خانم رفیقم

0 views
0%

سلام من توحیدم اینی که میگم خاطرست یعنی واقعیه یخورده طولانی ولی می ارزه .تقریبا 10سال پیش ما از محل سابقمون جابجا شدیم یه رفیق صمیمی به اسم جلیل اونجا داشتم که رابطمون اروم اروم کم شد تا اینکه دیگه همدیگه رو نمیدیدیم خیلی دوسش داشتم وواسم خیلی عزیز بود دوران مدرسه خیلی کارا شیطنتها با هم میکردیم چند بارم بد بگا رفتیم ولی همیشه پای هم می ایستادیم.بعد چند سال بیخبری 3سال پیش شمارمو پیدا کرد با من تماس گرفت دوباره رابطمون شروع شد.من تو یه شرکتی کار میکردم زندگی ارومی داشتم که با اومدن اون دوباره هیجان وارد زندگی من شد اخه ما همدیگه رو میدیدیم کلی واسه هم خالی میبستیم تااینکه بعد یه سال اومدن رفتن تصمیم گرفتیم با هم کاسبی را بندازیم یعنی اون مخم زدومن بش اعتماد کردم تو این چند سال اون با زهره یکی از بچه محلامون ازدواج کرده بود.زهره رفیق خواهرم بود فوقالعاده خوشگل جذاب مخصوصابعدازدواجش جاافتده سنگین قد بلند صورت بدون نقص اندامشم دیگه نگو که جلوتر براتون میگم.همیشه ازش خوشم میومد منتها چون رفیق خواهرم بود بخودم اجازه کاری نمیدادم از طرفی خودمم دست کمی ازاون تو تیپ قیافه نداشتم دوروبرم شلوغ بود کمبودی نداشتم که بخوام به اون فکر کنم خلاصه یه مغازه ای اجاره کردیم که هزینه مغازه ودکوراسیون بار اولیه رو من دادم قرارشد اون بااعتبارش مغازه رو پر کنه .بعد یه مدت چون موقعییت مغازمون خوب بود فروش خیلی خوبی پیدا کردیم روز بروز بهتر کم کم چپمون داشت پر میشد منتها من پولی برداشت نمیکردم اونم طبق قرارمون باندازه خرج خونه ش بر میداشت .بعد یه مدت من به خونه ش رفت وامد پیدا کردم از اولش من به زهره نظر بد نداشتم منتها چون جفتمون چشای جذابی داشتیم همیشه تو نظر اول گیر میکردیم خداییشم واسه سر جلیل زیاده زنی که بمولا واسه یه ساعت باش بودن هر مردی حاضر راحت 500چوب خرجش کنه قد بلند سینه های سایز 75کون نگو هر روز اوایل میکردمش بازم شب تو خواب خالی میشدم باورتون نمیشه از وقتی با اونم بااینکه بعضی موقعها یه ماه بین برناممون فاصله میفته به هیچ خانم دیگه ای فکر نمیکنم حالا احمق با یه همچین عروسکی دربه در خانم مردمه تا اینکه یروز بهم اس داد که زهرهم یکی مزاحمم میشه میترسم به جلیل بگم تا اخرشو خوندم اخه اون دختری نیست که کسی سه پیچش بشه یعنی اینقد جذبه داره که پسری جرات اینکارو نداشته باشه مگر اینکه خوشش بیاد بزرگش کرده بودم بچه محلمون بود.کم کم رابطمون خیلی نزدیک وصمیمی شده بود طوری که همه کارای جلیلو چه تو خونه چه راجع به مغازه بمن میگفت.یه روز ازدست جلیل عصبانی بود بدوبیراه میگفت من ازجلیل دفاع میکردم گفت اون نامرده تو نمیشناسیش گفتم اون به هر کی نامردی کنه با من روراسته گفت سادهای میدونی هر شب چقد پول میاره خونه میدونی تو این مدت چقد پس اندز کردم میدونی اینقد به باباش داده.تااون روز اینقد به جلیل اعتماد داشتم اصلا تو بر کاراش نمیرفتم چشامو تو شراکت بسته بودم .دیگه بش بدبین شده بودم تا اینکه یروز زنگ زد میای خونمون کارت دارم یخورده من من کردم بعدش گفتم 30minدیگه پیشتم.دمه غروب بود سر چراغی مغازه شلوغ بود به جلیل گفتم باش مغازه تا من برگردم یخورده خودمو مرتب کردم رفتم سراغش.زنگ زدم درو باز کرد در بالا رم باز گذاشت اروم رفتم تو که همسایهها متوجه نشن درو که بستم دیدم مثل یه حوری نازو خوشگل ومهربون روبروم وایساده اروم رفتم جلو روش نمیشد تو چشام نگاه کنه خم شدم یه لب ازش گرفتم یه نگاه بهم کرد شروع کرد خوردن لبام یه دامن بلند با یه تاپ رنگ روشن پوشیده بود سوتین هم نبسته بود همینتور که لبامو میخورد دستمو بردم رو سینه هاش یخورده که مالیدم گفت عاشقتم محکم بغلش کردم بردمش تو اتق رو تخت خوابوندمش روش دراز کشیدم همینطور که لباشو میخوردم دستمو بردم زیر دامنش شروع کردم مالوندن رونش تا اینکه رسید به شرتش انگشتامو کردم تو با چوچولش ور رفتم هر چند ثانیه هنگشتامو تف مالی میکردم میمالیدم بش خیلی حال میکرد از شهوت زیاد چشاش برق میزد شایدم از عشق بود تاپشو دادم پایین افتادم به جون سینه های گوشتیش اینقد سینهاشو خوردم که سفت سفت شدهبود نوک ممه هاش داشت میترکید گفت توحید کسمو بخور گفتم تو نمیخای یه حالی بما بدی همینطور که پیرهنمو در میاوردم کمربندو زیپو نفهمیدم کی کیرم رفت دهنش تا ته کیرمو تخمامو پشمامم میلیسید گفت میدونی چند وقت منتظرتم وقتی این چیزارو میگفت وحشی میشدم هولش دادم رو تخت شرتشو دامنو تاپشو دراوردم پاهاشو انداختم رودوشم شروکردم خوردن کسش کسش خیس خیس بود ولی حالیم نبود میخوردم 10min کسشو خوردم میگفت بسه بکن منو بازم میخوردم بکن داره میترکه برش گردوندم اپشت کردم توکسش خوابیدم پشتش گفت شلاقی بکن اروم حال نمیده منکمرشو گرفتم تا میتونستم محکم میکردم عرقم دراومده بود ولی توله سگ انگار نه انگار خوابیدم رو تخت نشست رو شکمم بالا پایین میکرد دهنم خشک شده بود دهنمو که باز کردم تفشو جمع کرد ریخت دهنم بعد لبو زبون پایان اب دهنمو کشید بالا برش گردوندم رو تخت لنگاشو دادم بالا گفت فقط تو باید منو بکنی اون بید گهمو بخوره همینجور که حرف میزد ککیرمو دراوردم ابمو ریختم رو سینه هاش افتادم بغلش خیس عرق شده بودم یخورده لبامو خورد یخورده باش حرف زدم دپرس شده بود یکم نازشو کشیدم گفتم منو تو عین همیم از این به بعد شریک من تویی پا شدم اومدم. موفق باشید.نوشته توحید

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *