خاطرات بچه گیام با دخترعمه

0 views
0%

خاطراتی که مینویسم تا اونجایی که میتونم سعی میکنم خلاصه باشه که وقته شهوانیتون به هدر نرهمن بچه که بودم خیلی به نظر بچه ی کم رو و خجالتیی بودم ولی وای وای وای که چقدرم کمروبودم. اقا دختر خاله هه رد میشد دختر عموه میومد اون میرفت دخترای خاله و دایی میومدن دم کار خلاصه چشمت روز بد نبینه¡محله ای که قبلن تو اون زندگی میکردیم یه منطقه ای بود پرت و خلوت و نزدیک زمینای کشاورزی ازونجایی که خیلی هم با فامیل رابطه داشتیم همش دخترای فامیلو میدیدم و نمیدونم چجوری بود که کوچیک و بزرگشون به من علاقه داشتن منم که تو این محیط سایت داستان سکسی فقیر نشین زندگی میکردم کاملن چشم و گوشم باز بودو فقط به دمبال موقعیت بودم از قضا داییم هم در محله ما زندگی میکرد و یک دختر هم سن وسال خودم داشت روزی نبود که من به نحوی نرم سراغش و کس وکونشو لمس نکنم وای که چقدر نرم و سفید بود هنوز که هنوزه وقتی میبینمش شق میکنم حالا بگذریم که اون چقد حال میکرد و چقدرم داستانای دروغ ساختگی درمورد گاییده شدنش توسط من میرفت واسه رفیقاش تعریف میکرد حالا دیگه خانوم واسه خودش دکتر شده دیگه جواب سلاممونم نمیده چ برسه کس بدهازاون که بگذریم من بیشتر شهوانیتمو مدیون دختر خاله جان خوش استیلم هستم که تقریبا دوسالی ازم بزرگتر بود و بیشتر سر در میاورد همش میومد میگفت پدرم دیشب مامانمو کرد من دیدم چه حالی میکردن بیا ماهم بریم؛ منم که بچه ی پاک وکمرویی بودم نمیتونستم جواب منفی بهش بدمو سریع خام حرفاش میشدم سوار دوچرخه میشدیمو میرفتیم ی گوشه ای و به کارامون میرسیدیم این رابطه ی بسیار دل انگیز تا سال قبل که ازدواج کرد هم به نحوی ادامه داشت تا اینکه شوهر کردو دیگه شوهره به حسابش میرسه الانم حاملس کلمم تو کسش جا میشهداستان یکی از شبایی که به اصرار من موند خونمون رو واستون میگم اون شب هر چند من هنوز دوازده سالم بیشتر نبود و قبلنم ازین کارا میکردم ولی یه حس دیگه ای داشتم که تا اون وقت تجربش نکرده بودم باهم قرار گذاشتیم که نخابیم و بعد اینکه همه خابیدن پاشیم و بکنمش مثل همیشه اون شب طبق قرار پاشدیمو رفتیم یه اتاق خالیو من داشتم بهش ور میرفتم اونم مثل همیشه داشت با کیرم بازی میکرد ولی برای بار اول وقتی دست به کیرم میزد یه حال دیگه ای بهم دست میداد شل و بیحال شده بودم تصمیم گرفتم بذارم کونش یکم تف زدم سرش و جوری که تاحالا نه دیده بودم ونه تجربش کرده بودم مثل اینکه غریزی باشه کیرمو که مثل میلگرد سفت شده بود کردم داخل کونش و شروع به عقب جلو کردن شدم که ناگهان زانوهام لرزیدو افتادم زمین به خودم میگفتم چمه نکه یه مرگیم شده ولی نه چه حس خوبیه انگار داشتم پرواز میکردم دنیا دور سرم میچرخید وای چقد عالی بودکیرمو اوردم بیرون دیدم یه مایع سفید ازش زده بیرون دختر خاله ی نازنین گفت ماشالا دیگه مرد شدی حال کردیاگفتم زر نزن دارم میمیرم نمدونم چمه کس قشنگم گفت هیچ چیزت نیست این همونه که بش میگن اب تخم منم که ازقبل شنیده بودم ولی درکش نکرده بودم کلی ذوق کردمو داشتم با داف گاییده شدم ور میرفتم که یهو چراغ اتاق بغلی روشن شد مثل سگ ترسیده بودیم که در اتاق باز شدو پدرم اومد داخل مارو که دید کلی عصبانی شدو تا اونجایی که میخوردم منو زد دختر خالم دیگه هیچ شبی خونمون نموند ولی من این عشق بزرگ رو هیچ موقع فراموش نکردم و نخواهم کرد فکرشو بکن اولین باری که ابت درمیاد بریزه داخل کون یه دختره زیبا واقا چه سعادت بزرگی نصیبم شد به خاطر همینم هست که همیشه قدر نعمتای خوب خداوند کون و کس رو میدونم وتا مجبور نباشم دست به جق نمیشمخدا شاهده که حتی یک کلمش هم دروغ نیست دمه همگی گرم که نشستیدو خوندیدبای نوشته‌ مهراب

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *