من و حسرت سارا

0 views
0%

سلام به همگی خاطره ای که دارم تعریف میکنم براتون بر میگرده به اسقند ماه سال 90 من کارشناس IT هستم و تو تهران کار میکنم البته باید بگم انزلی دنیا اومدم یه شب سرد زمستونی که حوصله خوابیدن رو نداشتم و طبق معمول داشتم با رایانه شخصیم ور میرفتم که هوس کردم یه سر به مسنجر یاهو و آیدم بزنم تو روم تهران بودم که m دادم آرمان هستم 32 از تهران و … یه دختری به نام سارا اومد و با من هم صحبت شد معمولا با کسایی که نشه باهاشون رابطه از نزدیک برقرار کرد دوست نمیشم (از دوستی مجازی خوشم نمیاد)اما همیشه اینطور نبوده و نیست که دنبال سکس باشم سارا گفت که اهل و ساکن مشهد و طی صحبت هامون گفت که یکی دو ماهه از همسرش جدا شده عکسی که رو آی دیش بود زیاد چنگی به دل نمیزد خواستم ادامه ندم اما حرفاش روم تاثیر گذاشته بود از نامردی های جنس مذکر میگفت و اینکه همه ی اونا از یه جنس بد هستن و خلاصه کلی حرفهای منفی منم در جوابش از خصوصیات خوب و بد مردها و کلیات زندگی و دیدگاهشون گفتم ازش خواستم وب بده تا ببینمش اما مخالفت کرد اما بعدش با کمی اصرار وب داد و منم دیدمش بازم چیز خوبی به چشم نیومد ازش خواستم با هم هم کلام شیم و به این بهونه شماره دادم و اونم زنگید کلی حرف زدیم وای صدای نازی داشت صدایی که اصلا به تصویر نمیخورد از هم خدا حافظی کردیم و قرار شد هر وقت نت اومد بهم بگه تا منم بیامفردا شب همدیگه رو تو نت دیدیم برام قشنگ حرف میزد و وقتمون داشت اینجوری پر میشد تا اینکه یه روز به سرم زد برم مشهد بهش گفتم که میام مشهد باورش نمیشد گفتم میام و میبینمت و دوست دارم کمی با هم باشیم ازش خواستم تو لابی هتل با هم بشینیم و حرف بزنیم که اون هم موافقت کرد. بهش پیشنهاد دادم که اگه میتونه اون روز رو سر کار نره ( طراحی و نقشه کشی ساختمان خونده و دو جا کار میکنه ) و با هم باشیم و به شوخی گفتم که دوست دارم تا وقتی که اونجا هستم از هم دور نشیم که در جوابم گفت باید برای شبش یه فکری بکنم که با شنیدن این موضوع کلاً از تخت خوابم به زمین افتادم(جا خوردم) سریع ادامه حرف رو گرفتم و گفتم خونواده چی میشن گفت بهشون میگم کارم زیاده و با خواهرم هم هماهنگ میکنم که هوامو داشته باشه مونده بود اطاق گرفتن با هم که پیشنهاد دادم از هتل آپارتمان استفاده کنیم و در یک زمان هر دومون تو یه هتل دو تا اطاق بگیریم و تا آخر شب که بیرونیم اونوقت موقع خواب که همه چی آرومه بریم و تو اطاق یکیمون با هم باشیم نقشه داشت عملی میشد بهش گفتم با قطار میام و ساعت 8 از تهران حرکت میکنم اما رفتم و بلیط هواپیما گرفتم (هواپیمایی آسمان) یاعت 1 پرواز داشتم هنوزم باورم نمیشد دارم میرم غمم گرفته بود بعد رسیدن کجا معطل شم تا ساعت از 4 بگذره آخه اون میدونست قطار سریع السیر ساعت 4 میرسه و بعدش من باید میرفتم حوالی خیابون فلسطین سر کوچشون دنبالش. با هواپیما من ساعت 2 نهایتا 220 میرسیدم و تو اون هوای سرد انتظار کشیدن سخت بود کلی هم وسیله داشتم با خودم که وسایل و cd های راه اندازی رایانه کلی جا تو ساکم گرفته بود (ازم خواسته بود لپ تاپشو درست کنم) خوشبختانه پرواز طبق معمول با یک ساعت و ربع تأخیر انجام شد رسیدم حدودای ساعت 310 بود اومدم بیرون و تو لابی فرودگاه نشستم منتظر شدم تا ساعت 4 بعدش پیامک دادم که رسیدم و میرم دنبالش ناراحت بود چون تو مدت پرواز که من گوشیم رو خاموش کرده بودم کلی نگران شده بود با تاکسی رسیدم سر کوچشون زنگیدم یکی اومد تو کوچه گفتم این نیست آخه منو این همه خوشبختی محاله اما انگار خودش بود یه پالتوی آبی رنگ با یه پوتین چرم قهوه ای موهای از میون وا شده که مثل کمون میرفت تو شالش و پایین موهاش میزد از زیر گردنش بیرون شالش هم قهوه ای بود و عینکشم رو موهاش بود هنگ . . . و هنوز هنگ . . . اومد جلو ..آرمان . . . آقا آرمان . . . سلام سلام کردم و با هم دست دادیم نشستیم تو تاکسی و از راننده خواهش کردم بریم سمت حرم و حرکت کردیم تو حرکت من بهش نگاه میکردم و هنوزم باورم نمیشد من با این بشر چت کردح باشم . گفتم سارا فکر کنم دوربین لپ تاپت مشکل داره ها پرسید چطور؟ گفتم بیخیال. واقعیت رو عشق است خندید و گفت شما هم ت. قد و قامت ماشالا دارینا منم خندم گرفت رسییدم نزدیک حرم و پیاده شدیم میگفت باور میکنی 4 ساله نیومدم حرم و من مثل آدمایی که اونجا از دیدنش شاخ در آورده بودن تعجب کردم آخه تیپش به آدمایی که میخوان برن زیارت نمیخورد و حسابی با چادریا فرق میکرد و یکمی زننده بود رفتیم و تو یه هتل آبارتمان جا گرفتیم البته با کمی مکافات که مجالش نیست بگم تو دو تا اطاق جدا از هم بعد از دوش گرفتن رفتم سمت اطاقش دلهره داشتم کسی منو نبینه و سوالی نپرسه آخه مثلا قرار بود شب بریم و با هم باشیم اما با توجه به تریپی که اتخاذ کرده بود نمیشد رفت و قدم زد و ترجیح دادیم زمان ملاقات رو جلو بندازیم اما بیرون نریم که گیر و گوری نباشه درب اطاق رو زدم یه بانوی زیبا درب رو باز کرد و رفت کنار از جلو درب رفتم تو تازه تموم قد دیدمش لباس راحتی تنش بود یه تخت دو نفره راحت با ناز بالش های روش و بخاری روشن هوایی که گرم شده بود و بوی ادکلن فضاش رو پر کرده بود بعد از سلام و احوالپرسی مجدد آروم بغلش کردم و پیشونیش رو بوسیدم اما یاد حرفاش بودم که مردها همشون … کمی پسش زدم و یه قیافه جدی بخودم گرفتم و گفتم سارا لطفا لپ تاپ. دستاش دور کمرم بود صورتش رو عقب کشید و انگار انتظار هر چیزی رو میکشید جر این کارم نگاهی کرد به صورتم (قدش تا سینه من بود و سرش موقع نگاه کردن باید بالا می اومد) گفت باشه زیر لب غر غر کرد و رفت از کوله پشتیش لپ تاپش رو در آورد و نشست کنارم و داد دستم روشنش کرد و رمزش رو هم زد از اینجای داستان فیلم رو میگذارم رو دور تند و میخوام تجسم کنید حرکاتش رو تو حدود یک ساعتی که طول کشید ویندوزش رو عوض کنم و کمی نرم افزار بریزم توش. چند دقیقه کنارم سمت چپ چند دقیقه روبروم در حال راه رفتم .. چند دقیقه چمباتمه زده جلوم و زیر پام… چند دقیقه کنارم سمت راست و دست چپش رو شونه راستم و سرش رو دستش… چند دقیقه پشت سرم دستاش رو حلقه کرده دور گردنم و با شصت دست چپش داره گونه راستمو میماله و به لبام دست میکشه … و در طول این یک ساعت من فقط سرم تو رایانه ی اونه و هیچ عمل یا عکس العملی نشون نمیدم تا اینکه وقتی کارم تموم شد لپ تاپ رو از دستام کشید و منو رو تخت انداخت و پرید روم و رو شکمم نشست اما معلوم بود نمیخواد تموم وزنش روم باشه فشار رو رو پاهاش تقسیم کرد دستاش رو انداخت دو طرف سرم و لباش رو چسبوند به لبهام و محکم میک میزد میگفت آدم مثل تو ندیدم آرمان تو منو دیوونه کردی آرومتر سارا لبام سیاه میشن. نه مال منه میخوام سیاه شن میخوام همه بدونن صاحب داره . سارا آخ دردم میاد این چه کاریه آروم تر بیا با ملایمت شروع کنیم خب اینجوری مزش بیشتره .. نه اگه به ملایمت باشه شاید با این شیوه ای که تو داری اصلا شروع نشه حالا حالا ها .. زبونم رو میک میزد و منو لبهاش رو میخوردم و گاهی سرمون رو ضربدری میکردیم تا کنج لبهای هم رو میک بزنیم اینجا بود که یهو بلند شد و شلوارم رو گرفت .. سارا صبر کن صبر کن بلند شدم و آروم بغلش کردم باز لب و اینبار آروم رفتم سراغ گوش لیس میزدم باز نوک زبونم و میرفتم سمت گردن و اون طرف صورتش چشماش بسته بود و نفس نفس میزد حس کردم که دیگه نمیشه واستاد کرخت میشد و خودش رو هی سمت تخت شل میکرد منم مقاومت نکردم و آروم نشوندمش روی تخت اون نشسته بود و من ایستاده بودم نگاهی کرد بهم انگار میخواست کسب اجازه کنه دستام رفت سمت تی شرتش و آروم کشیدمش بالا سوتین کرم و سینه های غنچهای نقلی با نوک ریز که تو کانون دایره ی قهوه ای سینه محو بود دستاش رفت سمت شلوارم دگمه رو وا کرد و زیپ رو کشید پایین داشتم نگاه میکردم به آرمان کوچولو که سرش خیس بود و از روی شورت خیسیش معلوم بود لامذهب مهلت نداد و از زیر شورت و از جایی که پای چپم بیرون بود دست کرد توش و گرفتش بزور شورتم رو در آورد و تا وسطای پام پایین کشید نوکش و بعدش کلش رو گذاشت دهنش بد جوری میک میزد زبونش رو میگشید زیرش و تا ته میکرد تو دهنش و حلقش تصورش الان هم واسم سخته چون چشمام رو بسته بودم و همش خدا خدا میکردم آبم نیاد چون دوست ندارم قبل از طرف مقابلم ارضاء بشم هی میخورد و بعد با دستش میمالوندش دیدم صبر جایز نیست انداختمش رو تخت و شروع به مکیدن سینه هاش کردم آروم دستمو کردم ت شلوارش و شورت و شلوارش رو با هم در آوردم بعد از اون یهو ایستادم دید که دارم میگردم دنبال چیزی گفت چیزی میخوای عشقم گفتم کاندوم .. یادم رفته بود برش دارم از جیبم از طرفی هم میترسیدم از حس بیوفتم اگه بخوام پا شم از روش و کاندوم بگذارم که با صدای قشنگش گفت نمیخواد گلم من باردار نمیشم خیالت راحت همش رو بریز توش من راسه همین جدا شدم ….. وووووووووووووای خدای من از کس خیس خوشم نمیاد اما نمیدونم چرا رفتم سراغ کسش یر خلاف نوک کوچیک سین که اندازش برام خیلی مهمه چوچ.لش بزرگ بود و خیس با یه حرکت یرم و گذاشتم لای پاهاش و بینیم رو دهنم رو فرو کردم تو کسشکل چوچولش رو گاهی مینداختم تو دهنم و میک میزدم آخ و اوخش رو آسمن بود گاهی خواهش میکردم ازش آرومتر باشه حواسم به بیرون هم بود که کسی متوجه نشه صداش گاهی ز کنترلش خارج میشد … منو کشید رو خودش پاهاش رو باز کرده بود دوست داشتم لحظه ای که میره توش رو ببینم اما اون دوست داشت اون لحظه تموم تنم رو تنش ولو باشه منم همین کار رو کردم آروم گذاشتم روش و خواستم آروم آروم فشار بدم که پاهاش رو دور کمرم حلقه کرد و یهو فشارم داد رو خودش گرمای زیادی رو حس کردم و قشاری هم که رو کیرم بود زیاد بود آروم آروم تلمبه میزدم از صدای لغزیدن کیر تو کس لذت میبردم آروم آروم کم کم داشت صداش بلند میشد که مجبور شدم دستم رو بگذارم رو دهنش اما بازم داد میکشید نوک سینش تو دهنم بود اما چون قدش از من کوتاهتر بود باید کمرم رو خم میکردم تا سینش رو بندازم دهنم کمی که آروم آروم زدم حس کردم داره میاد آبم دلم نمیخواست بیاد سرم رو به طرف دستم چرخوندم و دستم رو گاز گرفتم تا حسم و حواسم پرت شه دیگه من نبودم که تلنبه میزدم بلکه سارا بود که زیر من خودش رو به تقلا انداخته بود و تکون تکون میخورد تند تند و تند ترش کرد تا اینکه حس نبضی رو دور کیرم حس کردم آتیش گرفتم با این نبض سارا ارضاء شده بود و نبض کسش منو هم آتیشی کرده بود سارا بلند گفت آرمان بریز توش و من با صدای سارا شروع کردم به تلنبه تند یک دو سه به چهار نکشید آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ددددددددددااااره میییاااااااااااد ه ا ه اآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه و افتادم روی سارا اونقدی خوابیدم پیشش که کیرم تو کسش خوابید و حس کردم از کسش افتاد بیرون و داره پاهام با آیس که از کسش بیرون میاد خیس میشه بلند شدم از روش و بین چشاش رو بوسیدم و کنارش ولو شدم ملحفه زیرمون کلا کثیف شده بود وای خدا اینو چیکارش کنم حالا با این همه سر و صدا چطور برم تو اطاقم و ….با اینکه یک شب رو تو مشهد با هم بودیم اما سکسمون دو بار دیگه هم ادامه پیدا کرد اما دلم نمیخواد سکس با یک نفر رو هرچند متنوع باشه بیش از یکبارش رو تعریف کنم .نوشته آرمان

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *