سارا خانم دایی من !

0 views
0%

سلام من مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18 سال سن از تهران هستم (asl lz ) من یه زندایی دارم که معلمه و خیلی شاسی بلند و گوشششششششت . همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا ماجرا یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم بگذریم ، من یه مدت بود ( فکر کنم از دوران دبیرستان ) تو نخ این خانم خوشگل بودم و یادش بخیر چقدر به یادش اون موقع ها می جقیدم . خیلی وقتا دیدش می زدم ولی با این کارا فقط و فقط حشر بیشتر می شد و مجبور می شدم دوباره به جق رو بیارم . برای کنکور من خونشون تلپ بودم برای اینکه سوالهام رو ازش بپرسم . راستی من یه دختر دایی 9 ساله هم دارم که مدرسه بغلی مامانش درس می خوند ( آخه خانم داییم معلم پسرونه بود اونم از نوع ابتدایی ) داییم همم که صبح می رفت سر کار و شب میومد و من هم چون تو خونمون سکوت و آرامش کمتر حکم فرما بود ( به دلایلی ) مخ مادرم رو زدم که به دایی بگه که من برم اونجا و تازه اینجوری می تونم سوالهام رو هم از خانم داییم بپرسم . انقدر مخ مادرم رو حوردم که گفت باشه و قرار شد من قردا صبح برم خونه دایی جونم اون شب هرچی کتاب کس کس و شعر داشتم رو ورداشتم که صبح وقتی با پدرم می خواستیم بچینیمشون تو ماشین پدرم خندش گرفته بود .( خوب چی کار کنم می خواستم درس بخونم دیگه ) وقتی رسیدیم به خونه داییمینا فقط خانم داییم خونه بود و اون هم مونده بود تا کلید رو به من بده و خودشم زود رفت مدرسه . من که بعد از تخلیه کتب درسی و غیر درسی از پدر خداحافظی کردم و اومدم تو رفتم سر یخچال و با یه ظرف آلبالو رفتم پای ماهواره ( خیر سرم دارم درس می خونم ) و زدم کانالهای مختلف که یهو به فکرم کانالهای -18 افتاد . بعد از یه سرچ جانانه رفتم روی کانال مورد علاقم یعنی Sice latinum که اون موقع ها هنوز کارتی نشده بود ( ولی من هنوز هم اون رو نگاه می کنم ) بعد از حدود دیدن 5 سکس مختلف حشر داشت از چشام می زد بیرون که شروع کردم به تجسس توی اتاق خواب دایی و خانم دایی جونم . بعد از گذشت زمانی کوتاه به کمد لباسها رسیدم و شروع کردم به دستمالی کردن لباسهای زیر خانم دایی . دیگه داشتم دیونه می شدم که دیدم ساعت نزدیک 12 هست آخه خانم داییم ساعت 12 تعطیل میشد . پاشدم و یه آبی به دست و صورتم زدم و با تلقین به خودم شهوتم رو پایین آوردم و رفتم پای درس و مشقم . ساعت 1230 بود که زنگ زدم در رو باز کردم دیدم که خانم دایی هست و داره از گرما هلاک میشه زود اومد تو و من رفتم براش یه لیوان آب خنک آوردم ، بعد از اینکه آب رو خورد شروع کرد به لخت شدن … نه پدر بهم فحش ندین داشت مانتوش رو در می آورد خوب نمی تونست که با مانتو و روسری جلوی من بشیه ( می تونست ؟ ) سارا (اسم خانم دایی منه ) رفت تو اتاقش و لباساش رو عوض کرد اومد نشست رو مبل یه دامن پوشیده بود با یه تی شرت حدودا گشاد ، بعد از یک استراحت مختصر رفت سراغ درست کردن ناهار منم که طبق معمول تو نخش بودم . پیش خودم فکر کردم که چجوری می تونم بهش نزدیک بشم و بتونم خداقل دست مالیش کنم که یهو یه فکر خوب به سرم زد . من به علت درس خوندن و رفع اشکال از سارا رفته بودم اونجا خوب این بهترین راه نزدیک شدن بهش بود . من و سارا خیلی با هم خوب بودیم و اون خیلی من رو دوست داشت و به من احترام می گذاشت و من هم همین طور ولی خوب من تو فامیل یه پسر خوب و مودب هستم ( خواهش می کنم تشویقم نکنید ، شرمندم نکنید ) پس نمیشد برم بچسبم به خانم . رفتم تو آشپزحونه بعد از یکمی شوخی و صحبت و تشکر و پاچه خواری به خاطر رفتن به خونشون بهش گفتم خانم دایی بعد از غذا وقت داری یکم با من ریاضی کار کنی ؟ که گفت باشه من هر کمکی که از دستم بر بیاد برات می کنم ریاضی که چیزی نیست ( همونجا می خواستم بهش بگم پس هرچه سریع تر پشت کن ببینم بئو خانم محترم ) منم بعد از تشکر رفتم تو چیدن میز غذا کمکش کنم . بعد از اومدن دختر داییم ناهارو زدیم تو عروغ و من رفتم پای درسام که بعد از حدودا یه 15 دقیقه سارا اومد پهلوم نشست و گفت کتابتو بده ببینم چی داره توش . منم کتاب رو بهش دادم و شروع کردم دید زدنش ولی کس کش هیچ جاش معلوم نبود با اون تریپ بچه مثبتیش مثلا می خواست جلوی من لباس چسب نپوشه ولی اون همیشه تو خونه لباساش تنگ و چسب بود ( به ما که رسید وا رسید ) ماجرا گذشت تا شب شد و بعد از خوردن شام من که خیلی خسته بودم می خواستم بخوابم که سارا جای من رو توی هال انداخت و خودشون هم به اتاقاشون رفتن و من هم تا سرم رو روی بالش گذاشتم خوابم برد . یهو از خواب پریدم دور و برم رو دیدم ساعت 110 بود می خواستم بخوابم که دیدم یه صداهایی می یاد ، گوش تیز کردم خوب شنیدم و فهمیدم که بله توی اتاق داییم اینا پارتی برگزاره . رفتم پشت در و فقط صدا میشنیدم . از صداها معلوم بود که سخت مشغول هستم من هم که داشت اعصابم خورد میشد رففتم و با هر بدبختی که بود خوابیدم صبح که پاشدم هیشکی خونه نبود ولی من هنوز از ماجرای دیشب اعصابم خورد بود بعد از خوردن صبحانه به خودم گفتم که من امروز باید سارا رو بکنم و به فکر و پیدا کردن راهی برای کردن این خانم با شخصیت فرو رفتم ولی مگه این مغز من به چیزی به جز کردن هم فکر می کرد . سارا اومد و مثل دیروز همچی گذشت تا سارا بعد ار شستن ظرفها رفت تو اطاقش استراحت کنه دختر داییم هم که چون آخر ترم بود و زمان امتحانا تو اتاقش مشغول درس خوندن بود . بعد از این که سارا رفت منم رفتم به اتاقش ، آروم وارد شدم ( اول ورود به خودم گفتم که مرگ یه بار شیون یه بار ) رو تخت خوابیده بود و به بغل آروم رفتم پشتش و منم خوابیدم کنارش و با ترس و لرز شروع کردم کیرم رو مالیدن به کون سارا جونم . کیرم رو انداخته بودم لای چاک کونش و مشغول بالا و پایین کردن بودم دستم هم برده بودم روی کسش و داشتم با کسش بازی می کردم سارا خواب بود که یهو از خواب پرید و … وقتی منو تو اون وضعیت دید با ناراحتی بهم نگاه کرد که منم پاچه خواری رو شروع کردم ( آخه کاره دیگه ای نمی تونستم بکنم ) و گفتم که دوست دارم و به سکس با تو خیلی نیاز دارم و این جریان بین من و خودت باقی می مونه و از این حرفا حدود نیم ساعتی رو مخش بودم که با اکراه گفت باشه و من شروع کردم رفتم تو لباش و حالا بخور کی نخور یکم که لب گرفتم دیدم که نه پدر این هنوز حشرش پایینه و فاز نمیده رفتم سراغ لاله گوشش و با زبون زدن بهش حس کردم که ریتم نفساش عوض شد دوباره رفتم رو لباش و شروع کردم لبای داغی داشت و خوب هم جواب کارای منو می داد در همین حین دستم رو بردم تو پیرهنش و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن ، یه چند دقیقه ای مشغول بودم یهو یاد دختر داییم افتادم رفتم در رو از تو قفل کردم اومدم با خیال راحت دوباره مشغول شدم ، پیرهنش رو در آوردم و از رو سوتین شروع کردم خوردن سینه هاش خودش سوتین رو باز کرد و سر منو به سینش فشار داد ( انگار خودشم حشرش زده بود بالا ) و منم که از خدا خواسته شروع کردم خوردن و گاز گرفتن سینه هاش صداش کل اتاق رو گرفته بود ، دیدم خیلی داره جیغ جیغ میکنه گفته ساکت باش الان دخترت میاد تو گفت باشه و آروم تر آه و اوه می کرد من دوباره رفتم رو لبش بعد دو سه حرکت رفتم پایین و دامنش رو کشیدم پایین و از رو شرت شروع کردم لیس زدن کس خانم خیلی خوشش می اومد شرتش رو در آوردم و چی می دیدم یعنی باورم نمی شد که من به این موفقیت دست یافتم ( خوب دیگه ما اینیم ) اول با دست روش می کشیدم و نازش می کردم مثل هلو بود و خیلی خیس با لبام بوسش می کردم ( کس خانم رو ) و با زبون شروع کردم لیس زدنش طعم جالبی نداشت یا شایدم که من خوشم نیومد ولی چیز توپ بود چیزی بود که من خیلی وقت بود تو کفش بودم زبونم رو انداختم لای کسش و هی فشار می دادم تو ، بعدش با کلتوریس بازی کردم و هی زبونش می زدم که خیلی حال می کرد از رفتاراش معلوم بود بعد این که کس خوری ما تموم شد یعنی بهتره بگم خودش تمومش کرد منو از رو خودش انداخت پایین و شروع کرد مثل وحشی ها شلوار منو در بیاره داشت منو بگا میداد خودم لباسم رو در آوردم و فقط موند شورتم که اونم سارا امونش نداد و سریع درش آورد کس کش شرته گیر کرد به کیرم و خیلی دردم اومد ولی بعدش خوب بود چون سارا کیر منو تا دسته یهو کرد تو دهنش که با یه عق جانانه اونو پس زد . خندم گرفته بود گفتم چی کار می کنی ؟ گفت برای داییت همیشه این کارو می کنم ولی چون کیر تو از اون بزرگتره این جوری شده یه لب ازش گرفتم و دوباره کیرم رو سپردم بهش . خیلی جالب ساک میزد کارایی می کرد که خیلی بهم حال می داد . این ماجرا حدود 10 دقیقه ادامه داشت که دیدم اگه این دو تا میک دیگه بزنه کارم تمومه و سریع کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون که یهو دهنش یه صدای باحال داد که از خنده روده بر شدم . با کمر خوابوندمش لبه تخت و یه کم با کسش بازی کردم که گفت بکن دیگه دارم میمیرم با شنیدن این حرف خیلی حال کردم اونی که من این همه تو فکرش بودم بهم می گفت منو بکن ( حسودی نکن ) خواستم برم کاندوم بیارم که گفت نه اونجوری حال نمیده بدون کاندوم بکن فقط بپا توش نریزی ، گفتم چشم و کیرم رو یه تف زدم و گذاشتم در کس خانم و آروم هل دادم تو ووووووی چه حالی میداد آروم تا دسته کردم تو که دیدم قرمز کرده گفتم چیزی شده بدبخت نفسش بند اومده بود نفسش که جا اومد گفت احمق من که گفتم کیر تو از داییت بزرگتره من بهش عادت ندارم ( از این به بعد عادت می کنی ) تو هم یهو تا دسته کردی تو شانس آوردم دادم هوا نرفت . من شروع کردم تلنبه زدن وای که چه حالی می داد ، یه 5 دقیقه ای تلم ردم دیدم جون تو تنم نمونده خودشم فهمیده بود من خودم رو کشیدم عقب و کیرم رو در آوردم و گرفتم رو تخت خوابیدم سارا هم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین پریدن وای سینه هاش می پریدن اینور می پریدن اونور هی خودشو می چرخوند وای کیرم رو انگار کردم تو یه چیزی که ویبراتور داره یه کم هم اینجوری بودیم دیدم طفلی نا نداره بهش گفتم پاشو مدل سگی می خوام بکنمت رفت رو زمین و سگی نشست منم رففتم از پشت و کیرم رو تا دسته چپوندم تو کس سارا جونم ، کیرم رو تا آخر در می آوردم و تا دسته می کردم تو یهو سارا گفت می خوای تخماتم بکن تو کسم که گفتم نه همین جوری خوبه آخه راست می گفت کم مونده بود من تخمام رو هم بکنم تو کسش موقع تلم زدن یهو چشمم افتاد به سوراخ کونش و شروع کردم باهاش ور رفتن که یهو گفت با پشتم کاری نداشته باش گفتم اصل ماجرا که هنوز مونده گفت بچه جون من به داییت کون ندادم اون موقع تو می خوام منو از مون بکنی ؟ گفتم بالاخره هرچیزی اولی و شروعی داره منم کون شما رو افتتاح می کنم که گفت نه و هیچ جوری نتونستم راضیش کنم ولی برای دفعه اول سکسم با سارا تا همین جاشم پیش روی خوب بود . سرعتم رو زیاد کردم و موقعی که کیرم رو می کردم یه صدا میداد که من عاشق این صدا هستم دیگه داشت آبم میومد که به سارا گفتم ، گفت بریز زوی سینم سریع برگشت و منم شروع کردم جق زدن و تو لحظه آخر سر کیرم رو گرفتم به طرف صورتش و 3 – 2 -1 – آتش ضرب اول آبم پاشید روی لبش و بقیش هم ریخت روی سینه و شکمش . چشاش رو انقدر باز کرده بود که فکر نکنم کسش انقدر باز شده بود ازش معذرت خواهی کردم و بوسیدمش . « سارا جون مرسی

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *