من و سینا

0 views
0%

سلامداستان من ماله پارسال این موقع هاستاول اینو بگم که گی هست داستانمما توی یه شهر کوچیکه آذربایجان زندگی میکنیممنو برادرم پارسال تصمیم گرفتیم یه سیستم نو بخریم. چندتا مغازه سرزدیم لیست قیمت گرفتیم شب تو خونه به یه جمع بندی رسیدیم و فردا رفتم سفارش بدم که از تبریز بیارن. تو مغازه یه مرده 18-19 ساله بود. خیلی ماه و جذاب. فاکتورو بهش دادم. شماره مو گرفت و گفت تماس میگیریم.فردای اون روز عصرش تماس گرفتن رفتیم گرفتیم اومدیم.دو سه روز نمی گذشت که یه شماره ناشناس پیام داد که دوس شیم. منم مثه همیشه افتادم رو خط که ج نداد. گفتم شاید از دوستامه که خواسته دست بندازه پی ام دادم که مزاحم نشو نه تو منو میشناسی نه من تورو لطفا. جواب اومد که خودت شماره دادی. هی به ذهن تعطیلم فشار آوردم چیزی یادم نیومد. گفتم خودتی من به کسی شماره ندادم تو هم منو نمیشناسی الکی جو را ننداز. یه توضیح کلی از خودم ماشینم داد هنگ کردم. ترسیدم تا عصر بهش ج ندادم. عصر چندتا زنگ زدم باز جواب نداد. بهش اس دادم پسری شازده الکی وقتمو نگیر. ج داد پسر داریم بهتر از دختر. خلاصه یکم اس رد و بدل شد و قرار شد فردای اون روز ببینیم همدیگرو.سر قرار حاضر بودم که یه لحظه دیدم همون مرده که مغازه کار میکرد جلومه. منو که دید اومدم طرفم. از پنجره سلامو احوال پرسی کردیم میخواستم از سرم بکنمش که گفت سرده بیام تو ماشینت آقا فرهاد حرف بزنیم؟ موندم چی بگم. هم میخواستم بهش بگم کار دارم از سرم بکنمش هم به اون شماره اس بدم کنسل کنم.اومد نشست گفت حرکت کن یه چرخ بزنیم گفتم با یکی قرار دارم شرمنده. گفت باشه وایمیستیم وقتی اومد من میرم. گفتم باشه. یه یه رب گذشته بود که اون گفت چی شد این طرفت. ناخودآگاه گفتم بذار یه ز بندازم ببینم نمیاد بچرخیم.بوووووق صدای زنگ گوشیش بلند شد گفتم کیه آقا سینا؟ گوشیشو گرفت روبروم واااای خودم بودم. قط کردم زل زدم تو چشاش. همینجور نگاش میکردم که با صداش بخودم اومدم. گفت حرکت کن. راه افتادم. شهرما کوچیکه. انداختم کمربندی از جلو دانشگاه تربیت معلم آزربایجان دور بزنیم. شهرو که خارج شدم سیگار آتیش کردم. اصلا حرف نمیزدم. سیگارو از لبم برداشت گفت چی کار میکنی؟ بهش اعتراض کردم چرا منو مسخره کردی؟ چرا دست انداختی؟ بلکه یه حرف بد بهت میزدم؟ بده من اون سیگارو. فقط گفت نمیخوام وقتی میبوسمت بوی سیگار بیاد از دهنت.یا خدازیر پل شبدری نگه داشتم. یکم بهش نگاه کردم گفتم میفهمی چی میگی؟ شیشه رو داد پایین سیگارو اندخت بیرون. گفت کاملا متوجه ام.واقعا متحیر بودم یه سیگار دیگه روشن کردم که اعتراض می کرد. گفتم حرف نزن از رو پل دور زدم برگشتم شهر پیادش کردم. موقع پیاده شدن گفت دلمو شکوندی خداحافظی کرد رفت. مونده بودم متحیر شبو تا صبح فکر میکردم بهش. فردای اون روز تا عصر کلاس داشتم دانشگاه. صبح تو راهو تو دانشگاهم بهش میفکریدم.سینا یه پسر با قد 170 سانتی با هیکل نرمال و قیافه واقعا خوشگل پوستش سفیده سفیدهمنم با قد 175 وزن 78 قیافه متوسط و البته شیطوندو سه تا اس مرامی بهش دادم. جواب نیومد. یکم بعد اس دادم ناراحتی ازم؟ چندتا پیامک رومانتیک داد آخرش گفت دوست دارم. نیم ساعت بعد اس دادم گفتم عصر بیا باهات کاردارم. ساعتو مکانشو بهش گفتم تا عصر بای. سر کلاس بهش کلی فکر کردمو حرف جمع کردم پیش خودم که عصر بگمو تموم شه. واقعا یه جوری شده بودم.خلاصه عصر موقع قرار شد رفتم سوار که شد دست دادیم خواستم حرف بزنم دستشو گذاشت جلو دهنم گفت یه جای خوب برو بعد تو هم حرفاتو بگو منم. باز زدم بیرون شهر. اینبار جلو شهرک سلیمی زیر پل عابر نگه داشتم. تا سرمو برگردوندم یه لب ازم گرفتو فوری با دستام سرشو گرفتم دور کردم. گفتم چه مرگته؟ عصبی بودم. گفت دوست دارم میخوام زنت بشم. اینو که شنیدم یه دونه خوابوندم دمه گوشش. صدامو انداختم رو سرمو فحشش دادم. زد زیره گریه. وای خدا من مونده بودم با یه نفر که نه مرد بود نه زنهمینجور که گریه زاری میکرد سرشو گذاشت رو شونم. من فقط نگاش میکردم. خودشو جمو جور کرد گفت یه خواسته ازت دارم به جون عزیزام قسمم داد. گفتم بگو. گفت میخوام باهات حال کنم دارم دیوونه میشم. براش از زشتیاش گفتم از گرفتاریاش حرفام که تموم شد گفت سرتو بخوابون رو صندلی. انگار نه انگار. مونده بودم چی کار کنم. اومد روم لباشو چسبوند به لبام. اولش بدم اومد. خواستم هلش بدم عقب دلم نیومد گفتم بذار تمومش کنه منم خلاص شم. یکم که گذشت آروم آروم داشتم دیوونه میشدم کیرم شق شده بود. دستمو انداختم دور گردنش محکم لبایه همو میخوردیم. یه لحظه یه ماشین بغلمون نگه داشت مسافر پیاده شه. قلبم داشت وایمیستاد. زود روشن کردم رفتم داخل شهرک. یه کوچه خلوت نگه داشتم. یکم باهم حرف زدیم از گذشتش گفتو منم. شیشه های ماشینو کاملا بخار گرفته بود. با حرفایی که زده بود حشری بودم. گفتم کارمون ناتموم مونده ها. با شنیدنش اومد روم باز لب. داشتم دیوونه میشدم هم خوشمزه هم خوش بو. بوی تنش دیوونم میکرد. آروم آروم دستششو برد رو کیرم. وای چه حالی میداد. ازم خواست درش بیارم. گفتم کاره خودته ولی به شرطی که ماله خودتم در آری. اول شلوارو شورته خودشو کشید پایین یه کیره توپول ولی قد کوتاه. بدن بدون مو. نافش مثه ماه بود. بعدم ماله منو. یه تف انداخت بدستش مالید و انگشت کرد به کیرم. داشت آبم میومد. دیوونه بودم. چندتا بالا پایین کرد پاشیدم رو کف ماشین. بهم خندیدو گفت خیلی بی جنبه ای. اولش ناراحت شدم ولی دیدم راس میگه خیلی زود آبم اومده بود آخه. گفت پس من چی گفتم میخوام یکم بخوری حالش جا بیاد بکنمت(آخه وسط حرفاش گفته بود با دوست داداشش که 4 سال ازش بزرگ بوده سکس داشته و از اون موقع عاشق کیره). یکم باهاش ور رفتو یه دستی بهش کشیدو یه لب گرفت برگشت گفت بازش کن. وااااااای. یه کون ترو تمیز. واقعا دیوونه شدم. یه بوس گرفتم از کونش. هنوزم بوشو دارم. خیییییلی چسبید. بدون مو. دور سوراخش قرمز بود. خیلی دوس داشتنی بود. تفمو انداختم کف دستم مالیدم سوراخش. انگشتمو یکم کردم تو. داغه داغ بود. چندشم شد آوردمش بیرون. کیرم که بعد بوسیدنش شق شده بود سرشو با آب دهنم خیس و لیز کردم گذاشتم دم سوراخش. یکم بالا پایینش کردم بعد آروم دادمش تو. وای کیرم داشت پوستش کنده میشد. خیلی تنگ بود. سینا خودشو میکشید بالا منم درد داشتم کشیدمش بیرون. عصبی شد گفت بذار لذتش بیشتره. یه دستی به کیرم کشیدم باز دمه سوراخ هولش دادم تو. سرش که رفت حس کردم داره آبم میاد. خیلی داغ بود. آروم آروم دادم توتر. یکم که جاش باز شد کم کم عقب جلو کردم. دیگه تلمبه زدنم تو اوج سرعتش بود. خیس عرق بودیم. آه و ناله های سینا دیوونم میکرد. داشتم آبم میومد نتونستم خودمو بگیرم همشو ریختم توش دراز کشیدم روش. خیلی خسته بودم. کیرم خوابید آروم از کونش زد بیرون. منو هول داد رو صندلیه راننده خودشم برگشت. 5 دقیقه استراحت کردیم. بلند شد یه نیشگون از کیرم گرفت بوسم کرد گفت بریم. گفتم آبت نمیخواد بیاد؟ دستمو گرفت گذاشت رو صندلی وای خیس بود. خودشو خالی کرده بود رو صندلی.دو بار دیگه هم سکس داشتیم که بعد دومیش گوشیشو خاموش کردو خبری نشد ازش. بعدها فهمیدم منم عاشقش شده بودم.خیلی دوس داشتنی بودمنتظر نظراتتونم دوستاننوشته فرهاد

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *