<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>tomi taylor &#8211; کلیپ سکسی</title>
	<atom:link href="https://clipseksi.com/actor/tomi-taylor/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://clipseksi.com</link>
	<description>فیلم سکسی ، آموزش سکس از کون و آنال با مامان و محارم و خانواده  www.clipseksi.com</description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 Mar 2024 16:19:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.7</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154252503</site>	<item>
		<title>لز وحشی</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Jan 2019 22:42:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ساک]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<category><![CDATA[لز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=20222</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="لز وحشی" title="لز وحشی" decoding="async" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out-150x84.jpg 150w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20223" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/3-stunning-netvidogirls-lez-out" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="3-stunning-netvidogirls-lez-out" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" /></p>لز وحشی ۱۴سال و ۶۹ روزم بود که از دیجی کالا ، هنذفیری سفارش دادم و به حول قوه ی الهی و تدابیر رهبر مسلمین جهان ، ترم دوم دانشگاه را که به اتمام رساندم ، مرسوله به خانه رسید ! آیفون عر زد ، درب خانه را که گشودم ، یک دختر مو بور [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="لز وحشی" title="لز وحشی" decoding="async" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out-150x84.jpg 150w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20223" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/3-stunning-netvidogirls-lez-out" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="3-stunning-netvidogirls-lez-out" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/3-stunning-netvidogirls-lez-out.jpg" /></p><h3>لز وحشی</h3>
<p>۱۴سال و ۶۹ روزم بود که از دیجی کالا ، هنذفیری سفارش دادم و به حول قوه ی الهی و تدابیر رهبر مسلمین جهان ، ترم دوم دانشگاه را که به اتمام رساندم ، مرسوله به خانه رسید !<br />
آیفون عر زد ، درب خانه را که گشودم ، یک دختر مو بور خشگل لب پروتزی با پر و پاچه تپل را در چهارچوب در دیدم !</p>
<p>کمرم داشت از نواحی فوقانی به آفساید میرفت ! آه خدای من یعنی شاه برگشته بود ؟!!! الا ایحال افاضه کردن این چنین شر و ور هایی ، فی الحال مالیات ندارد ، چه بسا خاطر خواه نیز کم ندارد &#8230;</p>
<p>پکیج را از دستش گرفتم ، کاغذش را امضا کردم و یک لبخند ژکوند دخترکش نیز تحویلش دادم که منتهی با ذکر یک گوز بلبلی ، تبدیل به عن مایع شدم و دخترک راهش را گرفت و رفت ! در پس زمینه ی غروب ، به غرب می رفت و من هم فی الفور به جنوب رفتم از برای جنب &#8230;<br />
اوووف پروردگار من عجب تیکه ای بود ! پارتنر الهی من &#8230;<br />
از آن روز به بعد ، تمام مخارجی که از پدر اخذ میکردم و همه ی شیتیل هایی که از نسوان حول محور پیرامونم تیغ میزدم را تماما ، از دیجی کالا ، جنس سفارش می دادم &#8230;<br />
ظرف چند ماه ، همه ی امکانات و تسلیحات لازمه برای افتتاح یک نمایشگاه بین المللی تلکامپ را در خشتکم داشتم !!!<br />
دخترک هر بار می آمد &#8230; بسته ها را می داد &#8230; امضا میگرفت و مرا محل سگ ولگرد هم نمی داد و در افق به گا می رفت &#8230;<br />
رفته رفته ، قدری از بودجه ی محصنه ی خودم را صرف خرید صابون کردم و حالتی رفت که گلنار لازم شدم<br />
پارتنر الهی من ؛ هر بار بیش از دو کلمه نمیگفت ؛ سلام بای</p>
<p>فقط یکبار گفت : اوه فاک ، جوهر خودکارم تمام شد &#8230; و به نظر من این اروتیک ترین جمله ای بود که در این دنیای وا نفسا وجود داشت<br />
تا صبح ، هشت هزار بار این جمله را تکرار کردم ؛ حس میکردم سکسی شدم !<br />
سالیان بعد که فرزندم یک روز از من پرسید که عاشقانه ترین جمله دنیا چیست ، اینطور جلویش در آمدم که : اوه فاک ، جوهر خودکارم تمام شد &#8230; فکر میکرد کسخل شدم :))))))</p>
<p>آن روزها ; سایز همه چیز 85 بود ! درختان &#8230; میوه ها و حتی سایز دهن در و داف خیابان !<br />
آه که چه حس شگرف و بی بدیلی ; تا شعاع 20 کیلومتری حول محور دایره ای به مرکز منزل فکستنی ما , بوی تستوسترون همه را خفه می کرد !<br />
این خاصیت عشق بود ! باید بلدش باشم &#8230;<br />
فی الفور پریدم و طی یک حرکت ستون فقرات شکنانه , هارد کامپیوتر را فرمت کردم ! صبح به صبح چهارچنگولی بیخ آیفون می خزیدم و گوش به زنگ دخترک می ماندم &#8230; صدای عر و گوز آیفون دخترک , از نوای آه و ناله همه ی دفوفی که تاکنون زمین زدم , اهورایی تر بود !<br />
نصف در آمد دیجی کالا ماحصل حشر لا یتناهی من بود ! طوری شده بود که از مادر برد دسته 2 گرفته تا شورت هوشمند بلوتوث دار مجهز به لوله مکنده کنترل از راه دور را حداقل یک دفعه از سایت سفارش داده بودم !<br />
به پدر و مادرم گفته بودم که می خواهم برای پروژه ی دانشگاهی , ربات درست کنم که منتهی پدرم اینطور جلویم در آمد که : تخم سگ تو تا الان با این حجم از عات و اشغال هایی که درون کونت اینستال کردی , می توانستی به ازای هر شهروند چینی , 4 تا فاکر و مفکور بسازی &#8230;<br />
یک روز طلایی پاییزی که دخترک مثل همیشه بسته ی مربوطه را برایم آورد , یک ساپورت گورخری تنگ و بیکینی مارک پوشیده بود و سوتین اسفنجی 95 پف دار به پستان داشت که وقتی در فاصله ی 5 متری من ایستاده بود , نصف میدان دید زاویه ی رو به رویم را پوشانده بود !</p>
<p>دهانم تا کف زمین باز شد &#8230;<br />
چشم انداز تیپ و اندامش حالتی رفته بود که پشه را در هوا جنب می کرد ! آه خدای من &#8230; پارتنر الهی من عجب کسی ( کس = شخص ; فرد , تن &#8230;&#8230;.. باب ج الف / لغت نامه دهخدا ) شده بود !!!</p>
<p>در همین حین بود که یکی از جوجه فوکولی های کوچه بغلی از پشت دخترک در آمد و تیکه پراند : خواهرم ; از جلو خاکی از پشت جاده خاکی !!!<br />
تا به خود آمدم , لنگ پای راستم را در کونش دیدم ! منی که سالیان آزگار سرم داخل خشتکم بود و در هر مکتبی با بیضه هایم بیلیارد می کردم ,طوری ماتحت پسرک را سفره کردم که هورمون های جنسی دخترک پستچی فی المثال کف و گاز شامپاین از هر درزش بیرون زد !<br />
لوند ناک جلو آمد و با قر و فر گفت : اینستاگرام هستی ؟</p>
<p>دخترک رو اینستاگرام ادد کردم ! اوه خدای من &#8230; 3500 تا دنبال کننده داشت و<br />
فقط 37 نفر رو دنبال میکرد !!! تازه دلیل فروش های میلیاردی دیجی کالا به اینجانب محرز شده بود<br />
قسمت بیو رو که دیدم حسابی خایه کردم ! یه تیر ماهیه شیطون &#8230; فتوگرافر &#8230; مدل &#8230;. مهندس آرشیتکت دانشگاه شریف &#8230; نویسنده &#8230; رقاص و آوازه خوان و آگنوستیک !<br />
خدای من ! منه حمال رو بگو که عینهو یک تن لش , شب تا صبح رو دست به خایه سر میکنم و توی تلگرام کسشر تفت میدم !<br />
پستای اینستاگرامش که دیگه وجوده بی وجودمو کعن لم یکن کرد ! فی الواقع اونقدری که این پرنسس از غذاهای لاکچریش از بالا عکس گرفته , من تا به الانش همونقد غذا نخوردم !!!<br />
سه چهار تا پست از مرحوم شاملو و صادق خان هدایت , یه عکس از کودک بادکنک فروش توی بک گراند یه غروب پاییزی با این کپشن انسان خوب , در ملا عام نمی گوزد &#8230;&#8230;. ساموئل بکتل</p>
<p>چند تایی هم عکس از پا و دست و لب های غنچه و گردن و کمر !<br />
دیدگاه های دنبال کنندگانش هم جالب بود که ذکر چند نمونه از آنها خالی از لطف نیست<br />
پریسا جوجو : یه شبه خوووووب<br />
مرسی عشقم .. کلی خوش گذشتید<br />
رویا ماکارونی : عشقموووو<br />
گو _ صالح : سلام خوبی ؟<br />
آرمان ایرانی : درود داری عزیزم</p>
<p>فروش پشم خایه ی راکون استوایی : دوست عزیز از پیج من هم دیدن فرمایید</p>
<p>فی الفور بهش دایرکت دادم ; زیاد طول نکشید که جوابمو داد &#8230; یه نیم ساعتی با هم حرفیدیم که جنب شدم !<br />
ـ بعد عملیات پاکسازی و غسل جنابت و &#8230;. کسشر چت رو از سر گرفتم ! 20 سالش بود و پدرش توی بانک کار میکرد &#8230; مادرش هم مهماندار هواپیما بود ! البته خودش دلیل اینکه مامور پست شده رو علاقه ی وافرش به پستچی بودن , گشت و گذار توی شهر و جنبه ی مفرح ذات بودنش تعریف کرده بود<br />
پارتنر اهورایی من ; احساس میکردم که نصفه ی گمشده ی خودمو پیدا کردم<br />
بحث به بیراهه رفت و به قسمت های تحتانی و فوقانی بدن کشیده شد ! اینطور میگف که فی الحال یک رکابی صورتی و شلوارک تنگ برمودایی سفید پوشیده بود و یک جفت صندل پاشنه بلند به پا داشت</p>
<p>حالتی رفته بود که پشه ی ماده در هوا رویت میکردم , جنب می شدم !<br />
فیلم میدیدم , جنب میشدم ! هنگام ناهار و شام , ناشتایی , چاشت و نیم چاشت , جنب می رفتم !<br />
پدرم می گوزید , دوبل جنب میشدم<br />
گویی دخترک , لوله کش مسلکانه , این پیچ و مهره ی آلت فکستنی مارا شل کرده بود !<br />
لب کلام اینکه هیچ راهی برایم باقی نمانده بود جز اینکه همه ی حرف و حدیثم را برایش بریزم وسط &#8230;<br />
آه پارتنر الهی من ; حتما اگر حرف هایم را میشنید و از حس اهورایی من به خودش مطلع میشد , به ارگاسم عظما می رسید !<br />
دیگر طاقت نداشتم &#8230; از شوق وصال به این حور العین الهی , فی الفور به شبکات اجتماعی اتک زدم &#8230; همه ی نسوان لکاته ی پیرامونم را از هر درگاه مجازی بلاک کردم , حفره ی ماتحت ام را به سمت شان نشانه رفتم و به بالا و پایینشان ریدم<br />
وقتی کثافت را تا خرخره در حلقوم فاحشه های اطرافم کاشتم , خوش و خرم از این حرکت معشوق پسندانه , یک پی ام اهورایی و کمر شکن از برای دخترک سند کردم !<br />
یک پست +18 که چروک تن پیرزن 90 ساله را اتو می کشید و سُر می کرد با یک کپشن عذرخواهی من باب اشتباه در ارسال کردن آن به دخترک که در اثنای فوروارد کردن آن , طوری جنب شدم که شتر در فصل جفت گیری<br />
خود نیز کنجی به کمین نشستم و بعد از یکی دوبار جنب دم دستی و سر پایی , منتظر ماندم تا از واکنش های وی فید بک بگیرم و با اولین چشمک چراغ سبز وی , خشتک از پا بدرم و کون به سنگ زنای محصنه با پارتنر الهی ام بزنم<br />
آن شب ; دخترک کمی دیرتر آنلاین شد ! الا ایحال پی ام مرا ندید &#8230; فی الواقع وقتی ساعتی چند از پهن شدن تن لش دخترک در تلگرام گذشت , پی ام من سین نشد ! علی الحساب یک جنب حسادتی &#8211; غیرتی شدم چون کمی از خون دیاثت مابانه پدرم در خونم بود و دیوث بودم !<br />
تعجب کردم و پیاپی به وی مسیج زدم ! ناگاه دخترک از کوره در رفت و هر چیزی که از دهانش بر می آمد به اهل بیت ما حواله ومقدمات رفت و برگشت ماه عسل از برای پدرش و ننه ی ما فراهم کرد<br />
الحق که در لجارگی و بی ناموسی , نوک عالم و آدم را چیده بود ! من نیز نامردی نکردم و سه چهار تا فحش ملس و آبدار به کونش پیوست کردم !<br />
در همان بحبوحه ی گه پراکنی که با طیب خاطر در حال بارش دُر و گوه ـــــــــــــر بر سر دخترک بودم , به ناگاه Last seen along time agoدخترک به داخل پاچه ام رفت که عر و گوزم را به هوا برد &#8230;<br />
پارتنر الهی من ; مادرتو گاییدم</p>
<p>بعد از به اتمام رسانیدن شب لیلِة البلاکه که با شکوه هرچه تمام تر به همراه چند صد دست سلف جنب و آه و عر و گوز به روی صحنه رفت , عرصه ی روزگار وانفسا به مثابه ی شرمگاه دخترک پستچی به رویم تنگ و تنگ تر گشت !<br />
آه که هم وزن خودم منی در کمر انباشته داشتم به سان آذوقه ی شتر در کوهان &#8230;<br />
فلذا در شبکه های مجازی پهن شدم و چونان فاکیدگان درگاه عشق معاصر , شروع به منگنه کردن چس ناله و عجز و لابه به ماتحت عوام الناس کردم :</p>
<p>ـ آمد &#8230;<br />
رید &#8230;<br />
رفت ..<br />
من ماندم و تنها یادگاری اش ; تفاله ی گوهش</p>
<p>هیچ می دانی با رفتنت , عین از عشقم ربودی ؟</p>
<p>ـ حال این روزهای من , حال خوبی نیست !<br />
حس میکنم به گا رفتم</p>
<p>ـ همه جارو گشتم , کجایی عزیزم ؟! بیا تا رگامو تو خونت بریزم !!<br />
به شدت حال و هوایم نم برداشته بود و از هر درزم نم پس میزد ! چشمم به هر کدام از وسایلی که از دیجی کالای حرام زاده سفارش داده بودم میخورد , یاد دخترک پستچی در ذهنم تداعی شده , از این رو بغضم را قورت می دادم و جنب می شدم &#8230;<br />
حالتی رفته بود که عنان عورت از کفم بیرون رفته بود ! لاجرم دو عین ام به نور ماتحت هر جنبنده ای اعم از جاندار و حیوان و اشیا روشن می شد , چنان به سوی جنوب می رفتم که پرندگان به هنگام کوچ &#8230;<br />
فصل جفتگیری بود ; خلق الله بصورت ضربدری و ریتمیک مشغول به دادن ترتیب همدیگر بودند و آیین زنای محصنه را به اهورایی ترین شکل ممکن به منصه ی ظهور رسانیده بودند !<br />
من نیز وقتی مشاهده نمودم که به شدت از قافله سالار عشق جا مانده ام , لختی با خود اندیشه کردم که جدای از انصاف است که جفای دخترک سلیطه ی کاغذ باز را به پای کوچولو بنویسم !<br />
از این رو دعوت به طرح افزایش جمعیت دولت را لبیک گفته , شروع کردم به کردن عام و خاص<br />
در ابتدا تمام نسوان مبلوک در شبکات مجازی را آنبلاک نموده , آنها را به وادی پی وی کشانده و زبانم را در حالات مورب , بالا &#8211; پایین و لیسشی به دستگاه تناسلی آنان کشیدم !<br />
وقتی تمامی دستگاه های تناسلی نسوان پیرامونم را با تمامی بذاق و شیره ی دستگاه گوارشم پیوند زدم , قرار ملاقاتی با یک به یک آنان ترتیب داده تا از سنت نیک و پسندیده ی صله ی رحم به صله ی دهانه ی رحم اتصال کوتاه بزنم<br />
به هیچ موقعیتی نه نمی گفتم و همه ی فرصت ها رو تبدیل به گل می کردم<br />
قدری سرم شلوغ بود که شبانه روز حتی فرصت جنب شدن هم نداشتم ! فقط سر قرار میرفتم , میکردم و برمیگشتم &#8230; حتی طوری شده بود که بعضا وقت نمیکردم چهره ی شرکای جنسی خویش را نظاره کنم ! فقط یک چیز وجود داشت و آن هم فاک بود</p>
<p>روزی در اثنای انجام عمل خیر با پارتنرم ناغافل آلتم رگ به رگ شد , فلذا آنتراک داده تا تجدید قوا کرده و شومبول خویش را تیمار کنم &#8230;. از این رو که از اول نگاهی به چهره ی دخترک نکرده بودم , مادامی که صورت بر گرداند و با من رخ به رخ شد , آمپرم سوخت و فیوزم پرید<br />
آه خدای من ; حین عمل دخول با دخترک پستچی بودم &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i1.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/IdosaM5wxhwRroGTVn0NPg/004/724/168/1280x720.5.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20222</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 25/37 queries in 0.036 seconds using Disk

Served from: clipseksi.com @ 2026-08-14 02:52:53 by W3 Total Cache
-->