سورپرایز داغ

0 views
0%

هوا گرم بودپشته در ویلا وایساده بودم و آفتاب مستقیم رو صورتم بود.-کیه؟-الناز جان منم عزیزمدر که باز شد یه نفس تا پله ها که سایبون روشون سایه انداخته بود دویدم.50 متری میشد.پوستم شدیدا به آفتاب حساس بود.چشام از نور آفتاب کور شده بود و وقتی داشتم از پله ها بالا میرفتم نزدیک بود بخورم زمین.از شدت خستگی چند دقیقه رو ایوان ویلا دراز کشیدم.انتظار داشتم الناز بیاد حداقل یه خوشامد بهم بگه.اما انگار نه انگار.یه دفعه نگران شدم،با اینکه خودش جوابه آیفونو داد.پا شدم،آروم در ویلا رو باز کردم و رفتم تو.خبری نبود.النااااز؟صدام پیچید تو ویلا-تو اتاقم آرمین.بیارفتم سمته اتاقش،در زدم و رفتم توالنازه خودم بود،خوشکل تر از همیشه،با یه تاپه نیم تنه ی سبز کمرنگ و شلوارکه سفید چسبونی که خودم واسش خریدم و تا بالای زانو هاش بود،نشسته بود رو تخت و با اون چشای خوشکله مشکیش داشت نگام میکرد.-الناز چی شده؟نگرانیو از صدام خوندو با لبخند جوابمو داد-میخوای همونجا وایستی؟خیلی دوسش داشتم،اونم همینطور.رفتم رو تخت نشستم کنارش.با ناز و عشوه ی دخترونش که فقط مخصوص خودش بود اومد رو پاهام.نفسم بند اومد.هول شدم،همینطور که نگاش میکردم با نفسه بند اومدم گفتمگرمه….کولر و روشن نمیکنی؟خندش گرفت و رفت کولر و روشن کردپرید رو تخت و ایندفعه امونش ندادم و خودم آوردمش رو پاهاماصلا انتظار نداشتم اما لباشو گذاشت رو لبام.منم بی اراده شروع کردم به خوردن.دیگه واقعا بی اراده کار میکردم.سینشو گرفتم پشتشو چسبیدم به تخت و افتادم روش و به خوردن لباشو مالیدنه سینه هاش ادامه دادم.سینه هاش سفت شده بودن.نفس نفس میزد.دستم رو شکمش بود.بردم زیر تاپو آروم زدمش بالا.تاپو از تنش دراوردم.بدنش کاملا سفید بود.از لباس زیره زنونه سر در نمیارم اما یه سوتین ناز و مشکی جلوی دوتا سینه سفیدش بسته بود که یه تناقضه چشم نواز بود.کیرم زیره شلوار جین داشت میشکست.آروم دستشو آورد رو سینم،هلم داد تا از روش بلند شم.چهار زانو نشستم رو تخت و الناز هم نشست،تی شرته قرمزه آستین کوتاهمو درآوردم.گردنبده نقره ای که الناز بهم هدیه داده بود انداخته بودم گردنم.کمربندو باز کردم و در همین حین الناز داشت زیپمو باز میکرد.دراز کشیدمو دو تای شلوارمو در آوردیم.کیرم سیخ وایساده بود.سریع شرتمو کشید پایین و کیرمو گذاشت رو لباش.تا اونموقع کسی واسم ساک نزده بود،کیرمو بوس کردو با یه حرکت تمومه 16سانتشو یه جا کرد تو دهنش.نذاشتم ادامه بده و خواستم کاملا لخت شه.اونم اول سوتینو بعد شلوارکو شرتشو دراورد اومد خوابید روم.دوباره شروع کردیم به لب گرفتن.-النازم؟-جونم-سینتو بزار تو دهنم.واقعا استایلش حرف نداشتسینه هاش 75-80 بود.البته اونطور که خودش میگفت.انصافا هم کف دستم پر میکرد.سینشو گذاشت تو دهنم،چشامو بستم انگشتمو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم تو بیرون میکردم.کیرم روی کسش بود و الناز خودشو عقب جلو میکرد.سینش تو دهنم بود،صدای الناز تمومه فضای ویلارو پر کرده بود،گاهی اوغات از لذته شهوت جیغ میزدو میخندید.-آرمین؟-جونم؟-میخوام دوباره بخورمش.من که از خدام بود اما وقتی التماس چشاشو میدیدم هیچ مقاومتی نشون نمیدادم.دوباره کیرمو گذاشت تو دهنش.دندوناش که میخورد به کیرم دردم میومد اما کسی که دوسش داشتم داشت واسم میخورد و مطمئنا لذتش به دردش میارزید.البته ازش خواستم که حواسش باشه اما انقدر از خود بی خود بود که نمیشنید چی میگم.-آرمین؟-آآآآآه.بله-منو بکن-ای جونم عزیزم.برگرد.-نه،کسمو بکن..یه جورایی داشت التماسم میکرد.-پردت چی؟-اشکالی نداره.آرمین بکن خواهش میکنم فقط بکن.نمیدونستم چیکار کنمواقعا مونده بودماز شدت حشر داشتم میمردم-باشه،ولی من بلد نیستم چیکار کنم-فقط بکنخوابوندمش رو تختپاهاشو باز کردم و کسشو نگاه کردم.خم شدمو بوسش کردم.مایع کسش لبامو تر کرد.بدون ترس و تردید کیرمو گذاشتم رو سوراخش.یکم فشار دادم.یکم از کیرم رفت تو.اما تنگ بود،خواستم پاهاشو بیشتر باز کنه.فقط داشت آه میکشید.باز کردو منم یه فشاره محکم دادمو کیرم کاملا رفت تو.جیغه الناز ترسوندم.اما نگاش کردمو دیدم چشاشو بسته و داره لذت میبره،دیگه به دلم شک راه ندادم و شروع کردم به تلمبه زدن.چشامو بستمو افتادم روش و فقط میکردم.چه لذته وصف نشدنی.لبام رو لباش بود؛دیگه صدامون از کنترل خارج بود.سینه هاش تو دستام بود و سینه به سینه بودیم.شدت حرکاتمو بیشتر کردمو شاید سه دقیقه طول کشید تا آبم بیاد.نتونستم خودمو جمع و جور کنم و تمومه آبم خالی کردم تو کسش.وقتی کیرمو دراوردم خونی شده بود و یکم خون رو تخت ریخته بود.سریع رفتیم تو حموم و بدنه همدیگرو شستیم.تو حموم یکم با هم ور رفتیم.من و الناز الان 20 سالمونه و این سکس واسه مرداده 90 تو شهره شمالیه نمک آبروده.2بار دیگه هم سکس داشتیم بعد از باره اول و الان کار بلد تریم.البته این رو هم بگم که ویلا برای خانواده ی النازه و اکثره اوقات خالیهبه هم دیگه قول دادیم تا 4سال دیگه و فارغ التحصیل شدن واسه ازدواج صبر کنیمببخشید اگه بد نوشتم دفعه اولم بودخواهشا فحش ندید. نوشته آرمین

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *