هم از عقب هم از جلو

0 views
0%

سلامچند مدتی هست تو سایت بالا پایین میرم ولی خوب سایتی ردیف کردین خداییش هم جور آدمی پیدا میشه منم تصمیم گرفتم داستانم رو بنویسم ( قبلش یه انتقادی دارم به اونایی که فحش میدن . من خیلی دقت کردم اونایی که تو نظراتشون بدوبیراه میگن یا اصلا داستان نمی نویسند اونایی هم که مینویسند باید داستانشون رو بخونی تا بفهمی این فحش دادن از کجا ناشی میشه )برگردیم سر داستان من یه پسر 21 ساله البته این بار خوشکل نیستم اصلا هم دنبال این برنامه ها نبودم و به طبع سکسم دنبال من نبود چون دانشجو مکانیکم و اصلا یه دونه دخترم تو دانشکده ما نیست و اکثر پسرهایی هم که میان یه تیپهایی مثل خود من هستن (البته یه شریک جنسی دارم که خودمو باهاش تخلیه میکنم اسمش موناه شوهرش مرده 30 سالشه و میگه توی این دنیا بعد از مردم فقط با تو سکس داشتم و چون نمی تونیم با هم ازدواج کنیم پس همین رابطه 2-3 ماه یک بار بهترین چیز دنیاست براش و چون یه مقدار مذهبیه نمیخواد تو منجلاب بیوفته ) . ماجرا از اینجا شروع شد که من چندتا از جزوه هامو تو یه سایت حراجی که دوستم راه اندازی کرده بود همین طوری واسه اینکه آمار سایتش بره بالا گذاشتم و اصلا هم قصد نداشتم اونهارو بفروشم . خلاصه روز اول حراجی شروع شد و چند نفری زنگ زدن که یه چند تا صفحشو بگیرن منم همشون رو سر کار گذاشتم و البته تو کف و بعد از چند روز بهشون میگفتم دیگه چاپ نمیکنم و کلا سرگرم کننده شده بود و چند روزی با ترم پایینی ها خوش بودیم و میخندیدیم ( البته اینو بگم که آدم بدی نیستم ولی خوب چون خیلی توی ترم رو جزوم زحمت کشیده بودم نمیخواستم راحت دست همه بیوفته ) . چند روزی رد شد سر کلاس نشسته بودیم استاد بیاد که یه نفر زنگ زد جزوه میخواست منم رفتم که با متد قبلی باهاش صحبت کنم که یهو دیدم یکی از بچه هایی که داخل کلاس نشسته اونم متوجه شد و کلی خندیدیم . این پسرو تا حالا ندیده بودم نه خودشو دیده بودم نه مثلشو . واقعا زیبا بود هر چی بگم کم گفتم . از همون تیپهایی بود که هر پسری آرزو داره یه بار لخت ببیندش . قد 175 . سفید و گوشتی با چشمای آبی و صورتی کاملا زیبا کمی اخمو و با تیپی ساده و خلاصه بگم خیلی باحال . اسمشم امیر بود . حسابی خندیدیم و یه آشنایی خوب بود از طرفی باید جزوه رو میدادم رد خور نداشت . خلاصه بعد کلاس با هم بودیم و بازم کلی خندیدیم و هم صحبت شدیم . مرده 20 سالش بود و ترم 3 و با کمال تعجب که من تا حالا ندیده بودمش . بچه شهرستان بود و خونه گرفته بود . حرفهای همو خوب میفهمیدیم چون منم شهرستانی بودم و با پایان مشکلات آشنا . وقتی قضیه حراجی رو بهش گفتم تعجب کرده بود و هی میگفت خدا می خواسته بزنه پس کلت . روز خوبی بود . تا هفته دیگه من کاملا فراموش کرده بودم . سر کلاس نشسته بودم که اومد و جزوه می خواست منم که جزوه رو نیاورده بودم گفتم بعد کلاس بریم خونه بهت بدم . بعد کلاس رفتیم خونه و من فایلهاشو ریختم ، میخواست بره که هم بارون عجیبی میومد هم هوا تاریک شده بود خلاصه با اسرار خیلی کوتاهی شب رو موند پیش ما . ( خیلی تعجب بر انگیز بود که با یک تعارف ساده شب رو بمونه پیش یه سری آدم غریبه که خیلی کم میشناسه . در ضمن بارون هم خیلی عجیب بود چون نه فصل بارون بود نه شهرما شهری بود که بارون بیاد ) خلاصه با اینکه یه مقدار اخمو بود ولی رابطه خوبی با بچه های خونه ما پیدا کرده بود و خیلی اونشب زود گذشت . فرداشم با من برگشت خونه و شب رو پیش ما موند . با اونشب دو شب دیگه هم پیش ما بود . دیگه کم کم داشت شک بر انگیز می شد که این چرا نمیره خونه خودش . البته این مسله برای من عجیب بود چون اونقد خودشو تو خونه جا کرده بود که بچه ها فکر میکردن رفیق فابریک منه و من که خبر داشتم برام ناراحت کننده بود . شب چهارم بود، داشتم با فایلام ور میرفتم . امیر رفته بود دوش بگیره دیدم گوشیش داره زنگ میزنه چند بار بی توجهی کردم ولی برداشتم جواب دادم که دود از سرم زد بیرون . گفتم بله دیدم یه نفر جواب داد کجایی بچه کونی بچه . 4 شبه کجا داری کون میدی . پات برسه خونه کونت هواس .منم یه مقدار بدو بیراه گفتم دیدم قط کرد . من خیلی علامت سوال رو کلم بود امیر اومد بیرون .من اصلا چیزی جلو بچه ها بهش نگفتم و به بهانه خرید از خونه زدیم بیرون . تو ماشین نشستیم داشتیم میرفتیم که دیگه نتونستم . مساله رو بهش گفتم منتظر بودم ماس مالی بکنه البته خواست بکنه که یه دفعه بغضش ترکید . اونشب خیلی گریه زاری کرد خیلی صحبت کردیم و آخرش متوجه شدم هم خونه ایهاش معتادن و چند باری خواستن بکننش و یه بارم کردنش ، خیلی هم زدنش و … . و اینکه مشروط شدنش به خاطر همین دوستاشه . گفت امشب میخوام برم و … .خیلی ناراحت شدم و با بچه ها صحبت کردم و ترتیبی دادم بیاد خونه ما و هم خونه ما بشه . با بچه ها رفتیم با هم وسایل هاشو از اون خونه آوردیم . هم خونه ایهاش خیلی حیوون بودن پایان وسایل هاشو داغون کرده بودن . خلاصه ختم به خیر شد .بچه ها 4 روز رفته بودن شهرستان منو امیر تنها توی خونه بودیم سر حرف پس از مدتها باز شده بود از همه جا صحبت میکردیم که یهو برگشت گفت یادش بخیر خونه قبلی . گفتم واسه چی گفت جوش خیلی صمیمی بود بچه ها همیشه منو سکسی صدا میکردن و همیشه شهوت روی صد بود . منتظر موندم ببینم چی میخواد بگه . هیچی نگفت دیگه ، بعد چند دقیقه گفت واقعا تو تا حالا راجع به سکس با من فکر نکردی ( واقعا هم همینقد سکسی بود ) دیدم حشرش زده بالا گفتم تازه 15-20 روزه اومدی تا حالام فرصت نشده تا این گفتم اومد توی بغلم وایییییی با این که چاق نبود خیلی خیلی نرم بود دست انداخت دور گردنم و یه لب ازم گرفت . پاشدم زنگ زدم به مونا تا اونم بیاد تا مونا اومد امیر پاره کرد خودشه از بس با کونش ور رفت ( فهمیدم که امیر خیلی اعتیاد جنسی پیدا کرده و باید کنترل بشه ) مونا اومد تا امیر رو دید می خواست بره که بعد از چند دقیقه حرف زدن متقاعد شد . وای چه شبی شده بود ، دیگه نمیتونستم جلو خودم رو بگیرم رفتیم توی خواب به مونا گفتم لخت شو و رفتم سراغ امیر با حس لباساشو در می آوردم اونم فقط لب میگرفت از من . مونا اومد سراغ من و لباسامو در آورد شرت امیر رو پایین کشیدم یه کیر واقعا ناز حدود 10 سانتی مونام کیر منو از تو شورتم در آورد کیر من تقریبا 3 برابر کیر امیر بود مونا همشو کرد توی دهنش و منو از خود بی خود کرد دیگه امیرو ول کرده بودم چسبیده بودم به مونا با این که 30 سالش بود چون بچه دار نشده بود و یک سال هم بیشتر با شوهرش نبوده خیلی خوب مونده بود مونا و من 69 خوابیده بودیم امیرم اومد و کون مونا رو می خورد مونا پاشد و به حالت سگی کیر امیر رو می خورد منم رفتم از پشت کسشو می خوردم کسش پر آب بود معلوم بود که خیلی حشریه . یه دفه کسش پر آب شد و لرزید که فهمیدم ارضا شده تو همون حالت داشت کیر امیر رو می خورد من یه مقدار با کیرم ور رفتم آخه خوابیده بود بعد گذاشتم تو کسش وای خیلی لزج بود تا گذاشتم تا ته رفت تو که دیدم یه جیغ از ته دل کشید یه مقدار واستادم تا عادت کنه ولی خودم هم وضعیت خوبی نداشتم تا چند تا تلمبه زدم دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون یه مقدار با امیر ور رفتم و به پشت خوابوندمش یه بالشم گذاشتم زیر شکمش تا کونش بیاد بالا یه مقدار تف زدم سر کیرم و گذاشتم دم سوراخش بر خلاف اونکه فک میکردم گشاد باشه خیلی تنگ بود کیرم رو کشیدم کنار و با انگشتام سوراخشو باز کردم مونام بلند شده بود از امیر لب میگرفت خلاصه کرم آوردم مالیدم به کونش و کیرم و به زور تا کمی کردم داخل و به شوخی به مونا گفتم تو هم آماده باش که مونا گفت واسه هردوتاتون جا هست . یه مقداری از کیرم رفته بود تو که با یه فشار همشو کردم داخل . امیر جیغی کشید که فک کنم همه ساختمون متوجه شدن یه چند تا بدو بیراه گفت که منو حشری تر میکرد تلمبه زدنو شروع کردم ولی مثل مونا تا چند تا تلمبه زدم همه آبم خالی شد تو کون امیر . مونا گفت پس ما اینجا سر خریم دیگه ؟ منم گفتم واسه دوتاتون دارم امیر پاشد و به حالت دمر کیرشو کرد تو کس مونا منم یه مقدار استراحت کردم تا با ز کیرم پاشد . امیر بر خلاف من خیلی تلمبه زد هم از کون موناو کرد هم از کس فقط همین قدر متوجه شدم که مونا 3 بار ارضا شد آب امیر داشت میومد که کشید بیرون و اومد که بکنه توی من منم به پشت خوابیدم و کیرشو گذاشت دم سوراخم خیلی داغ بود چند بار سعی کرد ولی موفق نشد خلاصه با کرم همشو گذاشت توم و واستاد تا باز بشم . 10 تا تلمبه بیشتر نزد که دیدم یه چیزی داره آتیشم میده متوجه شدم آبشو با فشار خالی کرد تو من و در گوشم گفت اینم از امانتت ببخشید طول کشید .یه مقدار که گذشت حشر مونا زد بالا و چسبید به من منم خوابیدم و مونا اومد روی من و با فشار کردم تو کسش امیرم که به حال اومده بود اومد و از پشت گذاشت تو کونش . توی کس مونا قشنگ کیر امیر رو حس میکردم جالب هردوتامون با هم داشت آبمون میومد که پاشدیم و همه آبمون رو به سرو صورت مونا پاشیدیم مونام تو این سری آخر 1 بار ارضا شد و هر 3 تامون تا صبح خوابیدیم صبحم یه بار دیگه امیرو کردمش و امیرم موناو . الان تقریبا 7 ماهه که کار منو امیر همین شده و خیلی از زندگی لذت میبریم .ازتون تشکر میکنم که وقت گذاشتین . من تقریبا هر روز با امیر و مونا چیزهای جدیدی از سکس تجربه میکنیم دوست دارم همرو براتون بنویسم اگه استقبال کنین .امیر الان اینو داره میخونه و اشکش به خاطر حس من نسبت بهش در اومده ، راستی ما قراره از یه هفته دیگه بریم خونه مونا و 3 تایی زندگی رو ادامه بدیم . اگه میخواین داستانامو بنویسم نظر بدیننوشته مهدیار

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *