سکس با پیرمرد پولدار

0 views
0%

میخوام از یکی از بهترین خاطرات سکسیم بگم (البته باید بگم که قبلش یک دوست پسر داشتم که تریپ ازدواج بودیم و 4سال با هم حال کردیم .. ولی بعداز تصادفم دیگه ندیدمش…) این داستان مربوط میشه واسه آذر 89 دقیقا زمانی که نایب مدیرم در یک کارخانه تولیدی مشغول به کار بودم 24 سال بیشتر نداشتم ولی چون دانشجوی فوق لیسانس بودم زیاد بها میدادن بهمبالخصوص مدیراصلیمونیک مرد 50ساله تهرانی بودپسر کوچیکش 3سال از من بزرگتر بود و هرکی روابطمون رو میدیدبهم میگفت این تورو واسه پسرش میخوادمنم از پسرش بدم نمیومد اما خوب…یک روز برای ماموریت عازم یکی از شهرستانها شدیم من مدیرم و پسرشبین راه دوست دختر بهرام (پسر مدیر) زنگ زد و اون به محض پیاده شدن از هواپیما با اولین پرواز برگشتمن و بابک (مدیرم ) باید شب رو هتل میبودیموقتی رفتیم هتل دیدم داره میگه دخترمه و 1 اتاق میخوام با 2 تخت از طرفی واقعا حس پدرانش رو درک میکردم و از طرفی میترسیدم ….ولی دلو زدم به دریا و رفتم تو اتاقش…رفتم حمام و اون رفت شام بخرهوقتی برگشتم رو میز شام یک گل قرمز و یک شمع روشن بود ..فکر میکردم برقا رفته… ولی …بهم گفت پگاه همیشه آرزو داشتم تو چنین شرایطی باهات باشم… تنها و بدون هیچ مزاحم.. خوشحالم که الان با همیم..من هم خیلی دوسش داشتم … خیلی زیاد اما نه به عنوان کیs سکسیم اما مدتها بود که دلم میخواست با یک پولدار پیر سکس کنم…من هم مثل همیشه با لبخند جواب دادم و گفتم خوب واسه چی ؟ گفت یعنی نمیدونی ؟؟ گفتم نه و حسابی خودمو زدم کوچه علی چپ که دیگه زد به بیخیالی.رفتم تو رختخوابم و پشت به تخت اون خوابیدم…احساس کردم داره میاد رو تختم برگشتم نگاش کردم .. گفت دلم این لحظه رو میخواد و با انگشتاش به صورتم میکشید…این لحظه که تو دراز کشیده باشی و من از نوک پات تا پیشونیت رو بخورم..اینارو میگفتو خمارتر نگام میکرد..سرمو برگردونم به سمت دیگه که نگاش نکنم که آروم سرشو اورد کنار گوشم ، خواستم اجازه ندم، محکم دستام رو گرفت و بهم گفت اجازه بده امشب به آرزوم برسم.. من هم بدم نمیومد..بیحرکت بدم وبیشتر در شک که چرا نمیتونم کاری کنم خلاصه شروع کرد از گوشام به لبام رسید .. خیلی برام جالب بود مثل یک پسر جوون .. گردنم رو شروع بخ خوردن کرد و دوباره به لبام برگشت … اونقدر لبامومکید تا منم باش شروع کردم و اون فهمید میتونه هرکار دیگه ایی کنه..لبای همو میمکیدیم و دیگه اون اومده بود رومو پایان تنش رو روی تنم تکون میداد و من بینهایت آمادهی یک سکس وحشیانه شده بودم… لباس منو به سرعت در آورد … و رکابی خودش هم همینطور.تنش حسابی داغ بود و من بیشتر…از رو سوتین سینه هام گاز میگرفت و با لباش محکمنوکشو تکون میداد و با اون دستش ینمو گرفته بود…دیگه نمیتونستم بیصدا بمونم و آخ آخم بلند شد…سوتینمو باز کردو نوک سینمو گاز میگرفت و داشتم از لذت میمردم تا اینکه دیگه طاقت نداشتم خودم بلند شدم شلوارشو از پاش با شرت دراوردم …یهو یه کیر کلفت.. دراز که اصلا باورم نمیشد ماله یه مرد 50 سالست جلو روم بود.. سرمو به سمت کیرش برد..گذاشتم تو دهنم و اروم ساک میزدم تا اینکه خودش شروع کرد عقب جلو کردن کیرش تو دهنم.. و هی میگفت جوووون… عاشق کستم.. عاشق کردنتم..میخوام بذارم تو کست…میخوام امشب جررت بدم… بم بگو چی دوست داری بم بگو چی میخوای…منم که دیگه داغ کرده بودم حسابی محکم کیرشو مک میزدمو اونم میگفت جوون..هلم داد سمت تخت پاهامو باز کرد کیرشو گذاشت بین پام…با کسم بازی میکرد… وای چه حالی بود اون لحظه… منم 6ماهی بود کیر ندیده بودم… داشتم روانی میشدم.. بم میگفت بگو عزیزم .. بگو کیرمو بکنم تو کست یا کونت…خوش محکم زد رو کسم و بدونه اینکه صداهای منو بشنوه کسمو پاره کرد و پر از خون محکم تلمبه مبزد و من فقط جیغ میزدم اول از درد ولی بعدش داشت حال میداد بهم..میگفتم بکن توم تا ته… جرم بده… بابک من ماله توام.. اونم لذت میبرد… تااینکه داشت آبم میومد بش گفتم آبم… که یهو کیرشو در آورد ریخت رو شکمم…خیلی حال داد…و الان تقریبا 7 ماهه که ما با همیم و من تقریبا همه ی زندگیمو ،عشقمو به اون دادم…راستی فردای اون روز که برگشتیم تهران بردم نمایشگاه ماشین یه 206 بنامم زد….نوشته پگاه

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *