خاله بازی با زهرا

0 views
0%

این داستان از زمانی شروع شد که ما خونه جدیدمونو خریده بودیم من اون موقع 5 سالم بود تک فرزند هستم یه آپارتمان4 واحده که همه بچه هاشون بزرگ بودن الا دختر کوچیکه واحد بالایی که اونم 3 سال ازم بزرگتر بود اسمش هم زهرا بود تنها هم بازی برای هم بودیم آپارتمان ما هم حیاط نداشت تنها جای بازی پارکینگ بود ته پارکینگ یه جا داشت که با توجه به امکانات موجود فقط یه بازی میشد کرد اونم خاله بازی بود 3 سال به همین وضع گذشت من 8 ساله شده بودم و زهرا 11 ساله من هنوز از مسائل جنسی و فرق خانم و مرد چیزی نمیدونستم ولی انگار زهرا دیگه به سن بلوغ رسیده بود شایدم فیلم سوپر داداششو دیده بود گفت اینبار من مادر میشم تو هم نی نی کوچولوی من میخوام بهت شیر بدم منو مثل بچه ها بغل کرد و یکی از پستونهاشو آورد بیرون گفت بخور پسر خوبم پستونهای کوچیک و سفتی داشت من که حالیم نمیشد این چیزا بعد دیدم چشماشو بسته و نوک اون یکی سینشو میمالونه(اون موقع فکر میکردم میخارونه) بعد گفت حالا باید کهنتو عوض کنم منم مثل بچه ها خودمو لوس کردم که یهو شلوارمو کشید پایین میدونستم شلوار کشیدن پایین عیبه ولی نمیدونستم چرا. گفتم چی کار میکنی؟ گفت ای پسر بد خودتو خیس کردی؟ باید تمیرت کنم بعد کیرمو گرفت شروع کرد به مالوندن.اولین باری بود همچبن حسی داشتم بعد کیرمو گاز گرفت اصلا بلد نبود ساک بزنه با دندون کیرمو گرفته بود سرشو تکون میداد منم راست کرده بودم تا اینکه یکی از همسایه ها در پارکینگ رو باز کرد سریع شلوارمو کشید بالا گفت اگه به کسی بگی دیگه باهات بازی نمیکنم منم قول دادم. فردای اون روز دوباره رفتیم بازی اینبار گفت من زنت میشم تو هم مردم باش بعد واسم یه چایی آورد گفت عزیزم دوسم داری؟ گفتم آره قربون اون چشات برم(آخه پدر مادرم از این حرفا به هم می زدن) چایی رو که خوردم گفت دراز بکش بعد خودشم اومد رو من خوابید سینه راستشو از یقش کشید بیرون گفت بذار به مردم جی جی بدم منم خندیدمو گفتم مگه من بچتم بهم جی جی بدی؟ گفت زنها به شوهرشون جی جی میدن دیگه تو هم بابات هر شب جی جی مامانتو میخوره. اولین بار بود اینو میشنیدم شروع کردم به مکیدن سینه زهرا گفت این یکی هم با دست بمالون پاهاشو باز کرده بود و کوسشو میمالوند به شکمم بعد پا شد دست کرد تو شلوارم و کیرمو آروم کشید بیرون و با نوک زبون خیسش میکرد کیرم داشت راست میشد بعد با دستش حسابی مالوندش. گرمم شده بود گفتم منم میخام دودول تو رو دست بزنم خندید و گفت آدم که به دودول دخترا دست نمیزنه عیبه منم میدونستم این کارا عیبه ولی نمیدونستم دخترا اصلا دودول ندارن. بهش گفتم اگه عیبه واسه تو هم عیبه منم میخام با دودولت بازی کنم زهرا که دید من خیلی پرتم گفت باشه فقط به شرطی که از رو شلوار بمالونی بعد چهار دست و پا واستاد منم دستمو بردم لای پاش الکی یه کم مالوندم چیزی حس نکردم اونجا. تازه یه خرده هم ترسیدم که چرا اون دودول منو گرفت واسه من دراز شد ولی واسه اون نشد نکنه من مریض شدم…. وقتی زهرا گفت دیگه بسه منم هیچ اصراری نکردم و سریع ولش کردم منو دراز کرد رو زمین و خودش اومد کنارم خوابید منو بغل کرد و بوسید بعد دستشو کرد تو شرتم و دوباره کیرمو مالوند حال عجیبی داشتم میخاست آبم بریزه رنگم پریده بود زهرا متوجه حالتم شد منو بلند کرد برد گوشه رو به دیوار شلوارمو تا زانو کشید پایین گفت به حالت دستشویی بشین منم نشستم خودشم اومد روم نشست و دو دستی کیرمو گرفت و فشار داد بعد با دست چپ تخمامو گرفت با دست راست کیرمو و محکم فشار داد تنم عرق کرده بود یهو آبم با فشار هر چه پایان تر اومد بیرون و ریخت رو دیوار. گفتم این چیه دیگه زهرا؟ گفت نترس دیگه مرد شدی. نری به کسی بگیا دعوامون میکنن. منم باور کردم و دم نزدم.از فردای اون روز زهرا هر روز یه بهانه آورد که نیاد بازی بعدشم امتحانا شروع شد وقتی تابستون ازش خواستم بیاد گفت دیگه بزرگ شدیم و نباید باهم بازی کنیم.چند سال که گذشت و منم به سن بلوغ رسیدم تازه فهمیدم زهرا داشته منو میکردهچند وقت بعد تو راهرو آپارتمان دیدمش چادری شده بود گفتم حالا فهمیدم چه خاله بازی ای با ما میکردی خندید و یه کم سرخ شد بعد با پررویی هر چه پایان تر گفت اون روز دودولمو خوب فشار دادی؟ منم خجالت کشیدمو از کسخولیم خندم گرفت سال بعد زهرا دانشگاه شهرستان قبول شد و همونجا شوهر کرد و دیگه دستم بهش نرسیدنوشته‌ فراسو

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *