<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حامله &#8211; کلیپ سکسی</title>
	<atom:link href="https://clipseksi.com/tag/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://clipseksi.com</link>
	<description>فیلم سکسی ، آموزش سکس از کون و آنال با مامان و محارم و خانواده  www.clipseksi.com</description>
	<lastBuildDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154252503</site>	<item>
		<title>سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b6%d8%b1%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%b4</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b6%d8%b1%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%b4#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[چاق]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=15961</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش" title="سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش" decoding="async" fetchpriority="high" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام ، این یک داستان نیست بلکه یه اتفاق واقعیه که فقط یه بار تو زندگی من و همسرم افتاده و تا حالا دیگه تکرار نشده ولی خب من خیلی دوس دارم تکرار بشه منو همسرم ۲۱ سال پیش ازدواج کردیم من الان ۴۵ سالمه و همسرم ۴۲ سالشه ولی با این سنش یه شاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش" title="سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش" decoding="async" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام ، این یک داستان نیست بلکه یه اتفاق واقعیه که فقط یه بار تو زندگی من و همسرم افتاده و تا حالا دیگه تکرار نشده ولی خب من خیلی دوس دارم تکرار بشه منو همسرم ۲۱ سال پیش ازدواج کردیم من الان ۴۵ سالمه و همسرم ۴۲ سالشه ولی با این سنش یه شاه کُس به پایان معناست سه سال بعد از ازدواجمون یه دفعه جایی به مهمونی مختلط دعوت شدیم و توی اون مهمونی همسرم اتفاقی یکی از همکلاسبهای دوران دبیرستانش رو دید که اونم با شوهرش اومده بودن اونجا که بعد از سلام و احوالپرسی و آشنایی با هم فهمیدیم که میزبان دوست مشترکمونه خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و تموم شد و شماره رد و بدل کردیم من ازشوهر دوست خانومم خیلی خوشم اومد ادم باحال و شوخ طبعی بود بعد از اون شب دیگه ندیدیم همو تا اینکه اونا دعوتمون کردن ما هم رفتیم خونشون خیلی ازمون پذیرایی کردن و تحویلمون گرفتن بعد متوجه شدیم اونا ۱۰ ساله ازدواج کرذن ولی بچه دار نمیشن مریم خانم ناصر میگفت ایراد از ناصره و دکترا گفتن اسپرمش جهش ندارهخلاصه خیلی صمیمی شدیم و رفت و امدمون خیلی زیاد شد طوریکه هر هفته آخر هفته یا اونا خونه ی ما بودن یا ما خونه ی اونا ولی زنامون جلوی ما حجابشونو مثلا رعایت میکردن یه دفعه خانم ناصر گفت پدر خسته شدیم از بس لباس پوشیدیم و روسری سر کردیم من به ناصر گفتم میخوام جلوی شایان روسری سر نکنم و راحت باشم ناصر هم قبول کرده ناصر هم به همسرم گفت شما هم راحت باش انقدر معذب نباش فکر نکنم شایان از اون ادمای سخت گیر باشه منم گفتم نه پدر من مشکلی ندارم خودش سخت میگیره خلاصه بعد از اون شب دیگه زنامون خیلی راحت و با لباس باز و لختی میگشتن من کم کم متوجه شدم ناصر چشمش خانم منو گرفته مثلا هر موقع پاسور بازی میکردیم منو مریم باهم یه تیم بودیم ناصر و خانم منم یه تیم ، هر موقع میرفتیم اونجا مریم از لباسهای خودش میداد به خانمم بپوشه که راحت باشه همش هم دامن کوتاه تا سر زانو بود که ساقهای سفید و گوشتی خانمم میفتاد بیرون و وقتی پاسور بازی میکردیم یکی از پاهاشو به سمت ناصر دراز میکرد که مثلا راحت باشه موقع نشستن مریم هم همینطوری بود و کلا ساقهای خیلی عالی تری داشت و گوشتی بودن وسط بازی به بهونه های مختلف مثلا وقتی خانمم خراب بازی میکرد ناصر میزد رو ساق پاش که این چه وضعه بازیه منم حواسم بود که چه حالی میکنه میدیدم کیرش راست شده و هی با دستش جمع و جورش میکنه ، خانم منم انگار بدش نمیومد که یه مرد دیگه غیر شوهرش دستمالیش کنه حداقل ظاهرش که اینو نشون میداد یکی از شبایی که رفتیم خونشون ناصر به من گفت میخوام یه خواهش ازت بکنم ، من حسرت پدر شدن الان ۱۰ ساله تو دلم مونده گفتم خب منظورت چیه گفت من ازت میخوام با خانمم سکس کنی و حاملش کنی ولی اصلا نباید بویی ببره باید باور داشته باشه که از من حامله شده چون ما الان تحت درمان هستیم و امکانش هم هست که حامله بشه و شک نمیکنه ولی من میدونم نمیتونم حاملش کنم چون الان یه ساله داریم با دارو اقدام میکنیم و نمیشه ولی ناامید نشدیم ،گفتم اخه چطور ممکنه گفت اونش با من هفته ی دیگه بیایید خونه ما شام و مهمونی من اصرار میکنم شب بمونید خونمون تو هم مخالفت نکن بعد اخر شب من ابمیوه ردیف میکنم و توش از این قرصهای بیهوشی میریزم تا دوتا زنا بخورن و به محض اینکه بخوابن قرص عمل میکنه و توی خواب تا دو سه ساعت بیهوش میشن ، من اولش ترسیدم گفتم پدر یه بلایی سرشون میاد بعدشم خانم منو چرا بیهوش کنیم گفت خب یهویی اگه وسط کار بیدار بشه چه خاکی تو سرمون بریزیم خلاصه من قبول کردم هفته ی بعد رفتیم خونه ی ناصر اینا شام خوردیم و یه کم ورق بازی کردیم آخر شب ناصر گفت میخوام براتون یه آب انار توپول طبیعی بگیرم تا کیف کنین و رفت آب انار گرفت و نقشه رو پیاده کرد تک تک لیوانهای آب میوه رو داد دستمون اوناییکه قرص توشون بود داد به زنا و خوردیم خلاصه نیم ساعت بعد زنا کم کم حس خواب کردن و گفتن بخوابیم و رختخواب انداختیم و خوابیدیم خونه ی ناصر اینا یه سالن داشت و یه اتاق خواب ولی توی سالنشون انقدر مبل و این چیزا بود که جا واسه رختخواب نبود توی اتاق خوابشون تخت خواب بود ولی پایین تخت جا بود که مثلا سه نفر بخوابن خلاصه اونا رفتن رو تخت و منو زنمم رو زمین روی تشک خوابیدیم چراغها رو خاموش کردیم نیم ساعت بعد زنانون کامل بیهوش بودن و اصلا انگار تو این دنیا نبودن خانم من یه دامن پاش بود پاهاش لخت بود با یه تاپ خانم ناصر هم یه شلوارک تا زانو با یه رکابی ناصر اومد بالای سرم گفت وقتشه زود باش شروع کن خلاصه دوتایی شورت و شلوار زنشو دراوردیم وووااااااییی خدا من عجب کُسی بود سفید و توپول و ورقلمبیده من شروع کردم به دستمالی تا کیرم راست بشه ولی از استرس کیرم راست نمیشد ناصر رفت پایین کنار خانم من نشست گفت چیه چرا نمیکنی گفتم استرس گرفتم کیرم راست نمیشه گفت میخوای کمکت کنم کیرت راست بشه ؟ گفتم چجوری گفت منو نگاه کن یهویی دیدم دستشو برد دامن زنمو داد بالا و شروع کرد اون ساق پا و رون های توپول زنمو دستمالی کردن اولش جا خوردم گفتم چیکار میکنی این قرارمون نبود گفت اولا من دارم کمک میکنم حشری بشی استرست کم بشه و کیرت راست بشه دوما تو قراره خانم منو بکنی و آبتم بریزی تو کسش اونوخت من یه دستمالی خشک و خالی نکنم ؟ من دیگه چیزی نگفتم و ناصر شروع کرد به مالیدن خانمم و پستونهای خوشگلشو آورد بیرون و شروع کرد به خوردن من داشتم دیوونه مبشدم خیلی لذت بخش بود وقتی میدیدم خانمم داره دست مالی میشه خانمم مثل برف سفید و گوشتیه البته چاق نیست ولی تو پُره خانم ناصرم همین جور بود تقریبا خلاصه من شروع کردم به خوردن کس مریم جووووووون چه کس خوشمزه ای داشت همینجوری که میخوردم حواسم به ناصر هم بود که بیشتر حشری بشم ناصر هم شورت زنمو درآورده بود و داشت کش توپول و صورتیشو میخورد ، جوووووووون چه حالی میداد چوچولکشو میگرفت با دندون میکشید داشتم دیووونه میشدم کم کم ناصر هم لخت شد ناصر خیلی سبزه بود و یه کم توپول بود ولی کیرش خیلی سیاه بود من یواش یواش شروع کردم به کردن مریم جوووووووون چه کس داغ و گوشتی ایی داشت ناصر هم کیرش راست شده بود بدجور یه کم از کیر من کلفت تر و بزرگتر بود همینجور که داشتم تلمبه میزدم دیدم ناصرزنمو برگردوند و یه بالش گذاشت زیر شکمش طوریکه اون سوراخ کون خوشگلش و اون کس قلمبش از پشت زد بیرون من دیگه داشتم روانی میشدم جوووووون خانم خوشگل و سفید و گوشتیم زیر یه کیر کلفت و سیاه بود دیدم ناصر یه کم تف زد سر انگشتش مالید و انگشت کرد به کس خانمم و بعدش آروم سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کس خانمم و آروم فشار داد تا ته کیرشو تو کس خانمم جووووووووون اونقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یهویی دیدم آبم داره میاد و با اخرین قدرتم آبمو ریختم تو کس مریم بیشتر از همیشه آبم اومد خالی خالی شدم ولی ناصر داشت تلمبه میزد و انگشتش رو سوراخ کون خانمم بود و میمالوند گفتم ناصر من کارم تمومه تو هم زود باش گفت من چون قرص میخورم دیر ارضا میشم نیم ساعت طول میکشه اون مشغول کردن کس تنگ خانمم بود منم شروع کردم کس مریمو تمیز کردم و شورت و شلوارکشو پاش کردم ولی ناصر هنوز داشت تلمبه میزد رفتم نزدیک وااااای چه حالی میداد وقتی میدیدم کیر ناصر تو کس زنمه وقتی میرفت توش و میومد بیرون صدای خوبی داشت حدود ۳۵ دقیقه ناصر زنمو کرد بعد یهویی گفت شایان آبم داره میاد بریزم توش گفتم نه نه یه وخت خانمم حامله میشه گفت پدر من اگه میتونستم حامله کنم خانم خودمو حامله میکردم خلاصه با نگرانی گفتم بریزبعد از یکی دو دقیقه دیدم ناصر شروع کرد به جون جون گفتن و هی میگفت جون جون آبم داره میاد آبم داره میاد قربون کس تنگ زنت بشم جوووووووووووووووووون یهویی از حرکت ایستاد و گفت جووووووووووووون آبم اومد آبم اومد ریختمش تو کس زنت چه حالی داد بعدشم همونجوری خوابید رو کون خانمم و بعدشم بلند شد و هر چی من انگشت کردم تو کس خانمم که آبای ناصرو بیارم از کسش بیرون دیدم کلا یکی دو قطره بیشتر نیومده که ناصر گفت مشگل من همینه که آبم پاشش نداره و خیلی کمه بعدش لباسای زنمو درست کردیم و خوابیدیم اون شب نه مریم فهمید به من کس داده نه خانمم فهمید کس خوشگلشو ناصر کرده ، ولی مریم حامله شد و خدا بهشون یه پسر داد و این موضوع مثل یه راز بین منو ناصر سالهاست وجود داره و دیگه هیچموقع اینکار تکرار نشد ، امیدوارم که خوشتون اومده باشه و باورکنید که این یه داستان ساختگی نبود و واقعی واقعی بود نوشته شایان   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b6%d8%b1%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15961</post-id>	</item>
		<item>
		<title>قصه های دنباله دار آقا معلم (۳)</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%db%b3</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%db%b3#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[پلیس]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[لاشی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<category><![CDATA[معلم]]></category>
		<category><![CDATA[همسر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16021</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="قصه های دنباله دار آقا معلم (۳)" title="قصه های دنباله دار آقا معلم (۳)" decoding="async" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>&#8230;قسمت قبلمقدمه تو قسمت اول گفتم که برای سایه ام می نویسم و بچه جقی یا جلقی ها چیزی از این حرف ها درک نخواهند کرد.و در قسمت دوم گفتم که من دوست دارم توصیه هامو بین داستان بنویسم. چه شما خوشت بیاد چه خوشت نیاد.و در مقدمه قسمت سوم لازم هست که یادآوری کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="قصه های دنباله دار آقا معلم (۳)" title="قصه های دنباله دار آقا معلم (۳)" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>&#8230;قسمت قبلمقدمه تو قسمت اول گفتم که برای سایه ام می نویسم و بچه جقی یا جلقی  ها چیزی از این حرف ها درک نخواهند کرد.و در قسمت دوم گفتم که من دوست دارم توصیه هامو بین داستان بنویسم. چه شما خوشت بیاد چه خوشت نیاد.و در مقدمه قسمت سوم لازم هست که یادآوری کنم من توصیه های من حاصل تجربه های واقعی هستند که بدون شک برای تازه کارها چراغ راه خواهند بود.جواب چند نفر۱. خدمت دوستی که گفت قسمت بعدی را سیزده بدر مینویسی عرض کنم که من وقت زیادی ندارم و بین داستان ها فاصله میفته و از شما عذرخواهی میکنم.۲. چرا من باید aber11 باشم وقتی که آی دی من تاکسی دربست هست؟۳. آهای کسایی که همیشه شاکی هستید، من و شما و همه اعضای این سایت اومدیم اینجا که گوه خوری بکنیم و جز این هم نیست. پس بذار ما مسن تر ها تجربه های گوه خوری هامون را برای شما بچه جقی یا جلقی  ها تعریف کنیم که وقتی شما هم شاشتون کف کرد و خواستید کس خانم مردم بذارید یک چراغ راهی داشته باشید و مثل ما به گا نرید. پس در این داستان ها برای شما پند و اندرزی هست.و اما ادامه داستان.فصل سوم &#8211; تهیه ابزار برای شروع خیانت های دنباله دارزنم اومد بالای سرم و اس ام اسی که از مریم روی گوشی من مونده بود و من جوابش را داده بودم نشونم داد و گفت این کیه؟برق سه فاز از سرم پرید. گوشی را گرفتم و سریع اس ام اس را پاک کردم و چک کردم شماره روی مخاطبین نباشه و در همین فرصت که خانمم هاج و واج از اتفاقی که افتاده من رو نگاه می کرد من با بدجنسی تمام، در کسری از ثانیه قبل از این که جوابی بدم که این کیه و این چیه همه آثار جرم را از گوشی پاک کردم و خانمم تازه فهمید من دارم پاک میکنم و اون الان دستش به هیچ چیز بند نمیشه تکرار کردپرسیدم این زنیکه جنده لاشی کیه که باهاش اس ام اس بازی میکنی؟شانسی که داشتم این بود که همین گوشی را یک هفته ای بود که از دوستم قرض گرفته بودم و گفتم خودت که میدونی گوشی مال من نیست شاید از قبل تو اس ام اس هاش بوده تو دفترچه تماسش بوده من چمیدونم.گفت به شماره تو اس ام اس داده چه ربطی به اون داره. بهت میگم این کیه؟توصیه (وقتی مچ دستتون جلوی زنتون باز میشه سعی کنید عصبانی بشید و حمله رو به جلو بکنید. میدونم که وحشیانه و ناجوانمردانه ست. ولی چاره ای نیست.)داد زدم گفتم اصلن به تو چه که کیه. سر صبحی به چه اجازه ای رفتی اس ام اس های گوشی منو میخونی. میگم مال من نیست این گوشی قرضه مال دوستمه دست منه تاریخش تنظیم نیست اصلن این اس ام اس مال الان نیست قدیمیه تاریخ گوشی خرابه اومده اول اس ام اس ها. ولم کن سر صبحی اومدی طلبکاری.این حرف ها خانمم رو قانع نکرد ولی حالت حمله اون رو خنثی کرد و حالت تدافعی به خودش گرفت. یک ساعتی هر دو ساکت بودیم و در حال تجدید قوا برای یک دعوای حسابی.بالاخره جنگ شروع شد.من خطاکار بودم و هیچ دفاعی از خودم نداشتم.همینطور دروغ پشت دروغ و هر دروغی رسوا میشد تا بالاخره یکی از دروغ ها گرفت یکی بود تو تلگرام باهاش آشنا شده بودم مشاور بود ازش راهنمایی می گرفتم ولم کن تو رو خدا. اصلن ندیدمش تا حالا یک هفته هم نیست با هم رابطه داریم.زنم رو هیچ وقت اینقدر عصبانی و زخم خورده ندیده بودم.از خونه زدم بیرون.تا شب خونه نرفتم و شب برگشتم خونه.پیش یک همسر زخم خورده.توصیه (هیچ وقت به همسرتون خیانت نکنید)اون لحظه ها سخت گذشت. خیلی سخت. مدت ها طول کشید که درد این زخم برای خانمم کم بشه و هنوز که هنوزه به من میگه نمی بخشمت. البته باور کرد که رابطه من یک هفته در حد اس ام اس با اون خانم بوده، بیچاره دلم براش سوخت. نمیدونست که یک بار خونه ش رفتم و سکس کردیم. دو سه بار توی پارک با هم معاشقه داشتیم و حتا یک بار پلیس می خواسته ما را کلانتری ببره و یک بار خونه مون اوردمش و سکس کردیم.زنم رو دوست دارم. هر مردی که خیانت می کنه زنش رو دوست داره. مگه میشه مردی زنش رو دوست نداشته باشه؟ولی یک مسئله خیلی مهم تری هست که امروز میخوام از اون حرف بزنم. دوست داشتن همه ماجرا نیست. خانم و شوهر بیش تر از دوست داشتن و دوست داشته شدن، یک نیازهای دیگه ای هم دارن که باید همسر به اون نیاز ها هم توجه کنه.اشتباه نکنید. اون نیازها سکس نیست. البته ممکنه باشه، ولی برای من فقط سکس نبوده.مثال میزنم.مریم، همین زنی که تو این مدت عاشقش شده بودم و دیوانه وار به هم عشق می ورزیدیم و وقتی تو همون تعداد کم همدیگه رو دیدیم دیوانه وار هم دیگه رو می خواستیم، یک عقده کوچولو روی دلش داشت.شوهرش هر شب ازش سکس میخواست. و البته مریم هر شیب به شوهرش سکس میداد. ولی در ازاش مریم هر روز صبح از شوهرش میخواست باهاش صبحونه بخوره. ولی در عوض شوهرش هر روز صبح بد اخلاقی می کرد و با عصبانیت اون رو ترک میکرد و میرفت سر کار.باز هم تکرار کنم، بچه جقی یا جلقی  ها حرف های من رو نخواهند فهمید جز روزی که ازدواج کنند و برن سر زندگی شون و یک مسئله کوچیک، خیلی خیلی کوچیک تو زندگی شون پیش بیاد و تکرار بشه و تکرار بشه و تکرار بشه و &#8230;. بزرگ و بزرگ و بزرگ بشه و &#8230; بعد تبدیل بشه به یک عقده و بعد تبدیل بشه به خیانتتوصیه (به کوچکترین خواسته همسرتون توجه کنید. چون کوچیکترین خواسته ها بزرگترین عقده ها را میسازن و عقده ها یک روزی کار دستتون میدن)مریم عقده های زیادی داشت. من رو پیدا کرد. من هم عقده های زیادی داشتم. مریم رو پیدا کردم. وقتی یک خانم و مردی خیانت می کنند، دارند دنبال کمبودهای زندگی خودشون توی یک نفر دیگه می گردند.زن من این رو نمی دونست. برای همین من به خودم حق میدادم که بهش دروغ بگم. من خودم را بیشتر از این که مقصر بدونم، قربانی می دونستم. به مریم گفتم که خانمم اس ام اس من رو دیده و بیا بیشتر مراقب باشیم. مریم که از دردسر می ترسید گفت تو احتیاط نمیکنی و زندگی من رو هم از بین میبری. دیگه نه من و نه تو. دیگه هم با من تماس نگیر.هنوز شماره موبایلش تو ذهنمه ولی از اون روز تا الان دیگه بهش زنگ نزدم.رابطه ما قطع شد.ولی من تازه گوشی دوم تهیه کرده بودم. پس باید دنبال یک نفر دیگه می گشتم.یه روز یه خانم جدید توی سالن مدرسه دیدم. شیطنت از چشماش میبارید. با راه رفتن به مردها آمار میداد و میگفت من پایه همه تون هستم.بعد ها فهمیدم که فقط خواجه حافظ شیرازی اون خانم رو نکرده بود. ولی اون روز نمی دونستم و فکر کردم کشف دست نخورده ی خودمه.بهش سلام کردم. در یکی از کلاس ها بود. بهش اشاره کردم تشریف بیارید دفتر در خدمت باشیم. اومد دفتر. خیلی راحت ازش خواستم که برای رابطه با شما شماره تماس خودتون را به ما بدید.لازمه بگم که اولیای دانش آموزان باید اطلاعات تماس به مدرسه بدن و همیشه مدرسه موبایل پدر و مادر را روی پرونده ذخیره میکنه. پس شماره گرفتن از اولیا توی مدرسه کار خیلی معمولی و راحتی هست.ولی سو استفاده از این شماره هست که داستان درست میکنه.و من بهش اس ام اس دادم. اول می ترسیدم خودمو معرفی کنم ولی چون سیم کارت بی نام و نشان تهیه کرده بودم ترسی نداشتم جز این که اسمم را بهش نگم.اول اینطور شروع کردم که حدس بزن من کی هستم و از این جور شیطونی ها که خودش حدس زد و درست هم حدس زد.من هم کاری کرده بودم که بتونه حدس بزنه. چون به محض گرفتن شماره بهش اس ام اس داده بودم.بالاخره دنبال بهانه بودم برای شروع کار چه بهانه ای بهتر از همین مسخره بازی ها.زیاد به مدرسه سر میزد و با معلم پسرش کار داشت. یه روز که اومد و دیدم رفت بالا بهش اس ام اس دادم خیلی نازی. گفت جدن؟ گفتم میخوام بیام بالا ببوسمت. گفت اگه جرئت داری بیا.خواستم جرئت رو نشونش بدم. صبر کردم زنگ تفریح که سالن خلوت شد اس ام اس دادم که بره تو یکی از کلاس های خالی و رفتم بالا. اومد جلو و رفتم روی لب.چقدر راحت لب داد.گفتم چه شیرینی تو. خندید. قد و هیکل رعنا. کون بیست. لب بیست و دو.گفتم حیف که بیشتر وقت نیست یهو یه بچه میاد بالا. بازم میبینمت.و رفتم پایین و زنگ زدم بهش. گفتم موقع زنگ خونه برو که منم بیام با ماشین سوارت کنم.قبول کرد.زنگ آخر بود. زنگ خونه که خورد و بچه ها رفتن بهش زنگ زدم کجایی. گفت سر فلان کوچه آروم آروم دارم میررم. سریع با ماشین رفتم و سوارش کردم.یکی از همکارام دید. بعدا بهم گفت که ای کلک زدی به بدن؟ که خندیدم و گفتم چه کوسی بود جات خالی.خلاصه کلام.قرار گذاشتیم خونه خودش.گفت تلاق گرفتم و تنها زندگی میکنم.سر وقت قرار رفتم خونه شون. در را که باز کرد لعبتی دیدم. لباس سرتاپا تور سکسی پوشیده بود و با یه بوس و بغل گرم ازم پذیرایی کرد.ازش پرسیدم چقدر وقت داریم؟ گفت تا وقتی که پسرم از مدرسه برگرده. نگاه به ساعت کردم. ۳ ساعت وقت داشتیم.لخت شدیم. زود. گره خوردیم.لب. گردن. دست. کیر. کون. کس. هرجای هم رو میدیدیم به دهن می گرفتیم و میخوردیم. کاندوم همراهم برده بودم. دادم بهش گفتم تو برام بذار. خندید و بازش کرد. قبل گذاشتن دو تا بوس از کیرم گرفت و کاندوم رو گذاشت روش. نشست رو کیرم. شروع کرد.من زیر خوابیدم و اون مثل کابوی شروع کرد به اسب سواری.آبم اومد. اون هنوز تشنه بود. گفت به این زودی اومد؟گفتم کیر من با بقیه کیرا فرق داره. تازه راند اول تموم شده.رفتم دستشویی کاندوم رو انداختم کیرمو شستم و برگشتم یه کاندوم دیگه گذاشتم.باز شروع کردیم. این دفعه اون زیر خوابیده بود. فکر کردم بعد ۱۰ دقیقه اونم ارضا بشه ولی دیدم اون بیدی نیست که از این بادها بلرزه. داشتم باز ارضا میشدم و اون تازه داشت گرم میشد. گفتم در چه حالی. گفت تا فردا هم بکنی من فقط کیر میخوام من سیر نمیشم.و در پایان مدت میخندید و تو چشمام نگاه میکرد.عجب پتیاره ای بود این زن.آبم اومد و باز رفتم کاندوم رو در اوردم و کیرو و شستم و اومدم. داشتم نفس نفس میزدم. گفتم خسته شدم بخورش برام.شروع کرد به خوردن. زیاد نخورد. باز نشست روش و گفت من هنوز کیر میخوام. کاندوم نداشتم برای همین بدون کاندوم ادامه دادم.شروع کردم به تلمبه زدن. خیس عرق بودم. نمیدونم چقدر طول کشید. داشتم از نفس میفتادم و آب منم نمیومد و اون خانم هم سیری ناپذیر بود. فقط به من می خندید و میگفت همه زورت همین بود؟ بهش گفتم دیگه چی میخوای سه ساعته دارم میکنمت والا دیگه نا ندارم. تو عجب چیزی هستی. واین جمله اون رو از خودش بی خود می کرد. وقتی بهش میگفتم تو عجب چیزی هستی کیف میکرد.امروز فهمیدم که اصلن کس میداد به مردها که بهش بگن تو چی هستی که سیر نمیشی. تو عجب چیزی هستی.سه بار ارضا شدم و نفهمیدم اون چند بار ارضا شد چون هیچی بروز نمی داد و فقط لبخند میزد و چشماش رو خمار میکرد و پنهانی لذت می برد.بعد از اون روز، یک بار دیگه هم جور شد و خونه شون رفتم. این بار هم دو تا کاندوم برده بودم و هر دو کاندومم مصرف شد و بار سوم احتیاط رو کنار گذاشتم و آبم رو ریختم توش.گفتم بستی دیگه؟خندید و گفت نه.گفتم چه دل خجسته ای داری تو. حامله میشی که کسخول. خندید و گفت خب بشم. بچه تو میشه. چی بهتر از این.نمیدونستم بخندم یا گریه زاری کنم. گفتم گرفتی ما رو شوخی نکن.باز خندید گفت خب چیکار کنم میخواستی نریزی.توصیه (همیشه به تعداد کافی کاندوم همراه تون داشته باشید و اگر طرفتون قابل اعتماد نیست قرص اورژانسی همراهتون باشه. یکی همون لحظه باید بخوره یکی ۱۲ ساعت بعد)بوسیدمش و گفتم لعنتی مگه میشه از این کس گذشت. نتونستم نریزم توش. برات قرص مییرم بخور.پوشیدم و رفتم در داروخونه و قرص خریدم براش و برگشتم. قرص اورژانسی. دو تا توی یک بسته ست.گفتم یالا یکی شو همین حالا جلو من بخور. خندید و خورد. اون روز هم گذشت.ما به هیزبازی و این کارهامون ادامه می دادیم و تو مدرسه با همکارا کس کس و شعر میگفتیم که یه روز یه کسی به اون گوشی دوم من زنگ زد. یک مرد بود. گفت بفرمایید. عصبانی بود و گفت تلگرامتو چک کن.تلگرامم را سریع چک کردم و دیدم یک فایل صوتی فرستاده.دانلود کردم و گوش دادم.برق از سه فازم پرید.صدای ضبط شده ی من بود که با این خانم حرف زده بودم.نکته دلیل این که اسم این خانم را نمیگم اینه که اسمش اصلن مهم نیست. چون من هنوز هم اسمش را نمیدونم. چون فقط همدیگه رو میدیدیدم برای سکس.ولی چرا اسم مریم یادم مونده؟ چون سه ماهی که با اون بودم شاید تو همه عمرم تکرار نشدنی باشه.اون لحظه ای که پلیس میخواست من و مریم رو توی پارک بگیره و ببره، یکی از اون ها سر مریم داد زد و فحشش داد، من بقدری عصابی شدم که به اون مامور در حالی که نزدیک بود من رو دستبند بزنه گفتم باهاش درست صحبت کن. عصبانی شد و گفت به من میگی باهاش درست صحبت کن؟ که وقتی معجزه شد و نجات پیدا کردیم مریم گفت اون لحظه که به اون مامور گفتی باهاش درست صحبت کن اینقدر لذت بردم از کارت و مطمئن شدم که تو چقدر من رو دوست داری که با اون مأمور در اون شرایط اون طور صحبت کردی.بله آدم وقتی کسی رو دوست داشته باشه براش مسائل فرق میکنه.و من وقتی صدای ضبط شده خودم و اون خانم پتیاره را شنیدم زدم توی سر خودم که ای داد بیداد. ببین به خاطر یه خانم جنده لاشی دارم میفتم تو دردسر.و این شروع یک ماجرای پلیسی تازه بود.با یکی از همکارای صمیمی موضوع را مطرح کردم که ببینم چه خاکی تو سرم کنم. اون هم اتفاقن یک همکار دیگه را میشناخت که برای اون هم اتفاقی همین شکلی افتاده بود.یکی دو هفته همکار من کمک کرد و آمار آورد برم و منم از چند جا پیگیر اتفاق ها بودم که نتیجه همه این ها فهمیدیم بله.این خانم با من، با یکی دیگه هم معلم های مدرسه ما، با دو تا مدیر از دو تا مدرسه دیگه و یک معاون از یک مدرسه دیگه همزمان به همه داشته میداده که شوهر زنه شک میکنه (یادم هست که زنه به ما گفته بود طلاق گرفته ولی دروغ گفته بود و شوهر داشت و من تازه فهمیدم که چه خطری کرده بودم دو بار رفته بودم خونه ش. تازه معلم مدرسه خودمون هم بعدها بهم گفت که منم دو بار رفتم خونه ش و چه بچه کونی ازش کرده بود. من کون نکرده بودم و حیف شد. عجب بچه کونی بود.) آره میگفتم شوهره شک میکنه و نرم افزار رو گوشی زنه میذاره و زنه هم که تو موبایل خنگ بوده نمیفهمه و صدای من و دو سه نفر دیگه ضبط میشه و صدای هر کدوم رو میفرسته به تلگرام هر کسی و تهدید میکنه که پدرتون را در میارم.ولی هنوز که هنوزه پدر هیچ کدوممون را در نیاورده چون احتملا خودش فهمیده زنش جنده لاشی ست و به همه داده و پیگیر ماجرا نشده.ولی هنوز که هنوز مزه کس پاره ش زیر دهنمه. عجب کوسی بود. فکر کن به چند نفر داده و باز تنگ و داغ. این کس ها را خدا برای عبرت مومنین خلق کرده.از ذکر جزيیات گذشتم چون نه یادم هست نه شما حوصله شو دارید میدونم.شاید اتفاقاتی که اینجا توی دو سه خط گفتم در سه چهار ماه اتفاق افتاده ولی مهم اینه که آخرش طرف هیچ کاری نکرد و فقط یه مدتی ما رو ترسوند.توصیه  ممکنه شما همه جوانب احتیاط رو رعایت کنید، ولی همیشه یک درصدی از احتمال را برای گیج بودن طرف مقابل بگذارید که ممکنه کسی بهش شک کنه و چکش کنه و نرم افزار روی گوشیش نصب کنه یا کنترلش کنه یا به هرطریقی از کس خول بودن اون طرف شما به گا برید. پس همیشه یادتون باشه موفقیت تو کس بازی درسته که نیاز به مهارت شما داره، ولی به شانس هم بستگی داره.اگه میخواستم داستان الکی بنویسم باید اونجا که شوهرش ویس فرستاد به تلگرامم میگفتم ادامه در قسمت بعدی. ولی چون از این کس خول بازی ها خوشم نمیاد ماجرا رو تکمیل کردم.در قسمت بعدی از رابطه جدیدی که با یک پرستار ایجاد شد و یک سال طول کشید براتون میگم.این پرستار یک دختر بود که در خارج از مدرسه باهاش آشنا شدم. اولش خواستم مخشو بزنم بکنمش ولی بعد به هم دلبسته شدیم.نوشته فرهاد   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%db%b3/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16021</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و خاله ی مطلقه</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[گی]]></category>
		<category><![CDATA[لاشی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مومن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16028</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="من و خاله ی مطلقه" title="من و خاله ی مطلقه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>این قضیه مال پاییز هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مادر و پدر بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="من و خاله ی مطلقه" title="من و خاله ی مطلقه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>این قضیه مال پاییز هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مادر و پدر بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم.دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن.میگن به به یه پسر خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن( آره ارواح عمتون خبر ندارین ) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره (ما شا ا.. بابابزرگ چه کمری داشته).طوری هستش که هر جا میریم همه فکر می کنن منو خالم خانم و شوهر هستیم (تو هم که بدت نمیاد) اما چه افسوس هر کی این فکرو می کنه می گه چه تیکه ای رو داره هر شب می کنه ولی نمی دنن که اصلا تا حالا به فاصله یه متری هم نخوابیدیم چه برسه به &#8230;.در ضمن اینو بگم که خالم صبحا می رفت سره کار منم میرفتم دانشگاه بعضی روزها هم که کلاس نداشتم یه دلی از عذا در میاوردم زنگ می زدم به زیدم می یومد ما رو در بیابه.یه روز 5 شنبه گوهی هم اون طرف ما دیر اومد خاله هم زود اومد دادمنم از همه جا بی خبر که خاله ما پشت دره می خواستم بکنم تو کون زیدم اون می گفت کلفت و درازه می ترسم پاره بشم خلاصه پیچوند.منم حشری نگو حالا خاله ما داره میشنوه یو هو صدای به هم خوردن در اومد نمی دوستم که خالم داره فیلم بازی می کنه فکر کردم خالم اومده سریع لباسمونو پوشیدیم.مثلا داریم درس می خونیم خالم داد زد ساسان کجایی کفشات که اینجاست مهمونم داری؟رفتم بیرون گفتم به خانم خانوما زود تشریف فرما شدین.همون لحظه فرشته زیدم اومد بیرون خالم گفت خانوم کی باشن؟این زیده ما شروع کرد به ته ته به ته کردن من سریع گفتم هیچ چی از دوستان دانشگاه هستن داشتیم درس می خوندیمخالمم نامردی نکرد تیکشو انداخت گفت بله خیلی هم خسته شدین خیس عرقین معلومه درسه سنگینی بوده تو مایه های علوم تجربی برخورد فیزیکی بین &#8230;پریدم تو حرفش گفتم سوسن داری چی می گی؟گفت بعدا بهت می گم.آقا اون روز من اومدم که فرشته رو برسونم جیم شدم ساعت 10 شب اومدم خونمونمامانم گفت ذلیل مرده کدوم گوری هستی برو ببین خالت چیکارت دارهمنم ریدم به خودم گفتم الان خاله ساکمو بسته می خواد بزاره زیر بغلم و یه لگد تو کونم پرتم کنه بیرون.خلاصه رفتم خونه چون کلید داشتم در رو باز کردم رفتم تو مثلا من خونه نرفتم.تو همین فاصله هم ننم زنگ زده بود ریده بود به نقشم گفت کجا بودیاحساس کردم یه جور دیگه شده بود. گفتم تو کوچه ها الان اومدم اینجا ساکمو بردارم برم دیگه بابت امروز بد جوری ضایع کردمگفت خفه شو پدر سگ مادر جنده لاشی پس اون بچه کونی که خونه بوده مامانش گفته بیاد اینجا لابد خاله من بودهدیدم آره ننه سریع گزارش داده دیگه موندم چی بگمگفتش می خوری؟گفتم چی؟گفت ودکا؟دیدم آره خودشم مسته پس بگو چرا انقدر داره بد صحبت می کنه حالیش نیستگفتم نهگفت خفه شو باید بخوری رو حرف من حرف نیارمنم چون واقعا خاله سوسنمو دوست داشتم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم قبول کردم منم خوردم مست مست شدم دیگه هیچی حالیم نبود سه تا ودکا روسی رو دو نفری خوردیمدیدم واقعا گوزه گوز شدم گفتم سوسن جون من برم بخوابم برگشت گفت کمکم نمی کنی منو ببری تو اتاقدیدم آره پدر بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستشزیر بغلشو گرفتم بلندش کردم یو هو دستشو برد طرف کیرم (از اینجا به بعدش رو با حالت مستی بخونید تا برید تو حس)گفت اینو بهم امشب قرض میدی؟گفتم چی؟گفت شنیدم بد جوری کلفته می خوام امشب تو من باشه میدیش؟گفتم نیکی و پرسش؟ یو هودو نفری با هم افتادیم رو تخت من هم زیرش موندم سرشو آورد بالا گفت ساسان جون خیلی می خوامت.منم گفتم ما بیشتر.شروع کردیم از هم لب گرفتن اصلا حواسم نبود دارم چیکار می کنم تی شرتمو در آورد شروع کرد با موهای روی سینم بازی کردن منم از رو پستوناشو میمالیدم دیگه داغ کرده بودم بعد از رو بولیز تونستم کرستشو باز کنم ( چقدر حرفه ای هستی شما )بعد از 10 دقیقه کاملا لخت مادر زاد شده بودیم. داشتیم با هم ور می رفتیم بی اختیار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو لیس زدن با هر بار لیس زدن من آه خالم در میومد.بر گشت کیرمو بگیره دستش تا دید گفت اوه اوه بنده خدا حق داشت نمی ذاشت کونش بزاریتازه فهمیدم قضیه چیه منم بیشتر حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک میزد که انگار صد ساله اینکارس حس کردم می خواد آبم بیادبهش گفتم ولی اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت یه قطرشم برام بمونهبعد بی حس افتادم رو تخت ولی انگار سوسن تازه خوشش اومده بود می گفت بازم می خوام افتاد بجون کیرم هر طوری بود باز کیر ما رو بلند کرد من چشامو بسته بودم رو ت تادسته کرده تو کسش( آرزویی که خیلی وقت بود خالم انتظارشو می کشید طبق گفته هاش تو روزهای بعد)انگار به من آمپول حشریت زده باشن با دیدن این وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن یه ربع یا نیم ساعتی داشتم این کار رو می کردمبرگشت گفت عقب چی عقب نمیزاری؟گفتم مگه عقب مجازه؟گفت آرهمنم از خدا خواسته ( ای کون باز بدبخت) پریدم پشتش کیرمو گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم تا کلش رفتدادش رفت بالا گفت گوه خوردم همین کسم بیا بزارمن به حرفش گوش نکردم به کارم ادامه دادم دیگه برادر به آه و ناله تبدیل شده بود معلوم بود داره لذت میبره منم انگار تو سوراخ مداد تراش کرده بودم مگه تو می رفتاولاش باز به سرم زد کسش بزارم برگردوندمش کردم تو کسش یه 4 تا تلمبه زدم دیدم کسش داره بازی می کنه فهمیدم می خواد ارضا بشه منم دیدم دارم ارضا می شم بهش گفتم من دارم ارضا می شم اومدم بکشم بیرون پاهاشو دور کمرم حلقه کرد نزاشت کیرمو بکشم بیرون همرو خالی کردم تو وای چه لذتی داشت هیچ وقت یادم نمیره دفعه اول واقعا لذت بخش بودبهش گفتم چرا؟گفت قرص ضد حامله گی می خورممنم خیالم راحت شد تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم.صبح که شد بهم گفت ساسان اگه تو بچه خواهرم نبودی حتما باحات ازدواج می کردم چون تو واقعا فوق العاده ای من بهاین خاطر از هوشنگ طلاق گرفتم که یه بار که کارشو می کرد دیگه باهام کاری نمی کردبهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا می کنیمنم از خدا خواسته قبول کردم.تقریبا از اون روز به بعد خالم و من لااقل هفته ای دو بار رو با هم هستیم و کاملا مثل زنا و شوهرا شدیم.تقریبا چهار سالی میشه با خالم هستم ولی هیچکدومش اون بار اول نمیشه اون یه چیز دیگه بود.تازه گیها هم مادرم گیر داده می خواد دستمو بند کنهبه خالم قضیه رو گفتم اونم ناراحت شد. نمی دونم چیکار کنم اگه می شد حتما با خالم ازدواج می کردم و از این شهر به یه شهر دیگه می رفتیم ولی حیف حرف مردم رو چیکار کنیمنوشته&#8230;.. amironline1382   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16028</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و دخترم</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16032</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="من و دخترم" title="من و دخترم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام به خوانندگان خوب سایت داستان سکسی این داستان روایت زندگی پر فراز و نشیب منه .شاید این داستان منفورترین یا محبوب ترین داستان سایت بشه که بستگی به دو چیز داره چگونه نوشتن من و استنباط و درک شما از داستان . خانواده من همون اوایل انقلاب سال ۶۳ وقتی من فقط ۳ سالم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="من و دخترم" title="من و دخترم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام به خوانندگان خوب سایت داستان سکسی این داستان روایت زندگی پر فراز و نشیب منه .شاید این داستان منفورترین یا محبوب ترین داستان سایت بشه که بستگی به دو چیز داره  چگونه نوشتن من و استنباط و درک شما از داستان . خانواده من همون اوایل انقلاب سال ۶۳ وقتی من فقط ۳ سالم بود از ایران مهاجرت کردند فرانسه تا بعد به آمریکا برن اما در استراس بورگ موندنی شدن و من تو کشور رقص و آواز وسکس آزاد بزرگ شدم . پدرم با سختی زیاد یک مغازه گرفت و تو کار واردات پسته و زعفران ایرانی وارد شد . کار و کاسبی خیلی بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتیم پیش میرفت و در کمتر از سه سال ثروت خوبی رو بدست آورد پدرم . همه چیز رویایی پیش میرفت و من ناز پرورده بزرگ میشدم کلا فرهنگ هویت گم شده ایرانی دوره آخوندیسم رو فراموش کرده بودیم و سنت های قدیمی رو با فرهنگ فرانسوی تلفیق کرده بودیم و یک لایف استایل سبک خاص خودمون رو داشتیم . من تو دوران تحصیلات دبیرستانم با دختری به نام ژانت آشنا شدم و خیلی زود در ۱۶ سالگی ازدواج کردیم . واقعا ژانت رو دوست داشتم با قیافه اصیل فرانسوی زیبا و دوست داشتنی بود .هر دو اولین تجربه سکسمون رو باهم داشتیم و بکارتش رو ازش همون ۱۵ سالگی ازش گرفته بودم . عشق زندگیم قد بلند و ورزشکار بود و اندامی زیبا داشت . والیبال و ژیمناستیک باعث شده بود بدنی برجسته و عضلانی و فوق العاده سکسی رو داشته باشه . قد ۱۷۲ تو ۱۶ سالگی برای یک ورزشکار ایده ال بود . تنها از من ۶ سانت کوتاه تر بود . چشم های کشیده و دلفریب عسلی و لبهای نازک و کوچیک و تردی داشت پوست زیبای سفیدش و موهای ذاتا خرمایی رنگش ژانت رو زیبا و دوست داشتی کرده بود و حق داشتم عاشقش باشم . اما خودم با چشم های کشیده و خدادای خمار قهوه ای تیره که از تیرگی بیش از حد برق خاصی داشت و موهای خاکی رنگ و پوست گندمی و با صورت گرد و خاص ایرانی با چهره ای متوسط اما با نماک که بخاطر چشمهاش همه دبیرستان میشناختنش . من دوچرخه سوار کار خوبی بودم و عین ۳ سال دبیرستان حتی تا پایان کالج من جزو تیم منتخب دوچرخه سواری بودم . ما از همون اول دوستی مون آتیشمون خیلی تند بود یادمه نمیدونستیم چیکار باید بکنیم و از روی فیلم های پورن تقلید میکردیم . خریدن کاندوم تو اون سن از سخت ترین کارهای ممکن بود و اغلب سکس های ما بی کاندوم بود و یا اگر کاندوم داشتیم حاصل کش رفتن من یا ژانت از باکس کاندوم پدرهامون بود . یک بار که بی کاندوم سکس کردیم و من آبم رو ریختم توش از ترس حامله نشدن کلی دوتایی گریه زاری کردیم و تو همه مجلات سکسی و پاروتیسم و کتاب های پزشکی رو چک کردیم تا فهمیدیم چطور میشه جلوگیری کرد و مشکل دوم ما تازه خودش رو نشون داد  تهیه دارو های ضد بارداری از داروخونه  باهزار دردسر از این مصیبت فرار کردیم . خیلی زود باهم ازدواج کردیم و یک ماه قبل از سالگرد ازدواجمون دخترمون بدنیا اومده بود . النای من شوق تازه زندگیم شده بود و من تو سن ۱۷ سالگی پدر شده بودم . ژانت دلفریب و زیبای من تو ۲۰ سالگی من رو ترکم کرد و لوسمی لعنتی اون رو از من گرفت و عزادار خانمم شدم و پدری بودم که یک دختر ۳ ساله داشت و باید براش مادر هم می شد . هلنا روی سینه من میخوابید و هیچ شبی نبود که از روی سینه من دور بشه . هفت سال گذشت و دخترم بزرگ و زیباتر از هر روز قبلش میشد و از اینکه شبیه مامانش شده بود آلامی برای دلتنگی هام بود . ما هرگز از هم جدا نمیشدیم و بدون اینکه تو آغوش هم نباشیم پدر و دختر خوابمون نمیبرد . هلنا هم سن مامانش زمان ازدواجمون شده بود که دفترچه خاطرات مامانش رو با زیر و رو کردن اتاق دست نخورده از ۱۳ سال پیش ، تونسته بود پیدا کنه . دفتری که پر بود از معاشقه های دو نفره و دردسرها و لذت هایی که تجربه کرده بودیم . من روحم خبر نداشت ازاین ماجرا ، دخترم با خوندن رومانتیک های من و مامانش و دیوونه بازی هامون باهم نوع عشقی که نسبت به پدرش داشت کم کم داشت متفاوت میشد . پا جای پای مامانش گذاشت بامن نمایشنامه دو نفره کینگ لیر و رومئو ژولیت بازی میکرد . از شعرهای ویکتورهوگو و سعدی و رولان میخوندیم باهم . زندگی خاصی داشتیم و اون هم پدر داشت هم مادر داشت و هم دوست پسر داشت .من براش همه چیز بودم . هیچ وقت از استخر رفتن و بوسیدن و آغوش گرفتن دخترم و برخود بدنم با دخترم تحریک نشده بودم و به سکس با اون فکر نمیکردم . هفت ماه از روند خوب زندگیمون گذشت کم کم از تغییر نوع بغل کردن های النا و نفس نفس زدنش و لمس هرزگاهی بدنم حین خواب بودنم متوجه شدم و گنگ و گیج بودم چرا دخترم باید با من اینطوری کنه اتاقم رو عوض کردم و برگشتم تو اتاق ژانت و خودم . اما دخترم از من جدا نمیشد و من سخت تحت فشار روحی بودم . متوجه شدم دخترم داره جای مامانش رو برام پر میکنه اما چرا دوست داره و لذت میبره از لمس بدنم و محکم آغوش گرفتنم . نشستم باهاش حرف زدم و از رازی که پنهان کرده بود با گریه زاری برام میگفت. از علائم مشابه لوسمی که مامانش داشت و اون هم براش اتفاق افتاده بود . از تست مثبت سرطان خونش تو ۱۶ سالگی و از اینکه از رومانتیک های من و مامانش مدتهاست که مطلعه و دوست داره از تنها مردی که عاشقشه بخواد پایان اون لذت ها رو تجربه کنه . من حرفهاش رو متوجه نمیشدم درست بعد از اینکه شنیدم درست عین مامانش لوسمی پیش رونده داره و نمیشه با پیوند مغز استخون از بند ناف خودش درمانش کرد و حتی نمیرسه دیپلمش رو بگیره و قراره دختر کوچولوی فرشته م رو از دست بدم یک ساعته پیرم کرد . دیگه با خودم کلنجار نمیرفتم . نمیخواستم با دخترم سکس کنم ولی نمیخواستم دلش رو بشکنم بوسیدن و نوازش هام و حرفهای عاشقانم درست عین برخوردم با ژانت بود . این پنج ماه اخر برای من هر روزش به مردن مردن گذشت . قبل اینکه حالش بد بشه که یک ماه اخرش رو با دستگاه و توی بیمارستان زندگی کنه و از بغل من پر بکشه بره سمت مامانش ، یک شب با گرمای شدیدی و صدای زمزمه گریه زاری آلودش به خودم اومدم و چشم باز کردم النای من فرشته زندگیم رو کاملا برهنه دیدم که محکم به بدن من چسبیده و سینه هاش پشت کمرم رو لمس میکنه و دستش روی کیر منه و پاش رو از مابین پای من رد کرده و شعری رو با گریه زاری خفه خفه میخونه ، کوره آتش عشق تو ام و در این تب می سوزم و خواهم مرد .خواهم مرد بی آنکه لذت عشق تو را درون خود یادگار ببرم . عذاب میکشم از لمس و داشتن نیمه کاره ات پدر و بی آنکه ادکلن تن مرا ببویی گل تو خواهد پژمرد . لبم را بنوش طعم بوسه هایم را بجای قاب عکسم به یادگار داشته باش و بگذار ذره ای از تو را به تابوت تنهایی و ناکامی خود ببرم . با اشک نوشتم و یاد آوری هر کلمش حکم خنجری توی قلبم رو داشت . گریه زاری کنان در آغوش کشیدیم همدیگه رو و من تا میشد محکم بوسیدمش و تسلیم خواسته دخترم شدم . با من معاشقه ای به سبک مامانش کرد و از روی من به عمد بلند نشد تا کامل داخلش اومدم . خندید و گفت کاش انقدری نمیرم تا یادگاری من از تو تنها میراثم باشه برات ولی قبل از جنین شدن نطفه ها میمیرم . لبهام رو بوسید و رفت به سمت وان حمام ، وانی که خودش برای خودش اماده کرده بود و زمانی من برای ژانت برای نو عروسم درست کرده بودم . یک وان شیر و گل های رژ پرپر . با یک تفاوت که رزها سیاه بودند نه قرمز ، دیگه مثل دوران کودکیش و بدون شهوت روی سینه من خوابید و شش روز گذشت که به بیمارستان منتقل شد و بعد از ۲۸ روز خواست مثل مامانش توی خونه بمیره . روی تخت مامانش بخوابه و با ادکلن جا مونده تن اون با زندگی وداع کنه . دخترم رو اوردم خونه و مطابق خواستش همه چیز انجام شد و شب سی ام اون هرگز رنگ صبح رو ندید . امیدوارم به دخترم اهانتی نکنید و اگر ناسزایی رواست به من بگید  و یک لحظه فقط جای من زندگی کنید و از قضاوت عجولانه من چشم پوشی کنید . منتظر نظرات شما میمونم و اگر مقبول بود براتون از برگشتنم به ایران و شرط صد شب مدام سکس و تجربیات جدید و جالب اون رو بگم . مرسی که با حوصله خوندید من رو ارادتمند همگی شهداد نوشته شیطان کوچک    </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16032</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوست دختر گیتاریستم</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jan 2022 08:41:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=6844</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دوست دختر گیتاریستم" title="دوست دختر گیتاریستم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>بچه ها سلام. من امیرم و 40 سالمه. مجردم. وکیل و استاد دانشگاهم. برای خودم اسم و رسمی دارم. حدود 4ساله که با دوست دخترم (شیدا) آشنا شدم. شیدا یه دختر 34 ساله و بسیار تو دل برو و هنرمنده. گیتار میزنه و صدای واقعا دلنشینی داره. خوب بریم سر اصل موضوع.میخوام براتون ماجرای پرده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دوست دختر گیتاریستم" title="دوست دختر گیتاریستم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>بچه ها سلام. من امیرم و 40 سالمه. مجردم. وکیل و استاد دانشگاهم. برای خودم اسم و رسمی دارم. حدود 4ساله که با دوست دخترم (شیدا) آشنا شدم. شیدا یه دختر 34 ساله و بسیار تو دل برو و هنرمنده. گیتار میزنه و صدای واقعا دلنشینی داره. خوب بریم سر اصل موضوع.میخوام براتون ماجرای پرده زدنشو بگم که بر میگرده به 3سال پیش&#8230; یک سالی بود که دوست دخترم بود و واقعا دوستش داشتم و هنوزم دارم.طی اون یکسال عشقبازی فراون داشتیم ولی سکس کامل نه. اونروز رفتم دنبالش کلاس گیتارش. تابستون بود و هوا داغ. رفتم داخل و استادش با چندتا از دوستاش بودن و داشتن تمرین میکردند. از مدتها قبلش استادش منو میشناخت به محض دیدنم خیلی با احترام دعوتم کرد داخل. به سانی گفت شیدا واسه دوست پسرت یه آهنگ نمیزنی؟ سانی یه نگاهی به من کرد و شروع به نواختن کرد&#8230; ( اونی که میخواستی تو غبارا گم شد&#8230;.)من واقعا جذبش شدم بعد که تموم شد بهش گفتم اگه کلاست تمومه بریم&#8230; گفت آره. از همه خداحافظی کردیم و رفتبم.گفتم سانی بریم خونه؟ و یه چشمک بهش پروندم. خندید و گفت  اوکی&#8230;من خونه مجردی دارم خداروشکر وضع مالیم عالیه. رفتیم خونه. تا رسیدم کولرو روشن کردم. سانی مانتوشو درآورد و نشست رو کاناپه. منم رفتم یه لیوان آب خنک براش آوردم خندید و گفت میگن آب نطلبیده مراده&#8230; تو بغلم فشارش دادم و گفتم الان میگم کدوم آب مرادهفورا در یه لحظه لختش کردم و خودمم لخت شدم.تو بغلم بردمش اتاق خوابم و روش افتادم. مثل همیشه شروع کردم به لیسیدن و بوسیدنش. سینه هاش و پایان بدنشو لیسیدم. اومدم پایین تر و کسشو لیسیدم. دیگه سانی تو خودش نبود&#8230; منم واقعا ازش لدت میبردم. آروم انگشتمو تا نصفه دادم تو کوسش. عین برق گرفته ها از جا پرید.. یکسال بود معاشقه داشتیم ولی دخول نبود. ترسید &#8230;.امیر چیکار میکنی؟ مگه نمیدونی پردم جلوتره؟بوسیدمش&#8230;آرومش کردم و گفتم سانی ما بچه نیستیم که&#8230; ما مال همیم. لبام رفت رو لباش&#8230;. در هم گره خوردیم&#8230; باور کنید نمیدونم چی شد&#8230; حسابی داشتم کوسشو میخوردم و زبون میدادم توش&#8230; کیرم از بس شق بود داشت میترکید&#8230; یه دفعه لای پاهاشو باز کردم و سر کیرمو مالیدم به کوسش. سانی یه اه شهوتناکی کشید دیگه دست خودم نبود&#8230; اروم بهش گفتم شیدا قسم میخورم مال خودمی&#8230; بزنم؟؟؟چشمهای خمارشو بهم دوخت تسلیم بود&#8230; با تکون دادن سرش اعلام رضایت کرد. پاهاشو باز کردم کسش خیس خیس بود. یه تف انداختم رو کیر شق شدم و آروم سرشو دادم توش&#8230;.سانی لباشو گاز گرفت فهمیدم درد داره ولی داره تحمل میکنه.. بیشتر توش دادم یه جیغ کوتاه کشید . بیحال شد. کیرمو کشیدم بیرون و دیدم خونیه. خم شدم روش و اروم تو گوشش گفتم تموم شد خانوم خودم شدی کیرمو دوباره کردم تو کوسش و آروم اروم تلمبه زدم خیلی آرروم&#8230; نمیخواستم از سکس بترسه&#8230; تقریبا 20 بار آروم اروم تلمبه زدم که ابم اومد کیرمو کشیدم بیرون و رو شکمش خالی کردم.بعد کمکش کردم خودشو تمیز کرد و اروم گرفتم تو بغلم و 1ساعتی خوابیدیم&#8230;..الان از اون روز 3سال میگذره. تقریبا هفته ای 3بار میکنمش.سال پیش هم 1بار ازم حامله شد که کورتاژ کردیم. غیر از شیدا به هیچ زنی هم فکر نمیکنم چون واقعا دوسش دارم.الان هم تصمیمون اینه که شیدا امتحانات ترمشو تموم کنه( دانشجوی دکتراست) و انشالله ازدواج کنیم.امیدوارم خاطرمو بپسندید ساده و به زبان محاوره ای نوشتم. شاد باشید&#8230;.امیر.   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">6844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ماجرای من و فاطی (۲)</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c-%db%b2</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c-%db%b2#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2020 10:24:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16062</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ماجرای من و فاطی (۲)" title="ماجرای من و فاطی (۲)" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>&#8230;قسمت قبلاومدم دم در خونمون و نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم . مشتام رو گره کرده بودم و تو پوستم نمیگنجیدم . مست مست بودم و حشرم زده بود بالا . تا صب دوبار از خواب بیدار شدم و فکر فاطی و چشمای عسلی و خشگلش ولم نمیکرد . روز پنج شنبه تا ۹ خوابیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="ماجرای من و فاطی (۲)" title="ماجرای من و فاطی (۲)" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>&#8230;قسمت قبلاومدم دم در خونمون و نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم . مشتام رو گره کرده بودم و تو پوستم نمیگنجیدم . مست مست بودم و حشرم زده بود بالا . تا صب دوبار از خواب بیدار شدم و فکر فاطی و چشمای عسلی و خشگلش ولم نمیکرد . روز پنج شنبه تا ۹ خوابیدم و بیدار که شدم خانمم گفت صبحانه نون داغ دلم میخواد . پاشدم برم که دیدم از پایین صداهایی میاد بیخیال اسانسور شدم و از راه پله اومدم پایین . اکبر و پسرش چند تا جعبه و دو تا گونی رو داشتن میبردن سمت درب . سلام واحوالپرسی کردم و گفتم کمک نمیخوای همسایه ؟ گفت ممنون اینا وسایل مغازس باس ببریم اونجا ‌. خلاصه کمک کردم و بردن تو نیسان و رفتن. تو نونوایی زد به سرم ی نون هم اضافه بگیرم ببرم دم خونه فاطی جون با اینکه تازه دو روز بود اومده بودن و هنوز زود به نظر میرسید واسه شروع کردن مخ زنی اما با وجود اتفاقهای شب اول صبر جایز نبود . دم در خونشون که رسیدم خودمو مرتب کردم و در زدم فاطی گفت بله ؟ گفتم ببخشید ی لحظه باز میکنید . لای در رو ی کم باز کرد و گفت ببخشید ی لحظه اجازه بدین و برگشت رفت انگار روسری سرش نبود . برگشت و پشت در قایم شد و فقط سرش رو اورد جلو نون رو نشون دادم و گفتم نون تازه گرفته بودم گفتم شما تازه اومدین جای نونوایی رو نمیدونین برای اکبر اقا هم یدونه گرفتم خندید و گفت اکبر اقا رفت مغازه . منم که نقشم همین بود گفتم عه ماشالا چه زود . میزاشت خستگی اثاث کشی از تنش در بیاد بعد . گفت نمیشه مغازه رو نمیتونه بسته نگه داره و نون رو گرفت ازم و گفت پس ی لحظه تشریف داشته باشید الان میرسم خدمتتون و بدن اینکه در رو ببنده رفت سمت اشپزخونه . واااااااای چی میدیدم . ی کون گنده و ژله ای که تو حال راه رفتن کلا بالا پایین میشد ی کمر باریک و خوش تراش و عالی . تازه فهمیدم چرا چادرش رو اونطوری نگه میداره اخه کونش واقعا عالی و توپ بود . برگشت و ظرف پر از گردو دستش بود . دیگه راحت جلوم میومد میرفت پیرهنش بلند بود اما فقط تا بالای کونش رو میپوشوند . شلوارش داشت پاره میشد تو تنش انقد که رونها و کونش برجسته بودن نمیدونستم چیکار کنم و کجاشو نگاه کنم . ی لحظه دلو زدم به دریا و گفتم هزار ماشالا  گفت چی؟ خودمو زدم به من من و گفتم فاطی خانوم شما واقع تحسین برانگیز هستین  ی کم سرخ و سفید شد و گفت‌شما لطف دارید اما چه فایده  سرشو که بالا اورد دیدم چشماش تر شده انگار . گفتم شرمنده من خواستم احساسم رو بهتون بگم قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم البته اون لحظه تو کونم عروسی بود چون داشتم با زبون ریختن حسابی دلشو به دست میاوردم اما اون واقعا حالش خوب نبود . گفتم چرا ناراحت شدید فاطی خانوم . حیف این چشمای خشگل نیست خیس باشه و غم توش باشه . ی کم مکث کرد و گفت ببخشید آقا سعید من میتونم به شما اعتماد کنم ؟ خیلی حرف تو دلمه که اذیتم میکنه ولی واقعا کسی نیست بتونم باهاش راحت حرف بزنم و درد دل کنم . منم از خدا خواسته گفتم اره فاطی جون . من دربست در خدمتتم و سراپا گوشم . قول میدم هر طور که بتونم کمک کنم اگه از دستم بربیاد . تشکر کرد و گفت پس مزاحمت میشم . نوناتون سرد شد بابت نون خیلی خیلی ممنون اتفاقا تو خونه نون نداشتیم ما . من که سرمست بودم از موفقیتی که به دست اورده بودم ی نگاه شیطنت بار بهش کردم و با پررویی پایان گفتم از حالا به بعد ی دوست خوب داری عزیزم پس مطمعن باش که نمیزارم غصه بخوری قربونت برم . انگار واسه اولین بار یکی این حرفارو بهش زده باشه ذق زده شد و گفت واییی مرسی . از اولم که دیدمت به دلم افتاد آدم خوبی هستی آقا سعید . لبخند زدم و چشمامو به نشانه خوشحالی جم کردم و گفتم فاطی جون به من نگو آقا سعید فقط بگو سعید . اینطوری من خیلی راحتترم قربونت برم . دستمو بردم سمت دستش که لمسش کنم اما یهو وسط راه از قصد استپ کردم و دستمو پس کشیدم و گفتم اخ ببخشید ی لحظه قاطی کردم شما به من نامحرمید  این کارم بیشتر واسه جلب اعتمادش بود وگرنه تا همون لحظه هم به زور خودمو نگه داشته بودم که بغلش نکنم و نبوسمش . ی خنده خشگل زنونه کرد و گفت عجب ها  همنجور که به چهارچوب درب تکیه داده بود با یه رضایت خاصی که از چشماش میبارید از چها چوب جداشد وبا شیطنت گفت آقا سعید نونا یخ کرد دل بکن دیگه . من که این حس نزدیکی بینمون رو حس میکردم گفتم اخ اخ چشم چشم شرمنده که معطلت کردم ببخش عزیزم . کاری نداری شما . گفت اوه اوه چه رسمی و مودب؟ و خندید . با خندیدنش منم نیشم باز شد و دلم فرو ریخت . خیلی بهش نزدیک شده بودم تو همین چند دقیقه و مشخص بود که تو مخ زنی اولیه کاملا موفق شدم . تا عصر همش تو فکر فاطی بودم و لبخنداش از جلو چشمم کنار نمیرفت . جمعه های ما برعکس اکثر مردم که به خاطرسکس و عشق و حال شب جمعش از ظهر تازه شروع میشد مثل روزهای دیگه بود چون رابطه ای بینمون نبود . طبق معمول ساعت هشت بیدار شدم . خانمم خواب بود و من کلافه از بی کوسی و کیر بی نصیبم داشتم تو گوشیم فیلم میدیدم که صدای در اومد . ساختمون ما چها طبقه و ی پارکینگ بود و تنها کسانی که تو ساختمون ساکن بودن ما بودیم و فاطی جون که تازه سه روز بود اومده بودن البته سرایدار خارجی اهل افغانستان هم بود که روزها میرفت کارگری و شبا تو ساختنون بود پس شک نکردم که از خانواده فاطی جون باید کسی پشت در باشه . همونطوری با شلوارک و رکابی رفتم رد رو باز کنم . گفتم بله . صدای فاطی بود که با همون لحجه قشنگ ترکیش گفت همسایه ببخشید ؟ گفتم جااااان . درو باز کردم و بدون ی ذره خجالت وایسادم تو چهار چوب درب . من که دید گفت عه سلام حالتون خوبه . با ی شیطنتی اروم گفتم سلام علیکم بانو . ی کم خجالت کشید و خودشو به دوطرف من چرخوند و خواست ببینه کسی اطرافم هست یا نه  مطمعن که شد از نبودن خانمم در کنارم گفت شرمنده ابگرمکن ما دیواریه روشن نمیشه شما بلدی راهش بندازی ؟ گفتم ببخشید اون پکیجه  ی کم خجالت کشید و گفت‌خب همون‌ الان اصلا اب گرم نداریم گفتم اکبر اقا مگه نیست؟ چادرش رو هم زمان باز کرد و گفت نه دیگه رفته مغازه  ینی قند تو دلم آب شد ی استین حلقه ای سفید تنش کرده بود چسبون چسبون . رنگ سفید پوستش با سفیدی تیشرت میجنگید لامصب . گفتم‌صبر کنید میام خدمتتون .‌لباس پوشیدم و به سرعت اومدم دم در دیدم واستاده لبه پله ها .گفتم شما جلو بفرما راه افتادیم و من داشتم از هیجان میمردم . پکیج رو که خواستم راه بندازم ی کم طولش دادم اخه رفته بود تو اتاق و باید ی کم معطل میکردم برگرده . به نظرم بهترین فرصت بود واسه رسیدن به کس و کون فاطی جونم . وقتی برگشت هنوزم چادر تنش بود اما گرفته بودش درو کمرش و بالا تنش کاملا در معرض چشمام بود . پکیح روشن شد و گفتم بفرمایید اینم پکیج . ده دقیقه دیگه آمادس واسه اینکه بری ی دوش مشتی و گرم بگیری و خستگی دیشب رو به در کنی از تنت . همزمان زدم رو تخته کابینت ‌و گفتم چشم بد دور . خندید و گفت واسه پکیج اینو گفتی . گفتم نه بانو واسه شما گفتم . ماشالا به این تن و بدن که انقدر خشگل و نازه .گونه هاش رنگ عوض کرد و گفت ممنون سعید جون . اینو که گفت دلم ریخت حس کردم اونم مثل من از دیروز تا الان همش به حرفای دیروزمون فک میکرده . گفت واقعا ی دوش گرفتن لازم دارم این اکبر که اصلا از کار فنی هیچ چی بلد نیست سه روزه بهش میگم انجام نمیده بی عقل . نه که خودش براش مهم نیست واسه ماهم هیچ کاری نمیکنه . بدنم بو گرفته به خدا . بهش نزدیک شدم و با چشماش همراهیم کرد سرم رو بردم جلو گفتم فاطی تو بوی گل میدی کجات بو گرفته اخه ؟ بدون اینکه ی سانتی متر تکون بخوره گفت واقعا؟؟؟؟ نفسش خورد به صورتم و اختیارم رو از دست دادم بازو هاشو محکم گرفتم و تکون دادم و گفتم تو ماهی دختر ماه  مو به تنم سیخ شد انقد بازوهاش نرم و لطیف و داغ بود . ی اه شهوتی کشید و سرشو به سمت راست چرخوند ی جوری که چونش به کتفش مالید و انگشت کرد انگار که همون لحظه کیرم تا ته رفته باشه تو کوسش . دستمو اروم اوردم پایین و دستاشو گرفتم تو دستم چشماش حسابی خمار شده بود ‌و دستاش تو دستم بود و تو چشمام خیره شد . ی سری تکون داد و گفت حیف&#8230;.. دستشو کشید و ازم جدا شد تکیه داد به اوپن و اشک تو چشماش حلقه بست . گفتم بگو فاطی من امادم واسه شنیدن درد دلت عزیزم . گفت اخه منو تو متاهل هستیم . نمیشه . گفتم چی نمیشه . گفت من میخوام باهات راحت باشم من همه جوره میخوامت . اما تو خانم داری من شوهر دارم نمیشه .اصلا نمیشه . گفتم چی نمیشه قربونت برم . داشتم میمردم واسش اما میخواستم خودش با علاقه باهام وارد رابطه بشه . گفتم از چی میترسی بگو بهم زانو زدم جلوش و همزمان اونم چادرش رو از دور کمرش باز کرد و گذاشت رو اوپن . وااااااای صورتم جلو کوسش بود . ی شلوارک نازک ابی رنگ با پاچه توری پاش بود که تقریبا تا زیر زانوش بود . شلوارک رفته بود لای کوسش و کوسش مثل ی کلوچه زده بود بیرون طاقت نیاوردم و ساق پاهشو با دستم گرفتم و سرم رو فشار دادم به رونهاش. واییی مثل پنبه نرم بود رونهاش . ساقهای پاش ی کم موی تیز داشت ولی واقعا سفید و تپل بود مشخص بود این چند روز که اثاث کشی داشتن نتوتسته شیو کنه ولی با همه اینها بدنش واقعا سفید و خوردنی بود . کوسش رو که نگو قامبه و تپل مپل . واسه اولین بار دستشو گذاشت رو صورتم و کشید بالا به سمت خودش . منم بلند شدم و ی آن بغلش کردم . گونه هاش از اشک خیس خیس بود و چنان محکم بغلم کرد که داشتم ذوق مرگ میشدم . اصلا باورم نمیشد تو مدت دو روز اینطوری تونسته باشم ی شاکوس رو به دست بیارم . از خدا خواسته دستامو حلقه کردم دورش و به خودم فشارش دادم . انقد لذت بخش بود که واقعا دلم میخواست تا جون دارم اونطوری تو بغلم فشارش بدم . بیشترین چیزی که تو اون لحظات حس میکردم تپلی و داغی رونهاش و شکمش بود که داشت دیونم میکرد . اشک چشماش سرازیر بود و گفت نمیدونم چرا بهت این حسو دارم سعید . دوس دارم مال هم باشیم اما نمیشه . تو چشمای خیسش نگاه کردم و گفتم‌چرا فک میکنی نمیشه قربون چشمات برم ؟ گفت اکبر خیلی شکاک و عوضیه . بو ببره چیزی بین منو کسی هست زندگیمو تباه میکنه . گفتم‌چرا باید بو ببره ؟ اون چطوری میخواد بفهمه ما باهمیم اگه حواسمون رو جم کنیم و سوتی ندیم . هر طوری بود میخواستم راضیش کنم و کس و کون و تن خشگلش رو به دست بیارم . البته بعدنها مشخص شد که این حرفاش همش به خاطر دلبری و ناز کردنش بوده نه ترس از اکبر . گفت من باید برم دوش بگیرم . از خودم بدم میاد وقتی حس میکنم بدنم بو عرق میده . واسه اولین بار پیشونیشو بوسیدم و گفتم باشه عزیزم . انگار انتظار این کارو از من نداشته تو چشمام نگاه کرد و اومد زیر چونم و لباشو بهم هدیه داد . لبش که نشست رو لبم داشتم بیهوش میشدم . اووووف چه لبی گرفت ازم . چه میکی زد لبمو . اولین چیزی که تو وجودم تحریک شد کیرم بود یهو انگار برق بهش وصل کرده باشن نیم خیز شد . لبشرو جدا کرد حدودا ۴ ثانیه لب رو لب بودیم . خواست بره عقب نذاشتم و اینبار من دستمو بردم پشت سرش و لبمو فشاردادم رو لبش جووووووون ی عشقی کردیم او لحظه که از صد تا سکس کیفش بیشتر بود . جدا شدیم و یهو دستشو مالوند به کیرم و با ی لبخند شیطنت آمیز گفت چیه ؟ چیشدی تو . خجالت کشیدم و گفتم ببخشید ولی طبیعیه البته من واقعا ادم شهوتی و هوس بازی نیستم . تواگه نخوای هیچ کاری دستت نمیدم قول میدم .ولی تو دلم غوقا بود واقعا کیرم داشت پرپر میزد واسه کس تپل و کلوچه ای فاطی جون . یهو با قیافه کاملا جدی گفت .ببین سعید من یا با کسی دوست نمیشم یا تا اخرش هستم باهاش . تو رفاقت همه چی هست . خنده .گریه . گردش فراغ و&#8230;.. گفتم و چی . گفت خودت میدونی همه چی که میگم ینی واقعا همه چی . حالا تو پایه هستی؟ من که از اولشم واسه سکس و عشق و حال جلو اومده بودم گفته اره که هستم عزیزدلم . اونجا بود که فهمیدم با عجله نکردن و مودب بودن تونستم اعتمادش رو کاملا جذب کنم . موقع ترک خونش گفتم راستی شماره بدم بهت هر وقت کار داشتی خبرکن گفت اخ اره بده . من موقعیت جور بود واسه ملاقات زودی خبر میدم . شماهامون رو ردو بدل کردیم و من رفتم خونه و ی راست رفتم حمام . من شرتم خیس شده بود و مطمعن بودم شورت اونم کاملا خیس شده چون شهوت رو تو چشماش میدیدم . به دلم افتاده بود تا شب نشده صد درصد میکنمش . تو حمام واقعا دوام نیاوردم و با یاد فاطی خودمو خالی کردم . تا عصر هزار بار لباشو رو لبام تجسم کردم و حدودای ۶ بود که دیگه ناامید شدم از اینکه زنگ بزنه و موقعیتی پیش بیاد اما دیدم ی پی ام اومد برام . فاطی بود گفت سلام سعیییییید جووووون . خیلی به دلم نشست منم نوشتم سلام عشقمممممممم. گفت خوبی .گفتم عالی . گفتم حمام خوش گذشت ؟ گفت ای بدک نبود اما خب تنهایی دوس ندارم گفتم تنهایی؟ مگه کی باید باشه باهات تو حمام . گفت ینی تو نمیدونی شیطون؟ پس اون کی بود شلوارش داشت پاره میشد صب ؟ گفتم واقعا منو دلت میخواست تو حمام ؟ گفت خودت چی فکر میکنی ؟ گفتم ای جااااااان . کاش میشد باشم کنارت . چند دقیقه جواب نداد و یهو افلاین شد . نگران شدم و راستش ترسیدن . یهو انلاین شد و گفت سعیید جون ؟ گفتم جانم . گفت چیکار کنم ؟ گفتم چیو چیکار کنی ؟ گفت ی چیزی میخوام اما نمیدونن بگم یا نه  گفتم بگو عزیزدلم بگو . تو دلت نگه ندار . گفت میترسم تو بدت بیاد و درباره من فکرای بد بکنی ؟ حدس زدم چی میخواد بگه . مشخص بود زده بالا و کیر دلش میخواد و داره ناز و ادا در میاره . گفتم عشقم من هیچ فکر بدی درباره تو نمیکنم رک و راست بگو قربون چشات برم . بگو . گفت صب بغلم کردی حس کردم تو مرد آرزوهامی دلم میخواد گرمای تنت رو حس کنم و مزه خواب رو سینتو تجربه کنم .اما میترسم تو فک کنی من خانم خرابی هستم و &#8230;.. گفتم ای جانم منم از صب ی لحظه از فکرت بیرون نرفتم منم دلم میخوادت . دوتامون حسابی شهوتی بودیم و سکس باهمو میخواستیم . گفت تا ۸ میتونی باشی باهام . گفتم اره چراکه نه . گفت پس ی ربع دیگه پایین منتظرتم بیا خونه ما  باورکردنی نبود برام . گفتم مطمعنی فاطی جون ؟ مشکلی چیزی ؟ گفت هیچ مشکلی نیست . گفتم من حاظرم گفت پس فعلا بای تا ی ربع دیگه . سریع پریدم صورتم رو اصلاح کردم و ادکلن زدم . خانمم که دید گفت جایی قراره بری مگه . گفتم اره اما زود میام . گفت مادر و اجی دارن میان اینجا گفتم خب بهتر من نیستم اونا هم راحتن دیگه . طاقت نیاوردم و همون لحظه زدم بیرون تو راه پله ایستادم . چند دقیقه بعد ی پی ام داد کجایی ؟ گفتم جلو خونتون بانو . گفت بیا تو تا رسیدم دم اپارتمانشون درو باز کرد .واااااااای خدا چی میدیم . ی آرایشی کرده بود که پاهام سست شد . ی روژ قرمز مایع زده بود که آدمو کسخل میکرد . ی تاپ صورتی و شلوارک سفید چشبون تنش بودکه اتیش به جونم انداخت تو همون نگاه اول دستمو گرفت و کشید داخل و در رو بست . تا بهم پشت کرد که بریم تو از پشت ی نگاه کردم به کونش . شورت پاش نکرده بود و مثل ژله تکون میخورد یهو چسبیدم از پشت بهش و دستامو بردم رو سینههاش و کیرمو فشار دادم به کونش سرشو داد عقب و منم گردنش رو بوسیدم . ی آهی از ته دل کشید که داغونم کرد نفسم به گردنش که میخورد پوست بازوهاش دون دون شدن و واقعا مو به تنش سیخ شده بود .گفتم فاطی عاشقتم برگشت و گفت منم عزیزدلم . گفتم چقد وقت داریم گفت زیاد نیست در حد ی ساعت دخترم خوابه و اکبر و پسرمم هم تا ۸ مغازه هستن چطور مگه ؟ گفتم خیلی کمه فاطی گفت پس باید بجنبی آقا جون و دستمو کشید سمت اتاق خواب . تو حال رفتن به سمت اتاق مثل جندها کونشو میچرخوند و منو حسابی تحریکم میکرد . تخت خواب نداشتن و رو زمین نشستیم . گفت خب آقای خوشتیپ و خوش بو خوب مخ منو تو سه روز زدی ها گفتم فاطی جون تو معرکه هستی من معذرت میخوام اگه جسارتی کردم یهو دراز کشید و گفت سعییییید تعارف رو بزاریم کنار ؟ وقت نداریم. پیشش دراز کشیدم و گفتم ای جان و همزمان زانوم رو گذاشتم رو کوسش . مثل عضله سفت و خوش فرم بود . لبامو گذاشتن رو لبش و شروع کردم به خوردن زبونمو میک میزد و لبامو میخورد اول دستشو کرد لای موهام و بعد اروم برد پایین پشت کمرم و اورد جلو و گذاشت رو کیرم که مثل چوب شده بود منم دستمو بروم زیرتاپش و سینه های گرد و کوچیکش رو گرفتم تو دستم وای چقد داغ و نرم بود شهوتمون چند برابر شده بود اون لحظات ‌ . گفت وای من عاشق این موهاتم من عاشق این لباتم من اینارو میخوام نه اون اکبر کثیف رو تیشرتمو داد بالا و از تنم در اورد چنگ زد به پشمای سینم و گفت وااااای عزیزم من چقد موهای رو سینه مرد رو دوس دارم مال اکبر ی ذره بیشتر نیست دوسش ندارم من تو رو میخوام سعید.گفتم من مال تو هستم فاطی جوووون تاپشو درآوردم سوتین صورتی رنگش رو باز کردم و سر خوردم رو سینه هاش واااای تو دهنم میچرخوندم و فاطی مثل مار به خودش میپیچید وناله میکرد . لب بالاشو گاز میگرفت و ناله های ریز میکرد مست مست بود و منم کارمو خوب بلد بودم و داشتم خودمم لذت میبردم از بدنش . کونش به حدی گنده بود که گودی کمرش رو شکمم پر نمیکرد لامصب . از سینه هاش بوسیدن و با بوسه اومدم رو نافش و دوتا دستمو انداختم دور کش شلوارکش و هم زمان که شلوارکش رو کشیدم پایین اونم کونش رو از زمین جدا کرد . ووووووااااای پیشونی کوسش مثل پنبه بود و چنان شیو کرده بود که انگار اپیلاسیون کرده کوسش رو . رونهاشو به هم فشار میداد ی جوری که نمیشد کوسش دیده بشه بالای کوسش رو غرق بوسه کردم و دستمو از زیر کونش بردم سمت کوسش . سرمو کشید بالا و با چشمای خمارش گفت سعید کوسمو نگاه نکن تو رو خدا . گفتم چرا . گفت خجالت میکشم خواهش میکنم . گفتم این کس خوردن داره‌ میخوام بخورمش گفت نه نه میمیرم نکن با این حرفش حرص من واسه خوردن کوسش صدبرابر شد و گفتم نه نمیشه گفتی تو رفاقت تا تهش هستی پس اینم باش. گفت ایواییییی نهههههه صبر نکردم و لباشو کردم تو دهنم و همزمان دستمو بردم رو کوسش اولش پاشو محکم نگه داشت و نمیذاشت اما ی جوری لباشو میخوردم که اروم پاهاش شل شد و از هم باز شد . جوووون چه کس تپل و گوشتی و خیسی . سریع رفتم وسط پاهاش و زبونو کشیدن رو تاجک کس وایی چقد خوش مزه و ناب بود حسابی ابش در اومده بود و اماده کیر بود فاطی ناله میکرد و لب بالاشو گاز میگرفت و یهو بدون اینکه دندونش رو از رو لبش باز کنه ی جوری مبهم گفت واسه من اووووومد . ارضا شده بود واقعا انگار چون شل شد حسابی اومدم کنارش خوابیدم گفتم خوبی . گفت عزیزممممممم . گفتم خب ادامه بدیم ؟ حرفی نزد و با سر اشاره کرد اره . شلوار و شورتم رو همزمان در اوردم و کیر ۱۶سانتی مو که حسابی شق بود رو تو دستش گرفت . گفت اخ اخ شاکیره این جوووون گفتم فاطی دارم میمیرم بخورش . انگار با اکراه ولی خورد ی کم دهنش داغ بود و حسابی حال کردم با اینکه زیاد طول نکشید . حس کردم کیرم دوام نمیاره زیاد گفتم اماده ای واسه کیرم . گفت اره عزیزم بکن تو کوسم . کوسم کیرتو میخواد بکن منو بکن منو سعید . رفتم وسط پاهاش رونها و کونش سنگین بود و کوسش به حدی قلمبه بود که حس کردم نیاز نیست پاهاشو بدن بالا واسه اینکه کیرم بره تو سوراخش واسه همین سر کیرمو گذاشتم بالای کوسش . به حدی لیز و چرب بود که بای فشار کم رفت دم سوراخ و اروم دادمش داخل اما حس کردم ی جا گیرد کرد. فاطی با ناله گفت سعید .سعید جون تورو خدا یواش خیلی تنگه خودم میدونم . باورم نمیشد اون کس تپل و نرم انقدر تنگ بود که باید ی فشار قوی میدادم تا بره توش . ی کم سر کیرم رو تو دم کوسش جلو عقب کردم اروم فشار اوردم که بره تو کوسش فاطی زیر کیرم ناله میکرد و قسم میداد یواش بکنم توش ولی من انقد حشری و داغ شده بودم که اصلا حالیم نبود یهو با ی تقه نصف کیرمو هول دادم تو کس داغ و تنگش کله کیرم انگار از ی حلقه رد شد و همزمان جیغ فاطی تو گوشم پیچید و یهو با ناخن موهای سینمو چنگ زد . گفتم جووووون شاکوسه فاطی شاکوس با ی رضایت خاصی که معلوم بود به خاطر کلفتی کیرم تو صداش موج میزد گفت عزیزمممممم و لباشو فشار داد رو لبام و منم اروم و تا خایه کیرمو فرستادم تو اعماق کوسش . ی جوری اهههههه اوهههههه میکرد موقع تلمبه زدنم که داشتم دیوانه میشدم اولاش کوسش مثل کش کیرمو گرفته بود . گفتم فاطی این کوست چقد تنگ و باحاله چرا؟؟؟؟ با همون حال حشریا گفت ی عمره کیر کلفت و درست به خودش ندیده خو . قربون کیر کلفت و داغت برم سعید جونم . این کس مال خودته عشقم مال کیر خودته و لبامو دوباره مکید منم به خاطر اینکه صب تو حمام کمرمو خالی کرده بودم و کمرم سفت بود بی دقدقه و با لذت تلنبه میزدم و صدای برخورد شکمم به بالای کس تپل فاطی تو اتاق پیچیده بود . کوسش چرب و چیل بود لامصب گفتم واقعا کوست عالیه فاطی چه میکنه این اکبر اقاتون . تو همون حال با اه و ناله گفت بکن منو چون این کس بیشتر از اکبر به تو میرسه . انقد از اکبر و وضعیت دهن و دندوناش بدم میاد که شبا پشتمو بهش میکنم و بیشتر از کس از کون منو میکنه . گفت ۱۰. ۱۱ ساله زنو شوهریم بیست بارم از کس منو نکرده عوضش هر شب کونمو میگاد و منم اصلا لذت سکس رو نمیفهمیدم تا امشب با تو .جوووون بکن کوسم رو بکن تا حال کنم .گفتم پس دلیل بزرگ بودن کونت همینه فاطی جون . از بس اکبر از کون میکندت گفت شاید ولی اکبر کمرش خیلی سفت نیست و زود ابش میاد وگرنه کیر رو تو کونم هم بدم نمیاد تازه حال هم میکنم گفتم پس حتما از کون هم باید بزاری بکنمت ‌ گفت نه نه اول بزار ی بار دیگه ارضا بشم بعد و با دوتا دستش کمرم رو فشار داد به خودش و کمرش رو دور کیرم میچرخوند واااای تو اوج لذت بودم و سرعت تلمبه زدنم داشت میرفت بالا اب کوسش مثل روغن چرب و لیز بود .یهو دوباره لب بالاشو گاز گرفت و گفت باز واسهههه من اومدددددددد و دوباره بیحال شد ی کم . کیرمو کشیدن بیرون واقعا کیرم سرخ شده بود از تنگی کس فاطی . سعی کردم بچرخونمش که خودش اروم چرخید و دوتا لمبر سفید و تمیز و نرم افتاد جلو منو کیر حریصم . از بالای کمرش اروم لیس زدم و رسیدم به کپلهاش دوتا سیلی محکم مثل تو فیلما زدم روشون و فاطی هم تو حال بیحالی ارضا شدنش ی اخ ریز گفت . گفتم حاظری عزیزم گفت اره کونم مال تو خیالت راحت باشه اون قدر اکبر کیرشو توش کرده که امادس . با خیسی اب کوسش سوراخ کونش رو تر کردم و رفتم بالای کونش که مثل تپه بلند بود . سر کیرمو گذاشتم لای کونش و اروم به سمت پایین و سوراخش حرکت دادم انقد داغ بود و حال داد که چند بار رو چاک کونش سر خوردم و حسابی حال کردم بار اخر کیرو گذاشتم بالای سوراخ کونش و اروم فشار دادم سرش که رفت تو دیدم داره پتو رو چنگ میزنه فهمیدم تو اوج لذته از کیرم و فشارو بیشتر کردم و کیرم تا نصفه رفت تو . گفت سعید تکون نخور بزار جا باز کنه ی کم صبر کردم و اروم فشار دادم واقعا لذت بخشه اینطوری کردن کون جووووون ااااااااخ چه کون نرم و لطیفی بود خایه هام خورده بود به نرمی کونش و سردی لذت بخش کونش رو حس میکردم . گفت تند تند بزن سعید کونم حال بیار لامصب منم که اخر حشریت بودم شروع کردم به بالا پایین کردن رو کون فاطی چنان میکردم که شلاپ شلوپ برخورد شکمم به کمرش تو فضا پیچیده بود . فاطی زمینو چنگ میزد و ناله میکرد و یهو گفت اااااه اااااه واسه من اوممممممممد و با گفتن این حرفش منم در حد انفجار تحریک شدم و سرعتم بیشتر شد و حس کردم ابم داره میاد بدون اینکه چیزی بگم و ازش بپرسم ادامه دادم و یهو گفتم اااااه ااااااه داره میاد داره میاد و ناله فاطی و من با هم فضارو پر کرد فاطی کمرشو ی کم داده بود بالا و کیر من تا بیشتریت عمق کونش رفته بود توش و ابم یهو فوران کرد منم محکم کمر فاطی رو گرفتم و بالا تنمو دادم بالا و تا اخرین قطره ابم رو تو کونش خالی کردم . خیلی خیلی حال داد و انصافا ی سکس محشر داشتیم با هم . همونطوری روش خوابیدم و از پشت گردنشو بوسیدم . گفت تو خیلی خوبی سعید خیلی ‌ گفتم تو که محشری عشقم . گفت من میخوامت سعید چیکار کنم گفتن من حالا حالاها باهاتم فاطی جونم نگران نباش . اصلا دلمون نمیخواست از جا بلند شیم اما هم اون دلش درد گرفته بود و هم زمان نداشتیم . بلند شدیم و همو بوسیدیم من سریع رفتم خودمو تمیز کردم و اومدم بیرون فاطی هم چند دقیقه دراز کشید و درد شکمش رو تحمل کردو میگفت باید صبر کنم کس و کونم ی کم جم بشن اخه حسابی گشاد شده بودن . ازش خداحافظی کردم و مثل تازه دامادی که از حجله در اومده با افتخار و سرمست از داشتن فاطی رفتم خونه . از اون روز تا چند ماهی که خانمم زایمان کنه هر هفته فاطی مال من بود و تو یکی دوبار اخری که میدونستیم بعدش به خاطر فارغ شدن خانمم ممکنه نتونیم باهم باشیم تو سکسمون ابمو تو کوسش خالی کردم البته خواسته خودش بود و میگفت میخوام داغی ابت رو تو کوسم حس کنم و عاقبت هم ازم حامله شد چون خودش میگفت تو این چند ماه مخصوصا تو اواخر رابطمون اکبر از کس نکردتش و مطمعن بود بچه از منه . خانمم که فارغ شد ی ماه بعدش فاطی مطمعن بود که حاملس و جالبه اکبر خان سر از پا نمیشناخت و از خوشحالی تو پوستش نمیگنجید . فاطی الهه عشق و سکس من بود و تا هفت ماهگیش که تو ساختمون ما بودن مثل خانمم براش مایه میزاشتم و از خورد و خوراک تقویتی ی خانم حامله کم نزاشتم براش . حالا ی دختر ازم داشت و تصمیم گرفتیم اسمشو بزاریم شیدا هر چند که اکبر اسرار کرده بود بزارش محدثه ولی فاطی زیر بار نرفته بود چون اون بچه حاصل عشق من و فاطی بود نه اکبر کثیف . از وقتی رفتن از ساختمون ما زندگیم تا چندین ماه تیره و تار بود و میدونم اونم حال منو داشت . بعد به دنیا اومدن شیدا که دماغ و دهنش کپ من بود و چشماش دقیقا مثل فاطی بود ی بار بیشتر ندیدمشون و اون یبارم انقدر گریه زاری کردم که فاطی قسم خورد دیگه نزاره ببینمشون ن بخاطر بچه بلکه طاقت نداشت اشک و اه و حسرت منو ببینه . خاطرم طولانی شد ببخشید دوستان اما من دوس داشتم این روایت از زندگیم رو که میتونه واسه خیلیها اتفاق بیفته رو کامل و با جزعیات بنویسم . بازم معذت از طولانی شدن و ممنون از اینکه وقت گذاشتید . اگه نظرتون رو راجع به نوع نوشتن و روایت کردنم بهم منعکس کنید راهی میشه واسه فهمیدن اشتباهات و پیشرفت قلمم . ممنونم . سعیدنوشته سعبد   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c-%db%b2/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16062</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حجت و خواهرزن</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2020 04:21:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[جق]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16088</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حجت و خواهرزن" title="حجت و خواهرزن" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام اسم من حجت و ۲۶ سالمه قضیه از اونجایی شروع میشه ک من تازه عقد کرده بودم حدودا ۵ سال پیش &#8230;موقعی ک عقد کردم مریم حامله بود (خواهر زنم) ک دو هفته بعدش بچه ش بدنیا اومد من آخر هفته ها میرفتم خونه مادر خانمم یه چند ماهی گذشت و با سعید ( [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حجت و خواهرزن" title="حجت و خواهرزن" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام اسم من حجت و ۲۶ سالمه قضیه از اونجایی شروع میشه ک من تازه عقد کرده بودم حدودا ۵ سال پیش &#8230;موقعی ک عقد کردم مریم حامله بود (خواهر زنم) ک دو هفته بعدش بچه ش بدنیا اومد من آخر هفته ها میرفتم خونه مادر خانمم یه چند ماهی گذشت و با سعید ( باجناقم) یخم باز شده بود با خانمم میرفتیم خونشون و وقتی من خونه مادر خانمم بودم اونا میومدن. خونه سعیدشون با موتور یه ده دقیقه ای فاصله داره تا خونه مادر خانمم بخاطر همین وقتی ک پنج شنبه یا جمعه میرفتم خانومم میگفت برو دنبال مریمشون بیارشون دور هم باشیم و منم میرفتم همین روال بود تا وقتایی سعید دیر از سر کار میومد میگفت تو با مریم و شهناز (دخترش)برو من یه دوش بگیرم بعد میام . یه روز ک رفتم دنبالشون سعید گفت بعد خودم میام از در خونه مادر خانمم میخواستم برم تو (خونه هاشون همه حیاط داره)مریم نزدیک بود بیوفته ک ناخوداگاه از پاش سریع گرفتم و موتور خاموش شد وایستاد دخترشم وسط بود هیچکار نشد وقتی رفتیم تو سر صحبت باز شد ک من گفتم الان نزدیک بود دم در بخوریم زمین وسط حرفم مریم گفت آره خدارحم کرد و نذاشت بقیه شو بگم خلاصه بحث تموم شد. بعدا سعید اومد خانومم زردالو آورد ک قبلا از باغشون جمع کرده بودن داشتیم میخوردیم نمیدونم صحنه چی شد سعید ظرف میوه رو برداشت فرار کرد مریمم رفت دنبالش میگفت اینا خومون جمع کردیم همشو نخوری و اینجور چیزا منم دیدم صحنه شوخیه رفتم دنبالشون به حساب کمک سعید خانومم اومد کمک مریم ک تو همین صحنه یه زردالو نصفه دست مریم بود ازش گرفتم خوردم دیدم ی جوری شد منم زیاد جدی نگرفتم خلاصه اون روزم گذشت . وقتایی ک اونا میومدن شام یا ناهار رو ک میخوردیم قلیون رو چاخ میکردن (ما میگیم تنباکو بعضیا میگن چوب.منظور میوه ای نمیکشن ) موقعی ک نوبت مریم بود بعدش میداد ب من این وسط سعید میگفت نوبت منه مریمم میگفت ن تو زیاد کشیدی منم از هرکی قلیون رو میگرفتم بخاطر اینکه ناراحت نشه لبه ی نی قلیون رو پاک نمیکردم اصلنم هیچی تو دلم نبود همین ماجراها بود ک همگی رفتیم کوهسنگی (برادر زنام و خواهر زنای دیگه م بودن مریم دو سال از من بزرگتره خانوم من بچه آخریه بقیه هم از مریم بزرگترن ) شامو ک خوردیم یک ساعت بعدش هندونه رو زدیم تو رگ بعدش شهناز گفت مادر دستشویی دارم سرویس ها هم دور بود ک ب سعید گفت بیا بچه رو ببر دستشویی (اون موقع راه میرفت) سعیدم ب من گفت بیا باهم بریم منم گفتم خودمم دستشویی دارم موتور رو روشن کردم میخواستیم راه بیوفتیم مریمم گفت منم میام اونم سوار شد وقتی رسیدیم ب سعید گفتم تو دخترتو ببر من جا موتورم وامیستم وقتی برگشتی من میرم ک سعید گفت ن تو برو بچه رو مریم میبره خلاصه منو مریم و شهناز رفتیم سمت سرویس سعیدم جا موتور وایستاد تو راه مریم هی نزدیکتر میشد بهم اینو حس میکردم وقتی رسیدیم مریم گفت برگشتی از دستشویی وایستا منم بیام باهم بریم منم گفتم باشه رفتیم و برگشتیم جا موتور شهناز دکه مغازه رو دید بهانه گرفت مریمم ب سعید گفت برو واسش ی چیزی بخر رفت و برگشتش کلا دو دقیقه طول کشید تو این موقعیت ب مریم گفتم ی چیزی بگم بین خودمون میمونه یه صحنه جا خورد گفت چی؟دیدم سعید داره میاد گفتم حالا بعد بهت میگم خلاصه اون شبم گذشت برگشتیم خونه منو سعید با موتور بودیم بقیه با ماشین وقتی رسیدیم دم خونه سعیدشون مریم شون زودتر از ما رسیده بودن مریم و پیاده کرده بودن رفتن سعید ک پیاده شد در زد مریم اومد درو باز کرد من داشتم خداحافظی میکردم برم خونه مادر خانمم شب( جمعه بود )مریم گفت فردا صبح میای دنبالم ک من زودتر بیام کارای مامانمو بکنم ظهر مهمون میاد منم گفتم باشه فردای اون روز شد اومدم دنبالش مثل همیشه دخترش وسط بود خودشم آخر وسط راه گفت دیشب چی میخواستی بگی من تا صبح خوابم نبرده هزار جور باخودم فک کردم منم گفتم هیچی پدر ب دلت بد راه نده فقط میخواستم بگم چرا همش با سعید دعوا میکنی جلو من یا بقیه زشته ( چون از بعد اینکه دخترش بدنیا اومده خیلی دعوا دارن قبلتر خوب بودن باهم) مریم گفت ولش کن پدر ارزششو نداره ک بخوام سر تورو بدرد بیارم همینطور صحبت میکردیم نزدیک بود برسیم دیگه ک گفت همینو میخواستی بگی منم قسم خوردم آره همین بود خلاصه یه یک سالی گذشت . اون موقعه وقتی میرفتم خونه مادر خانمم میگفت برام آهنگ غمگین بریز بیار از تو کامپیوترت اگه داری منم ی چندتایی داشتم ریختم بعد براش آوردم یه روز گفت گوشیمو نگاه کن ببین چرا نرم افزار نصب نمیشه منم گفتم حافظه دستگاه پره باید انتقال بدی ب مموری گفت خوب انتقال بده منم مونده بودم چرا ب کسی دیگه نمیگه براش انجام بده . واسش انتقال دادم گفتم بیا درست شد ک دوباره گفت وقتی یکی بهم زنگ میزنه با اینکه شمارشو دارم اسمش نمیوفته همونو درست کن اومد کنارم رفتم تو مخاطبین گفت اینایی کنارش عکس تلگرامه اسمش نمیوفته بعد رفت منم داشتم درست میکردم واسه هر کسم یه عکس گذاشته بود ک ب اسم خودم رسیدم دیدم عکس قلب گذاشته واسه عکس مخاطب یهو جا خوردم بقیه شماره هارو ک نگاه کردم دیدم شماره سعید رو یه قلب تیره رنگ گذاشته شماره خانومم عکس گل گذاشته هرکسی یه جوری عکس گذاشته بود اونجا یکم شک کردم ولی باز گفتم ن دارم اشتباه فک میکنم همین موضوع مثل خوره تو ذهنم بود ک ی بار موقعیتش بود بهش گفتم عکسای مخاطباتو اون روز دیدم یکم سرخ شد خندید گفت اونارو همینطوری گذاشتم بعدش رفت . دیگه یه وقتایی بود زنگ میزد وقتی خونه خودمون یا سرکار بودم میگفت برام بی زحمت آهنگ جدید بریز بیار همین روال بود یه روز زنگ زد ردی دادم گفتم پیام بده پیام داد واسه آهنگو اینا ب خودم گفتم بذار ی برگ بهش بزنم با پیام گفتم چشم واست آهنگ جدید میارم در جوابش گفت بی بلا . مرسی منم گفتم بهش برسی یه چند دقیقه ای هیچی نگفت بعد جواب داد مثلا ب کی ؟ گفتم هر کی خودت میدونی ؟ گفت تو بگو ؟ منم گفتم اگه بگم شاید ناراحت بشی اشکال نداره ؟ گفت ن تو بگو قول میدم ناراحت نشم. منم گفت خب ب من دیدم ازش خبری نشد ب خودم گفتم وای بدبخت شدم اگه ب خانمم بگه اگه ب سعید بگه بیچاره شدم قلبم رو هزار بود ک زنگ زد ردی دادم دوباره زنگ زد دوباره ردی دادم پیام داد برو ی جایی ک بتونی حرف بزنی خشکم زده بود اومد بیرون رفتم تو ماشین پدرم ک زنگ زد جواب دادم گفتم الان فحش میده برعکس وقتی حرف زد گفت چ عجب آقا فهمیدی منو میگی نمیدونستم چی بگم خلاصه ب حرف اومدم یه ۱۰ دقیقه ای حرف زد درد و دل کرد ک آره من بهت علاقه مند شدم با این کارات (منظورش هنون صحنه زردالو و قلیون و بقیه چیزا چون باهاش شوخیم میکردم وقتی سعید نبود)الانم نمیدونم چیکار کنم منم کلی حرف زدم از آخرم گفتم اینجوری نمیشه باید رودرو صحبت کنیم ک قبول کرد خداحافظی کردیم . آخر هفته رفتم خونه مادر خانمم مثل همیشه مریم زنگ زد ب خانومم گفت بی زحمت ب حجت بگو بیاد دنبالمون وقتی رفتم در خونشون در زدم اومد درو باز کرد گفت بیا تو تا حاضر شم رفتم تو دیدم سعید نیست گفتم سعید کجایه ؟ مریمم با صدای یکم لرزون گفت رفته سرکار شب میاد بعضی وقتا جمعه ها هم میره . بهش گفتم صدات چرا میلرزه ؟ چرا رنگت رفته ؟ رفت رو مبل نشست زد زیره گریه زاری گفتم چرا گریه زاری میکنی اونم شروع کرد من تو رو دوس دارم و سعیدو نمیخوامش اخلاقشو نمیخوام تو خوبی تو خوش اخلاقی از اونورم دخترش گریه زاری میکرد بچه نمیدونست چیه ماجرا فقط گریه زاری میکرد . منم رفتم کنارش نشستم یه چند دقیقه ای هیچی نگفتم نمیدونستم چی بگم همونطور ک گریه زاری میکرد میگفت نمیدونم جواب خواهرمو چی بدم اگه ی روز بفهمه نمیتونم تو روش نگاه کنم منم دل داریش میدادم ک درست میشه و فلان دیدم فایده نداره گفتم بلندشو یه آبی بزن ب صورتت بریم داره دیر میشه خلاصه رفتیم خونه مادر خانمم ی جور رفتار میکردیم ک انگار طبیعی باشیم جلو بقیه از اون روز ب بعد وقتایی ک میرفتم دنبالشون و سعید نبود تو راه کلی حرف میزدیم گاهی وقتا راه رو دورتر میکردم ک بیشتر حرف بزنیم یواش یواش منم وابسته ش شدم دیگه منم بهش میگفتم دوست دارم.پیامای رومانتیک بهم میدادیم ک بعدش سریع پاک میکردم. باز وقتی ک پیش خانمم بودم حس سنگینی میکردم همش میگفتم آخرش چی میشه دیگه کار ب جاهایی کشید ما باهم خیلی صمیمی شدیم جاهیی ک موقعیت بود دست میدادیم بوسش میکردم اون منو بوس میکرد همش میگفت نری فراموشم کنی (منظورش وقتی عروسیمو گرفتم) من میگفتم ن مگه بچه بازیه فراموشت کنم همینطوری داشت روزها می گذشت ک یه شب خونه مادر خانمم بودم رفتیم ک بخوابیم باز حس گناه بهم دست داد خیلی کلنجار رفتم با خودم از آخر گفتم به خانمم بگم ماجرا رو چون بعضی وقتا از خودم بدم میومد . همونطور ک رو خانمم بودم لخت بودم مثلا چتکه مالی میکردم بهش گفتم میخوام ی چیزی بهت بگم ک در جواب گفت این چیه ک چند وقته میخوای بگی ولی باز پشیمون میشی ( آخه قبلا میخواستم بهش بگم باز پشیمون میشدم ب خودم میگفتم هیچی نمیشه) دیگه دلو زدم ب دریا گفتم من با مریم رابطه دارم اینو ک گفتم زد زیر خنده با اینکه دل تو دلم نبود بهش گفتم چرا میخندی گفت لااقل یکیو بگو ک بهش اعتماد نداشته باشم . بهم بر خورد تو دلم گفتم پس خبر نداری دوباره بهش گفتم دارم جدی میگم باهاش رابطه دارم ک گفت یعنی چی شوخیشم خنده دار نیست گفتم بخدا شوخی نمیکنم ک گفت برو اونور از روم فردا معلوم میشه من تا صبح نتونستم بخوابم ب خودم میگفتم عجب غلطی کردم . چون نمیخواستم رابطه مون بیشتر بشه از رو بی عقلی ب خانمم گفتم کی ای کاش لال میشدم(چتکه مالیمونم ب گا رفت). خلاصه صبح شد خانمم باهام حرف نمیزد صبحونه رو خوردیم جوری ک مادرزنم نفهمه گفت بلندشو بریم منم هیچی نگفتم حاضر شدیم ب مامانش گفت ما تا ظهر میایم نگفت ک کجا میریم اومدیم وسط راه نگه داشتم گفت چرا وایستادی گفتم چی میخوای بری بگی گفت تو برو همه چی معلوم میشه خیلی وقته یه چیزایی فهمیدم ولی هیچی نگفتم ب خودم گفتم دارم اشتباه میکنم ولی الان دارم میفهمم ک اشتباه نبوده برو در خونشون باز گفتم پدر من دروغ گفتم فقط در حد درد و دله خانمم گفت شما بیخود کردین باهم درد و دل میکنین از کجا باهم خوب شدین چن وقته باز اشتباه کردم گفتم قضیه ی اون پیامارو . گفت زنگ بزن بهش گفتم از خر شیطون پیاده شو الان سعید هست اونا همینطوری باهم دعوا دارن تو بدترش نکن گفت فقط باید زنگ بزنی دیگه منم زنگ زدم گوشیرو جواب داد با ی لحنی ک مثل همیشه بود صحبت کرد خوبی ؟ چیکار میکنی؟ الان کجایی ک زنگ زدی؟ ک خانمم گوشیرو ازم گرفت گفت دستت درد نکنه خواهر جان اصلا از تو انتظار نداشتم قطع کرد گفت برو خونشون دیگه منم هرچی میگفت ب حرف میکردم رفتیم در خونشون در زدم اومد درو باز کرد وقتی مارو دید گریه زاری کرد رفت تو خونه خداروشکر سعید نبود ماهم رفتیم تو حیاط ک صدای شهناز اومد داشت گریه زاری میکرد فهمیدم اعصابش بهم ریخته رفته اونو زده ک ب خانمم گفتم برو بگیرش الان میکشتش . اومد تو حیاط بدون روسری و چادر خانمم بهش گفت خب قضیه چیه اینو ک گفت ب خودم گفتم وای الان اگه همه چیرو بگه بیچاره ام چون من فقط گفته بودم درد و دل میکنیم . مریم همونطور ک گریه زاری میکرد جواب داد هیچی خواهر جان خودت میدونی خدا ی شوهر بهم داده ک باهم اصلا تفاهم نداریم اینم از بچه ش ک دیوانه ام کرده (خیلی جیغ جیغویه) خوش ب حال تو ی شوهر خوب گیرت اومده و فلان بعدم گفت تقصیر منه من باهاش فقط درد و دل میکردم (حرف منو زد یکم راحت شدم ) خانمم گفت تو خودت شوهرتو انتخاب کردی ب شوهر من چیکار داری و خلاصه خیلی حرف زدن از آخرم گفت بلندشو بریم برگشتیم خونه مادر خانمم رفتیم تو تا شب باهام حرف نزد دیگه منم برگشتم خونه مون تا یه ماهی نرفتم . بعد رفتم معذرت خواهیو اینا ک ب حساب بخشید منو بعد این قضایا رابطه خانمم و مریم یکم سنگین بود ک باز باهم خوب شدن چون کله ماجرارو خانمم نمیدونست اگه میفهمید جرمون میدادخلاصه یه چن وقتی گذشت باز فکر مریم میومد تو ذهنم تا اینکه ی روز بهش زنگ زدم یکم حرف بزنیم ازم خواست بگم چجوری خانمم فهمیده منم از دروغ بهش گفتم پیاماتو یادم رفته پاک کنم دیده ازم توضیح خواسته . خلاصه گذشت گذشت باز ما باهم خوب شدیم ولی این دفعه اگه خانمم میفهمید دیگه خدا میدونه چی میشه . باز رابطه مون صمیمی تر شد تا من عروسیمو گرفتم (بعداز ۴ سال تو عقد بودن) رفتم خونه خودم یکم ک گذشت ماشین خریدم قرار گذاشتیم بریم بیرون رفتم دنبالش دخترشو گذاشته بود خونه دوستش رفتیم تو جاده ی کمربندی ی جا زدم کنار گفت چرا وایستادی گفتم یکم عشق بازی کنیم گفت کسی نیاد گفتم ن پدر اینجا همه با سرعت رد میشن شانس ما خلوتم بود دراز کشید رو پام هی از هم لب میگرفتیم باز دور و بر رو میپاییدم دوباره لب بازی دستم و بردم رو سینه هاش گذاشتم هیچی نگفت خواستم ببرم از زیر لباسش اول نذاشت ک من شروع کردم ب خر کردن پدر من دوست دارم و از اینجور حرفا مریمم میگفت میترسم کسی بیاد استرس دارم گفتم ن هیچ اتفاقی نمیوفته دیگه کیرمم داشت از شق درد میمرد دستمو از زیر بردم رو ممه هاش یکم مالیدم بعد با التماس درشون آوردم شروع کردم ب خوردن دیگه دست خودم نبود چیکار میکنم دستم بردم رو کسش ک پاهاشو جمع کرد گفت قرار شد بیایم بیرون فقط همدیگرو ببینیم گفتم بذار حالا یکم بمالمش از رو ساپورتش مالیدم گفتم اینجوری فایده نداره باید دستمو ببرم از زیر خلاصه دستم بردم زیر ساپورتش کسشو میمالیدم همش میگفت حجت کسی نیاد گفتم ن نمیاد یکم ممه هاشو خوردم و کسشو مالیدم گفتم بلندشو بلند شد گفت آخیش گفتم تازه شروع شد ک گفت ای وای میخوای چیکار کنی دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم دستشو جمع کرد دوباره گرفتم گذاشتم سرشو انداخت پایین گفت خجالت میکشم گفتم بچه کونی خانوم ما کلی لب گرفتیم بوس کردیم همدیگرو الان میگی خجالت میکشی یکم مالید و انگشت کرد دیدم فایده نداره شلوارمو کشیدم پایین گفتم الان بمال دیگه هیچی نمیگفت همینطوری میمالید دستشو آوردم بالا یه تف انداختم کف دستش گفتم حالا بمال یکم ک مالید و انگشت کرد داشتم مثل خر کیف میکردم ک آبم اومد همش ریخت رو دستش و کیرمو لباسم از تو داشبورد گفتم دستمال هست بده با اون دستش برداشت همه رو پاک کرد لباسمم ک لک افتاد یکم دیگه لب گرفتیم راه افتادیم ب سمت خونه رسوندمش داشتم میرفتم خونه یادم افتاد لباسم لک داره چیکار کنم چیکار نکنم زدم کنار کاپوتو زدم بالا یکم دستامو کثیف کردم جای لکه های رو لباسمم کثیف کردم ک انگار ماشین تو راه خراب شده رفتم خونه خانومم تازه از خواب بیدار شده بود لباسامو در آوردم سریع انداختم تو لباسشویی گفتم ماشین تو راه خراب شده و فلان اون روزم گذشت ما بیشتر علاقه مند شده بودیم طوری ک اگه ی روز به مریم زنگ نمیزدم قهر میکرد ی روز دیگه قرار گذاشتیم رفتیم بیرون از قبلش گفته بود میخوام برات انگشتر بخرم . رفتیم الماس شرق یه انگشتر انتخاب کردیم پولشو داد گفت بر گردیم ک شهناز خونه دوستمه بهونه میگیره تو راه ب خودم گفتم بذار یبار دیگه برام جق بزنه تقریبا نزدیک خونه بودیم دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم ک گفت ای وای باز دوباره منم بهش گفتم تو دیگه مال منی در حال حرکت شلوارمو دادم پایین برام میمالید بهترین حس رو داشتم اون موقع. گفتم اینجوری نمیشه رفتم بیرون شهر مثل دفه قبل زدم کنار گفتم حالا بمال تا آبم با خیال راحت بیاد همینطور ک کیرمو میمالید دستمالو برداشتم تا آبم خواست بیاد گرفتم جلوش تا نریزه رو لباسم آبم ک اومد یکم ازش لب گرفتم گفت ببر منو دیگه خیلی دیر شده رفتم رسوندمش وقتی خواست پیاده بشه گفت حجت اگه فراموشم کنی خیلی نامردی منم باز گفتم ن پدر این چ حرفیه اون روزم گذشت دیگه منم خیلی وابسته ش شده بودم از اینورم رابطه م با خانمم داشت سرد میشد . هر روز زنگ میزدم ب مریم دیگه کم کم فکرم رفته بود رو سکس چه بهانه ای جور کنم یا چه موقعیتی پیش بیاد تا بتونم بکنمش . هفته ای ک صبح کار بودم تو راه برگشت زنگ میزدم بهش یه روز گفت سعید تا دیر وقت سرکاره احتمالا شب ساعت ۱۰ و نیم ۱۱ بیاد میتونی بیای ببینمت گفتم آره ی بهانه جور میکنم میام رفتم خونه سر شب ک شد ب خانمم گفتم میرم بیرن ی دوری بزنم داشتم میرفتم بخودم گفتم با ماشین خودم نرم ماشین دوستمو گرفتم ک شیشه هاشم دودیه گفتم اگه یه زمانی سعید اومد ماشینمو نبینه دم در منم یجوری فرار میکنم .نزدیک خونشون بودم زنگ زدم ب مریم گفت الان نیا برادرم بچه هاشو آورده اینجا گذاشته خودش با زنش رفتن جایی(یکیشون کلاس چهارم دبستانه یکی دیگه ۵ سالشه) منم گفتم دیگه نزدیکم دارم میرسم بهشون بگو میرم تا خونه همسایه زود میام . من نمیدونم ی بهانه بیار اونم قبول کرد من رفتم جلوتر از خونشون وایستادم بعد ده دقیقه اومد بیرون از قبل بهش گفته بودم ماشینو عوض کردم یه جفت راه نما زدم اومد نشست عقب سلام و احوال پرسی گفتم چرا رفتی عقب گفت میترسم کسی بیاد منم رفتم عقب دستمو انداختم دور گردنش ی دوتا ماچ محکم کردمش گفت تورو خدا از این کارا نکن الان ی کسی میاد من فقط گفتم بیای چن دقیقه ببینمت بعد بری منم گفتم اینجوری ک نمیشه خطرو ب جونم خریدم دست خالی برگردم خلاصه راضیش کردم برام مالید و انگشت کرد گفتم یکم بخورش گفت ن بدم میاد ب زور التماس ی بوسش کرد بعدم مالید و انگشت کرد تا آبم اومد یکم بوسش کردم آبارو پاک کرد گفت باید برم بچه ها تنهان منم گفتم باشه خلاصه اون شبم گذشت تا هفته ای ک شب کار بودم وقتی سرکار بودم زنگ میزدم بهش تا قبل اینکه سعید بیاد. یه شب گفت کی میتونی بیای ببینمت منم گفتم فردا باید برم تا جایی قبلش میتونم بیام گفت باشه بیا . شب همش تو فکر بودم ک فردا کسی مزاحم نشه تا بتونم بکنمش تا دیر وقت ب فکرش بودم خلاصه صبح شد گوشیم کوکش ب صدا در اومد بلندشدم چایی و صبحانه خوردم حاضر شدم زدم بیرون رفتم دم خونشون قلبم رو هزار بود از کاری ک میخواستم بکنم زنگ زدم گفتم دم درم اومد درو باز کرد تا درو بست چسبیدم بهش گفت چیکار میکنی بذار برسی بعد شروع کن دستشو گرفتم بردم تو گفتم شهناز کجاست گفت خوابیده تو اتاقه رفتم دیدم آره خوابه درو یواش بستم ک بیدار نشه نشستم رو زمین اومد نشست جلوم گفتم جات اونجا نیست خودش بلند شد اومد رو پام نشست جوری ک کیرم میخورد ب رونش شروع کردیم حالت سکوت عشق کردن چون ممکن بود شهناز بیدار بشه همینطور ک لب میگرفتم دستمو بردم رو سینه هاش چ کیفی میکردم میدونستم امروز دیگه میکنمش خوابوندمش رو زمین گفت میخوای چیکار کنی گفتم دیگه هیچی نگو بدجوری تو کف تم شلوارو شرتشو باهم در آوردم منم شلوارمو در آردم کیرم این سنگ شده بود از بس ک سفت بود خوابیدم روش گفتم خانوم خانوما صافم ک کردی خندید وقتی ک خندید دستمو تفی کردم مالیدم ب کیرم کردم تو وااااای چ حسی داشتم اون موقع شروع کردم تلمبه زدن تند تند تلمبه میزدم ک گفت حجت یواش تر الان شهناز بیدار میشه از سرو صدا تو همین حال بودم گفتم داره آبم میاد میخوام بریزم رو سینه هات ک گفت ن بریز تو دستگاه گذاشتم اینو ک گفت بدون معطلی پایان آبمو خالی کردم تو کسش همینطوری روش بودم ک گفت بلندشو از روم دارم خفه میشم بلند شد رفت دستشویی برگشت یه ده دقیقه ای گذشت گفتم بیا بالا پام بشین اومد نشست دوباره لب بازی قشنگ گرفتمش تو بغلم فقط لب میگرفتم کیرم داشت بلند میشد گفتم تا اینجام و کیرم جواب میده فقط بکنم خوابوندمش رو زمین ایندفه چرخوندمش کونش طرف من بود ک گفت من از کون نمیدما منم گفتم کسی نخواست از کون بکنه ک سر کیرمو خیس کردم کردم تو کسش شروع کردم ب تلمبه زدن یه پنج دقیقه ای تلمبه زدم ک داشت آبم میومد . آبمو تا قطره آخرش خالی کردم تو کسش دیگه کمرم داشت کنده میشد نمیدونم چرا وقتی با خانمم سکس داشتم اینجوری نمیشدم خلاصه دوباره رفت دستشویی منم دراز کشیده بودم اومد گفت چایی میخوری منم گفتم بدم نمیاد دوتا چایی ریخت آورد داشتیم چایی میخوردیم ک در زدن یه صحنه ریدم ب خودم گفتم کیه مریم گفت احتمالا همسایمونه رفت درو باز کرد وقتی اومدن تو دیدم برادر خانم کوچیکمه دیگه هر جور بود پیچوندمش خلاصه منم ک کیر خورده بودم چون میخواستم حداقل یه بار دیگه بکنمش چایی رو ک خوردم اومدم بیرون رفتم کارمو انجام دادم برگشتم خونه ناهارو خوردم میخواستم برم سر کار وقتی رفتم سرکار دیگه عذاب وجدان و پشیمونی اومد سراغم دیگه رفته رفته رابطه مون داشت بهم میریخت نمیدونم چرا دیگه هفته ای یک بار بهش زنگ میزدم بهانه میاوردم ک نمیتونم زنگ بزنم دو ماه گذشت سال تحویل شد یک ماه بهش زنگ نزدم و نرفتم خونشون از اینورم همش تو ذهنم بود و کاری ک باهاش کردم . بعد یک ماه زنگ زدم خیلی ناراحت بود فک میکرد ازش سوء استفاده کردم ک راضیش کردم دوسش دارم و اینا اون کارمم بخاطر علاقه بوده اونم قبول کرد البته تا چند روزی سر سنگین بود . همینطوری رابطه داشتیم منم پشیمون شده بودم از کارم و یکسره در گیر بودم با خودم . تا همین ماه رمضونی یه روز زنگ زدم ب مریم یکم ک صحبت کرد گفت دیگه این رابطه رو نمیخوام دیگه نمیخوام همش صبر کنم ک مال من بشی منو فراموش کن زنگم نزن وقتیم اومدی خونه مادرم من نمیام گفتم چی شده باز از چی ناراحتی ؟ گفت هیچی همینطوری دیگه خسته شدم نمیخوام این رابطه ادامه داشته باشه بهش گفتم بذار حالا ی جا موقعیت بود رودرو صحبت میکنیم گفت ن من حرفام همینه خلاصه واسه عید فطر رفتیم خونه مادر خانمم اوناهم بودن . متوجه رفتارش بودم دیگه محل نمیذاشت خدا خدا میکردم ی موقعیت پیش بیاد ک خداروشکر پیش اومد. سریع تند تند بهش ک چیه چرا اینجوری میکنی بازم همون حرفارو . گفت ک خسته شدم نمیخوام قایمکی رابطه داشته باشیم یا باید مال من بشی یا من ب درد خودم بمیرم دیدم فایده نداره هر چی خایمالی میکنم. قبول کردم خواسته شو . نمیدونم آینده چ اتفاقی میوفته &#8230;..(البته گه گداری بهش زنگ میزنم هر بارم میگه زنگ نزن جوابتو نمیدم ولی باز جواب میده )حالا من موندم و پشیمونی و عذاب وجدان همش ب خودم میگم اون موقعی ک داشتی حال میکردی باید فکر الان میبودی (ولی هنوز دوسش دارم).. همش میگم ای کاش هیچ موقع اون پیامارو نمیدادم .. ای کاش از ی جایی دیگه جلوتر نمیرفتم..ای کاش..ای کاش.. ولی دیگه فایده نداره کاریه ک شده منم باید ی روزی پاشو بخورم حالا چجوری خدا میدونه ..این خلاصه ی پنج سال خاطرات شیرینو تلخم بود ک واستون گفتم ببخشید اگه طولانی شد تا جایی ک تونستم خلاصش کردم نوشته حجت</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%ac%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%b2%d9%86/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16088</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکسی وحشیانه‌ حقم بود؟</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c-%d8%ad%d9%82%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c-%d8%ad%d9%82%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Mar 2020 09:17:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16129</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکسی وحشیانه‌ حقم بود؟" title="سکسی وحشیانه‌ حقم بود؟" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>در خونه ک بسته شد..باید تنبیهت کنم ک ادم شی آبرومو بردی،نشست رو کاناپه مجبورم کرد حالت سگی بشم.از پشت شلوارموشورتمو کشید پایین و کمربندشو در آورد ب کونم ضرب ک میزد،احساس میکردم آتیش گرفتم هربار تند تر و محکم تر میزد منم جیغ میکشیدم ببخشید دیگه تکرار نمیشه هلم داد زمین خوردم..راحت تر رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکسی وحشیانه‌ حقم بود؟" title="سکسی وحشیانه‌ حقم بود؟" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>در خونه ک بسته شد..باید تنبیهت کنم ک ادم شی آبرومو بردی،نشست رو کاناپه مجبورم کرد حالت سگی بشم.از پشت شلوارموشورتمو کشید پایین و کمربندشو در آورد ب کونم ضرب ک میزد،احساس میکردم آتیش گرفتم هربار تند تر و محکم تر میزد منم جیغ میکشیدم ببخشید دیگه تکرار نمیشه هلم داد زمین خوردم..راحت تر رو مبل نشست و اشاره کرد سمت کیرشمیدونست بدم میاد،شلوارمو کشیدم بالا،با بغض ببخشید دیگه تکرار نمیشهاخم کرد زودی رفتم دکمشو باز کردم شلوارشو کشیدم پایینکیر شق شدش گرفتم تو دستامو شروع کردم ب خوردنشوقتی تو دهنم بود سرمو فشار داد،تا حلقم رفت،اوق زدمچشام قرمز شد،احساس خفگی کردمولم کرد،نفس میزدم اب دهنم همه جا ریخته بود،غلط کردم بسه دیگهبازومو گرفت و برد سمت اتاق گفت تازه شروع شده،همچین بازومو فشار داد که گریم در اومدپرتم کرد رو تخت،پاشو لختم کندستام داشت میلرزید،دکمه های پیرهنشو باز کردمموهامو گرفتو گردنمو لیس زد،از کارایی ک حساس بودمو بدم میومد میکردبعد گازش گرفتو میک زد سعی میکردم هلش بدم،ول کن نبوداهی کشیدم،لباسمو جر داد،با ی حرکت شلوارموشورتمو با هم در اورد سوتینمو میکشید از قصد بازش نمیکرد زیر بغلم ی حالت عرقسوز نمیتونم بگم چجوری شدآخرم جرش داد کیرشو گذاشت رو کسم،+چند بار گفتم جلو کسی جواب منو ندهچند بار گفتم سر من داد نکشبا فشار پایان کرد توم،همش دست و پا میزدمعقب جلو کرد محکم +اه دارع میاد،میخوام بریزم تو کست،-نهههه نریز حامله میشممیخورمش تا ته،فقط نریز توم+اه‌ه‌ه اوومد.. جیغ کشیدم&#8230;&#8230;بوسه هایی ب کمرم زد،بلندم کردو زانو زدم کیرشو گذاشت دهنم+اه چقد دست و پا میزنی ،با کمربندش دستامو محکم بست،-چیکار میکنی ایی دستم،حالا موهام تو دستش بودو کیرش تو دهنم،دوباره پرتم کرد رو تخت و نشست رو کمرمدمر خوابیده بودم،اون هم نشسته بود رو کمرمنمیذاشتم بزار کونم،میترسیدم،+اخ اخ کونشو چقدر کبود شده، با کیرش ضربه زد ب کونم فهمیدم میخواد بزاره توم.. خودمو تکون دادم جیغ کشیدم نکن.. دستام ک بسته بودو با یه دستش گرفتو کشید سمت خودشکیرشو گذاشت داخلم با یه فشار همشو کرد تومفشاری ب مثانم اومد ک یکم خودمو خیس کردممث اسب سواری دستامو میکشید عقب خودشو میداد جلو..یعنی عقب جلو میکرد..از درد داشتم گریه زاری میکردم اما ولکن نبود،+کونتو جر میدم پدرسگ جواب منو میدی؟ جلو همه ضایم میکنی بگو غلط کردم-غلطط کردم گه خوردم آیییی دیگه تکرار نمیشه ولم کن+اخ ابم دار میااااد -اااااییییییی امیییییر+آآآآآهارضا شد داخل کونمشل شد روم&#8230;بعد پاشد انگشتشو کرد داخل کونم گذاشت دهنم،سرمو تکون دادم ک نخورم اما انگشتشو کرد تو حلقم،نفس زدو دراز کشید،چند دقیق نمیتونستم تکون بخورم،رو زانو هام نشستم دستمو باز کنانگشت اشارشو کشید رو شکمم،التماس کنترو خدا دستمو باز کن،درد میکنهبرگرد،فک کردم میخواد باز کنهمحکمتر دستمو بستاخ امیررررر،مچام خیلی ظریف بود،واقعا درد داشتمچون عرق کرده بود دستام و کمربند چرم بود منم تلاش میکردم بازش کنم، دستام زخم شده بود ناجورچیکار کنم ک بازش کنی؟لباشو بوسیدم امیر بازش کنحقته زیادی سر صدا کنی نمک میپاچم روش خفه شو بخواب امشب بازش نمیکنم، با اون دردی ک داشتم دراز کشیدماحساس کردم حالم بده،انگار فشارم افتاده بود،رنگ و روم پریده بود،باز رفتم پیشش خواب بود بیدارش کردم،امیر امیر حالم بده بیدار شو،بیدار شد،وقتی دید رنگو روم پریده فهمید دروغ نمیگم زود دستامو باز کرددویدم سمت دستشویی،خونی ک رو دستام بود دیدم حالمو بیشتر بهم زد،اول بالا اوردم بعدآب سردو باز کردم .. حالم بد بودوقتی چشامو باز کردم،سرم بهم وصل بودفشارم حسابی افتاده بودنوشته ناشناس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c-%d8%ad%d9%82%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16129</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اولین ماموریت پلیسی من و حامله شدن بعضیا</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Feb 2020 18:45:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[پلیس]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[لاشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16165</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="اولین ماموریت پلیسی من و حامله شدن بعضیا" title="اولین ماموریت پلیسی من و حامله شدن بعضیا" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>تازه در نیروی پلیس استخدام شده بودم. یک همکار خانم داشتم که بسیار توی کارش وارد بود. توی اداره می گفتند که اون می تونه در هر شرایطی موفق بشه. اسمش فاطمه حسینی بود. فامیل دور آقا. مغرور، از خود رازی و فوق الاده نظامی. البته خوشگلیش که دیگه جای خود. توی اداره آقایون وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="اولین ماموریت پلیسی من و حامله شدن بعضیا" title="اولین ماموریت پلیسی من و حامله شدن بعضیا" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>تازه در نیروی پلیس استخدام شده بودم. یک همکار خانم داشتم که بسیار توی کارش وارد بود. توی اداره می گفتند که اون می تونه در هر شرایطی موفق بشه. اسمش فاطمه حسینی بود. فامیل دور آقا. مغرور، از خود رازی و فوق الاده نظامی. البته خوشگلیش که دیگه جای خود. توی اداره آقایون وقتی می خواستن بین خودشون در موردش صحبت کنن بهش می گفتن فاطی کماندو. ولی کسی جرات نداشت پیش خودش این اسمو بگه. فاطی، در تیر اندازی بالاترین نمره رو داشت. دارای کمربند سیاه کاراته و دان دوی تکواندو بود و در چند رشته رزمی استادی بود برای خودش. در یکی از ماموریت ها قرار شد من، فاطی کماندو و یکی دیگه از خانما به اسم پری وارد عمل شیم. چون مجرمین بیشتر خانوم بودن این ترکیب رو انتخاب کرده بودیم. پری درست برعکس فاطی بود. اصلن مغرور نبود و راحت با آدم شوخی می کرد. یکم ساده لوح به نظر می اومد. راحت می شد سرش کلاه گذاشت. مثلا چندتا از بچه های اداره میگفتن چندبار بردن کردنش، ولی خانم خوبی بود.وارد یک ساختمون شدیم و تعدادی از قاچاقچی ها رو دستگیر کردیم. بین قاچاقچی ها دوتا جنده لاشی هم بود که برای خوشی آورده بودن دور همی بکنن. من و فاطی داشتیم قاچاقچی ها رو بازرسی می کردیم تا جای رئیسشون رو بگن. پری هم داشت جنده لاشی ها رو باز رسی می کرد. رفتم ببینم اون چی می پرسه که دیدم راحت باهاشون صمیمی شده و در مورد وسایل آرایشی که استفاده کردن ازشون سوال می پرسه. همین طور که بهشون نزدیک تر می شدم بحثو تا رابطه سکسی خودش و دوس پسر دوره دانشگاهش کشونده بود. دیدم وضع خرابه همون جوری پاورچین برگشتم عقب پیش فاطی. دیدم یکیشونو مغور آورده. اون موقع بود که دیدم فاطی که میگن یعنی چی. یعنی میشل یئونی بود برای خودش. یکیشون گفت آدرس محل رئیسو بلده و می تونه ما رو اونجا ببره. فاطی گفت شما همین جا بمونید اینا فرار نکنن تا من با این یارو برم رئیسشون رو دستگیر کنم. من هر چه قدر گفتم که من برم تو کت فاطی نرفت. پری گفت نگران فاطی نباش اون کارشو خوب بلده. فاطی رفت به آدرسی که رئیس قاچاقچیا اونجا بود.من و پری چند دقیقه نشسته بودیم و منتظر خبر از فاطی بودیم. از حرفای زنانه ی بین پری و اون جنده لاشی ها هم من و هم اون قاچاقچی ها اعصابشون خرد شده بود. یهو پری گفت، فاطی توی تلگرام آن شد. آره خود فاطی بود. اون توی یک پشت بوم بود. و با یک تماس تصویری با ما در تماس بود. گفتم فاطی الان دقیقا کجایی اگه نیاز به کمک شد به بچه ها بگم بیان. گفت نه پدر من اینا رو تنهایی دستگیر می کنم نیازی نیست. گفتم خوب تو آدرسو بگو. گفت وقتی اومدم توی گزارش می نویسیم. الان وقت گپ زدن با تو رو ندارم. فاطی دوربین گوشی رو به خودش بست و به حالت عنکبوتی از یک دیوار پایین اومد. عین یک عنکبوت. بعد رس ید به یک پنجره. از تو که نیگا کرد دید چند تا قاچاقچی اون وسط نشستن و دارن صحبت می کنن. فاطی گفت بچه ها دوربین رو می زارم اینجا پشت پنجره. میرم تو دستگیرشون می کنم. خوب نگاه کنید تا قشنگ حرکتامو یاد بگیرید.فاطی همونطور که گفته بود گوشی رو گذاشت بیرون پنجره. بعد از توی پنجره رفت تو. اینطوری ما میدیدیم که فاطی چطور اونا رو دستگیر می کنه. یهو پری داد زد آفرین فاطی کماندو. که یهو دهنشو بست گفت وای خدا کنه نشنیده باشه. وقتی فاطی وارد شد به محض ورود دستاشو برد بالا. آخه اون پنج نفر که مسلح نبودن پس چرا فاطی این کارو کرد. چند لحظه بعد دیدیم بیست سی نفر اومدن اون وسط، همشون مسلح بودن. نگو اینا همه شون کنار دیوار سمت پنچره بودن فاطی اینا رو ندیده بود. یکی شون اومد مانتوی فاطی رو در بیاره. فاطی یه حرکت جکی چانی اومد طرف پخش زمین شد. پری گفت این یارو اصلن رنگ شلوارش با پ یرهنش نمی خونه. من جای فاطی بودم زنده زنده طرفو می سوزوندم با این سلیقه آشغالش. یکی دیگشون که خیلی هیکل درشتی داشت، از پشت دستشو گذاشت بین پاهای فاطی و فاطی رو بلند کرد. فاطی بدنش به لرزه افتاد و کنترل خودشو از دست داد و داد زد. پری با ذوق و شوق گفت وای طرف چه قد زود هات اسپات فاطی رو پیدا کرد. من خودم نیم ساعت کار می کنم تا هات اسپاتمو پیدا کنم. بعد یکی دیگه شون سریع دست بند فاطی رو در آورد و دستای فاطی رو باهاش بست.چند ثانیه طول نکشید که دسته جمعی اومدن فاطی رو لخت کردن. پاهاشو از هم باز کردن و جالب بود که کس و کونش به نظر خیلی تنگ می اومدن. بیست سی نفری بودن. همشون لخت شدن. بینشون دعوا شد. اون میگفت اول من اون میگفت اول من. اونی که همون اول پخش زمین شده بود بلند شد اومد بکنه کس فاطی که فاطی یک لگد محکم زد تو دهنش و طرف دوباره پخش زمین شد. پری گفت دیدی فاطی هم از سلیقه این یکی خوشش نیمیاد هی می زندش. همه شون ترسیدن و چند قدم رفتن عقب. فاطی دستاش بسته بود و لخت وسط بیس سی نفر دراز کش رو زمین بود و اونا دورش بودن و کسی جرات نداشت بره نزدیکش. یه لحظه خواستن نزدیک شن که فاطی گو زید، همشون دوباره از ترس یک قدم عقب رفتن. پری بهم گفت وای چه جالب عین صحنه فیلم خشم اژدهای بروسلی که ژاپنیا از دور بروسلی یه قدم عقب رفتن یادته اون فیلمو؟ گفتم تو چرا موقعیتو درک نمی کنی پری. الان وقت شوخی نیست. بعد پری یه قیافه عین قیافه خانم شیرزاد به خودش گرفت و گفت آره داشتم شوخی می کردم. یهو نگا کردیم دیدیم نه فاطی رو دارن می کنن. یه کیر تو دهنش بوود. یه کیر تو کونش. یه کیر تو کسش. پری گفت وای چه جالب عین اون صحنه های گنگ بنگ توی فیلمای پورن که بیس سی تا مرد می افتن رو یه خانم یادته. که یهو متوجه سوتی خودش شد گفت همینایی که این غربی های منحط ملعون می سازن.همین جور که داشتیم فیلمو نیگا می کردیم پری کیر یکی از مردا رو نشون داد گفت اه، عین مال سرهنگ عبداللهیه اصلن ازین مدلیاش خوشم نمیاد. بعد نیگا کرد به یکی از جنده لاشی ها اونم با صورت تایید کرد و بعد گفت آره وقتی میره تو حال نمی ده به آدم. بعد پری دوباره متوجه سوتیش شد و در حالی که سوت می زد این ور اون ورو نیگاه کرد که یعنی مثلا چیزی نگفته. همین جور که داشتیم فیلمو نیگا می کردیم دیدم پری داره با یکی از جنده لاشی ها لب میره. دوباره متوجه شد گفت ای پدر یه لحظه قاطی کردم. دیدم این پری خیلی خله گفتم پس بزار منم ازش استفاده ای ببرم.در یک چشم به هم زدن شلوارمو در آوردم و کیرمو بردم سمت دهنش. گفت وای چه جالب تا حالا وسط یه ماموریت سری با یه همکار، سکس نداشتم. گفتم حالا کجا شو دیدی. بعد کیرمو نیگا کرد گفت وای من اینجوریشو دوس دارم. همشو کرد تو دهنش. بعد گفت می خای تو کونم کنی یا تو کسم. گفتم هر کدوم رو دوس داری. گفت من کسو دوس دارم. کردم تو کسش. وسط سکس گفت، اگه تنگ نیس خجالت نکش بکن تو کونم. گفتم باشه کردم تو کونش که دادش رفت هوا. یه لحظه ترسیدم که یکی از قاچاقچی ها میخاد فرار کنه شکه شدم کیرم سریع جابه جاشد که کون پری خونی شد و شروع کرد به گریه زاری کردن. دیدم نه طرف داره یکی از جنده لاشی ها رو می کنه. پری اون قدر خشگل بود که قاچاقچی ها ترجیح دادن فرار نکنن و صحنه سکسی ما رو ببینن. یهو یکی از قاچاقچی ها اسلحه منو گذاش رو پیشونیم و گفت درش بیار حالا نوبت ماست.به دستام دست بند زدن و منو بردن کنار و افتادن رو پری. همین طور که یه کیر تو کسش، یه کیر تو کونش و یه کیر تو دهنش بود و دو نفر هم داشتن ممه هاشو می مکیدن کیررو از دهنش در آورد و نفس نفس زنان گفت، وای چه جالب مثلا تو شوهر منی، اینا هم دارن جلوت منو می کنن، عین فیلمای بیغیرتی. بعد طرف دوباره کیر شو کرد تو دهن پری و ادامه داد. چند ثانیه بعد پری دوباره کیرو از دهنش در آورد رو به من کرد و گفت صبح وقتی دیدم با تو ایم قرص ننداختم. طرف دید پری هی داره وقفه ایجاد می کنه که یه چیزی رو به من بگه، پس برای اینکه توی کارش وقفه ای به وجود نیاد اومد یه ضربه زد تو سرم و من بیهوش شدم. دیگه چیزی یادم نیومد.شش هفت ماه بعد توی اداره بودیم که یهو دیدیم فاطی و پری همزمان دارن داد می زنن. هر دوشون همون جا بچه دار شدن. اصلن متوجه نشده بودن که باردارن. بعد از اون، فاطی خیلی داغون شده بود. ولی پری عین خیالش نبود. میگفت، از کجا معلوم، حضرت مریمم کاری نکرده بود ولی حامله شده بود.سایر داستانهای من در شهوانیمن و خانمم اتوبوس اشتباهیطنز خداوند (به سبک فردوسی)گفتار اندر آفرینش آدم (شعر)و چند داستان دیگرنوشته fazijoon123</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16165</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حاجی کسکش حروم زاده پولدار و با محبت</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%da%a9%d8%b3%da%a9%d8%b4-%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%da%a9%d8%b3%da%a9%d8%b4-%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Feb 2020 00:13:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[چاق]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[لاغر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16203</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حاجی کسکش حروم زاده پولدار و با محبت" title="حاجی کسکش حروم زاده پولدار و با محبت" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام خدمت دوستای سایت داستان سکسی .خاطره ای که میخوام بگم برای شما خاطرست و برای من تجربه .من 18سالگی ازدواج کردم اسمم رویاس و اونموقع ها مثل خیلیا دنبال عشق و این چیزا بودم و اخرشم با یکی از اشناهای شهر خودمون اشنا شدیم و عاشق هم شدیم خلاصه اینکه خیلی زود نامزد شدیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="حاجی کسکش حروم زاده پولدار و با محبت" title="حاجی کسکش حروم زاده پولدار و با محبت" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام خدمت دوستای سایت داستان سکسی .خاطره ای که میخوام بگم برای شما خاطرست و برای من تجربه .من 18سالگی ازدواج کردم اسمم رویاس و اونموقع ها مثل خیلیا دنبال عشق و این چیزا بودم و اخرشم با یکی از اشناهای شهر خودمون اشنا شدیم و عاشق هم شدیم خلاصه اینکه خیلی زود نامزد شدیم و عقد کردیم و یه سال بعدش که من 19سالم بود ازدواج کردیم.شوهرم خیلی خوش قیافه و خوش هیکل بودتوی شهرستان میشناختن خونوادشونو شغل خونوادگیشون درو پنجره سازی بود .منم اونموقع ها خودمو خوشبخت ترین میدونستم تا اینکه یه ماه بعد عقد که باهم تنها بودیم گفت که کامل سکس کنیم تو که دیگه خانم منی و فرقی نمیکنه قبل یا بعد عروسی منم که همه جوره بهش اعتماد داشتم قبول کردم و بدم نمیومد.به محض اینکه پردمو زد چند وقت بعدش بهش مشکوک شدم رفتارو حرکاتش تابلو شد که معتاده هرچی میگفتم زیر بار نمیرفت همه فهمیدن که اوضاش خرابه حتی خونواده خودش اما خب هیچوقت طرف من نبودن تا اینکه یه روز گیر دادم بهش که باید ازمایش بدی به خودت نگاه کردی تو همونی هستی که من عاشقش بودم ؟صورتت تابلو شده لاغر و منزوی شدی .با هزار زحمت بردمش ازمایش و متصدی ازمایشگاه بعد کلی مِن مِن کردن گفته نتیجه ازمایش مثبته.کل دنیا رو سرم اوار شد فقط گریه زاری میکردم گفت نه ببخش منو اشتباه کردم فقط قرص میخوردم میزارمش کنار و از این حرفا منم گفتم باشه فرصت میدم بهت ولی متاسفانه چند روز خوب بودو بعدش دوباره تابلو میشد قیافه و حرکاتش .من بی نهایت دوسش داشتم و خیلی تلاش کردم درست شه حتما خیلیا میگن این چه کاریه خب طلاق میگرفتی.باید بگم که من تو خونواده خیلی سنتی ازاونایی که خانم طلاق بگیره مایه ننگ میدونن بزرگ شدمو با کاریم که کرده بودیمو دیگه زنش بودم چاره ای جز ادامه نبود.خلاصه بعد یه سال استرس و ناراحتی و پس دادن بدهکاریاش که به هرکس و نا کس رو انداخته بود با یه مسافرت مزخرف به مشهدو یه جشن مزخرف تراز اون رفتیم سر خونه و زندگیمون.بعد از عروسی دوباره مچشو گرفتم و به خونوادش گفتم اونام خیلی خونسرد گفتن ما خبر داریم قبلا خودمون بردیمش ازمایش و درست میشه و ازاین حرفا.3ماه که گذشت یکی از دوستاش گفت بیاین تهران اخه خونه خودش اونجا بود و گفت بیا اینجا کار زیاده و خیلی زندگیتون خوب میشه ماهم جمع کردیمو برخلاف میل خونواده هامون راهی تهران شدیم به یه دنیا ارزو.به محض اومدنمون دوستش زیر قولش زد نه خونه بهمون دادو نه کار شراکتی درکار بود .با هربدبختی بود تو یه خونه ساکن شدیمو وسیله هارو چیدیم سعید مردم چندروزی میرفت دنبال کار ولی خب دست از پا دراز تر برمیگشت یکی از فامیلاش که مثل این تو کار درو پنجره بود بهش گفت بیا برای من کار کن و درصدی حقوق بگیر ماهم خوشحال از این موضوع .روزها گذشت و گذشت و من تنها تو خونه دنبال کار بودم .قیافم خوشگله چشم رنگی و پوست گندمی و بور با قد 168 ولی چاق بودم حدودا 80کیلو .هرجا میرفتم واسه کار جور نمیشد .4ماه از اومدنمون به این شهر خراب شده گذشت و پولی که مردم درمیاورد حتی کفاف خورد و خوراکمونم نمیداد .یه شب نشستیم صحبت کردیم بهش گفتم دنبال یه کار ثابت باش اینجور امورمون نمیگذره واونم قبول کرد که حسابی بره بگرده یه روز اومد گفت یجا پیدا کردم ماهی 1.200حقوق میده منم که انگار دنیارو بهم دادن یه روز یکی از جاهایی که برای کار رفته بودم بهم زنگ زدن که بیا .منم که حس میکردم زندگی روی خوششو به ما نشون داده رفتم واسه صحبت کردن .جایی که کارمو شروع کردم یکی از واحدای صنفی که حرف اولو تو تهران میزد بود و من به عنوان حسابدارشون مشغول شدم.محیط کارم کاملا مردونه بود و کم پیش میومد با خانوم سرو کار داشته باشم خیلی کار سختی بود نه برای کارش برای شرایط سختش.12ساعت بدون ساعت استراحت و حتی نهار باید سرپا کار میکردم با یه صاحبکار بداخلاق. صاحب شرکت اسمش نوید بود 34ساله با قد متوسط و قیافه معمولی ولی چون همیشه مرتب و اخمو بود جذاب بود.اقا نوید که بعد ها من فهمیدم حسابی خانوم بازه و با وجود خانم و بچه خانم صیغه ای هم داشت ولی خوشبختانه کاری به من نداشت و فقط سخت گیری زیادی رو کار داشت.گفتم که اونموقع ها توپول بودم ولی چند وقت که گذشت با وجود کار سخت و خستگی یهو وزنم پایین اومد و خیلی خوش هیکل شدم.محل کارم مردای پولدار و جذاب زیادی رفت و امد میکردن ولی خب من اونموقع اصلا به رابطه با کس دیگه جز مردم فکر نمیکردم هرچی گذشت من بیشتر غرق کار شدم و شوهرمم از خدا خواسته که خرج خونه رو میدادم هیچ تلاشی نمیکرد و بخور بخواب خوبی میکرد با من صبح ها از خونه میزد بیرون به هوای کار ولی خب من که میرفتم برمیگشت خونه میخوابید.منم شبا انقدر خسته بودم که اصلا حوصله بحث کردنو نداشتم هزینه های زندگی رو میدادم و اصلا بهش فشار نیاوردم ولی میدونستم داره وضعیتش خراب میشه چون هرروز بدتر از روز قبل میشد .یک سال که از کار کردنم گذشت حسابی تو کارم جا افتاده بودم ولی سعید رفتارش بد میشد شبا که میومدم میدیم تو چُرته و سرش رفته تو بشقاب .چند بار باهاش حرف زدم گفتم فکر نکن چون سرکارم نمیبینم که حالت بدتر شده اونم پررو پررو میگفت من چمه خیلیم خوبم اصلا زیر بار نمیرفت خونوادشم که با ما رابطشونو قطع کرده بودن.منم هرچی به طلاق فکر میکردم میدیم نمیشه باید با اون همه سرکوفت برگردم خونه پدری .بعضی موقع ها که نصف شب بیدار میشدم میدیدم سر کیفمه و میدونستم داره پول برمیداره ولی به روش نمیاوردم.یه روز سرکار بودم که سعید زنگ زد گفت مامانش بی خبر اومده خونمون منم خیلی عصبانی شدم گفتم یه سالو نیمه خبر ندارن مرده ایم یا زنده اومده چیکار گفت اومده سر بزنه شب که رفتم مامانش کلی غر زد که این وضع خونه و زندگیه به زندگیت برس منم گفتم من صبح تا شب سر کارم بعدم خسته و کوفته برمیگردم فرصت خونه تمیز کردنو ندارم رفتارش با من خیلی بد بود منم یه بدبختی دیگه به بدبختی هام اضافه شده بود.بعد ها فهمیدم مامانش یکی از اشناهاشونو میبینه و بهش میگن که برو پسرت فلان وقت توی جدول افتاده و برو جمعش کن اینم بخاطر این دلش سوخته بودو اومده بود دیدم خیلی پچ پچ میکنن باهم و یه عالمه کاغذ دستشون بود ولی اصلا نپرسیدم که داستان چیه یه روز بعد کار هرچی زنگ زدم سعید جواب نداد زنگ زدم مامانش گفت گوشی سعید خونس و خودش جایی رفته حالا بیا خونه رفتم خونه مامانش گفت بردم کلینیک ترک اعتیاد بستریش کردم خیلی حالم بد بود دیگه اینده اصلا برام معنی نداشت دلم میخواست خودمو بکشم چون هنوز به خودم دلداری میدادم که سعید اونقدر وضعیت بدی نداره اما همین که گفت بستری شده فهمیدم ته خط زندگیمم .روز بعد سرکار خیلی داغون بودم که صاحب کارم اومد گفت چی شده خیلی تو هم رفتی منم بغضم ترکیدو همه چیو براش تعریف کردم.گفت اشتباه کردی همون اولش باید جدا میشدی الانم فقط فکر مدرک باش برو از اون کلینیک گواهی بگیر که تو این مدت اینجا بخاطر اعتیاد بستری بوده که اگه دوباره خواست بره سمت اعتیاد برای دادگاه مدرک داشته باشی و گفت که هرچی لازم داشتی بهم بگو من کمکت میکنم.روز دوم بستری شدنش به اصرار من رفتیم کلینیک برای رفتن سعید دیدم بیهوش افتاده رو تخت و سرم دستشه وقتی دیدمش دنیا رو سرم خراب شد یاد روز اول اشنایی مون و اون همه رویا و ارزوهام افتادم دلم خیلی براش سوخت دلم با خودم گفتم همه تلاشمو میکنم که حالش خوب شه و ولش نمیکنم.روز پنجم بستریش رفتم پیشش حالش بهتربود منظورم از بهتر اینه که حداقل بیهوش نبود.رو تخت دراز کشیده بود و یه سیگار کنج لبش.منو که دید سریع سیگارو انداخت زیر تخت.گفتم سیگار روشنو ننداز زیر تخت .اونم ساکت بودو هیچی نمیگفت باخودم کلی میوه و ابمیوه برده بودم شروع کردم به باز کردن و بهش دادم گفت اصلا اشتها ندارم بزار بمونه خودم میخورم .یه چیزی خیلی عذابم میداد اونم این که انگار اصلا پشیمون و شرمنده نبود رفتم با پرستار کلینیک صحبت کردم یه پسر حدودا 30ساله بود خیلی بی حوصله گفتم من خانوم سعید هستم میتونم بدونم چی مصرف میکرده گفت دوز خیلی بالای متادونه گفتم خوب میشه گفت امیدوار نباش خیلی وضعیتش خرابه معلومه بره بیرون باز میخوره گفت دوره شو باید تمدید کنین 15روز رو این جواب نمیده.گفتم بخدا هزینشو نداریم هزینه همین دوره رو هم با سختی جور کردیم داشتم با پرستاره حرف میزدم که سعید دستشو به دیوار گرفته بودو داد میزد به من مسکن بدین حالم خرابه پرستاره گفت از صبح این همه مسکن خوردی کافیه و بیشتر از این ایست قلبی میکنی رفتم دست سعیدو گرفتم بردمش رو تخت گفتم یکم تحمل کن اینم گریه زاری کنان میگفت حالم خوب نیست .منم دلداریش دادمو برگشتم خونه .مادرش صبح ها میرفت ملاقاتش و با من نمیومد.روز اخرش بود با مامانش رفتیم اوردیمش خونه منم مرخصی گرفته بودم .تا اومد خونه نشست یکم تو فکر بود و شروع کرد دست مادرشو بوسیدنو گریه زاری کردن و میگفت مادر منو ببخش و زنگ زد از باباشم حلالیت گرفت منم رفتم اشپزخونه که راحت باشن اومدم گفتم الان یه چیزی بهم میگه اما درکمال ناباوری اصلا به من چیزی نگفت .یکسالی بود که هر 4ماه یه بار سکس داشتیم اونم چون مواد مصرف میکرد کمرش سفت بود و همینجور خشک خشک میکرد برای من فقط عذاب بود تا لذت .دیگه خیلی وقت بود که جدا میخوابیدیم و اصلا انگار زنو شوهر نبودیم .شب مامانش گفت با سعید برین دوش بگیرین بردمش تو حموم و شستمش منو که دیدبغلم کردو بهم چسبید گفت خیلی دلم میخواد بکنمت گفتم منم دلم میخواد شروع کردیم به لب گرفتن دیدم هرچی به کیرش دست میزنم اصلا بلند نمیشه گفت برگرد خم شو گفتم بلند نشده که گفت تو برگرد فقط برگشتم دیدم خودشو بهم میماله دو دقیقه هم نشد که دیدم ارضا شدو همینجور ابشو به کونم مالیده بود .یکم جا خوردم گفتم نکنه دیگه کیرش بلند نشه ولی خب به روی خودم نیاوردم اونم خودشو شست و رفت بیرون از حموم منم کارم تموم شدو رفتم پیشش خوابیدم اونم پشتش به من بود صبحش رفتم سر کار و با اقا نوید حرف زدم و مرخصی طولانی مدت خواستم ازش که میخوایم بریم شهرستان چندروزی اونم یه هفته مرخصی دادو زنگ زد اون خانومه که قبل من اونجا بوده و گفت یه هفته بیاد جای من و اونم قبول کرد.اینو بگم که اقا نوید اوضاع مالی خوبی داشت ولی هرچی که داشت از پدرش بود .حاجی هفته ای یکی دوبار بیشتر شرکت نمیومد و هربارم یه سر دفتر من میومد و چایی میخوردو خوش و بش میکرد یه پیرمرد حدودا 60ساله ولی خیلی سرحال با اینکه هیکل تقریبا چاقی داشت ولی خیلی خوش پوش بود و برخلاف پسرش نوید خیلی خوش برخوردو مهربون بود.منم احترام خیلی خیلی زیادی براش قائل بودم وچون خیلی شبیه پدر بزرگم بود خیلی دوسش داشتم.میدونستم اقا نوید داستان منو براش تعریف کرده و اونم خیلی به من محبت میکرد بعضی موقع ها که سر کار اشتباه میکردمو اقا نوید عصبانی میشد حاج اقا بهش حرف میزدو میگفت چیکار به این دختر داری لابد فلان جا اشتباه شده یجورایی برا من فرشته نجات بود.یه بار که اقا نوید چند روزی مسافرت خارج از کشور رفته بود حاجی کسکش حروم زاده هرروز میومد که به کارا سربزنه .یه روز ظهر بود اومد گفت خانوم سرابی من امروز زود میرم کار دارم این شمارمه داشته باش اگه مشکلی پیش اومد سریع بهم خبر بده گفتم چشم و شماره رو گرفتم ازش گفت یه پیام بده شمارت بیفته منم وقتی رفت یه پیام دادم که حاج اقا من سرابی هستم .اونم پیام داد متشکر اگه اتفاقی افتاد خبر بده گفتم چشم.بعد از اومدن اقا نوید از مسافرت حاج اقا هم رفت و امدش به شرکت زیاد شد .گاهی برای احوالپرسی زنگ میزد و خیلی هوامو داشت و راهنماییم میکرد منم اصلا به چیزی شک نکردم .بعد از خوب شدن سعید تازه فهمیدم اجاره هایی که میدادم واریز کنه برا صاحبخونه رو نداده و از رهن خونمون فقط یه تومن مونده .مادرش اونجا بود که صابخونه با حکم تخلیه اومد در خونمون مامانش میگفت برگردین شهرستان زندگی کنین منم که اصلا دلم نمیخواست موقعیت کاری و اجتماعی اینجا رو از دست بدم گفتم من رهن خونه رو جور میکنم ولی برنمیگردم مامانش گفت برو جور کن و بمون ما نداریم بدیم.ولی خب دروغ میگفت اونا از نظر مالی وضعیت خوبی داشتن ولی به بچه کمک مالی نمیکردن نصف هزینه کلینیک سعیدو هم من از پدرم گرفتم .خلاصه به اقا نوید گفتم گفت حالا خبر میدم بهت بعد یکی دوساعت اومد دفترمو گفت من میدم ولی باید چک دو ماهه بدی گفتم ممنون ولی من نمیتونم دوماهه پولو برگردونم چک هم ندارم از کی بگیرم بیخیال شدمو.شب حاجی کسکش حروم زاده پیام داد که نوید موضوع رو بهم اطلاع داده فردا پولو میریزم برات شماره کارت بفرست منم از خدا خواسته کلی تشکر کردمو گفتم که 6ماهه پولتونو پس میدم اونم گفت عجله ای نیست ولی به نوید نگو که با من در تماسی و من بهت پول دادم گفتم چشم.فرداش پولو ریخت منم به سعید گفتم از صاحبکارم قرض گرفتم.خونه جدیدو نزدیک محل کار من گرفتیم و اثاث کشی کردیم روزا همینطور میگذشت و سعیدم دنبال کار بود ولی میگفت کار خوب نیست منم فکر بدهکاری حاجی کسکش حروم زاده دیوونم کرده بود یه روز مثل همیشه سرکار بودم که حاجی کسکش حروم زاده اومد دفتر من نشست و داشت قفسه کنارشو نگاه میکرد گفت خوشبحال شوهرت که همچین خانم سخت کوش و فداکاری داره اگه خانم من یکم از معرفت شمارو داشت که زندگی من بهشت بود منم تشکر کردمو گفتم لطف دارین اونم یکم موند و درباره کار حرف زدو رفت .دیگه شروع کرد پیام دادن و دردو دل کردن که خانومم همه توجهش به بچه هاس و دیگه به من نمیرسه و رابطه بینمون در حد احترامه .حاجی باز نشسته رییس کل یکی از قسمت های مهم نظام بود و بعد بازنشستگیش کلی ملک و املاک جمع کرده بود واسه خودش که این ملک شرکت مارو داده بود این پسرش باهاش کارکنه و لی از شرکت سهم خودشو میگرفت من درجریان حسابو کتاباشون بودم .رفته رفته با من حس صمیمت کردو میگفت من کلی کارمند خانوم داشتم که اسمشونم یادم نمیاد ولی شما خیلی متشخص و محترمی ودوست داشتنی عین دختر خودم .میخواستم بگم من عین نوه شمام نه دخترتون ولی نمیشد بهش بی احترامی کنم از طرفی کارمندشون بودم از طرفی هم بدهکار .من فقط بهش احترام میزاشتم و گوش میدادم .یه روز برگشت گفت خیلی وقته با خانمم رابطه ندارم و اونم چون میدونه من ادمی نیستم که خیانت کنم با خیال راحت برا خودش داره تو رفاه و اسایشی که براش ساختم خوش گذرونی میکنه منم گفتم ایشون مایل نیستن ؟گفت نه منم ازش نمیخوام .خیلی ادعاش میشد که اهل هیچی نیست و جوونی نکرده میگفت تو فقط به من محبت کن من هیچ انتظاری ازت ندارم گفتم منظورتون چیه میگفت فقط توجه میخوام و اینکه منو عزیزم و این چیزا صدا کن منو میگین حالم داشت بهم میخورد که یه پیرمرد 60ساله ازم میخواد بهش محبت کنم خودم محتاج محبت بودم .سعید بعد یه مدت کارو شروع کرد و انصافا چسبید به زندگی منم کارمو نیمه وقت کردمو دیگه به زندگیمو مردم میرسیدم پول حاجی کسکش حروم زاده رو پس دادم بهش تو همون 6ماه.ولی خب روم نمیشد بگم مرتیکه پیر خجالت بکش.یه روز به یکی از همکارای خانومم گفتم موضوع اینه گفت نفهم اینکه نمیخواد بکنتت فقط 4تا عزیزم و عشقم بگو خرش کن بتیغش .گفتم اخه حالم بهم میخوره میگفت یعنی چی تو که نمیخوای زیرش بخوابی اینو هی بهم میگفت و منم شروع کردم توجه کردن به حاجی کسکش حروم زاده .هفته ای چند روز تو ویلاش بود تنها میرفت اونجا هم تو خلوت خودش بود هم یه خط و گوشی مخصوص خودشو اونجا گذاشته بود.چند ماه بعد فهمیدم حامله م خیلی داغون بودم اصلا بچه نمیخواستم اونم تو اون شرایط که هنوز معلوم نبود که سعید همینجور خوب میمونه یانه .شب سعید اومد خونه تا درو باز کرد گفت چی شده چرا قیافه ت اینجوره یهو بغضم ترکیدو گفتم حامله ام اونم شروع کرد گریه زاری کردن و دلداری دادن من که غصه نخور خدا بزرگه گفتم سعید ما هیچ چی نداریم بچه میخوایم چیکار و اونم خودش از قیافش ناراحتی میبارید .زنگ زدیم به خونواده هامون گفتیم اونا کلی خوشحال شدنو گفتن نکنه بخواین بچه رو بندازین و ماهم گفتیم فعلا تصمیم نگرفتیم .روزا که گذشت حال من بدتر و بی حوصله تر میشدم از همه چی بدتر حوصله فک زدن با حاجی کسکش حروم زاده رو نداشتم و سعیدم حسابی تغییر کرده بودو موقعیت کاریش خیلی بهتر شده بود .به صاحبکارم گفتم دیگه نمیخوام کار کنم دنبال جایگزین من باشین و گفت چرا گفتم باردارم دهنش باز مونده بود میگفت چرا این کارو کردی اصلا وقتش نیست خودم خندم گرفته بود از اظهار نظرش ولی خب تا ماه اخر بارداریم سرکار بودم .بچمو به دنیا اوردم یه دختر چشم رنگی و بور عین خودم بود ولی بینی کشیده و لبای گوشتیش مثل سعید بود دیگه سرکار نرفتم اما حاجی کسکش حروم زاده ول کن نبود مدام پیام میداد منم جوابشو میدادم اینم بگم که به مناسبت های مختلف پول میریخت حسابم منم بدم نمیومد.یه روز تو پیاماش هی میگفت من روم نمیشه راحت حرف بزنم تو روی منو باز کن فهمیدم منظورش سکس چته .خیلی رو مخ بود من با شوهرمم سکس چت نمیکردم چه برسه به این پیری.گفتم منظورتونو نمیفهمم گفت مثلا خیلی دلم میخواست ویلا پیشم بودی و دخترت عین خودش برام عزیزه و من نمیزارم سخت بگذره بهتون ولی باهام راه بیا گفتم یعنی چی میگفت نمیخوام باهات واقعی رابطه داشته باشم فقط مجازی منم قبول کردم ولی هر یه هفته یکی دوبار جواب پیاماشو میدادم .نکبت تا پیام سلام اولو میداد سریع دومی رو میخواست سکس چت کنه که برا من چندش اور بود .دوستای عزیز خاطره من نه داستان بود نه دروغ مدتیه که خطمو عوض کردم و دیگه هیچوقت به اون شرکت برنگشتم گرچه نوید با مردم دوست بودو هروقت میدیدش میگفت به خانوم بگو بیاد پیش ما سرکار منم گفتم فعلا بچه رو نمیزارم مهد که کار کنم الان دخترم یک سالشه .سعید هم کار میکنه و دیگه هیچی مثل اون روزای سخت نیست.شاید اگه میرفتمو با اون ادم میخوابیدم از نظر مالی غرق پول میشدم ولی هیچی مثل رابطه پراز عشق نیست ثانیه به ثانیه خوابیدن و سکس با سعیدوبا هیچی تو دنیا عوض نمیکنم میدونم منم اشتباه کردم ولی از یجایی به بعد ادامه ندادم خوشحالم که از سعید جدا نشدم و کنارش و بخاطرش جنگیدم چون مرد پرمحبتیه فقط ضعفش اعتیادش بود که خدارو شکر کنار گذاشت امشب تولد 2سال پاکیه سعیده و با دخترم میخوایم براش جشن بگیریم .خانومای متاهل یا مجردی که خواه یا نا خواه همچین پیشنهادی بهتون میشه خواهش میکنم هیچوقت با مرد خانم دار نباشین چون یجایی ضربشو میخورین .ببخشید وقتتونو گرفتم اگه جزییات سکس چتو این چیزارو نگفتم چون الانم که بهش فکر میکنم حالم بهم میخوره .متشکرمنوشته رویا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%da%a9%d8%b3%da%a9%d8%b4-%d8%ad%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16203</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: clipseksi.com @ 2026-06-12 05:28:04 by W3 Total Cache
-->