نمایشگاه

0 views
0%

اوايل زمستان87بود يك نمايشگاه 3روزه در اصفهان برگزار شد طبق معمول هر سال بنده ويكي از همكارم با نام مستعار (آيدا)بايد ميرفتيم ازخودم بگم 33 ساله قدي حدود180توپر ولي در كل يك آدم باقيافه وتيپ معمولي ولي همكارم قدي حدود170 خيلي خوش استيل وخوشگل ويكم تپل .واز همه مهمتر باسني استاندارد. يك هفت سالي هست با هم همكاريم ولي رابطه خوبي با هم نداشتيم فقط مثل دوتا همكار معمولي ولي يك اخلاق خاص داشت گاهي جو استثنا بودن ميگرفتش واين باعث ميشد ديگران خيلي نزديكش نشوند از اصل داستان دورنشيم .خلا صه يك روز قبل از نمايشگاه بايد ميرفتيم تا غرفه را اماده كنيم ساعت 6صبح رفتم ميدان بهمن اونم امد وبا ماشين من راه افتاديم صبحانه رفتيم مجموعه مهتاب وقتي رسيديم من رفتم دستشويي وبرگشتم ديدم رفته از سلف صبحانه اماده كنه ويك مرده عجب رفته تو نخ اون رفتم پيش ايدا ديدم مرده هنوزم مثل جغد داره نگاه ميكنه تا نگاش كردم برگشت پيش خودم گفتم مگه اين چي داره كه يارو 4چشمي نگاه ميكرد خوب كه دقت كردم ديدم عجب گوشتي شده خودشم فهميد گفت من تغيير كردم؟ گفتم چطور؟ گفت چرا اينجور نگاه ميكني به من گفتم نه پدر تو فكر بودم صبحانه را خورديم راه افتاديم با خودم گفتم بد نبود اگه اين دوسه روز باهاش يك حالي ميكرديم اخه ديگه خيلي بد بود تو اين هفت ساله نتونسته بودم كاري كنم .تا كاشان كه رسيديم من رانندگي كردم اونجا براي اينكه بتونم باهاشم راحت تر باشم گفتم من خسته ام بيا اينور من يك چرت بزنم .زدم كنار اومد نشست گفت نميترسي ماشينتو ميدي دست من گفتم اولا رانندگيتو ديدم دست فرمونت خوب ثانيا فقط ماشينو دادم دستت يك نگاه عجيبي كردو گفت يعني چي؟ فكر كردم منظورمو فهميده گفتم چي يعني چي؟جونمو كه ندادم دستت تا اونجا ميخواي حرف بزني ؟گفت حرف نزنم ميخوابم تا خود اصفهان كس کس و شعر گفت منم اصلا نفهميدم چي گفت ساعت 11 بود رسيديم تاساعت 3بعد از ظهر وقت داشتيم پس قرار شد اول بريم هتل وسايلمون را بذاريم بعد بريم ناهار بخوريم وگشتي بزنيم تا ساعت 3بشه رفتيم رستوران يك ناهار توپ سفارش داديم حين ناهار خوردن نميدونم چي شد يدفعه يك لقمه از غذاش را به من داد منم يك لقمه براش گرفتم خواستم بش بدم كه ديدم دهنش را جلو اورد مجبور شدم بذارم دهنش يك نگاهي بهم انداخت وتشكر كرد ناهار را خورديم بلند شديم رفتيم بيرون توي ميدان امام دوري بزنيم.اونجا كه رسيديم گفت من هوس كردم سوار كالسگه بشم گفتم خوب ميشيم سوار شديم يك دوري زديم پياده شديم همانجور كه قدم ميزديم يك چند نفري نشسته بودن قليان ميكشيدن گفت خاك بر سر اين دولت گفتم چرا گفت آخه پایان خوشي را از اين ملت گرفتند يك قليان ميكشيديم اونم نذاشتن گفتم مگر ميكشي گفت اره گفتم خوب غروب كه برگشيم ميريم ميكشيم گفت تنهاي كه نميشه تازه خانمها كه نمي تونن بكشن .گفتم اولا چرا تنهاي دوما چرا خانمها نميتونن بكشن بخوان ميتونن يك جايي بود هميشه ميرفتيم ميكشيديم خانما هم ميومدند.گفت مگه ميكشي (اخه من توي شركت كاري نميكنم وهمه فكر ميكنن اهل چيزي نيستم) گفتم خيلي نه ولي باشه هستم خوشحال شد گفت پس زودتر بريم وبرگرديم چون خيلي وقته هوس قليان كردم .راه افتاديم ساعت 320 رسيديم نمايشگاه خوشبختانه خيلي كار نداشتيم چون وسيله با خودمون نبرده بوديم وفقط پوستر داشتيم كلا بامرتب كردن ونظافت 430 كارمون پایان شد ولي بايد حداقل تا 500مي مونديم ساعت500برگشتيم اصفهان ومستقيم رفتيم سي وسه پل بعد پل خواجو وهشت بهشت وبرگشتيم نقش جهان گفت پس چي شد نمي خواي بريم قليان بكشيم گفتم چرا داريم همانجا ميريم گفت اخه فكر كرديم داريم ميريم هتل .گفتم همان نزديكي هاست خلاصه رفتيم جاي دنجي بود قليان سفارش داديم شروع كرديم كشيدن .خانم هم سر صحبت باز كرد گفت ميشه يك سوال بپرسم گفتم يكي اشكال نداره بگو گفت چرا از من بدت مياد گفتم بيخيال بذار حداقل اين 3روز را از فضاي شركت دور باشيم.گفت خواهش ميكنم بگو اخه تواين چند ساله هيچوقت با هم رابطه خوبي نداشتيم گفتم آخه ناراحت ميشي و ميدونم فايده نداره گفت ببين من وتو 7سال با هم همكاريم توي محيط كار درست نيست اينقدر با هم بد باشيم گفتم آخه مشكل من مربوط به كار نيست ومسئله اصلي اخلاقت هست گفت جدي ميگي گفتم اره گفت خوب بگو موضوع اصلي چيه چون من هيچ مشكلي با شما ندارم ولي هركاري ميكنم شما باز فاصله ميگيريد.گفتم شايد ناراحت شي ولي چون خودت ميخواهي ميگمگفتم توي يك خانواده 5نفره بدنيا اومدي پدرت خيلي اهل كار نبوده ومعتاد چندين ساله ازش خبر نداريد ويك برادرم داري اونم خانم گرفته ورفته وتنها كار كن خانه هستي.شايد در طول سال يك بار غذاي درست حسابي نخوريروز گار سختي داريد ولي اين راهش نيست راه اشتباه داري ميري ديدم دهنش وا مونده اين چيزا رو از كجا ميدونيگفتم ببين اگه اين هفت سال توي اين شركت موندي فقط دليلش همين چيزا بوده هم من هم مديراي شركت اين موضوع ميدونن وتو فقط اصرار بر اشتباه داري گفت مگه چكار كردم گفتم خودت اجازه ميدي ديگران در مورد تو فكر بد كنند همه توروبه چشم بد ميبينند فكر ميكني تافته جدا بافته اي ولي اگر يك لحظه خودت را جاي خانم فلاني بزاري هرگز به خودت اجازه اين رفتارها را نميدي فكر تيغ زدن مردا را از سرت بدر ميكني فكر ميكني اگر با 3 ،4تا مرد دوست شدي ميان مشكلت رو حل ميكنن نه عزيزم اين كارا باعث ميشه هم ابروي خانوادت رو ببري وهم ازچشم دوست اشنا بيفتي واين راهش نيست نگاه صورتش كردم ديدم كلي اشك ريخته دستمو بردم واشكاشو پاك كردم يك جوري نگام كرد كه فكر كردم الان ميزنه تو گوشم ولي ديدم تكيشو داد بمنو سرشو گذاشت روشونم گفت من فكر ميكردم هيچكس از رازم با خبر نيست ولي ظاهرا اشتباه ميكردم من ديدم بخوام ادامه بدم با يد تا صبح اشك بريزم گفتم حالا بيخيال شو منم نه بچه مايه دارم نه خيلي بچه پيغمبر هستم ولي يكسري عقايد دارم كه برام مهمه حالا هم بيخيال شو بذار خوش باشيم چون زندگي خصوصي خودته وبه منم ربطي نداره يك خرما بهش دادم گفتم معمولا اين خرما را براي ختم تعارف ميكنن ولي چون شيرين بجاي شيريني استفاده كن دهانش را باز كرد منم ضايع بازي در نياوردم وگذاشتم توي دهنش خورد گفت ميتونم يك خواهش بكنم گفتم بفرما گفت ازين به بعد با من قهر نكني ؟گفتم من قهر نميكنم ولي از كنار خيلي ازمسائل به سادگي نميتونم بگذرم بعدشم منم يك مردم وبي جنبه خنديد وگفت گفتم خيلي از مردا نگفتم شما .آخه ميدوني چون شما رابطه خوبي با مديران داري رفتار تو باعث ميشه اونها هم با من سرد باشن گفتم هرگز اين فكر را نكن چون تو تنها خانمي هستي كه7سال توي اين شركت موندي منم اگه نميخواستم با تو بسازم توي اين همه سال همكارم نبودي بعدشماگه از اين كارات دست برداري نه تنهامن بلكه هيچكس باهات هيچ مشكلي ندار وبراي اينكه ادامه نده سريع گفتم بلند شو فعلا به شام برسيم بعدا صحبت ميكنيم بلند شديم رفتيم هتل رستوران منم گفتم امشب هر چي دوست داري را سفارش بده (اينم بگم پایان هزينه هاي نمايشگاه بر عهده شركت است) راستش بيشتر حس ترحم بود اون ميگو سفارش داد من برگ .شروع كرديم به خوردن داشت غذا ميخورد من داشتم نگاهش ميكردم گفت مگر غذا خوردنمم مشكل داره .خنديدم گفتم نه پدر همينجوري نگاه كردم گفت يعني بي منظور ؟گفتم بي منظور باهمون قاشقي كه غذا ميخورد اورد جلوي دهن من يكم چندشم شد نگاه كردم گفت چيه مگر امروز 2بار به من غذا ندادي ؟گفتم پس ميخواي بي حساب شي گفت حالا ديگه وصبر نكرد قاشق كرد توي دهنم منم خورد م ولي حس عجيبي بهم دست دادبالاخره شامو خورديم اومديم بيرون .من خواستم برم تواتاقم گفت فعلا زود اگه ميشه بريم بيرون توي ميدون يك دوري بزنيم من گفتم باشه ورفتيم نشستيمروي چمن جلوي حوض توي ميدون گفت اين هتلها همچيشون خوبه غير از اين كه آزاد نيستي گفتم چطور گفت همين كه توي اتاقت كسي نميتونه بياد حتما بايد لباس رسمي بپوشي گفتم مگه ميخواي لخت شي خنديد گفت چيز ديگه اي نميخواي گفتم نه ممنون اتفاقا خيلي هم خوبه براي خانمهاي تنها امنيت دارن گفت نميدونم گفتم حالا من يك سوال بپرسم گفت برس گفتم چرا شوهر نمي كني يكم فكر كرد گفت پس اينو نميدوني گفتم چرا ميدونم باكسي عقد هم كردي ولي طلاق رفتيد ولي دليل نميشه كه تا اخر عمرت نخواي ازدواج كني چون خيلي ها دنبال خوشگل هستند كه تو هم داري. گفت جدا خوشگلم گفتم اره اگه نبودي اين همه پسر دنبالت نبودن ولي اين رنگ ورو خيلي ادامه نداره وخيلي زود از ريخت ميفتي واون موقع بايد با اقاي فلاني (ابدارچي شركت يك 60 سالي داشت )ازدواج كنيخنديد گفت اخه ازدواج كنم كي خرج خونه را ميده تازه هركي هم مياد تا اوضاع مون را ميبينه فرار بر قرار ترجيح ميده. يهو بخودم اومدم ديدم دستشو تودست من گرفته منم باوجود ي كه به فكر ميكردم منم سر كارم دستش رو محكم گرفتم گفتم ببين مافردا بايد بريم نمايشگاه وتاساعت 3بعد از ظهر سر پا باشيم برگرديم هتل با اكراه گفت بريم رفتيم توي هتل اون رفت اتاق خودش ومنم توي اتاق خودم اينم بگم كه مابراي شب اول دونفر بوديم ولي براي 3شب ديگه مدير عامل هم اضافه ميشد كه پيش من بود اخه مدير عاملمون از بستگان دور منه وخيلي سال بود هم ميشناختيم رفت امد داشتيم واكثر ماموريتها با هميم ساعت 11بود لپ تاب روشن كردم ايميل ها را چك كنم گفتم تا ايميلها دريافت كنه برم يك دوش بگيرريش وموهاي بدنو زدم زير دوش بودم ديدم در ميزنند.گفتم نخير اين تا صبح ميخواد يا حرف بزنه يا بگرده اب رابستم در رو باز كردم ديدم مهماندار گفت ببخشيد چيزي كم كسر نداري گفتم نه ممنون ودر را بستم وخودم خشك كردم من عادت دارم توي خونه فقط با يك شلوارك ميگردم ديگه چيزي نميپوشم صفحه ايميل راباز كردم ايميل دوستم نگاه ميكردم ديدم دوباره در ميزنند اعصابم خورد شد در رو كه باز كردم ديدم آيداست گفت چته عصبي گفتم هييچي فكر كردم باز مهمانداره هست گفتم حالاتو چي ميخواي گفت هيچي خوابم نميبرد گفتم ببينم اگه خواب نيستي بيام پيشت گفتم بيا تواصلا حواسم نبود لختم گفتم حالا بيا تو بعد صحبت ميكنيم نگاهي كرد وسريع اومد تو گفت تو راحتي گفتم چطور گفت يك نگاه به خودت بنداز تازه متوجه شدمگفتم بذار اون كت وشلوار بپوشمخنديد گفتم من توي خونه هميشه اينجورم تو اگه مشكل داري خودت حلش كن بعدشم دختر خوب اينجا دوربين داره همين جوري پاشدي اومدي گفت نداره گفتم از كجا ميدوني گفت مهمانداره گفت جا خوردم گفتم به مهمانداره گفتي ميخواي بيايي اينجا خنديد گفت اره مگه چيه؟ادامه داد شوخي كردم ديدم روسري را ورداشته موهاشو درست ميكنه گفتم مگه دوربين نداره گفته 2ماهه قطع ونميان درستش كنن خلا صه اومد تو وسريع روسري را برداشت ورفت نشست روي ميز منم رفتم در يخچال ودوتا اب ميوه برداشتم برگشتم ديدم دهنش وا شده ميخنده تازه ياد سوتي دوم افتادم روي دسكتاپ همون عكساي سكسي بود گفت از صبح منو نصيحت ميكني حالا اومدي اين عكسه را نگاه ميكني گفتم يكي از اون عادتهاي بدت كه من نمي پسندم ا ينه كه تو وسايل شخصي سرك ميكشي يكم اخم كرد وگفت اين صفحه باز بود من سرك نكشيدم گفتم باباشوخي كردم گذاشتم جلوش رفتم لباس بپوشم گفت راحت باش اگه اينجور راحتي من برگشتم ونشستم روبروش ولپ تاب بر گردوندم سمت خودم انگار بهش برخورده باشه گفت اگر مزاحمم برم گفتم نه مراحميد بزار من اين دونقشه را ايميل كنم بعد در خدمتم سريع انجام دادم ويك شو گذاشتم شروع به صحبت كرديم بعد يك مقدار شوخي گفت حالا چي نگاه ميكردي گفتم هيچي ايميل را چك ميكردم گفت همه ايميلهات از همون عكساست گفتم نه پدر اون تفريح بود از طرف آقاي …………گفت يعني اونم اهل اين حرفاست گفتم از همه بدتر گفت حالا بيار ببينيم گفتم ببين باز كردم براش تلفنم زنگ خوردبلند شدم صحبت كردم برگشتم ديدم همچين رفت تونخ عكسها كه نگوگفتم همچين نگاه ميكني ادم فكر ميكنه تا حالا نديدي گفت چرا ديدم ولي توي دبيرستان بعد ازاون هم همش فكر بدبختي بودم واز ترسم نگاه نميكردم گفتم چرا ترس اين كارا جزيي از زندگي هستشگفتاي پدر ما را چه به اين غلطا دوباره خواست شروع كنه گفتم حالا ميخواي ببيني يا نه گفت بازم داري گفتم هر چي بخواهي گفت فيلمم داري گفتم يك چندتاي دارم گفت يكي بذار ببينيم گفتم فيلم صدا داره اينجاهم كه پره گفت خوب صداش را ببندمن يك فيلم توپ گذاشتم براش وخودم اومدم روبروي پنجره نشستم ويك سيگار روشن كردم پك اول نزده بودم گفت به به چشمم روشن سيگار كه ميكشي گفتم نه پدر وقتي تنهام يكي دو نخ ميكشم گفت حالا چرا رفتي اونجا نشستي ؟گفتم آخ دود اذيتت ميكنه ديدم بلند شد لب تاپ را اورد پيش من نشست منم به بهانه اينكه بهش جا بدم يكم جابجا شدم وفاصله گرفتم آخه راستش را بخواهيد فكر ميكردم داره نقش بازي ميكنه واسه انتقام گرفتن وميخواد منو به دام بندازه واسه همين خيلي علاقه نداشتم باهاش باشم.ولي چاره اي نبود.خلاصه همين كه مرده كيرش را دراورد رفت سراغ زنه نفسهاي ايدا هم تغيير كرد ومدام زير چشمي منو نگاه ميكرد منم خودم را زده بودم به كوچه علي چپ،ولي اوضاع را تحت نضر داشتمبه محض اينكه مرده سينه هاي زنه را ميخورد وزنه اه وناله ميكرد اروم دست منو گرفت منم يك لبيك گفتم دست ديگم را روي سينهاش گذاشتم واروم اروم شروع كردم به ماليدن ديگه داشت از خود بيخود ميشد دستم رابردم ودكمه مانتوش را باز كردم يكم مقاومت كرد ولي خيلي زود بيخيال شد و مشغول تماشا كيرمرده خيلي كلفت بود وتوي كون زنه نميرفت اونم هي روغن ميزد برگشت گفت اينا درد شون نميگيره گفتم نه مگه درد داره گفت نداره؟ گفتم نميدونم تا حالا ندادم خنديد گفت كردن چي؟گفتم شايد امشب بكنيم گفت پس برنامه ريختي گفتم برنامه چيه؟ في البداهه است گفت اره جون خودت ولي ما كاري نميكنيم گفتم چرا گفت اولا درد داره دوما تواز من بيزاري سوما سريع گفتم من پول ندارم اينو كه گفتم به ش برخورد منم براي اينكه جو عوض كنم گفتم ببين اين يارو بدبخت اين همه زحمت كشيد واسه ما ولي ماقدر نشناس يم وهمزمان دستم را بردم تو شرتش گفت بفرما تو دم در بده گفتم يا ا…وسريع شرت شلوار رو با هم كشيدم پايين گفت هو من فردا با اين لباس بايد برم نمايشگاه در ثاني من كه هنوز راضي نشدم گفتم ببين كت وشلوار منوبپوش در ثاني اخر كار راضي ميشي .دستم رابردم وشروع كردم به ماليدن چوچولش گفت ببين من دخترم گفتم اينم پز دادن داره خوب منم پسرم يه خنده بلندي كرد گفت واسه هرچيز يك جواب داري گفتم ببين از اول هم خدا واسه هرچيزي يك چيزي افريده گفت مثلا؟گفتم براي پر كردن همين دوتا سوراخ راببين يك چيزي افريده كه اون پيش منه چرا ؟چون شما طريقه استفاده اش را نميدانيدوممكنه خرابش كنيد وبلا استفاده .داشت ميخنديد وتكان ميخورد من تندر ميماليدم .ديگ كنترل خودش را از دست داده بود هي كوس وكونش را تكون ميداد سرم را بالا بردم ودور نافش را ليس ميزدميواش يواش رفتم بالا تا به سوتين ش رسيدم اونم در اوردم واي چه سينه اي داشت شروع كردم به خوردن يك جيغ كشيد گفتم مثل اينكه يادت رفته كجاييم ميخواهي صاحب هتل بياد وكمك من كنه گفت خوب چكار كنم گفتم چشات وببند ودهنت راباز كن گفت برايچي؟گفتم تا نفست راحت بياد وسر وصدا نكني اونم باور كرد سريع دهنش را باز كرد منم سريع 69 شدم وكيرم را كردم توي دهنش تامتوجه شد خواست در بياره شروع كردم ماليدن اونم شروع كردن به خوردن خوب ميخوردوقتي انگشتم را ماليدم در كوسش خواستم فشار بدم يكدفه پريد گفت پدر من دخترم گفتم باز پز داد خوب پدر از عقب ميكنم وانگشتم را بردم سمت كونش وشروكردم انگشت كردن جالب بود خيلي تنگ بود شك كردم گفتم يعني اين همه ادم يكبار هم اينو نكردهبالاخره انگشتم تا ته رفت تو گفت تورا خدا يواش خيلي درد داره ميسوزه گفتم سوختنش مونده خلاصه يك انگشت شد دوتا وكاملا روان شد گفتم اماده اي گفت براي چي گفتم ميخوام كيرم رابكنم تو گفت ميترسم گفتم نترس اون با من گفت درد داره گفتم مگه نميگي قبلا ندادي گفت چرا گفتم پس دروغ ميگي گفت چرا گفتم اگه ندادي چجور ميگي درد داره گفت همه ميگن گفتم ببين اگه بترسي درد داره اما بيخيال دردبشي خيلي هم حال ميده حالا هم برگرد تا شروع كنيم با اكراه برگشت منم دو باره تف انداختم وشروع كردم 2انگشتي اماده كردن همزمان چوچولشم ميماليدم بازم صداش دراومد منم سركيرم گذاشتم دم كونش وارم فشار دادم وهمزمان كوسشم انگشت ميكردم ش وقتي سرش كاملا رفت تو برگشت گفت آروم فشار بده تورو خدا گفتم ببين فكر كن لذت بخشترين كار را انجام ميدي گفت اين حرفها مال اينجا نيست چون تو كه كون نميدي گفتم حالا صبر كن اگ ه بعدش خوشت نيامد بيا منو بكن نيشش باز شد منم كمكم ميفرستادم تو ومدام شوخي ميكردم تا حواسش پرت شه بعد از يكي دو دقيقه كاملا بهش چسبيدم گفت واي خدا مرگم بده يعني همش رفت تو گفتم نه دوتا چرخ عقبش بيرون گفت چي گفتم هيچي پدر ماشاا خوب كوني داريخوب ظرفيت داره من گفتم حالا حالاها سركاريم اروم بيرون كشيدم گفت پایان شد گفتم اره سانس اول يك مقداري تفانداختم روكيرم وگذاشتم دم كونش وبا پایان قدرت كردم توش چنان جيغي زد كه ريدم به خودم سريع دراوردم گفتم چه خبرته ؟گفت چكار ميكني مگه ميخواهي پارش كني چشماش پر اشك شد دلم واسش سوخت گفتم ول كن بيخيال شيم گفت نه ولي تورو خدا اروم اين كون بايد يك عمر ماروسرويس بده گفتم خشك بود يكم بخورش خيس شه گفت كثيفه گفتم اين سوسول بازيها چيه وچپوندم توي دهنش با حالت اكراهوتهوع يك مقداري خورد گفت بسه بروبكن منم هرچي تف داشتم ريختم تو كونش وكم كم كردم تو ودرمياوردم تا كاملا آماده شد كمي جاباز كرد وبعد اروم شروع كردم به تلمبه زدن يواش يواش صداش داشت تغير ميكرد من هم حركاتم را تندتر كردم همزمان3تا انگشتم توي دهانش بود وبا دست ديگم با كسش ور ميرفتم يك 5دقيقه اي كه تلمبه زدم ديدم داره ميلرزه واصرار داره تندتر بكنم منم سرعتم را به حد اعلا رساندم يكدفعه پردستم اب شد چند ثانيه بعد هم منم ابم اومد وهمش را ريختم تووبيحال افتاديم كنار هم يكم لب گرفتم پا شديم خودمون راشستيم گفتم ديگه بخوابيم فردا بايد زود بيدار شيمگفت من برم اتاقميك لب گرفتيم وشب بخير گفيم خواست بره گفتم بذار نگاه كنم كسي نباشه بعددرو كه باز كردم ديدم زنه مهمانداره نيشش بازه وداره نگاه ميكنه سريع برگشتم گفتم مهمانداره اينجاست صبر كن بره گفت بباخبر داره بذار برم گفتم چي گفت هيچي پدر 10000تومان گرفته گفته فقط سرو صدا نكنيد وسريع رفت زنه باز داشت ميخنديد اعصابم خورد شد گفتم اين مادرجنده.با نقشه اومده بود ولي توي اين سه چهار روز كاريش ميكنم واسه كسي نقشه نكشه و رفتم خوابيدم.صبح بلند شديم رفتيم صبحانه بخوريم ديدم يك تيپي زده كه نگو براي اولين بار به چشمم خوشكل اومد سلام داديم ديدم دستشو دراز كرد ماهم دست داديم ونشستيم گفتم خوب خوابيدي گفت نه گفتم چرا؟ زير چشمي نگاهي كرد وگفت اگر اون بلا سرت بياد راحت ميخوابيگفتم نميدونم. سريع خورديم راه افتاديم هنوز به نمايشگاه نرسيده بوديم مدير عامل زنگ زد گفت كجاييد گفتم نزديك نمايشگاه گفت ما دوتا اتاق ديگه ميخواهيم گفتم براچي گفت دوتا مهمان خارجي داريم منم سريع زنگ زدم همون هتل گفت جا نداريم خلاصه دو سه ساعت من با همه هتلها ومهمانسرا ها زنگ زدم گفتند بخاطر نمايشگاه جا نداريم وهمشون پر بودن ساعت 11 اونها هم رسيدن بهشون گفتيم مدير گفت من نمي دونم برااينها جا پيدا كن. گفتم پدر چكار كنيم گفت من نميدونم يكدفعه ياد پسر خاله افتادم اخه اون انجا نظامي هست يك خونه شيك داره زنگ زدم وقضيه را براش گفتم گفت خانمش رفته شيراز خونه باباش ويكي دوهفته نيست گفتم پدر اين دو سه شب من ميام اونجا گفت باشه كليدها را ميارم برات من تو پادگان ميمونم خلاصه بعد از نهار كليدا را اورد مدير عامل گفت ميخواهي چكار كني گفتم اون دوتا باهم برن هتل منم با تو ميريم خونه گفت پس خانم……گفتم اون دوتا يك اتاق اينم يك اتاق گفت زشته گفتم پدر زشت اينه كه تو خيابون بخوابن ؟گور پدر شون.ساعت 3 مدير عامل با اون دوتا رفتند گشتي زدند وبرگشتند مديره گفت ببين كاري پيش اومده من بايد برگردم شما اينها رو ببر هتل ولي اگه تونستي براشون يك اتاق ديگه بگير اون رفت ماهم ساعت 4 برگشتيم اومديم هتل خوشبختانه اونها كه زبون مار نمي فهميدند ايدا پرسيد شب چكار كنيم گفتم هيچي شما سر جاي خودت اين دوتا هم اتاق من گفت پس خودت گفتم من ميرم خونه پسر خالم گفت مجرده گفتم فعلا اره چون خانمش نيست گفت اگه پسر خالت نبود منم ميامدم اونجا زشت اين دوتا باهم باشندگفتم جنده لاشی خانم ببين چرا به فكر خودم نرسيد گفتم اتفاقا فكر خوبي كردي اونم سر كاره ومن تنهام گفت دروغ نگو گفتم نه به خدا دروغم چيه فكر خوبيه حتما بيا ما هم توي كونمون عروسي شد رفتيم هتل ديگه هم سراغ جا نكرديم به مسئولين هتل سفارش كرديم رفتيم البته قبل از رفتن بهشون گفتيم اگه ميخواهيد بريم بگرديم ؟گفتن امشب نه ديشب پرواز داشتيم خسته ايم گفتم كون لقتون رفتيم توي چهارباغ بالا دوري زديم گفت بريم داروخانه من كاردارم گفتم خوب توبرو كارتو انجام بده تا من از خود پرداز پول بگيرم دودقيقه طول كشيد تا برگشت بازرفتيم قليون كشيديم وشام خورديم ساعت 1030 رسيديم خونه خونش خيلي بزرگ نبود اما مرتب بود چون خانم خوش سليقه اي داشت رفتيم نشستيم ديدم مضطربه گفتم چته گفت هيچكي خونه نيست .ديدم ترسيده براي اينكه جو عوض كنم گفتم پاشو يك دوري بزن ببين توبا سليقه تري يا عروس خاله ما سريع ازجا بلند شد نگاهي به خونه انداخت پرسيد شاغله ؟گفتم دانشجو طراحي ميخونه گفت خيلي خوبه مثل اينكه خيالش راحت شده باه روسري را برداشت گفت چقدر گرمه گفتم ببخشيد من اصلا يادم رفت اينجا خونه خودت راحت باش .حتي ميخواي لخت شو گفت تو كه ناراحت نميشي گفتم نه پدر چشمم كور مهمون دعوت كردم ديگه اصلا پاشو برو يه دوش بگير سرحال شي گفت ممنون اره حتما حمام مي چسب گفتم اره اينجوري كه نميشه خورد زير چشمي نگاهي كرد ولبخندي زد رفت اون كه رفت پسر خاله زنگ زد گفت تازه اومديد گفتم چطور گفت چندبار زنگ زدم كسي گوشي را برنداشت خواستم بگم همچي تو يخچال هست گفتم مرسي شام كه خورديم حالا چيزي هم خواستيم بر ميداريم گفت هرموقع خواستي بري كليد قايم كن بعد بهم بگو گفتم مگه حالا حالا نميايي گفت نه دوسه شب پادگانم بعد هم مرخصي گرفتم سه چهار روزي ميرم شيراز دنبال خانمم يك هفت هشت روزي نيستم راحت باشيد اونم فكر ميكرد با مدير عاملمون هستم داشتم خداحافظي ميكردم ديدم گفت راستي اگر مشروبي چيزي خواستيد توي يخچال اتاق خواب هست تشكركردم وگوشي را گذاشتم مستقيم رفتم اتاق خواب وسر يخچال ديدم بله هر چيزي كه بخواي هست برگشتم يكم با ماهواره ور رفتم چيزي نداشت يدفعه به ذهنم رسيد برم باش حموم كنم وبيام سريع لخت شدم وبا يك شرت رفتم جلو حمام ديدم زير دوش و داره شامپو ميزنه در زدم گفت بله گفتم اومدم پشتت را ليف بزنم سرش شست در باز كرد گفت مطمئني گفتم اين چه حرفيه اگر مطمئن نبودم كه نميومدم گفت من عادت ندارم ولي حالا كه اومدي ممنون رفتم تو ديدم تو اين مدت بيكار نبوده وبا ژيلت همه جا را برق انداخته منم رفتم زير دوش خودم شستم ليف را ازش گرفتم صابوني كرد شرو كرد م ليف مالي اروم ميماليدم ودستم را ازير بغلاش بردم جلو وسينه هاش را ميماليدم ديدم كه نفساش بريده بريده مياد گفتم چيه حالت بده بريم بيرون بمالم انگار نجوا ميكنه گفت نه زير دوش بهتتر ادامه بده صابون را گذاشتم توي جا صابوني واروم اروم ميماليدم تا قشنگ حشريش كنم ديدم صابون برداشت وشروع كرد روي سينه منو مالليدن سينه من خيلي موداره گفت ميدوني من سينه پر مو دوست دارم گفتم اگه نمي دونستم كه ميزدمشون خنديد گفت تو كي جدي هستي گفتم موقع كردن اون موقع با هيچكس شوخي ندارم وادامهدادم به ماليدن گفت نمي خواي شرتتو در بياري گفتم تودرش بيار شرتم دراورد گفت نمي خواي موهاشو بزني گفتم چرا ولي اگه ميشه تو برام بزنش ژيلت برداشت باهمون صابون كاملا كف مالي كرد شروع كرد به زدن بعد اب ريخت وتميزش كرد واروم كرد توي دهنش شروع كرد ساك زدن يك پنج دقيقه اي خور د داشت ابم ميومد بهش گفتم ولي انگار جاي ديگه بود اب منم مثل نديد بديد هابا پایان فشار خالي شد توي دهنش گفتم الان كفحش وفحش كاري بشه ديدم نخير خانم اصلا دنبال همين بود وقتي پایان شد گفت اخيش جيگرم حال اومد ولي حيف زود پایان شد گفتم پاشو بريم بيرون دوباره برات ميارمهمو شستيم واومديم بيرون خودمون خشك كرديم رفتم از يخچال مقداري ميوه اوردم پسته هم كه هميشه همراهم هست نشستيم پاي ماهواره دوسه تا شوديديم گفت جايي نداره فيلم بده گفتم بذار بزنم ببينم سايروس 2تا كانال توپ داره زدم خوشبختانه قفل نبودن وGيك فيلم داشت ميداد توي فيلم يك مرد سياه داشت يك خانم روسي را ميكرد اونم بشكل وحشيانه اي البته بيشتر شكنجه ميداد يك كير داشت شايد 20سانت ولي فوق العاده كلفت دهن زنه هيچ بسته نميشد ولي ولكن نبود وبشدت حشري بودند پرسيدم راستي اهل نوشيدني هستي گفت مگه داري گفت يك چيزايي هست گفت زياد اهلش نيستم ولي بدمم نمياد اگه هست بيار يك لبي تر كنيم منم رفتم شيشه ودكا را با دوتا پيك اوردم نشستم روي زمين اونم اومد كنارم دوتا پيك ريختم گرفتم بالا گفتم به سلامتي يك شروع خوب گفت نوش رفتيم بالا گفتم تاجايي كه تونستي بگو اجبار نيست گفت امشب ميخوام مست مست بشم شايد ديگه همچين موقعيتي گير نياد همونجور كه داشت فيلم نگاه ميكرد منم پيكش پر ميكردم اونم رفت بالا من سومي كه رفتم بالا ديگه بيخيال شدم ميخواستم كاملا مست شه ببينم چه نيت داره وزير زبونشو بكشم خلاسه پيك ششم را ريختم وگفتم بسه الان حالت بد ميشه گفت پاهتو دراز كن سرمو بزارم روي پات خوابيد چشاش ديگه قرمز شده بود فيلممديگه اخراش بود دستش برد كيرمو از زير حوله دراورد وكرد توي دهنش گفت ميشه امشب منو سير كني منم دستمو بردم روي سينش شروع كردم ماليدن پرسيدم خوبي باحالت مستي گفت نه خيلي حالم بده توراخدا امشب يك حال اساسي به من بده .يك پيك ديگه ريختم گرفتم تويدهنم دهنشو اوررم بالا يك لبي گرفتم خالي كردم توي دهنش نميدونيد با چه حالي ميخورد كيف ميكرد منم گفتم امشب يا واقعيت ميگي يا ننت گاييده است پرسيدم ايدا قبلا دادينگاهي بهم كرد گفت دوبار ولي از پشت گفتم به كي گفت به مهندس فلاني (هموني كه من فكر ميكردم دوست پسرش هست)گفتم پس حدسم درست بود گفت اره اشغال اومد خواستگاري ولي بعد از مدتي فهميدم قبلا خانم داشته منم به هم زدم گفتم چرا از جلو نكرد گفت خاك بر سر بي عرضهاش كيرش شايد ده سانت هم نبود واصلا ميل نداشت اونم منحشري شده بودم گير دادم كر د حالا چرا گفتم اخه اگه ديشب بار اولت بود اموروز اين همه راحت نبودي گفت همچينم راحت نبودم ولي جلوي مردم كه نميتونستم بگم كون دادم درد داره گفتم حالا چي شد هوس كردي اين همه ادم پول دار به من بدي گفت خودمم نميدونم چون اونقدر با من بد تا ميكردي كه هرگز همچين چيزي به ذهنمم نمي يكي اومد گفت يكبار اومدي رد شدي توي شركت كيرت راست شده بود وحسابي خود نمايي ميكرد زير چشمي نگاش كردم وگفتم كاش ميشد يكبار خوردش ولي هيچ وقت جدي به سكس با تو فكر نميكردم گفتم الان چي ميخواي يا نه گفت الان ارزوم چون مزه شو چشيدم خواهش ميكنم بسه وسريع خايه هاو كرد توي دهنش من يك پيك ديگه رختم خودم خوردم سريع بلند گفت پس من چي ؟گفتم كيرم وبكن تودهنت تا مست شي بسه ميميري حال حوصله مرده كشي ندارم گفت من باز ميخوام يكم ته پيك مونده بود ريختم روي كيرم وگفتم بخور چنان باولع ميخورد كه فكر ميكردي دوسه سال غذا نخورده گفتم دراز بكش طاق باز خوابيد حالت 69رفتم روش كيرمو تا ته كردم تودهنش چندا تلمبه زدم ديدم اوقش گرفته دراوردم حالش بهتر شد دوباره كرد تودهنش منم با زبون چچولش ميماليدم واروم زبان ميكردم توش گير داده بود از جلو بكنم گفتم نه هرچي اصرار كرد قبول نكردم چون حوصله درد سر نداشتم انگشتم تفي كردم اروم كردم توي كونش اوبا زبون دور كوسشو ليس ميزدم حسابي شهوتي شده بود دوت انگشتم كردم يكم جاباز كرد گفتم بزار بكنم تو گفت كرم توكيفم هست فقط اروم مثل ديشب نكن امروز نميتونستم دستشويي كنم كرمو از توكيفش داراورد م يك مقدار ريختم كف دستم كيرمو كاملا اغشته كردبعد دوتا انگشتم كردم تو كونش يك مقدار ماليدم سر كيرم حالت سگيش كردم وگذاشتم دم كونش اروم فشار دادم تا ته رفت يك چند ثانيه نگه داشتم گفت درش بيار گفتم براي چي گفت خيلي درد داره انگار از مال ديشب بزركتر شده گفتم يك چند ثانيه تحمل كن خوب ميشه بيحركت وايسادم وفقط از جلو ميماليدم يكم شل شد شروع كردم به عقب وجلو كردن كمكم اخ واوخش شروع گفت بخواب روم گفتم بذاربه اونجا هم ميرسيم يك پنج دقيق اي توي اين حالت كردم در اوردم گفتم حالا برگرد بخواب سريع برگشت گفت تورا خدا زود بكن توش زودباش يكم ديگه كرم ماليدم دور كونش وپاهاش را گذاشتم روي شونه هام با پایان قدرت كوبيدم توكونش صداش بلند شده بود ديگه داشت ميزد منم عين وحشي ها تلمبه ميزدم خيالم راحت بود به اين زودي ابم نمياد چون يكبار توي حموم اومده بود اونم هي داد ميزد تندتر تندتر دراز كشيدم روش با سينه هاشور ميرفتم لب ميگرفتم وتلمبه ميزدم يك چند دقيقه اي كه كردم داشت ابش ميامدهي داد ميزد جان بكن تندتر يكدفعه شروع كرد لرزيدن ومنو سفت گرفت منم حركتم كند كردم تا بدنش شل شد گفت ابت اومد گفتم نه گفت اون تو نريزي گفتم براي چي گفت ميخوام بخورم گفتم چشم دوباره شروع كردم تلمبه زدنيكم بعد گفتم دوباره چهار دست پا شو برگشت قنبل كرد شرشو گذاشت روزمين سريع كردم تو شروع كردم اين دفعه در مياوردم وبا شدت ميكردم تو كونش دوباره حشرش زده بود بالا چنان اخ جون اخ جون ميگفت انگار ………..بيشتر با حرفاش منو تحريك ميكرد بعد يك ده دقيقه اي ديدم داره مياد دراوردم وبا فشار تو كرد چنان محكم كردم تو كه خوابيد كف اتاق درش اوردم دويدم جلوش گفتم دارمياد همشو كرد دهنش تند تند ميك ميزد ابم با فشار پاشيد توي دهنش چنان ميك ميزد كه گفتم الان تخمام مياد بيرون گفت قبل ازاين كه بخواه يكم بكن تااب منم بياد وخودش برگشت دراز كشيدم وگفت بشين روش چون من ديگه حال حركت ندارم اونم نشت اروم رفت توش يك چندتايي بالا پايين كرد تا ابش اومد ريخت روي شكم من دولا شد سرشو كذاشت روي سينم ديگه حال نداشتم تكون بخورم گفتم بذار درش بيارم تا راحت بخوابي گفت نه بذار باشه يك ده دقيقه اي همونجور خوابيد روم تا كير من خوابيد و خودش بيرون اومد يك لب محكم ازم گرفت گفت ممنون سر حال اومدم گفتم خواهش ميكنم قابل نداشت . ما كلا در كار خدمت مسلمينيم.خنديد پاشد رفت دستشويي موقعي كه ميرفت نمي تونست درست راه بره گفتم تا تو باشي ديگه هوس كير نكني .طول كشيد تا ازدستشويي بياد واسه همين نميدونم كي خوابم برد تو خواب بودم حس كردم كيرم خيس شد نگاه كردم ديدم خوابيده روي شكمموكيرمو كرده دهنش داره ميك ميزنه ديدم حرف بزنم خوابم ميپره واسه همين بيخيال شدم وخوابيدم اونم ديد نه من ديگه حالي ندارم خوابش برد .صبح ساعت 6 بيدار شدم گفتم يك دوش بگيرم تا اين بيدار ميشه رفتم توي حمام يك چند دقيقه اي زير اب گرم موندم تا كامل بيدار شدم شامپو زدم شروع كردم با كفش سرو صورتم را ماليدن چشام بسته بود يكدفع يكي زد رو كيرم گفت چطوري از ترس ريدم به خودم چشمام باز كردم خواستم بخوابونم زير گوشش ديدم از حركت من خندش گرفته سينه هاشو محكم گرفتم گفتم كوني خانم نميگي سكته ميكنم گفت بخدا فكر نميكردم بترسي گفتم ترس چيه داشتم قبض روح ميشدم خودمم خندم گرفت گفتم حيف كه ديگه نه حال دارم نه وقت يعني كاري به سرت مياوردم كه نگو ونپرس خلا صه شستيم اومديم بيرون لباسها رو پوشيديم ديدم هي دور خودش ميچرخه گفتم چيه نميخواي بريم گفت چرا ولي حالا زود بيا يكصبحانه بخوريم بعد بريم گفتم د عجله منم واسه همينه بريم صبحانه بخوريم راه افتاديم رفتيم سر خيابون يك جيگركي بود يك صبحانه توپ زديم ورفتيم سراغ مهمونها تو راه كه ميرفتيم مدير عامل زنگ زد وپرسيد كجايييد پس خانم …………كجاست ؟گفتم چطور ؟گفت يارو خارجي گفته هيچكدومشون نيستن گفتم جا كه گيرمون نيومد اون رفت پيش خانم………….همكار فلاني گفت اونا كجا هستندهمون هتلند گفتم نه اون خودش اصفهانيه حالا هم ميرم باخودم ميبرمش مدير عامل مثل خر كيف ميكرد گفت خوبه آبرومون رو خريديد گفتم حالا تو كي ميايي گفت من ديگه نميام امروز كه نميرسم فردا هم كه ديگه ارزش نداره اينها هم كه فردا صبح بليط دارند فقط فردا برسونشون فرودگاه دوسه تابشكن زدم گفتم اگه رسيدم باشه گفت اگه رسيدم چيه ؟گفتم من كه نميتونم در هتل بخوابم تا صبح به هتل ميگم براشون اژانس بگيره. من ساعت 4 برسم انجا بايد 3 بيدار بشم. فردا هم كه بايد تا شب نمايشگاه باشم .گفت من نميدونم خودت ببين چكار ميكني .وخدا حافظي كرد ايدا پرسيد چي شد ؟گفتم هيچي نمياد گفت اينا چي گفتم امشب كه هستند. فردا 7صبح بليط دارند.رسيديم هتل خارجيها را برداشتيم رفتيم نمايشگاه تا ساعت 5بعداز ظهر وبعد برگشتيمقرار شد اونا رو ببريم توي شهر بگردند وسوغاتي بگيرن وبعد ببريم هتل خلاصه ساعت 12 رسيديم خونه ايدا گفت من برم يك دوش بگيرم گفتم ببين الان خسته اي بيا بخواب صبح كه بيدار شديم با هم ميريم گفت نه بدنم خيلي عرق كرده بو ميده سرمو نميشورم اون رفت منم پشت سرش رفتم گفت چي شد توهم اومدي گفتم منم عرق داشتم .بدن نامونو شستيم واومديم بيرون گفتم بيا امشب زودتر بخوابيم فردا كه نمايشگاه تموم شد مياييم پس فردا كه پنج شنبه است بعدشم كه جمعه گفت فردا شب كه هتل خالي بعد هم كه بايد بريم گفتم فردا راكنسل ميكنيم براي رفتن هم مگر عجله داري جمعه نهار ميخوريمو ميريم گفت پسر خالت چي گفتم اون رفته شيراز يك هفته ديگه مياد تو مشكلي داري واسه موندن ؟گفت نه ميگم كار داريم گفتم پس حله؟گفت نميدونم گفتم اما من ميدونم و لبمو گذاشتم رو لبش يك لب جاننه گرفتم وبغلش كردم بردم روي تخت گذاشتم روي تخت وخوابيدم روش دوباره لبامون گره خوردزبونمو كردم توي دهنش پشت سر هم ماچ وبوس لب گفتم ببين بعد از اين همه سال باهم اومديم زير يك سقف فردا فحش نميدن كه چرا ايدا جون را بردي بهش يك حال اساسي ندادي خندش گرفت گفت توهم كه اصلا برا خودت نميگيگفتم اگه برا خودم بود كه نميذاشتم با پرده بري مردم چي ميگن ؟ولي شما حالشو ببريد ماخودبخود حال ميكنيم حمله كردم وسينشو كامل كردم تو دهنم يك مقدار خوردم دستش رفت سمت كيرم كه حالا مثل سنگ شده بود يكم برام ماليد گفت برگرد 69شو تا منم بخورم گفتم چشم وسرع برگشتم شروع كردم خوردن كوسش تند تند ميخوردم ديدم داره ميخنده گفتم چيه گفت مگه عجله داري؟ گفتم خوب اره مثل اينكه قرا بود امشب زود بخوابيم نميزاري كه گفت عجب رويي داريمن شروع كردم يا تو گفتم طوري نگاه ميكردي كه دلم سوختخندش گرفت يك گاز كوچلو از سر كيرم گرفت شروع كرد خوردن طوري ميك ميزد كه هنوز يك دقيقه نشده ابم با فشار زد بيرون وايدا خانم همشو خورد گفت چي شد زود وا رفتي گفتم اونجور كه تو ميخوري ……………ودوباره شروع كرد ساك زدن گفت ولي كور خوندي تا ابمو نياري نميزارم بخوابي گفتم اشتباه تو اينجاست فكر كردي اگه ابموبياري بخوري من ميگم ديگه نوش جونت بگير بخواب نه خان تا التماس نكني بكنمت خواب بي خواب درحالي كه با خنده ساك ميزد گفت عمرا دوتا انگشتمو بي هوا تا ته كردم تو كونش انگار برق گرفتش يك جيغ زدگفتم ميدوني من از دروغ بدم مياد خواهش كن تا بكنمت براي اين كه حرص منو دربياره شروع كرد اخ واوخ كردن با لذت زياد خوايه هام كرد توي دهنش بعد ازچند دقيقه انگشت كردن ديگه صداش دراومد ديگه واقعا تو اوج بود انگشتم ميماليد دور كسش كه حالا ترشحات دراومده بود و با فشار ميكردم تو كونش ديدم كيرمو از دهنش در اورد گفت بسه كيرتو بكن توش گفتم هنوز خواهش نكردي گفت تورا خدا اذيتم نكن تا حالم خوب بكن توش گفتم پاشو بشين روش سريع بلند شد نشست ميخواست اروم بشين همين كه سرش رفت تو با فشار كشيدمش پايين دهنش وا موند براي اينك ه خيلي اذيت نشه يك چندثانيه اي نشست بعد خودش شروع كرد بالا پايين كردن منم پستوناش مي ماليدم توي تلمبه زدن باهاش همكاري ميكرد م دستامو انداختم دور گردنش وكشيدمش پايين .لباش كشيدم به دهنم وشروع كردم لب گرفتن گفت اينجوري اذيتم بذار من بخابم توبكون توش كوسمم بمال گفتم دوست داري گفت اره خيلي كاش ميشد ميكردي جلو گفتم اونم به موقش قول ميدم همه جاتو بگام بلند شد دراز كشيد روتخت من رفتم پايين كيرمو گرفت دستم وميماليدم در كسش يك چند دقيقه ماليدم گفت تورا خدا بكن اونو بكون تو كونم با دست بمال زودباشششششش من كيرمو گذاشتم دم كونش وبا فشار كردم تو هي در مياوردم ودوباره ميكردم تو خيلي خوشش ميومد چون هي داد ميزد محكمتر منم محكمتر ميكردم خوابيدم روشو شروع كردم تلمبه زدن سينه هاشو يكي يكي ميكردم دهنم وميخوردم يك پنج دقيقه اي ادامه دادم ابش اومد منم داشتم ميومدم حركتم تند تر كردم تا اب منم اومد همونجور كه كيرم توكونش بود دراز كشيدم روش هي لبامو بوس ميكرد تشكر ميكرد بعد بلند شديم خودمونو شستيم تو بغل هم خوابيديمادامه داردنوشته‌ جواد

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *