کف کون خانم دایی

0 views
0%

من یه رو تو سال75 تابستان بود رفتم خونه داییم ما تو شمالیم رفتم که کمی سبزی خوردن رام از تو باغشون بچینه رفتم خونشون خانم داییم رو صدا زدم دیدم اومد بیرون با شلوار وتیشر بدون روسری بهش گفتم سبزی میخوام خونشون هم کسی نبود خونشون توی یه باغ بزرگه اون اومد رفتیم توی باغ خانم داییم خم شد که برام سبزی بچینه من نشسته بودم روی زمین یه هو حواسم جذب یه چیزی شد من اون موقع 14 سالم بود سینه های خانم داییم پیراهنش گشاد بود سینه هاش آویزن بدون سوتین سفد خانم داییم سفید هست بعدزن داییم یه بار دیگه دولا راست شد شلوارش رفت لای کونش همجور موند خانم دایی هم اصلا دست بهش نزد من تا اون زمان کیرم شق نشده بود کیرم شق شد نمیدونستم چکار کنم به زور خودمو جمع کردم چه کونیگذشت چند ماهی کفدستی رفتم تا اینکه دختر عمع خودمو جور کردم 8 سال تموم از کون کردمش هرروز شاید بگین دروغ میگه اما نه واقعا کردمش شد تا چند ماه پیش صبح خونه بودم منو خواهرم یه خانم داییم که من خیلی بهش علاقه دارم البته به کونش میخواست بره دکتر اومد دنبال خواهرم با هم برن اونا آمده شدن برن ما دستشویی خونمون بیرونه پشت خونه من رفتم دستشوی نمیدونستم اونا نرفتن خانم داییم رو هم دیده بودم کیرم شق کرده بود البته من قبلا سینه و کس خانم داییم رو بدوناینکه متوجه بشه دیده بودم بلاخره من تو دستشویی بودم درشم قفل نکرده بودم تازه داشتم با کیرم ور میرفتم که یه هو در بازشد من ترسیدم خانم داییم بود اون با تعجب و خیلی آروم خندید و کلید کیرم شد درم نمی بست من کیرم شق بود فکر کردم دیگه اون ازمن بدش میاد آخه من دخترشو یه جورایی کرده بودم من اومدم بیرون و اون رفت اول خواستم برم تو دستشویی بعد گفتم نمیشه رفتم ریشمو بزنم تو حموم چون حموم ودستشویی ما بیرون خونست کیرم هم شق و کلفت شده بود خانم داییم از دستشویی دراومد من کیرم رو تو دستم گرفته بودم ومی مالوندم از دوباره خودمو زدم به بی خیالی اما خانم دایی باز کیرمو دید چیزی نگفت تا چند ماه بعد البته خانم داییم یه جورایی بد بهم نزدیک شد خودم هم تعجب کردم چند باری که دوره ای باهمه فامیل بیرون رفتیم برگشتنی اون میومد تو ماشین ما و وای میستاد تا یه جوری کنار هم بشینیم منم از فرwت استفاده میکردم خودم رو بهش می مالوندم اون همین طور دیدم واقعا اونم میخواد اما من روشو نداشتم بهش بگم…تا اینکه ازم خواست جمعه ها با هم بریم کوه نوردی من گفتم بچه ها رو هم بگیم اون گفت من گفتم اما اونا نمییان من اول توجه نداشتم تا دیدم یه برق خواستی تو چشماشه آخه داییم زیاد سرحال نیست مریضه نمی تونه بهش برسه منم قبول کردم تا اینکه یه روز جمعه با هم رفتیم کو نوردی یه چیزی اون روز دختر خاله من هخم همراهمون بود البته الان ازدواج کرده اما تنها اومد با ما رفتیم کوه های اطراف محله خودومن تو از راه رفتم وافتادیم تو بی راه جنگلی خانم داییم به من نزدیک بود و خودشو میمالوند به من تو بی راه یه هو گفتم می خوام برم دستشویی گفتم اینجا گفت آره اون رفت منو دختر خاله موندیم بعد بهش گفتم شراره زنعمو چیز خوبیه نه اون گفت دیونه شدی می خوای خودتو به گشتن بدی گفتم بهش امروز تو مزاحم شدی اون میخواست دو نفری بیایم که تو اومدی من گفتم شق کردم من میرم پی اون رفتم سمتی که خانم داییم رفته بود دیدم داره کارشو میکنه از پشت بهش نزدیک شدم دختر خاله هم داشت مارو نگاه میکرد کیرم رو در آوردم رفتم سمتش وقتی دولا شد که شلوارشو بالا بکشه من از پشت گرفتمش اول ترسید بعد دید منم کیرمو سریع کردم تو کسش اون خودشو شل کرد دختر خاله اومد گفت امید درش بیار اون کار بدیه خانم داییم گفت شراره خفه من تازه به آرزوم رسیدم بعد جفتمون خندیدیم شراره هم دید وقتی خانم داییم میخواد گفت واقعا می خوای امید بکن تورو گفت آره منم تلمبه زدم براش بهش گفتم تو کف کونشم چون کونش کنده وخشگل بود کونشو واکرد به دختر خاله گفتم یه توف بندازه توش تا راحتتر بکنمش اون انداخت بعد کیرمو کردم تو کون نرمش واااااااااااااااااای چه حالی داد هی تلمبه زدم بهش گفتم میخوام آبمو تو کونش خالی کنم اونم گفت تو از امروز همه کاره منی بریز جونم منم چند دقیقه ای تلمبه زدم آبم اومد ریختم تو کونش اونم حال کرد بعد کس دختر خاله رو کردم حالا بعد از اون روز هر وقت خونه خالی داشته باشیم پیش همدیگه در حال کردن کونشم یا کسش ساک هم خیلی خوب میزنه پاییز وزمستون که بچه هاش میرن مدرسه و داییم میره سرکار همیشه صبح بهش یه سر میزنم و یه حالی با هم میکنیم حالا دارم رو اون خانم داییم که کونش تو باغ دیدم کار میکنم اونم خوب بهم پا میده کس و کونشم دست زدم خوشش اومده نوشته امید

Date: November 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *