون را زده بوديم به بي خيالي كه همه يكدفعه رقص از سرشون افتاد به خاطر اينكه آهنگ خوبي نداشتند ورفتند داخل اتاق صباناز پيشم اومد و گفت تو ماشينت آهنگ خوب داري گفتم آره بيا بريم تو كوچه بهت بدم رفتيم تو كوچه شب تاريك بود من كه انگار از قبل خودم را مي خواستم براي سكس آماده كنم تو ماشينها را يه ديد زدم كه كسي اتفاقي توش نباشه رفتم در ماشين را باز كردم سي دي را درآوردم و تو دستگاه گذاشتم و چند آهنگ توپ جديد كه از ماهواره در آورده بودم و تبديل به m3 كرده بودم را گذاشتم اونهم خوشش اومد و گفت بده من در حين دادن cd بهش دستش را هم ماليدم كه يهو خنديد و گفت اي كثافت بهش گفتم بذار جاي چند آهنگ جديد ديگه را هم تو cd بهت نشون بدم كه بعد از دادن cd مجددا بهش همين كار را كردم اين كار را چند بار تكرار كردم و اون هم كه خوشش ميومد cd را مجددا بهم ميداد تا اينكه بار آخر خواست بره كه بهش گفتم صبا بيا اون طرف ماشين سمت خودم كارت دارم اونهم اومد گفت ديگه چيه گفتم گوشت را بيار كارت دارم كه يكدفعه يه بوس رو لپ هاي نرمش انداختم اون هم گذاشت رفت كه من با صداي كم هي ميگفتم برگرد برگرد هر وقت اومد بهش گفتم من مجردم تو هم مجردي خواهر كوچيكت هفته ديگه به حال ميرسه ولي تو بزرگتر چي بيا با هم تو اين كوچه روبرويي حال كنيم گفت نه گفتم تو تا حالا با خودت ور رفتي ؟ ميدوني بدن جنس مخالف روي بدن آدم حس و حالش چندين برابره؟ اين همه آدم دارن تو دنيا حال ميكنند ما هم روش برا چي دخترا با پسرا دوست ميشن و فكر آبروشونم نيستن به خاطر همين حس اصل مهم دنيا همينه حال حال حال اگه نخواهي حال كني دستور آخوندا رو اجرا كردي (اونم كه از آخوندا شديدا بدش ميومد و حساس بود) يه باره ديدم راضي شد من هم گفتم اين آخوندا بلاخره به يه دردي خوردند با هم رفتيم تو كوچه اول از ماليدن كمرش شروع كردم بهد هم رفتم پايين و ضمن ليسيدن گردنش قنبل هاش هم ميماليدم كم كم ران ها و همين جو كه داشتم ميماليدم پيش خودم گفتم ممكنه نگذاره كسش را در بيارم تا حواسش به ماليدنه من هم كم كم زيپش را ميكشم پاييين اين كار را كردم يه بار زيپش را پايين گشيدم و كسش را گرفتم و شروع كردم به ماليدن كه ديدم هيچي نمي گه معلوم بود خيلي حال ميكنه از بس كس قشنگي داشت هوس افتادم ليسش بزنم كه اين كار را كردم اون هم هاي ش رفت بالا اينقدر از اين كار لذت ميبردم كه كيرم داشت از شق درد ميمرد يه باره بهش گفتم دولا شو گفت پرده را نميگذارم پاره كني كفتم مگه خر شدم ميخام تو كونت كنم اون هم كه نمي دونست تو كون كردن چقدر درد داره قبول كرد من هم تا پشيمون نشده اول كونش را ماليدم بعد انگشتم را درونش كردم تا عادت كنه يهو كيرم را درآوردم و آروم آروم تو كونش هول دادم اون هم داشت از درد ميمرد ولي از اينكه صداي ما را كسي در باغ نفهمه بيچاره هيچي نمي گفت بهد از چند بار تلمبه زدن آبم اومد پایان بدنم داشت مي لرزيد آبم را ريختم روي زمين بعد هم كيرم را گفتم ساك بزن اونهم شروع كرد به ساك زدن حالا بعداز چند ماه گاهي وقتي تو باغ هستيم آهسته به هم زنگ مي زنيم و ميريم كوچه پشتي باغ صباناز هم مثل بار اول سوسول نبود حالا خوش حرفه اي اين كاره با من . اينم بگم كه اسم هاي همو تو گوشيامون يه چيز ديگه گذاشتيم چون چند وقت پيش برادرش براي كار اومد كارخونه ما يكباره صبا زنگ زد كه من با همون اسم صباناز ذخيره كرده بودم كه داداشش نزديك بود ببينه .حالا هم ميگم قربون اون cd برم با آهنگاش دمش خواننده هاش هم گرمدوستان عزيز دفعه ديگه از خاطره با دختر خالم و يه بار ديگه از هم خدمتيم تو پادگان يه بار تو تركيه يه بار هم تو ارمنستان ميگم منتظر باشيدنوشته مسعود خوشكله

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *