<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سینه عملی &#8211; کلیپ سکسی</title>
	<atom:link href="https://clipseksi.com/tag/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://clipseksi.com</link>
	<description>فیلم سکسی ، آموزش سکس از کون و آنال با مامان و محارم و خانواده  www.clipseksi.com</description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 Mar 2024 16:20:06 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154252503</site>	<item>
		<title>پرستار جنده کوس اش باد کرده</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Jan 2019 21:16:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=20435</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="پرستار جنده کوس اش باد کرده" title="پرستار جنده کوس اش باد کرده" decoding="async" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d-150x84.jpg 150w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20436" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" /></p>پرستار جنده کوس اش باد کرده سالمه این داستان واسه سال قبله تابستون فوق لیسانس دارم و کارمند هستم مجردم از بابام یه باغ بزرگ بهم ارث رسیده و من واسه رسیدگی به باغم همیشه کارگر میگیرم یه سرایدار ثابت داشتیم از قبل که بعد بابام هم اون به باغ میرسید که یه مدت مریض [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="پرستار جنده کوس اش باد کرده" title="پرستار جنده کوس اش باد کرده" decoding="async" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d-150x84.jpg 150w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20436" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/super-nurse-kagney-linn-karter-heals-her-patient-danny-d.jpg" /></p><h3>پرستار جنده کوس اش باد کرده</h3>
<p>سالمه این داستان واسه سال قبله تابستون فوق لیسانس دارم و کارمند هستم مجردم از بابام یه باغ بزرگ بهم ارث رسیده و من واسه رسیدگی به باغم همیشه کارگر میگیرم یه سرایدار ثابت داشتیم از قبل که بعد بابام هم اون به باغ میرسید که یه مدت مریض شد بعد بیمارستان یه یه ماهی مرخصی دادمش رفت روستاشون واسه استراحت و کارگر روزمزد میگرفتم واسه باغ معمولا از دفاتر خدمات منزل کارگر میگرفتم که بعد چند تا عوض کردن کارگر یه اقایی حدودا 45 ساله به کارش وارد بود گفتم هر روز بیاد باغ واسه هرس چون خیلی بزرگ هست 8 میومد ناهارش هم میاورد 5 میرفت 60 تومن میگرفت با مقداری میوه از باغ و میرفت منم.تا 2 اداره تا بیام خونه میشد 3 بهش گاهی سر میزدم و پولش رو میدادم میرفت</p>
<p>بگزریم تا چند روزی میگذشت که متوجه شدم تو باغ گاهی میخاد رد بشه خودش رو میزنه به من اوایل فکر کردم اتفاقیه ولی تکرار شد فهمیدم از عمد هست گفتم کمتر میرم سر باغ تا سرایدار بیاد دیگه حال دنبال کارگر گشتن رو نداشتم گاهی حامد همین کارگر از زندگیم میپرسید و گفت چرا ازدواج نکردی با این شرایط خوب و تو خونه به این بزرگی نمیترسی که جواب دادم کیس مورد نظر پیدا نکردم و نمیترسم چون چند تا سگ دارم و سرایه دار و باغ دوربین هم داره کم کم حرفامون بیشتر شدو گاهی هم از سر شوخی یه حرفایی میزد دوست پسر داری یا نداری منم محکم گفتم به کارت برس یه روزی وسط تابستون بود روز تعطیل بود که من تعطیل بودم اون میومد و مزدش رو میگرفت مشغول کار بود ساعت 2.5 واسش چای بردم خودم رفتم الاچیق با لب تاپ و گوشی و کتابام مشغول بودم که چرتم گرفت گفتم یه لحظه سرم بزارم رو میز بعد پاشم که خوابم برد یه بلوز دکمه دار چین چین دار لیمویی با یه شلوار مشکی طرح جیب دار کشی تنم بود تو خواب متوجه گرمی دست کسی رو ستون فقراتم شدم.منگ.خواب بودم یادم رفته بود که تو باغم فکر میکردم تو اتاقمم چشام باز نکردم دستش رو رو سینم احساس کردم که اروم ماساژ میده و نوکش و گاهی میماله یهو سرم رو بلند کردم فهمیدم یکی از پشت بقلم کرده با بلند شدنم محکم منو از پشت گرفت سینم تو دوتا دستش بود حامد بود گفتم چه غلطی میکنی چیزی نگفت صورتش رو چسبوند به صورتم و با زبونش صورتم و میلیسد و گاهی میبوسید خواستم پاشم ولی زورم نرسید ارم سینه هام رو میمالوند و حالا زبونش رو رسوند به گوشم و لاله گوشم و میلیسد تقلام بیشتر شد واسه پاشدن ولی فایده نداشت یه دستش رفت تو شلوارم وشیار کسم رو میمالید فشارش رو زباد شد منم خواستم جدا شم ولی نمیشد چند دقیقه گذشت که با مالش سینم و کسم و خوردن گوشم چشام بسته شد و خسته شدم اروم گرفتم دکمه پیرهنم باز شده بود کرستم رو داد بالا و حالا میخورد سینم رو من دیگه شل شدم کاری نمیکردم منو بلندم کرد برد تو چمن خوابوند رو زمین بعد خورون سبنم شلوارم که کشی بود رو کشید پایین همراه اون شورتم در اومد شروع کرد به خوردن ناف شکم بعد رونم بعد کسم که دیگه از حال رفتم با حرص میخورد منم خیس شدم کم کم احساس کردم چیزی داخل رونم هست فهمیدم کیرشه کرد لاپام خودم روسفت کردم پرده دارم ترسیدم پردم رو بزنه به زحمت گفتم کثافط گم شو دخترم ولم کن خندید گفت نترس کون به این خوشگلی رو پس واسه چی داری گذاشتی مورچه ها بخورن خوابوندم به پشت با دستش لای کونم باز کرد چند تا تف گنده انداخت روش با انگشت کرد داخلش بعد کیرش گذاشت رو سوراخ فشار داد تو نمرفت خودم رو سفت کردم چند تا زد دم کونم گفت شل کن میترسیدم.شل و سفت میکردم ولی انقدر زد کونم که شل کردم خلاصه با فشار زیاد داد داخل کونم دادم رفت اسمون چمن رو گاز گرفتم اشکم در اومد از زیرش خواستم در برم ولی نشد روم.سوار بود یه چند لحظه داخل نگه داشت بعد اروم.عقب جلو کرد کونم دیگه بیحس شده بود اون دیگه ریتمش رو تند کرد و تند تند تو کونم تلمبه میزد بدنم رو چمن بود چشام به سبزه ها خیره پر تشک نوک سینم به ضبری چمن میخورد با هر حرکت تلمبش به عقب جلو میرفتم صورتم.و نوک سبنم و شکمم به سبزه کشیده میشد صدای شکمش که به کونم میخورد زیاد شده بود و کونم موچ میگرفت کم کم چشم بسته شد بدنم رو شل کردم موچ.کونم.بهم یه لذتی میداد گاهی محکم.میزد دم کونم مبگفت بالاخره کردمت خانم خانم ها موهام رو به عقب میکشید و تلمبه میزد میزد دم کونم دیگه کامل در اختیارش بودم کم کم لذت میبردم بعد چند دقیقه احساس چیز داغ تو کونم کردم ابش رو خالی کرد تو کونم افتاد روم چند دقیقه تپش قلبش رو پشت شونم حس میکردم بعد چند دقیقه منو داگی گذاشت رو زمین دوباره کرد تو کونم.انقدر تلمبه زد که پام خسته شد خوابیدم رو زمین خودم قمبل کردم.دیگه باز شدم کونم از تلمبه زدنش میگوزید صدای شکم به کونم زیاد شد موچ.کونم.منو دیوونه کرد داشتم ارضا میشدم و چند لحضه بدش شدم با لرزشم فهمید که شدم یکم.صبر کرد دوباره شروع کرد به گاییدن تا ابش باز اومد خالی کرد تو کونم بیحال افتاد روم بعد چند دقیقه کنارش زدم پاشدم کونم میسوخت نمیتونستم خوب راه برم فقط گفتم شکایت میکنم حالا ببین اون فقط گفت هر گوهی میخای بخور ابروی خودت تو محل و محیط کارت میره گیچ بودم بدون اینکه لباس بردام رفتم تو خونه باز باز راه میرفتم در روقفل کردم رفتم حموم.ساعت ها زیر دوش موندم گریه کردم و فکر کردم دیدم نمیتونم شکایت کنم اومدم بیرون شب بود پرژکتور باغ روشن کردم نبود رفته بود خودم خشک کردم کونم میسوخت دست کشیدم دیدم دستم خونیه کونم یکم خون میومد نه شدید دست میزدم خونی میشد روش دستمال گذاشتم تا صبح خوابم نبرد صبح زنگ زدم اداره گفتم حالم بده 10 روز مرخصی گرفتم عصری زنگ زد بلاک کردم از شماره دیگه زنگ زد گرفتمش به فحش گفت چته این خر زیرم کیف میکردی خواستم بترسونمش شکایت میکنم گفت بکن اگه بتونی ثابت کنی که ابروت میره منم فرقی به حالم نداره اینجا هم.برام.زندانه فوقش برم زندان چند باری زنگ.زد باز بلاک کردم باز فرداش از شماره دیگه زنگ.زد تهدید کرد خلاصه چند باری اومد منو باز از کون گایید و پول گرفت و رفت چهار پنچ تومنی بهش پول دادم دست بردار نبود تا یه روز تعقیبش کردم خونش رو پیدا کردم.زن و دوتا بچه داشت سر فرصت با زنش حرف زدم خلاصه اونم شوهرش رو میشناخت باور کرد یکم.پول بهش دادم که جلوی شوهرش رو بگیره گفت مهلت ما تموم شده پول پیش نداریم به صاحبخونه بدیم گفتم چقدره پول پیش گفت 3 تومن چون روستا بود گفتم بهت میدم.ولی از اینجا برین قبول کرد مخ شوهر رو زد و یه شهر دیگه خونه گیر اورد زنه تو این مدتم چند بار دیگه اومد من رو گایید از کون بعدشم رفتن بعدا فهمیدم که جای جدید به جرم مواد انداختنش زندان 7 سال بریدن مثل اینکه واسه کس دیگه بود گردن این افتاد این جابه جا میکرد شانس اوردم و گرنه حالا حالاها بکنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i3.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/b44bRWRAvWKywiwlA5-01Q/006/865/229/v2/1280x720.209.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20435</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه</title>
		<link>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%84%d8%ae%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%84%d8%ae%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Jan 2019 15:00:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19854</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه" title="کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه" decoding="async" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8-150x84.jpg 150w" sizes="(max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19855" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%84%d8%ae%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/irani-8" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="irani-8" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" /></p>کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه بالاخره بعد از ده دوازده سال خواندن داستانها و خاطرات سکسی شما من هم تصمیم گرفتم داستان که نه چون از خیال‌پردازی و بال و پر دادن الکی بدم میاد بلکه خاطرات سکسی خودم را به مرور تایپ و آپلود کنم. هرچند که داستان نویسی هم خودش هنر است [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه" title="کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19855" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%84%d8%ae%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/irani-8" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="irani-8" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/irani-8.jpg" /></p><h3>کوس ایرانی جلو دوربین لخت میشه</h3>
<p>بالاخره بعد از ده دوازده سال خواندن داستانها و خاطرات سکسی شما من هم تصمیم گرفتم داستان که نه چون از خیال‌پردازی و بال و پر دادن الکی بدم میاد بلکه خاطرات سکسی خودم را به مرور تایپ و آپلود کنم.<br />
هرچند که داستان نویسی هم خودش هنر است و الحق بعضی از نویسندگان سایت خوب می نویسند.<br />
اسم من هومن است چهل و دو ساله و مجرد هستم<br />
البته تجربه متاهلی را دارم<br />
از شکل و قیافه و و اندامم لزومی ندارد توضیحی بدم چون فرقی به حال شما نداره این خاطره مربوط میشه تقریبا بیست و دو سال پیش زمانی که من دانشجو بودم<br />
اون زمان من دوست دختر داشتم ولی اون موقع ها دختر اوپن کم بود و سکس کامل با دوست دخترامون نداشتیم مگه از عقب<br />
دوست دختر من که خیلی هم خوشگل بود چهار سال از خودم کوچیکتر بود و اون زمان ما با عقل ناقصمون به ازدواج فکر میکردیم پس سکس را گذاشته بودیم برای بعد از عروسی البته خیلی باهم ور می‌رفتیم و حسابی حال هردومون خراب میشد ولی خودداری میکردیم، بعضی روزا ساعتها بعدازینکه از پیشم می‌رفت بیضه درد داشتم، آخه هفته ای یه صبح تا ظهر میومد پیشم، خونه مجردی داشتم چون همزمان که دانشگاه میرفتم یه شرکتی بطور پاره وقت کار میکردم اون موقع هام مثل الان گرونی نبود<br />
تا اینکه دوست دخترم یه روز که زجر کشیدن منو دید گفت چرا خودتو خالی نمیکنی؟ گفتم منظورت خودارضایی است؟ بدم میاد از جق زدن، گفت نه منظورم با یه زن دیگه س<br />
فکر کردم داره امتحانم می‌کنه گفتم نه نمی‌خوام، گفت نه کاملا جدی میگم فقط مواظب باش مریض نشی یه ساعت به حرفش فکر کردم و تردید داشتم که اینکارو بکنم یا نه؟<br />
تا اینکه یاد یکی از همکلاسی هام افتادم که خوره کوس بازی بود<br />
یه روز عصر توی دانشگاه(کلاسهامون عصرها برگزار میشد) کشوندمش یه گوشه و بهش گفتم فلانی منو که میدونی تاحالا تجربه سکس نداشتم هنوز پسرم<br />
ایندفعه که کوس بلند کردی بیارش خونه ماهم یه فیضی ببریم طرفم اوکی و داد و چند روز بعد دقیقا فردای شب یلدا نزدیکای ظهر زنگ زد به تلفن خونه اونموقع تازه موبایل اومده بود و عده خیلی کمی موبایل داشتن هنوز دوره تلفن دوزاری های سرکوچه ها بود، خلاصه گفت کسی پیشته؟ گفتم نه، چطور؟<br />
گفت دارم با یه زنه میام اونجا گفتم اوکی بیا کاندوم هم بگیر<br />
نرسیده به خونه به زنه گفته بود بخواب رو صندلی عقب و منم طبق قراری که قبلا باهم گذاشته بودیم در حیاط را باز کردم و با ماشین اومد داخل حیاط<br />
یه زن حدودا سی ساله همراهش بود که چهره معمولی داشت کمر باریک و باسن بزرگ و سینه های تقریبا سایز هشتاد<br />
به زنه گفته بود ما دو نفریم و توافق کرده بود که سه هزار تومن بهش بدیم ، حقوق من اونموقع ماهی دوازده هزارتومان بود<br />
خلاصه من اول رفتم تو اتاق و همینکه زنه لباسهاشو کند و با شورت و سوتین شد وحشتناک راست کردم<br />
بعدم چون طرف و نمی‌شناختم و جنده بود هیچ جای بدنش را نخوردم فقط یه کمی با دست باهاش ور رفتم و بدون اینکه برام ساک بزنه رفتم سر اصل مطلب<br />
شورتشو کشیدم پایین و از پاش درآوردم و خوابوندمش روی تخت ، هیکلش مصداق بارز کمر بیست کون دویست بود<br />
هیکل مورد علاقه اکثر ما مردها<br />
بغل کوسش هم یه خال سیاه داشت که تا هفته ها بعد سوژه مسخره بازی و خنده منو دوستم سر کلاسهای دانشگاه بود<br />
عکس کوس می کشید بغلش خال سیاه میذاشت یواشکی بمن نشون میداد<br />
بچه بودیم دیگه، کوس ندیده خخخخخخ<br />
خلاصه خوابیدم روش با کمک خودش سرشو تنظیم کردم و فشار دادم رفت داخل احساس جالب و دلپذیری بود<br />
گرم و نرم و روان &#8230; بعد شروع کردم آرام عقب و جلو کردن<br />
اونم پاهاشو دور کمر من قلاب کرده بود و وقتی بهش نزدیک میشدم با پاهاش منو بیشتر به سمت خودش فشار میداد بعداز حدود ده دقیقه دستامو انداختم زیر پاهاش و آوردمشون بالا تقریبا زانوهایش نزدیک گوشاش بود چند دقیقه که تلمبه زدم گفت پاهام درد گرفته پوزیشن و عوض کنیم<br />
داگی استایل نشست لبه تخت منم پشتش ایستادم و از پشت کردم تو کوسش وقتی شکمم میخورد به باسنش و تکون میخورد خیلی تحریک شدم<br />
یواش یواش سرعتمو زیاد کردم و با شدت و ضربه بیشتری شاک زدم<br />
که بافاصله اندکی اول اون ارضا شد بعدهم من و چون کاندوم داشتم نکشیدم بیرون تا کاملا خالی شدم و کم کم شل شد و کشیدم بیرون و پریدم داخل حمام و به دوستم اشاره کردم برو داخل<br />
اونم یکربع بیست دقیقه کردش و آمدن بیرون یکیشون رفت دستشویی و اون یکی رفت حمام و بعداز شست و شو آمدن پیش من توی سالن نشستند<br />
زنه یه کم باهام صحبت کرد و منم از روی سادگی گفتم بیشتر وقتها اینجا تنهام<br />
همچین بگی نگی معلوم بود از ما خوشش اومده چون<br />
اولا که بجای سه هزارتومان ، از مون دوهزارتومن گرفت بعدشم بندال شده بود نمیرفت یه کاره میگفت بزارید پیشتون بمونم!!!</p>
<p>خلاصه باهربدبختی بود دکش کردیم رفت</p>
<p>این بود خاطره اولین سکس من<br />
ببخشید طولانی شد ناچار بودم یه نکاتی را توضیح بدم<br />
خاطره بعدی ام سعی میکنم توضیحات اضافی کمتر داشته باشه<br />
ممنون که وقت گذاشتید و خاطره منو خوندید<br />
خدایی تایپ کردن اونم با موبایل شکنجه آور بود<br />
و<br />
خطاب به دوستانی که زیر داستانها کامنت فحش مینویسند<br />
این یه خاطره واقعی بود و یه کلمه ش هم دروغ نبود، بااینحال اگه از نظر شما من مستحق فحش خوردن هستم<br />
لطفا فقط بخودم فحش بدید به دوستام توهین نکنید چون برام عزیزند. متشکرم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%84%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%84%d8%ae%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i1.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/SrOY7JAQKBgfhhrVffgnWA/006/629/265/v2/1280x720.208.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19854</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده معروف چه کوس روغنی میده</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Jan 2019 19:50:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=20471</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده معروف چه کوس روغنی میده" title="جنده معروف چه کوس روغنی میده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20472" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" /></p>جنده معروف چه کوس روغنی میده سلام دوستان این داستان گی هست دوستانی که علاقه ندارن نخونن من اسمم امیر هست ۱۸ سالمه زیاد سفید و&#8230;.نیستم و فیس معمولی دارم یه روز با همکلاسی هام قرار گذاشتیم که بریم پارک آبی و یکم حال کنیم با اون بچه هایی که رفتم چند نفرشون واقعا کونی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده معروف چه کوس روغنی میده" title="جنده معروف چه کوس روغنی میده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20472" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/kagney-linn-karter-in-hd-slow-motion.jpg" /></p><h3>جنده معروف چه کوس روغنی میده</h3>
<p>سلام دوستان این داستان گی هست دوستانی که علاقه ندارن نخونن</p>
<p>من اسمم امیر هست ۱۸ سالمه زیاد سفید و&#8230;.نیستم و فیس معمولی دارم</p>
<p>یه روز با همکلاسی هام قرار گذاشتیم که بریم پارک آبی و یکم حال کنیم</p>
<p>با اون بچه هایی که رفتم چند نفرشون واقعا کونی بودن و وقتی شرایطش بود منم استفاده میکردم<br />
اون روز یکم با بچه ها زیادی ور رفته بودم دیگه حس و حالی نداشتم اونجا یه قسمتش مثل یه رود خونه درست کرده بودن خیلی قشنگ بود من با دوتا از بچه‌ها همش اونجا بودم</p>
<p>داشتم شوخی میکردم با هاشون کی دیدم یکی اونجاست و خیلی خیلی صورتش برام آشناست خیلی<br />
منم حس فضولیم گل کرد و رفتم یکم باش حرف زدم فهمیدم که خونشون نزدیک خودمونه و تو یه محله ایم اسمش هم محمد هست این ماجرا گذشت تا دوماه بعدش<br />
یه مراسم ختم بود یه جایی منم رفته بودم داشتم اونجا با یکی از رفیقام به اسم مهدی حرف میزدم دیدم این محمد هم اونجاست از رفیقم آمارش رو گرفتم فقط میخواستم ببینم چه جور آدمیه زیاد تو نخش نبودم رفیقمم گفت هی بچه بدی نیست یکم خواهراش جندن<br />
اون روز هم بکم با اون محمد حرف زدم و بهش یاد آوری کردم که فلان روز دیدمش و یکم باش شوخی کردم<br />
این مسئله هم تموم شد تا تابستون سال بعدش<br />
این محمد رو تو مسجد محل مون دیدم یکم باش حرف زدم و حال احوال و این حرفا &#8230;.<br />
تو مسجد میدیدمش فقط میومد نماز میخوند منم تازه رفته بودم تو نخش<br />
همون روزا بود که با رفیقم مهدی بیرون بودم این محمد هم همسایه مهدی بود<br />
داشتم در مورد محمد باش حرف میزدم گفتم بش عجب چیزیه و جورش میکنم<br />
یکم گذشت و مهدی بهم گفت یه چیزی میگم فقط کسی نفهمه گفتم چی گفت این محمد رو فلانی فلان جا &#8230;&#8230;.<br />
منم گفتم نه بابا بش نمیاد و&#8230;..<br />
اینم با مدرک و&#8230; بهم ثابت کرد<br />
دیگه بعد از اون روز بیشتر تو فکرش بودم و به مهدی هم گفتم حتما جورش میکنم گفت ببینم و تعریف کنیم<br />
من این چند روز همش تو مسجد بودم تا این بیاد<br />
چند روز کارم این بود<br />
دیگه پیداش نمیشد<br />
منم دیگه داشتم نا امید میشدم<br />
که پیداش شد رفتم تو صف واسه خوندن نماز<br />
بعد که نمازش تموم شد اومد یه سلام خالی کرد ولی منم خیلی تحویلش گرفتم و خیلی گرم باش حرف زدم و شمارشو گرفتم اونم اون روز عجله داشت و میخواست بره جایی<br />
منم خوش حال از اینکه شمارشو گرفته بودم</p>
<p>تو تل بهش پیام دادم<br />
گوشی همش دستم بود و چک میکردم که ببینم جواب میده یا نه اخرش شب بود حدودا ۱۲ یا ۱ که جواب داد خودمو معرفی کردم یکم حرف زدیم دری وری گفتیم<br />
تا ۲و ۴۵ دقیقا یادمه تا همین ساعت بود<br />
قبلش هم به رفیقم مهدی گفتم که این کارو کردم<br />
و بهش گفتم دیگه این پرید تو قفس<br />
مهدی هم گفت ببینم و تعریف کنیم<br />
من فردا کلاس داشتم از کلاس که داشتم بر می گشتم تو اتوبوس داشتم گوشی رو چک میکردم که دیدم پیام داده منم همون موقع جوابشو دادم دیدم آنلاین شد دیگه یکم دری وری گفتیم و اینجا دیگه یکم باش شوخی &#8230;. کردم<br />
بهش گفتم بیا چای بخور<br />
دیدم یه چند دقیقه گذشت و جواب نداد</p>
<p>گفتم دیگه پرید<br />
دیدم جواب داد</p>
<p>گفت خیلی ممنون</p>
<p>منم گفتم خخخخخ انتظار یه جواب دیگه داشتم ایول دمت گرم<br />
بعدش</p>
<p>گفت اگه منتظری پس بگم</p>
<p>گفتم نمیدنم اخه بچه ها که از این چیزا بلد نیستن</p>
<p>گفت بابا بزرگگگگگ</p>
<p>بهش گفتم تو فقط حرف بزن</p>
<p>یه استکیر ? گفتم استیکرش که فایده نداره خودشو بده</p>
<p>گفت خخخخخ پس یعنی بیام ؟؟</p>
<p>بش گفتم چرا که نه بیا</p>
<p>گفت الان میام</p>
<p>یکم دری وری گفتیم بازم بعد گفتم کی منتظرت باشم گفت نمیدونم<br />
بهش</p>
<p>گفتم دیدی نمیای خندید<br />
گفت واقعا منتظر بودم تا بگی<br />
من فکر کردم داره منو فیلم میکنه ولی داشت جدی میگفت</p>
<p>یکم چرت و پرت گفتیم و قرار گذاشتیم<br />
دو روز بعد اومد دقیقا سر ساعت<br />
آوردمش تو خونه یکم احوال پرسی و &#8230;. کردیم گفتم خب چیکار کنیم (هم اون خجالت میکشید هم من)</p>
<p>گفت تو شروع کن شما بزرگتری<br />
گفتم فرق نداره یه حرکتی بزن<br />
دیدم فایده نداره و یه رب الکی گذشت<br />
تکیه دادم به دیوار و کشوندمش رو به روم</p>
<p>یکم تو چشماش نگاه میکردم و بش میگفتم خب چیکار کنیم<br />
اونم میگفت نمیدونم<br />
دستم رو گذاشتم رو شونش و آروم آروم کشیدمش جلو تر<br />
دیگه خیلی نزدیک بودیم خیلی<br />
آروم آروم شروع کردم به لب گرفتن هنوز خجالت میکشید منم دستمو گذاشتم رو کونش داشتم با کونش بازی میکردم و هم لب میگرفتم<br />
اونم داشت از رو شلوار با کیرم ور میرفت<br />
بعد از ۱۰ دقیقه تیشرتش رو در آوردم و بعدش از خودمو بازم شروع کردم به لب گرفتن چند دقیقه بعدش بش گفتم بر گرد کونش رو چسبوندم به کیرم و میمالیدمش اونم حال کرده بود<br />
کم کم شلوارش رو در آوردم داشتم دکمه شلوارشو باز میکردم دستشو آورد جلو که کمک کنه منم دستشو گرفتم گزاشتم رو کیرم<br />
داشت دیوونه میشد میخواست یکم سریع تر باشیم منم میخواستم دیوونش کنم<br />
بعدش شلوارشو در آوردم بعدشم از خودمو اون داشت کیر منو می مالید منم از اونو دستشو کشیدم و کیرمو گزاشتم دم سوراخش یکم فشار میدادم اونم حال میکرد<br />
منم هم کون اونو هم کیر خودمو چرب کردم و فشار دادم خیلی راحت رفت تو<br />
خیلی خیلی حال کرده بود داشت عشق میکرد من کیرشو میمالیدم حال کرده بود</p>
<p>کیرمو در آوردم نشستم رو مبل بغلش کردم کیرمو کردم توش خودش حرکت میداد کیرمو و منم ازش لب میگرفتم گفتم ابم داره میاد چیکار کنم گفت توش نریز گفتم باشه بهش گفتم بر گرد داگ استایل شد منم کیرمو گذاشتم تو کونش و نگه داشتم داشتم براش جق میزدم خودش عقب جلو میکرد تو همین موقعیت داشتم ابم میومد دیدم ابش پاشید بیرون منم تند تر تلمبه زدم و ریختم توش خیلی بهم حال داد</p>
<p>بعد اون روز هم باز هم اومد و هنوز هم کلی باهم کار داریم</p>
<p>واسه غلط املایی ها ببخشید دوستان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i2.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/9J9izCasedIRLxkrGGITTw/003/498/096/v2/1280x720.209.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20471</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده</title>
		<link>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Jan 2019 12:39:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ساک]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=20473</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده" title="کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20474" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" /></p>کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده سلام من پویا هستم ۱۷ سالمه علاقه زیادی به فیلم سوپر داشتم .تو مدرسه زیاد می مالوندم .ولی سکس نکرده بودم .سایزم ۱۶ بود کلفت و دیر ارضا بودم شاید یک ساعت طول بکشه ابم با جق می امد. قضیه از اون زمان شروع شد که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده" title="کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20474" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2019/01/hardx-kagney-linn-karter-in-blondes-go-black.jpg" /></p><h3>کوس بلوند سینه عملی گیره کیر سیاه بزرگ افتاده</h3>
<p>سلام من پویا هستم ۱۷ سالمه علاقه زیادی به فیلم سوپر داشتم .تو مدرسه زیاد می مالوندم .ولی سکس نکرده بودم .سایزم ۱۶ بود کلفت و دیر ارضا بودم شاید یک ساعت طول بکشه ابم با جق می امد.<br />
قضیه از اون زمان شروع شد که مدارس تعطیل شد برای فروشندگی رفتم یه مغازه پوشاک که صاحبش یه پسر ۲۹ ساله بود ولی توپر<br />
ظهرها باز بودیم .شبها تا ۱۱<br />
یک ماه از کارم گذشت .یه روز جنس زیاد اورده بود .داشتیم دوتایی میچیدم ساعت ۲ ظهر شد .گفت برو غدا بگیر .رفتم گرفتم گفت بریم بالا بخوریم .کرکره داد پایین که مشتری نیاد چون جنس پایین بود.تو مغازه توالت و حمام بود .رفتم دستشویی امدم که صابکارم اسمش امید بود گفت من بو عرق میدم میرم حمام .گفتم پس من غدا نمیخورم نا تو بیای .امد و به من گفت تو هم برو لباس در بیار منم گفتم شورت ندارم گفت من دوتا نو دارم تو برو .منم رفتم دیدم تو حموم مو یا پشم ریخته گفتم چه حالی داره زده پشمشو اونم اینجا .دیگه امدم بیرون گفت بیا بپوش .منم پوشیدم ولی گفتم‌تنگه .گفت اشکال نداره اینطوری جذاب تری .داشتم می پوشیدم بد نگام می کرد تا یهو دیدم گفت بیا با هم فیلم ببینیم .tvروشن کرده بود یه سوپر گی داشت میداد گفت دوست داری دو طرفه یا دوست داری مفعول باشی یا فاعل<br />
اول گفتم نه ولی وقتی شکرتشو در اورد دیدم حدود ۲۰ خوابیده است .بدون یه نار مو .گفتم دو طرفه .براش یه ساک زدم .تو دهنم جا نمیشد .69شدیم برای هم خوردیم .پیش اب خوردم .گفت شیر یا خط میندازیم برای اول کردن .من گفتم قرغه کشی کنیم .گفت باشه<br />
من نوشتم خشن و وحشی و طولانی<br />
امید نوشته بود نا محدود ولی &#8230;<br />
اسم به نام امید در امد .منو خ ابوند .دور کیرم چسپ پهن زد و انگار کیر ندارم .تاخیری زد به خودش و من و بعد یه اسپری اورد که فکر کنم تنگ کننده مقعد بود .اول کونم زبون زد بعد گفت ببخشید ولی امروز دیگه فکر نکم راه بری .داشتم میلرزیدم .که سرش وازلین زد.گزاشت بعد یک دفعه فشار داد تو داد زدم .گفت تازه این اولشه .داشت تلمبه میزد کونم جا باز کرده بود که دیدم کشید بیرون اسپری زد .اقا سوراخ من شد روز اول گفت ۱ملیون از تایلند به پول ما خریده .گفت ایندفه دردت بیشتره .گفتم چرا گفت خشک .گفتم نه .دستم گرفت خشگ کرد .از کونم خون امد .داشتم می مروم کلی دیگه وحشیانه می کرد .در می اورد می کرد دهنم .ویگه حال نداشنم .تو دهنم تلمبخ زد بعد کل ابشو تخلیه کرد .کیرش تا حلقم رسیده بود‌داشتم خفه میشدم ..بعد چند دقیقه منو برد تو حمام شست گفت ببخشید خیلی دوست دارم .نا نداشتم .گفت میشه یه دور دیگه بدی گفتم نه که گفت مگه میتومی بگی نه .دوباره اسپری زد .دستم بست یه ویبراتور گزاشت سر کیرم .ابم امد .گفت الان کردنت حال میده .تا یک ساعت کرد .بعد گفت حالا باید بشاشم روت .کارش تموم شد رفت .کرکره داد پایی گفت استرحت کنم قفل میکنم درب رو .رفت نمیتونستم بلند شم .تا صبح درد دادشتم .حدود ساعت ۵ خوابیدم تا ۱۰ بیدار شدم دیدم خودش با ۴ نفر دیگه ام ن گفت پویا بالاست .اذیتش نکنید که دیگه جیغم در امد ۴ تا پسر ۱۸ ساله ولی وحشی دیر ارضا مثل خودم .از اون روز تا حالا بالی ۱۰۰ نفر منو</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/n_lQG2J848GDKUTGOjOxKQ/003/506/935/v2/1280x720.224.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20473</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%af</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%af#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Dec 2018 00:01:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<category><![CDATA[لز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=20254</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره" title="لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20255" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%af/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" /></p>لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره شکنجه گر 2 یه نفر قبل من اینجا بوده! که من از خاطره هاش ترسیدم/ این گناه من نبود که تو رو ، یه کمی دیرتر از اون دیدم تو با من باش و یه کاری کن که بره، یادش از دنیای دیوونه من/ بذار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره" title="لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="20255" data-permalink="https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%af/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/busty-lez-police-station-sex-with-nikki-benz.jpg" /></p><h3>لز بسیار زیبا از جنده سینه عملی چه کوس داره</h3>
<p>شکنجه گر 2<br />
یه نفر قبل من اینجا بوده! که من از خاطره هاش ترسیدم/ این گناه من نبود که تو رو ، یه کمی دیرتر از اون دیدم<br />
تو با من باش و یه کاری کن که بره، یادش از دنیای دیوونه من/ بذار عشق تو بهم حسی بده که صدات کنم عشق خودم<br />
توی عکسی که ازش جامونده ، خیره میشم و دلم میلرزه/ چی تو اون نگاه غمگین دیدی که به خنده های من می ارزه؟</p>
<p>جناب سرگرد احمدی ، جواب پزشکی قانونی رو میخواستین؟<br />
آه بله گودرزی بخونش ممنونم ، به چیز خاصی اشاره شده؟<br />
تقریبا قربان ، اشاره شده به آثار کبودی بروی گردن و گلو و خراشیدگی هایی که روی پوست بخاطر تقلا و احتمالا درگیری و مقاومت مقتول روی پوست بدن مشاهده شده .<br />
ستوان گودرزی، علت مرگ رو ننوشته؟<br />
چرا قربان نوشته!<br />
خوب پس زود باش!<br />
بله قربان اینجا نوشته ، خفگی! آلت قتاله هم همون بالشتی بوده که روی تخت بوده .<br />
اینم باید اضافه کنم که قبل از مرگ ، مقتول فعالیت جنسی شدید داشته که احتمال تجاوز روبا توجه به آثار جرح روی بدنش شدت میده .<br />
همینطور آثار منی درون واژن و روی بدن مقتول و موی سر و همینطور بروی روتختی هم مشاهده شده که برای تشخیص DNA همه رو به آزمایشگاه منتقل کردیم.<br />
آثار منی درون واژن و بدن مقتول؟<br />
بله قربان!<br />
قاتل یعنی اینقدر احمق بوده که همچین شاهدی رو از خودش باقی گذاشته؟<br />
بنظر میرسه همینقدر که شما میگید احمق بوده!<br />
ذهن کارگاه سالخورده کاملا درگیر موضوع شده بود ، طوریکه با صدای بلند شروع به فکر کردن کرده بود و تحلیلی که به ذهنش میرسید رو با صدای بلند برای گودرزی تکرار میکرد!<br />
این امکان نداره! نمیتونم باور کنم ، که یه نفر وارد یه ساختمون که هیچ ارتباطی هم بهش نداره بشه ، بهش تجاوز کنند و بعد هم روی تخت جنازه اش رو با هزار و یک گواهی از رد و نشونه هایی که میشه خیلی راحت جرم رو علیه قاتل ثابت کنه تنها بگذارند و هیچ تلاشی برای پاکسازی و پنهان کردن آثار جرم به خرج ندن.<br />
پس اینطوری با یه تئوری قدیمی طرف حساب هستیم که کسی که این جنایت رو انجام داده ، یا خیلی باهوش هست و بلده که مهره های شطرنجش رو چطور حرکت بده و یا اینقدر ساده و ناشی بوده که میشه با یه استعلام و منتظر شدن جواب آزمایش ، رد و اثرش رو پیدا کرد و البته من ترجیح میدم ، با حالت اول طرف بشم تا فرد احمقی که این زن رو با این وضعیت اینجا رها کرده باشه! حداقل جذابیت کار کردن روحالت دوم خیلی بیشتر هست.<br />
گودرزی کلاهش رو روی سرش جابجا کرد و خمی به ابرو انداخت و گفت از کجا میدونیدکه یه نفر بوده؟ شاید دو یا چند نفر تو قتل همکار باشن!<br />
آفرین گودرزی ، بالاخره یه حرف درست حسابی زدیا!شاید چند نفر بوده باشن و یه تجاوز گروهی صورت گرفته ، چون میگی روی تخت و موها و صورت مقتول هم اثر منی بوده ، پس احتمال وجود چند قاتل هم وجود داره<br />
گودرزی به حالت زمزمه جواب داد ، اختیار دارید جناب سرگرد ، فقط امیدوارم ، این پرونده هم ختم به خیر بشه و اتفاق خاصی توش رخ نده ، حداقل تا زمانیکه من مرخصی ازدواجم اوکی بشه!<br />
سرگرد با شنیدن زمزمه ستوان ، قهقهه بلندی زد و گفت ، پس هنوز از ازدواج کردن منصرف نشدی گودرزی !!<br />
آخه پسر من چقدر باید برای تو توضیح بدم این راهی که تو در پیش گرفتی به ترکستان است! اینهمه آدم متأهل ندیدی چطور دارن زیر فشار زندگی یکی یکی میزان؟ حالا تو هم میخوای بری وسطشون!؟اونم با این وضع دلار و گرونی؟<br />
آخه قربان ، ماه منیر خانم کمی فرق داره با زنهای دیگه! اون راستش &#8230; راستش ، خیلی ماهه!<br />
بله قبول دارم که ماه منیر خانم از همه نظر به چشم خواهری خیلی ماهن و صدبرابر از سر شما زیادین ! من نگران تو نیستم که گودرزی جان ، دلم برای اون دختر بدشانس میسوزه که گرفتار عشق سوزناک تو شده! وگرنه تو که همین الان یه دختر دیگه بهت لبخندبزنه ، میزنی زیرهمه چیز! منکه دیگه تو رو میشناسم.<br />
و بعد دوباره با صدای بلند قهقهه دیگه ای زد.<br />
گودرزی که حسابی سرخ شده بود ، احترام نظامی گذاشت و با کسب اجازه از اتاق مافوقش خارج شد.<br />
همه چشمها منتظر جواب آزمایشگاه بود و تا نتیجه آزمایش های دقیقی که خانم دکتر سورانی در حال انجامش بود ، تهیه نمیشد ، هر اقدامی فقط به خطر انداختن نتیجه تحقیقات رو در بر داشت.</p>
<p>&#8230;&#8230;<br />
آخ پدرام سگ تو روحت ، خواهرت یه همچین عمارت و دبدبه و کبکبه ای داشت و تو اینقدر شاسکول و خرفت به نظر میرسیدی؟ دم خواهرت گرم بابا ، هم خودش ، هم وضعیت زندگیش تو این کشور عجیب و غریب، بنظر میاد جزو از ما بهترون باشه!!!<br />
مهرداد اینا رو تو دلش میگفت . هرازگاهی هم نگاه پر حسرتی به دکوراسیون اتاقی که بهش داده بودند مینداخت و زیر لب به پدرام فحش میداد ، تو همون حالت اندام مهسا رو که روبروش نشسته بود و گرم صحبت از اب و هوای ترکیه و ترافیک خسته کننده مرکز شهر بود ، برانداز میکرد!<br />
تو به چی اینطور زل زدی مهرداد؟<br />
من ؟ هیچی!<br />
برو دروغ نگو ، چشمهات داره همه اش روی بدن من حرکت میکنه و ساق پاهای منو و خط سینه ام رو دید میزنه!<br />
عههه این حرف چیه مهسا جون ، من دارم دکوراسیون فوق العاده اینجا رو میبینم و لذت میبرم.<br />
آرررره جون عمه ات ، دکوراسیون فوق العاده سینه های من و ساق های من لذت بردن هم داره!<br />
عههه به عمه من چیزی نگو روش غیرتی میشم!<br />
مثلا میخوای چیکار کنی ؟<br />
هیچی یه کاری میکنم که عمه ات بیاد اینجا برات بندری برقصه!<br />
مال این حرفها نیستی مهرداد خان!<br />
میخوای یه کاری کنی ، بیام سراغت ها!<br />
عمراً دستت بهم برسه آقا مهرداد.<br />
مهسا یه سوال بپرسم؟<br />
بپرس عزیزم !<br />
دلت سکس میخواد ؟<br />
خیلی بی تربیتی مهرداد!<br />
آخ بمیرم ، دلت ضعف رفت؟ خواستی؟<br />
تو همین زمان ، درب اتاق باز شد و مردی که ربدوشام ارغوانی رنگی رو به تن داشت وارد شد.<br />
با ریش پروفسوری که با گذشت سالها جوگندمی شده بود و پیپ بلوطی رنگی که به دست چپش داشت بنظر میومد خیلی راحت بالای پنجاه سال سن رو داشته باشه .<br />
اما استخوان بندی درشت بدنش و شونه های پهن و بدن ورزشکار و رشته دندون های سفیدش ، نشون میداد ، سبک زندگیش جوریه که بدنش از موضوعات مهم زندگیش هست و براش اهمیت ویژه ای قائله!<br />
مهرداد ، بلافاصله و ناخوداگاه عکس العمل نشون دادو با حالتی آمیخته به احترام و تعجب از روی مبل راحتی بلند شد ، اما مهسا لبخندی به پهنای صورتش زد و به سمت مرد تازه وارد برگشت و با ذوق خاصی گفت ، آه عزیزم&#8221; اِزیل&#8221; ، چه زودخودت رو رسوندی ؟حدس میزدم بهت خبر برگشتم رو داده باشن اما ، فکر نمیکردم به این زودی ببینمت!<br />
مرد در عوض لبخندی زد و آغوشش رو باز کرد ، از شکاف یقه اش میشد موهای سفید سینه اش که مثل برف زیر نور خورشید برق میزد رو به راحتی دید ، وقتی که مهسا به سمت ازیل رفت و تو آغوشش جا گرفت مهرداد خوب میدید که دست چپ مهسا چطور اون شکاف رو رد کرد و روی موهای سینه مرد کشیده شد و لبهای خوشرنگش گرفتار لبهای اِزیل شد که زیر انبوه موهای جوگندمی صورتش مخفی شده بود.<br />
اِزیل پنجه دستش رو به باسن مهسا رسوند و فشاری بهش وارد کرد و به ترکی جواب مهسا رو داد ، ولی مهسا فقط بلند بلند خندید و در حالیکه خودش رو در برابر چشمهای از حدقه بیرون زده مهرداد به دست های اِزیل سپرده بود به سمت مهرداد برگشت و در حالیکه سرش به یه طرف خم شده بود و چشمهاش حالت خماری بیشتری پیدا کرده بود به مهرداد گفت ، عزیزم ، ایشون اِزیل هستند ، مدیر برنامه ها ، مشاور و وکیل من تو همه امور مالی و اداری.<br />
مهرداد که از دیدن این صحنه ها سرش داشت گیج میرفت ، گفت : یعنی یه جورایی این مرتیکه همه کاره تو هستش دیگه!<br />
اِزیل با شنیدن این حرف مهرداد خنده بلندی کرد و جواب داد ، در معنی جمله ات حس خوبی بود که داشت با توهین بیان میشد ، البته درکت میکنم ، چون این پرنسس ارزشش خیلی بیشتر از این حرفهاست و بنده هم خودم رو همه جا عاشق دلخسته ایشون معرفی میکنم ، هرچند&#8230;<br />
و سکوت معناداری کرد و متوجه مهسا شد!<br />
مهسا که کم کم متوجه وخامت اوضاع شده بود ، برای اینکه جو رو آروم کنه جواب داد ،البته این موضوع هیچوقت مورد موافقت من نبوده ،اما مهرداد جان میشه ازت خواهش کنم خودت رو کمی کنترل کنی و اجازه بدی در مورد این موضوع با هم بعداً صحبت کنیم؟<br />
و سعی کرد بدنش رو از دستهای بزرگ ازیل که روی شکم و بالای رحمش قرار گرفته بود ، بیرون بکشه.<br />
ازیل با لبخند معنی داری اجازه داد مهسا ازش جدا بشه و در حالیکه داشت روی صندلی جلوی مهرداد مینشست و دستش رو به نشانه دست دادن به سمت مهرداد دراز کرده بود ، گفت ، مهسا جان آقا رو معرفی میکنید؟<br />
مهسا ، سعی کرد لباسش رو مرتب کنه و دوباره از مهرداد دعوت کرد که روی صندلی بنشینه و در همین حین گفت ، مهرداد از دوستهای صمیمی و خانوادگی من هستش که خیلی وقت بود ندیده بودمش ، دلم خواست چندوقتی رو اینجا باهاش باشم و از قدیمها با هم صحبت کنیم.<br />
مهرداد که دست مرد رو به سردی تو دستش برای لحظاتی گرفت و خیلی زود رها کرده بود ، روی صندلی لم داد و پاش رو روی پای دیگه اش انداخت.<br />
سرش درد گرفته بود و اصلا از این برخورد با مردی که بنظر میرسید مانع بزرگی برای داشتن مهساست ، راضی نبود ، بنظرش بازی خیلی خیلی سخت تر از چیزی شده بود که تا حالا بهش فکر کرده بود.<br />
از یه طرف مهسا ، زنی فوق العاده بود که مطمئناً باعث تغییرات زیادی تو زندگی مهرداد میشد ، اما از طرف دیگه اِزیل کسی بود که برگ برنده بازی رو تو دست داشت وشانسی برای مهرداد باقی نمیگذاشت.<br />
مهرداد هیچ شناخت خاصی از مهسا نداشت ، اینکه رابطه مهسا و ازیل واقعاً به چه نحوی هستش و چطور این مرد اینقدر راحت دستش رو به همه جای بدن مهسا میرسوند و مهسا هم مخالفت جدی با این موضوع نداشت و فقط سعی کرده بود جلوی مهرداد به نوعی آبرو داری کنه ، روح مهرداد رو درگیر خودش کرده بود.<br />
اصلاً ، اگرواقعاً ازیل حامی تمام عیار مهسا بود ، پس چرا مهسا اجازه داده بود که مهرداد اینقدر بهش نزدیک بشه !؟<br />
نکنه مهرداد بازیچه جدیدی برای مهسا بود که فقط تنوعی برای این زن ثروتمند فراهم بشه ، اصلا این همه ثروت برای یه زن ایرانی تو یه کشور غریب چطور به دست اومده بود؟<br />
سوالهای زیادی توی ذهنش بود و مهسا تنها کسی بود که میتونست در مورد این سوالات توضیح قانع کننده ای داشته باشه.<br />
آقای مهرداد ، منم بهتون پیشنهاد میکنم وقتی تو کشور غریب مهمان هستید ، کمی احساسات خودتون رو بیشتر کنترل کنید.<br />
البته قبلش ازتون عذرخواهی میکنم که بهتون نگفتم من زبان فارسی رو کاملا مسلط هستم!<br />
آه بهتره خودم رو کامل معرفی کنم ، من ازیل شاهسون هستم آقای مهرداد ، تهیه کننده و صاحب استدیوی ستاره قرمز ، دفتر مرکزیم تو لس آنجلس هست و تو هشت تا کشور منجمله آنکارا دفتر و استدیو دارم ، شغل اصلیم پیدا کردن ستاره ها و استعداد های جوان تو همه حرفه ای هست ، از ورزش و رقص و خوانندگی و مجری گری گرفته تا صنعت پورن ، راستی میدونید پورن چی هست؟ آه البته که میدونید ، چه سوال احمقانه ای ، من به دنبال پول هستم و کلا هر استعدادی که بتونه یک دلار من رو تبدیل به ده دلار کنه برای من مثل گنج ملکه انگلستان با ارزش هست!<br />
با تمام اینا همونطور که مهسا اشاره کرد ، هنوز نتونستم دل این پرنسس زیبا رو بدست بیارم و امیدوارم اومدن شما بتونه ، این مشکل رو حل کنه و البته از دیدار شما خوشوقتم!<br />
اونوقت با صدای بلند خندید و به سمت میز خم شد و دوتا شات شامپاین فرانسوی رو توی جامهای پایه بلند ریخت و ادامه داد:<br />
اما شما چی؟ خوشحال میشم از خودتون برام بگید؟ چطور شده که مهسا شما رو از ایران دعوت کرده؟<br />
مهرداد ، من منی کرد و در حالیکه به رشته دندون های سفید و یک دست مرد که از پشت لبخند پیروزمندانه اش نمایان بود ، خیره مونده بود ، آروم جواب داد:<br />
امممم ، راستش من و مهسا&#8230;.<br />
که مهسا با پریدن وسط حرفش ، اجازه صحبت به مهرداد رو نداد و بجای مهرداد جواب داد:<br />
منکه توضیح دادم ، ضمن اینکه مهرداد الان خسته است ، ازیل جان ، فرصت برای اشنایی بیشتر زیاده ، توکی برمیگردی آنکارا؟<br />
عزیز دلم من تازه اومدم پیش شما ، قراره سه نفر کلی خوش بگذرونیم!<br />
راستش منو مهرداد نمیخوایم استانبول بمونیم و داشتیم برنامه یه سفر چندروزه رو میریختیم!<br />
اوه چه عالی ، من بهتون ویلای کوهستانی ازمیر رو پیشنهاد میکنم ؛ هوای رقیق کوهستان ، حال جسم و روح شما رو فوق العاده میکنه ، منظره دشت و چمن و صندلی و چای و یا یه دمنوش ناب ایرانی و قند یزدی با سوهان قم و گز اصفهان و البته خاطره های سالهای دورو کلی حرف برای گفتن و اتفاقهای هیجان انگیز تازه! والبته چریدن اسبهای اصیل عربی و ترک تو چراگاه رویایی کوهستان&#8230;<br />
کدوم بهشت میتونه همچین منظره فوق العاده ای رو به ساکنینش بده؟ منکه از همین حالا هیجان سفر بهم دست داده !<br />
راستش کاری به سن و سال نداره ، اسم سفر که میاد من با این همه سالی که عمرم رو طی کردم بازم هیجان عجیبی پیدا میکنم ، انگار کف دستهام عرق میکنه و دلم میخواد زودتر راه بیفتم و بزنم به جاده ، البته الان دیگه درستش اینه که بگم بزنم به راه اسمون&#8230;.<br />
و در حالیکه لبخندش از روی صورتش پاک نمیشد ،جرعه ای دیگه از نوشیدنیش رو بالا رفت و با ذوق خاصی ادامه داد، مهسا این رو میدونه که من اعتقاد دارم بهشت روی همین زمینه ، فقط آدما خودشون باید ، بخوان که روی زمین تو بهشت باشن و یا درگیر مسائل مزخرف روزمره!<br />
مهسا جان اگر موافق باشی ، فردا هماهنگ کنم برای چند روز ویلا رو برامون آماده کنند .<br />
مهسا لبخندی زد و گفت : پیشنهاد بدی نیست راستش ما برای یه سفر دو نفره آماده میشدیم .<br />
پس برنامه ضبط چی؟ به اون فکر کردی؟ این چند روز همه از پخش تکراری خسته شدن ، اصلا کامنتها رو خوندی؟<br />
واقعا هیچ راهی نداره که بشه چند روز دیگه برنامه های قبلی رو بازپخش کنیم؟<br />
تو متوجه هستی که مردم چقدر از نبودنت ناراحتن ، میشه مریضها رو بدون دکتر رها کرد؟<br />
آخه اونجا چطور میخوای برنامه رکورد کنیم؟<br />
نگران اون نباش ، به اِمره میگم ؛ همه کارها رو ردیف کنه ، ارتباط اینترنت تو ازمیر الان خیلی بهتر شده ؛ نهایتش اینه که یه دیش تقویتی روی ون کار میکنیم، اتاق کارت هم که از قبل اونجاحاضره!<br />
هر مکالمه ای که رد و بدل میشد ، ذهن آشفته مهرداد رو بیشتر بهم میریخت ، از شدت فعالیت دهنی و جنبش سلولهای مغزش ، حس کرد که سرش داغ شده و نمیتونست تشخیص بده که اثر مستی شامپاینی که اِزیل بهش تعارف کرده داره به روح و تنش غالب میشه و یا این مکالمات مبهم هستش که حسابی گیج و درمونده اش کرده!<br />
بنابراین ترجیح داد به بهونه خستگی و دوش گرفتن خودش رو از اون محیط مبهم بیرون ببره ، تا تو یه فرصت مناسب و بدون حضور ازیل با مهسا خیلی جدی صحبت کنه!<br />
ادامه دارد&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%84%d8%b2-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%af/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/cn3OuRWDbDCHyNr5hBxp9Q/004/590/720/1280x720.3.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20254</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن  جنده  مامان با ی پسر جوون</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Dec 2018 18:35:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19653</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن  جنده  مامان با ی پسر جوون" title="زن  جنده  مامان با ی پسر جوون" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19654" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" /></p>زن جنده مامان با ی پسر جوون آنا نگاهش بهم سنگین شده بود. از سنگینی نگاهش می ترسیدم. سعی کردم باهاش چشم تو چشم نشم. شب نسبتا خلوتی رو پشت سر گذاشتیم. بعد از رفتن آخرین مشتری، نشستم روی یکی از کاناپه ها. ساناز اومد رو به روم نشست. با لحن خاصی گفت: خسته نباشی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن  جنده  مامان با ی پسر جوون" title="زن  جنده  مامان با ی پسر جوون" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19654" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/hd-puremature-lisa-ann-gets-ass-fucked-by-her-younger-man.jpg" /></p><h3>زن جنده مامان با ی پسر جوون</h3>
<p>آنا نگاهش بهم سنگین شده بود. از سنگینی نگاهش می ترسیدم. سعی کردم باهاش چشم تو چشم نشم. شب نسبتا خلوتی رو پشت سر گذاشتیم. بعد از رفتن آخرین مشتری، نشستم روی یکی از کاناپه ها. ساناز اومد رو به روم نشست. با لحن خاصی گفت: خسته نباشی عزیزم&#8230; از لحنش تعجب کردم. به آرومی گفتم: مرسی. همچنین&#8230;<br />
همینطور داشت با لبخند بهم نگاه می کرد. طاقت نیاوردم و بهش گفتم: نگاه مهربون بهت نمیاد&#8230; لبخندش غلیظ تر شد و گفت: خبرا همه جا پخش میشه عزیزم. تو کازینو رویال نمیشه چیزی رو مخفی کرد&#8230; به چشمای شیطونش نگاه کردم و گفتم: متوجه نمیشم چی میگی&#8230; از جام بلند شدم. اومدم از کنارش رد بشم که مچ دستم رو گرفت. اونم بلند شد. با دست دیگه ش مچ دست دیگه مو گرفت. همچنان لبخند پوزخند مانندی روی لباش بود. سرش رو کمی کج کرد و گفت: اگه آبراهام بفهمه با دختر خونده ش ریختی رو هم پوستت کنده ست&#8230;<br />
سعی کردم خونسردیم رو حفظ کنم. با لحن نسبتا جدی ای بهش گفتم: اگه تو فهمیدی، پس حتما آبراهام هم فهمیده. هر بلایی قرار باشه سرم بیاد، میاد&#8230; از جوابم کمی جا خورد. پوزخندش محو شد و گفت: پس لذت ببر از روزای آخرت&#8230; با اینکه ته دلم از تهدیدش خالی شد، خودم رو حفظ کردم و بهش گفتم: حتما. ممنون از توصیه ت&#8230;<br />
موقع رفتن به سمت خوابگاه به آنا و بشیر برخوردم. مودبانه بهشون سلام کردم. فقط نگاهم کردن و هیچ جوابی ندادن. یه دستی سلما بدجور عصبانیشون کرده بود. استرس و ترس درونم بیشتر شد. تبدیل به یه دلشوره شدید شد. اما چاره ای جز اعتماد به سلما نداشتم. همه ی اینا رو پیش بینی کرده بود. و بهم قول حمایت داده بود. زندگی خودم رو سپرده بودم به سلما و هیچ راه دیگه ای نداشتم&#8230;<br />
طبق برنامه نهایتا سه ساعت وقت داشتم بخوابم. ساعتم رو روی زنگ گذاشتم. به سختی خوابم برد. بیدار شدم و سریع رفتم دوش گرفتم. موهام رو خشک کردم. کمی آرایش کردم و یه لباس نسبتا شیک پوشیدم. سر ساعتی که قرار بود خودم رو رسوندم. زینب و مهتاب کمی با تاخیر اومدن. قرارمون این بود که بیرون هتل قرار بذاریم. بعد از چند شب قبل که توی دیسکو اون اتفاق بینمون افتاد دیگه ندیده بودمشون. روم نمیشد تو صورت مهتاب نگاه کنم. زینب طبق معمول از نگاه و رفتار من متوجه همه چی شد. سعی کرد جَو رو عوض کنه و بهم گفت: خب صدف جان. ما خیلی گشنه مونه. انتخاب یه رستوران عالی با تو&#8230; آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: چَشم&#8230; سلما بهم یه آدرس داده بود. تاکسی گرفتیم و بهش آدرس رستوران رو گفتم&#8230;<br />
بعد از سفارش دادن غذا به گارسون، زینب رو به من گفت: مرسی عزیزم که دعوت منو قبول کردی. می دونم که سر کارت یه سری محدودیت ها داری&#8230; برای یه لحظه با مهتاب چشم تو چشم شدم. حس کردم اونم از نگاه کردن به من خجالت می کشه. نا خواسته لبخند محوی زدم و گفتم: نه عزیزم. ما دیگه باهم دوستیم. یادمه گفتی یه کار خیلی مهم باهام داری&#8230;<br />
زینب و مهتاب چند لحظه بهم نگاه کردن. زینب با کمی مکث بهم گفت: راستش امیدوارم بعد از شنیدن حرفای من فکر نکنی که داریم ازت سو استفاده می کنیم. اما ما دنبال جواب یه سوال هستیم که در حال حاضر جز تو به کسی اعتماد نداریم که بتونه بهمون کمک کنه&#8230;<br />
نمی دونم چرا نا خواسته هیجان و استرس خاصی بهم دست داد. هر چی هست یه موضوع مهمه. پس الکی نبوده که آبراهام به وجود این دو تا واکنش نشون داد و حساس شد. یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: چه سوالی؟؟؟ زینب پلک نسبتا طولانی زد و گفت: من دنبال یه آدم خیلی مهم به اسم عامر خان هستم. و مطمئنم که تو کازینو رویال میشه به این آدم رسید&#8230;<br />
اسمی که زینب گفت رو هرگز نشنیده بودم. با تعجب گفتم: هرگز این اسم به گوشم نخورده&#8230; زینب حرفم رو قطع کرد و گفت: حدس می زدم. طبق سابقه ای که داری معلومه که به گوشت نخورده. اما قطعا اینقدر آدمای کازینو رو می شناسی که می تونی از طریقشون بفهمی. مخصوصا دوستت سلما که یادمه گفتی از خیلی وقته اونجا کار می کنه&#8230;<br />
بعد تموم شدن حرفای زینب، جفتشون بهم خیره شدن. مردد بودم چی بگم که مهتاب با صدای نسبتا لرزونی بهم گفت: ما همه چی مونو تو ایران از دست دادیم. همه چی رو رها کردیم و تنها امیدمون اینه. الانم فقط تو رو داریم که ما رو به عامر خان برسونی. و مطمئنیم تو کازینو رویال می تونیم پیداش کنیم&#8230;<br />
تو چشمای خوشگل مهتاب نگاه کردم. حس می کردم این نگاه برام آشناست. نگاه زنی که ترسیده. خسته شده. یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: باشه سعی خودم رو می کنم&#8230;</p>
<p>وقتی برای سلما جریان رو تعریف کردم با دقت گوش داد. بعد از تموم شدن حرفام بهش گفتم: چطوری می تونیم کمکشون کنیم؟؟؟ سلما لبخند محوی زد و گفت: مگه از اول قرار بود کمکشون کنیم؟ یادت رفته برای چی بهشون نزدیک شدی؟ الان وقتشه به آبراهام گزارش بدی&#8230;<br />
سلما راست می گفت. برای یه لحظ یادم رفته بود اصل جریان چیه. دلم برای جفتشون سوخته بود و دوست داشتم بهشون کمک کنم. منی که خودم لبه ی تیغ بودم و اگه سلما ازم حمایت نمی کرد، همون بلایی سرم می اومد که سر مالنا اومد. به آرومی رو به سلما گفتم: چجوری بهش گزارش بدم؟؟؟ سلما دوباره جدی شد و گفت: برگشته پاریس. امشب می بینیمش&#8230;</p>
<p>داشتم می رفتم آرایشگاه که تو مسیر، برادر مالنا رو دیدم. ظاهرش خیلی بهتر بود. اما اینقدر افسرده و ناراحت بود که راحت میشد تشخیص داد که از درون چقدر داغونه. با دیدنش یاد شبی افتادم که جلوی چشمش چه بلایی سر مالنا آوردن. همه ی اون ترس و وحشت برگشت تو وجودم. مالنا برادرش رو داشت و اینطوری شد سرنوشتش. سر من قرار بود چی بیاد. ساناز الکی تهدید نمی کرد. مشخص بود که یه چیزایی می دونه&#8230;<br />
بعد از هماهنگی ها و صحبت های تکراری آنا رفتم تو بخش وی آی پی. ساناز همچنان اون لبخند مغرور آمیزش روی لباش بود. انگار مطمئنه که قراره چه بلایی سرم بیاد. سعی کردم خونسرد باشم. با همه ی انرژیم مشغول سرویس دادن بودم. دیگه نگاه های هیز مشتریا و حتی دست مالی کردن های مثلا غیر ارادی شون برام اهمیت نداشت. تصویر مالنا و برادرش از ذهنم خارج نمیشد&#8230;<br />
شب خیلی شلوغی داشتیم. تا جایی که ساناز از آنا در خواست کرد و یکی از دخترای کازینو رو برای کمک آورد. با همه ی وجود به حرفاش گوش می دادم که یه وقت سوتی ندم. نمی دونم چقدر گذشت که یه هو دیدم آنا به حالت دویدن رفت سمت در وی آی پی. آبراهام همراه چند نفر دیگه وارد وی آی پی شد. بشیر هم کنارش بود. مثل یه خدا بهش احترام می ذاشتن. دیدنش همه تنم رو لرزوند. سلما گفته بود که امشب می بینمش. فکر می کردم مثل سری قبل میرم تو دفترش. شایدم همینطوری اومده. وقتی دیدم سلما پشت سرش وارد شد، یکمی آروم شدم. یه پیراهن یه سره آبی فیروزه ای پوشیده بود. با یه آرایش غلیظ اما زیبا. یه پرنسس واقعی شده بود&#8230;<br />
رفتن انتهای بخش وی آی پی و همون جای مخصوص نشستن. ساناز خودش رو رسوند بهم و با طعنه گفت: عشقت اومده عزیزم. پذیرایی با خودت&#8230; با استرس و هیجان رفتم به سمت میز شون. آنا بهم گفته بود آبراهام چه نوع مشروبی می خوره. به آرومی شیشه مشروب و چند تا لیوان رو گذاشتم روی میز جلوشون. آبراهام تکیه داده بود. داشت سیگار می کشید و هم زمان حرفای مرد جوون کناریش رو گوش می داد. برای یه لحظه با سلما چشم تو چشم شدم. اونم تکیه داده بود و پاش رو روی پاش انداخته بود. خیلی تابلو و با لبخند داشت بهم نگاه می کرد. سعی کردم توجه نکنم. فکر کردم آبراهام هم متوجه من نشده. خواستم برگردم که بهم گفت: وایستا کارت دارم&#8230; آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: چَشم&#8230;<br />
چند دقیقه گذشت و صحبتای مرد جوون با آبراهام تموم شد و رفت. آنا مثل همیشه وایستاده بود. بشیر هم گوشه دیگه نشسته بود. حس می کردم هر چهار تاشون دارن بهم نگاه می کنن. قلبم می خواست وایسته. آبراهام سیگار بعدیش رو روشن کرد و گفت: مارو تنها بذارین&#8230; قطعا منظورش آنا و بشیر بودن. از این بدتر نمیشد. دشمن بدتر از آنا و بشیر نمی تونستم برای خودم بتراشم&#8230;<br />
بعد از رفتنشون، آبراهام با دستش بهم اشاره کرد که بشینم. سعی کردم با فاصله از سلما بشینم. اما سلما در کمال تعجب دست من رو گرفت و نزدیک خودش کرد. دستم رو گذاشت بین دو تا دستش و با لبخند و لحن مهربونی گفت: نترس عزیزم. من و آبراهام هیچ چیز مخفی ای نداریم. من بهش گفتم که چقدر داری برای ماموریتت زحمت می کشی&#8230;<br />
چند لحظه به سلما و بعدش به آبراهام نگاه کردم. آبراهام هیچ واکنشی به رفتار سلما نکرد. خیلی خونسرد گفت: سلما گفته متوجه شدی برای چی اومدن&#8230; دوباره آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: بله آقا&#8230; آبراهام جوابی بهم نداد و همچنان داشت نگاهم می کرد. سلما به آرومی بهم گفت: خب تعریف کن. نترس عزیزم&#8230;<br />
با استرس آخرین مکالمه خودم و زینب و مهتاب رو برای آبراهام تعریف کردم. با دقت به حرفام گوش داد. بعد از تموم شدن حرفام بعد از چند ثانیه سکوت، گفت: چطوری بهشون نزدیک شدی؟؟؟ سوال آبراهام ته دلم رو خالی کرد. سلما باز هم به آرومی در گوشم گفت: نترس صدف. حقیقتو بگو&#8230;<br />
برای چند لحظه چشمام رو بستم. بازشون کردم. صدام لرزش نا خواسته و خفیفی داشت. به آبراهام گفتم: زینب و مهتاب لزبین هستن. و منم فکر کنم لزبین هستم. البته مطمئن نیستم. فقط از این مطمئنم که همین باعث شد اینقدر زود به هم نزدیک بشیم و بهم اعتماد بکنن&#8230;<br />
دستم همچنان بین دستای گرم سلما بود. از استرس زیاد عرق کرده بودم. به بهونه ریختن مشروب برای آبراهام دستم رو از دست سلما خارج کردم. رو به آبراهام گفتم: اجازه هست براتون بریزم؟؟؟ با سرش تایید کرد. به آرومی توی گیلاس براش کمی مشروب ریختم. برای سلما هم ریختم. آبراهام گفت: برای خودتم بریز&#8230;<br />
این رفتارا و این شرایط داشت دیوونه ام می کرد. من توی این کازینو مثل این همه دختر و پسر یه کارگر بی ارزش بودم. حتما ساناز و اون یکی دختره ما رو زیر نظر داشتن. و حرفش بین همه پخش میشد. دوست داشتم به آبراهام بگم این کارو نکنم که جراتش نبود. با دستای لرزون برای خودم هم ریختم&#8230;<br />
بینمون سکوت بود. آبراهام همچنان داشت خونسردانه من رو نگاه می کرد. سلما گیلاس مشروبش رو برداشت. کمی به سمت بالا گرفت و گفت: به سلامتی صدف&#8230; آبراهام با سرش سلامتی سلما رو تایید کرد و جفتشون مشروب شون رو سر کشیدن. من هم به ناچار همین کارو کردم. جَو هر لحظه برام سنگین تر میشد. یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: الان چیکار کنم آقا؟ اونا ازم درخواست کمک کردن&#8230;</p>
<p>از توی بالکن داشت بیرون رو نگاه می کرد. نزدیکش شدم. از پشت بغلش کردم. یه بوسه ی آروم از گردنش کردم و گفتم: چه حسی داشت؟؟؟ سرش رو کمی خم کرد که لبام راحت تر گردنش رو لمس کنه. با لحن نسبتا آرومی گفت: چی چه حسی داشت؟؟؟ لبخند زدم. لبام رو کشیدم در امتداد گردنش و گفتم: خودت می دونی منظورم چیه&#8230;<br />
دستش رو رسوند به سرم و شروع کرد به نوازش موهام. لحنش دقیقا همونطوری بود که دوست داشتم. بهم گفت: یه طعم جدید بود. خودمم باورم نمیشد که ازش لب گرفتم. اونم بهم گفت باورش نمیشه که داره اینکارو می کنه. بیش از حد خورده بودیم. حالم دست خودم نبود. خودت چی؟ نمی خورد که اصلا بهت بد بگذره&#8230;<br />
دیدن صحنه لب گرفتن مهتاب و صدف، حس دوگانه ای درون من درست کرده بود. از طرفی طاقت دیدن مهتاب رو با کس دیگه ای نداشتم و حتی عصبیم می کرد. از طرفی بهم یه نمای جدید از زیبایی مهتاب می داد. یه تجربه جدید. اینکه شیطونی های درون مهتاب که تو یه خواب زمستونی عمیق رفته بودن، حالا کم کم داشتن بیدار میشن. کمی از پوست نرم و لطیف گردنش رو بین لبام گرفتم. چند لحظه میک زدم. بعدش بهش گفتم: اونا اونشب دنبال لذت و خوش گذرونی بودن. ما هم بهشون دادیم. چون می تونن بهمون کمک کنن. مخصوصا صدف&#8230;<br />
مهتاب یه هو برگشت. با کمی هیجان گفت: منم حس خوبی به صدف دارم. فکر می کنم قابل اعتماده. دختر معصوم و بی کلکیه. به نظر منم وقتشه بهش بگی ما دنبال چی هستیم. باهاش قرار بذار و بهش می گیم&#8230; از اینکه مهتاب بلاخره حس مثبتی به صدف پیدا کرد خوشحال شدم. قیافه مو شیطون گرفتم و گفتم: انگار بدجور طعم لباش بهت مزه داده&#8230; مهتاب خندش گرفت و در عین حال سعی کرد اخم کنه. بهم گفت: خفه شو زینب. من&#8230;<br />
اومد بره که نذاشتم و گفتم: من چی؟؟؟ یه نفس عمیق کشید و گفت: می خواستم بگم من هرزه نیستم که یادم اومد هستم. حتی هرزه تر از هرزه ها. هنوز یادم نرفته&#8230; منظورش رو دقیق متوجه شدم. کمی جدی بهش گفتم: اینکه جلوی چشم من نشستی روی کیر شوهرم رو میگی؟ اینکه به شوهر خودت خیانت کردی؟ به نظر من اسمش هرزگی نبود. یه فرایند بود برای رسیدن من و تو به هم. و اونا هم لیاقتشون بود. قرار نیست برای اون عوضیا یه عمر عذاب وجدان داشته باشیم. تو همین چند روز با صدف قرار می ذارم و ازش می خوام بهمون کمک کنه&#8230;</p>
<p>نگاه های خجالت آور صدف و مهتاب به همدیگه، نزدیک بود خندم بندازه. اما سعی کردم به روی خودم نیارم. بلاخره موفق شدیم به صدف انگیزه بودنمون تو کازینو رویال رو بگیم. متوجه تردید تو نگاهش شدم. اما نهایتا قبول کرد که در حد توانش کمک کنه&#8230;<br />
داشتم با خسرو تلفنی صحبت می کردم که در اتاق رو زدن. سریع قطع کردم. وقتی در رو باز کردم صدف بود. سر حال و شاداب. سلام کرد و وارد شد. مهتاب حموم بود. نشست و سراغ مهتاب رو گرفت. تو همون حین، مهتاب که حوله حموم رو دور خودش پیچیده بود، پیداش شد. موهای خیسش اطراف شونه هاش بودن. قسمتی از سینه هاشم لخت بودن. و از رون پاش به پایین هم تو این حوله کوچیک دیده میشد. متوجه خط نگاه صدف شدم که یه لحظه همه جای مهتاب رو نگاه کرد. بعدش صورتش از خجالت سرخ شد. با لحن خاصی بهم دیگه سلام کردن. مهتاب با همون وضعیت اومد کنار من و رو به روی صدف نشست و پاش رو انداخت رو پاش. می تونستم تصور کنم الان صدف چه نمای سکسی و زیبایی از مهتاب رو داره می بینه&#8230;<br />
صدف سعی کرد خودش رو خونسرد نشون بده و گفت: خبرای خوب دارم براتون. سلما به درخواست من با یه آدم کله گنده تو کازینو صحبت کرد. اسمش آبراهامه و صاحب اینجا. طرف این اسم براش آشناست. اما&#8230; از هیجان صحبت های صدف، شرایطی که توش بودیم رو یادم رفت. فراموش کردم که مهتاب سکسی تر از این نمی تونست جلوی صدف ظاهر بشه و بشینه جلوش. از جام بلند شدم و گفتم: اما چی صدف؟؟؟<br />
صدف که از واکنش من کمی تعجب کرده بود، گفت: اما گفته اول باید بدونه شما برای چی دنبال این اسم می گردین. اصلا شما کی هستین؟ یعنی اینو اون گفته&#8230; نا خواسته نگاهم رفت سمت مهتاب. هیجان رو میشد تو چهره اونم دید. هر لحظه بیشتر داشتیم به عامر خان نزدیک می شدیم. ضربان قلبم بالا رفته بود. با یه نفس عمیق سعی کردم به خودم مسلط باشم. نشستم و دقیق خودم رو معرفی کردم. گفتم که دختر کی هستم. گفتم که به پدرم خیانت شد. گفتم که چه بلایی سرمون اومد. گفتم که فقط عامر خان می تونه بفهمه کی به پدرم خیانت کرد و انتقامش رو بگیره&#8230;<br />
صدف یکم دیگه بود و رفت. بعد از چند دقیقه که از اون هیجانم کم شد، رو به مهتاب گفتم: مطمئنی بازم نمی خوای طعم لباشو حس کنی؟؟؟ مهتاب متوجه منظورم شد. لبخند زیبایی زد و گفت: تو هم فکر نکنم از دیدن خجالتش بدت بیاد. ندیدی چطوری خجالت کشید&#8230;<br />
قرار شد با مهتاب بریم بیرون کمی قدم بزنیم. دل تو دلم نبود که نتیجه اطلاعاتی که به صدف دادم قراره چی بشه. مهتاب هم زمان که دستم گرفته بود، بهم گفت: بعدش می خوای چیکار کنی؟ می خوای همون کار پدرت رو ادامه بدی؟؟؟ سوال غیر منتظره ای نبود. بهش گفتم: آره قطعا. حتی خیلی گسترده تر. تولیدات دارو تو ایران فاجعه است. مردم و حتی مراکز درمانی تو ایران محتاج دارو هستن. داروی اصلی و کار آمد. نه دارو های مسخره ای که داروساز های ایرانی تحویل ملت میدن. چه بازاری بهتر از این. قاچاق دارو می تونه ثروتمون رو هر روز اضافه کنه. فقط کافیه اول بفهمم پدرم از کجا ضربه خورد. بعدش از اعتبارش و و حتی پولایی که اونوقت برای من میشه، استفاده می کنم و تجارتش رو ادامه میدم&#8230;<br />
مهتاب کمی مکث کرد و گفت: فکر نمی کنی این یه جور سو استفاده از شرایط غیر منصفانه مردم ایرانه؟؟؟ به خاطر حرفش پوزخند زدم و گفتم: من و تو هیچ دِینی به اون مردم نداریم. اصلا هم شرایطشون برام مهم نیست. تنها چیزی که برام اهمیت داره اینه که قوی بشم. اینقدر قوی که اسم منم مثل عامر خان تبدیل به یه افسانه بشه&#8230;<br />
وقتی برگشتیم هتل، تصمیم گرفتیم بریم کازینو. با خسرو هم هماهنگ کردم بیاد که حضوری همه چی رو بهش بگم. از طرفی طاقت نداشتم و باید زودتر صدف رو می دیدم. لباس شب پوشیدیم و رفتیم بخش وی آی پی کازینو. نشستیم و خیلی سریع صدف رو دیدمش. پر انرژی و لبخند زنان داشت به مشتریا سرویس می داد. مهتاب هم خیره شد به صدف و بهم گفت: فکر نمی کنی داریم موقعیتش رو به خطر می اندازیم؟؟؟ با تعجب مهتاب رو نگاه کردم و گفتم: تو که ازش خوشت نمی اومد. چی شده حالا دلت براش می سوزه و نگرانشی؟؟؟ مهتاب جوابی بهم نداد و فقط بهم خیره شد. یه پوف از دهنم خارج شد و گفتم: ما چاره ای نداریم مهتاب. می فهمی؟ ما هیچ راه دیگه ای نداریم که عامر خان رو تو این کازینوی لعنتی پیدا کنیم&#8230;<br />
تو همین حین صدف پیداش شد. سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم. با خوش رویی بهمون گفت: خیلی خوش اومدین. چی میل دارین براتون بیارم؟؟؟ با لبخند بهش گفتم: هر چی خودت بیاری عزیزم&#8230; لبخندم رو با لبخند جواب داد و به آرومی گفت: همه ی چیزایی که بهم گفتی رو بهشون گفتم. قراره خبر بدن&#8230;<br />
نزدیک یک ساعت گذشت و از خسرو خبری نشد. هر چی بهش زنگ زدم هم، گوشیش خاموش بود. سابقه نداشت که من بهش زنگ بزنم و جواب نده. مهتاب بهم گفت: حتما موردی پیش اومده. خودش زنگ می زنه&#8230;</p>
<p>نزدیک ظهر بود که با صدای در اتاق از خواب بیدار شدم. لَُخت بودم و چیزی تنم نبود. یه روبدوشام پوشیدم. در و که باز کردم، دیدم صدفه. با لبخند و هیجان گفت: عامر خان حاضره تو رو ببینه اما قبلش باید براش یه کاری بکنی&#8230; از شوک خبری که صدف بهم داد، یه لحظه هنگ شدم و موندم چی بگم. مهتاب از پشت سر اومد. اونم لُخت بود اما چیزی تنش نکرد. اینقدر دچار هیجان شد که دست صدف رو گرفت و آوردش داخل. در رو سریع بست و گفت: چی گفتی؟؟؟<br />
صدف از دیدن بدن تمام لخت مهتاب خجالت کشید. به آرومی و شمرده گفت: عامر خان حاضره شما رو ببینه. اما قبلش باید یه سری اسنادی که فقط زینب می تونه بهشون دسترسی داشته باشه رو، براش ببرین. انگاری اون مدارک دقیقا همونیه که ثابت می کنه کی خیانت کرده&#8230;<br />
بلاخره به خودم مسلط شدم و گفتم: خودت دیدیش؟؟؟ صدف خیلی سریع گفت: نه من ندیدمش. آبراهام باهاش در ارتباطه و اون بهم اینا رو گفت. حتی عامر خان گفته که منتظرتون بوده&#8230;<br />
کمی به چهره صدف خیره شدم. نا خواسته پریدم تو بغلش. محکم فشارش دادم و گفتم: مرسی نفسم. ممنون گلم&#8230; از صدف جدا شدم. مهتاب رو بغل گرفتم و گفتم: بلاخره موفق شدیم عشقم&#8230; بغض کرده بودم و باورم نمیشد که به زودی قراره عامر خان افسانه ای رو ببینم. مهتاب هم حسابی هیجان داشت و خوشحال شد. لبام رو بوسید و گفت: ارزش این همه سختی رو داشت&#8230;<br />
از مهتاب جدا شدم و با خنده گفتم: راستی یه وقت به تو بد نگذره&#8230; منظورم رو متوجه شد و خندش گرفت. صدف هم خندش گرفت. و برای چند لحظه با هم چشم تو چشم شدن. و منم برای یه لحظه حس خوبی به این نگاه و لبخندی که بهم دیگه زدن نداشتم. جدی شدم و به مهتاب گفتم: یه چیزی بپوش&#8230; لبخند رو لبای مهتاب خشک شد و گفت: چَشم&#8230;<br />
رو به صدف گفتم: خب من باید دقیقا چیکار کنم؟؟؟ صدف از توی جیب پشتی شلوار جینش یه تیکه کاغذ درآورد. داد بهم و گفت: این یک صندوق امانات معروف توی پاریسه. پدرت یه سری اسناد خیلی مهم اونجا نگه داشته که فقط خودش می تونه بهشون دسترسی داشته باشه. اما حالا که فوت کرده، تو که تنها فرزندش هستی هم می تونی به اون صندوق دسترسی داشته باشی. عامر خان گفته که از طریق اون اسناد فقط میشه فهمید خائن واقعی کیه&#8230;</p>
<p>نزدیک به یک هفته مراحل اداری طول کشید تا بلاخره بهم اجازه دسترسی به صندوق امانات پدرم رو دادن. یعنی چی تو اون صندوق بود که پدرم حتی با مادرم هم در موردش حرف نزده بود. دل تو دلم نبود که زودتر به صندوق و محتویاتش برسم&#8230;<br />
برگه اجازه نامه دادگاه برای رسیدن به صندوق پدرم رو با خوشحالی دستم گرفتم. باید تا یک روز دیگه صبر می کردم. وارد هتل شدم. صدف و مهتاب توی لابی هتل نشسته بودن. جلوشون نوشیدنی بود. داشتن با هم حرف می زدن و می خندیدن. اصلا از چیزی که می دیدم خوشم نیومد. خودم رو جدی گرفتم. خیلی سرسنگین با صدف احوال پرسی کردم. و خیلی جدی به مهتاب گفتم: بریم تو اتاق کارت دارم&#8230;<br />
صدف که حسابی تو ذوقش خورده بود، خودش رو جمع و جور کرد و رفت. مهتاب توی اتاق با ناراحتی بهم گفت: چرا اینکارو کردی؟؟؟ لبخند زدم و گفتم: بلاخره موفق شدم. فردا می رسم به اون صندوق&#8230; مهتاب پوزخند محوی زد و گفت: حالا که کارت باهاش تموم شد، وقتشه دور بندازیش؟؟؟<br />
لبخند مهربونی زدم. دستاش رو گرفتم و گفتم: به آینده فکر کن مهتاب. من و تو قراره به جاهای بزرگی برسیم. اون یه خدمکار بی ارزشه. اگه بخواهیم هم نمی تونیم بعدا باهاش در ارتباط باشیم&#8230; مهتاب همچنان از دستم ناراحت بود. اما سعی کرد لبخند بزنه و گفت: فردا منم باهات میام&#8230; لباش رو بوسیدم. بغلش کردم و توی دلم گفتم: من طاقت دیدن تو رو با کس دیگه ای ندارم عشقم. حتی اگه اون آدم صدفی باشه که خودمم ازش خوشم میاد&#8230;</p>
<p>از مهتاب خواستن که تو سالن انتظار باشه. فقط من اجازه ورود به صندوق امانات بخش ویژه و بسیار مهم رو داشتم. ضربان قلبم بالا رفته بود. وارد یه اتاق شدیم. یه میز و یه صندلی وسط اتاق بود. یه اتاق کاملا خصوصی برای بررسی صندوق امانات. آقایی که خیلی مودبانه من رو تا اونجا راهنمایی کرد، ازم خواست که بشینم. خودش رفت و بعد از چند دقیقه با یک صندوق برگشت&#8230;<br />
دستام از استرس عرق کرده بود. امید داشتم محتویات تو صندوق یه چیز خیلی حیاطی باشه. آقایی که صندوق رو برام آورد، از اتاق رفت بیرون. با دستای لرزون در اصلی صندوق رو باز کردم. به آرومی در دومش رو هم باز کردم. اما چیزی که می دیدم رو باور نمی کردم. فقط یک کاغذ تا شده بود داخلش. هر چی بیشتر گشتم، چیزی نبود. کاغذ رو باز کردم و داخلش پر از عدد بود&#8230;</p>
<p>مهتاب کاغذ رو دستش گرفته بود و اونم از اون همه اعداد چیزی سر در نمی آورد. رو بهم گفت: یعنی چی اینا؟ این عددای مسخره چطوری می خواد مشخص کنه کی به پدرت خیانت کرده؟؟؟ قاطع و مصمم به مهتاب گفتم: عامر خان معنی این اعداد رو می دونه. اگه خواسته محتویات این صندوق رو براش ببرم، پس می دونه توش چیه و معنی این اعداد چیه&#8230;<br />
وقتی کاغذ رو به صدف دادم، بهش گفتم: به عامر خان بگو مشتاق دیدن خودش هستم&#8230; صدف برگه از من گرفت. خواست از اتاق بره بیرون که بهش گفتم: بابت برخورد اون روزم معذرت می خوام&#8230; صدف لبخند زد و گفت: چیزی نبود خانمی. پیغامتو به عامر خان می رسونم&#8230; مهتاب بعد از رفتن صدف، با خوشحالی بغلم کرد و گفت: مرسی که از دلش در آوردی&#8230; همچنان حس بدی به این رابطه داشتم. مهتاب به خاطر صدف اینقدر خوشحال بود. و این رو اصلا دوست نداشتم&#8230;</p>
<p>دل تو دلم نبود. بلاخره قرار بود عامر خان رو ببینیم. صدف طبق برنامه باهامون اومد. من و مهتاب عقب ماشینی نشستیم که دنبالمون اومده بود. حتی حس می کردم صدف هم هیجان داره. حرف دلش رو زد و گفت: خیلی خوشحالم که دارم بهتون کمک می کنم&#8230; البته نگاه محبت آمیزش بیشتر سمت چشمای مهتاب بود&#8230;<br />
ماشین از پاریس خارج شد. به سمت ویلاهای شیک و عیون نشین اطراف پاریس رفت. جلوی یه ویلا نگه داشت که اطرافش پر از درخت بود. بعد از چند دقیقه در ویلا باز شد. واردش شدیم. هوا گرگ و میش بود. میشد محوطه بزرگ و زیبای ویلا رو دید. مهتاب گفت: واو عجب استخری&#8230; صدف هم از زیبایی داخل ویلا دهش باز مونده بود. اما برای من هیچ کدوم از اینا اهمیتی نداشت. تنها چیزی که برام مهم بود رسیدن به عامر خان بود. رویایی که حالا داشت محقق میشد&#8230;<br />
با راهنمایی راننده، وارد ساختمون مجهز و شیک ویلا شدیم. سالن ورودیش شبیه لابی هتل های پنج ستاره بود. در عین حال خیلی برام آشنا اومد. راننده خودش برگشت و رفت. چند دقیقه گذشت و خبری از کسی نشد. هر چی بیشتر می گذشت، محیط ساختمون بیشتر برام آشنا می اومد. اومدم بگم پس کجاست که صدای یکی از در های اطراف سالن به گوش رسید. در باز شد و سلما لبخند زنان به سمت ما قدم برداشت&#8230;</p>
<p>غرق زیبایی محوطه ویلا و داخلش شدم. برای من این همه زیبایی شبیه یه معجزه بود. فقط ثروت می تونه همچین معجزه ای کنه. این مدت خیلی روم فشار بود و هست. همه بهم طعنه می زنن. یه جور خاصی بهم نگاه می کنن. حتی حس می کنم حرفای پشت سر من از مالنا هم بیشتره. اون شبی که با آبراهام تو کازینو بودم، برام خیلی گرون تموم شد. از طرفی از ته دلم خوشحال بودم که موفق شدم برای مهتاب و زینب کاری کنم. هم تونستم ماموریتی که آبراهام بهم داده بود رو دقیق و مو به مو انجام بدم و هم مهتاب و زینب به هدفشون می رسیدن. از لحظه ای که آبراهام بهم گفت: عامر خان گفته خیلی خوب شد که زینب پیداش شده و همیشه دنبالش بوده تا بهش کمک کنه، بیشتر و بیشتر راغب شدم که بهشون کمک کنم. من درد غربت و تنهایی رو تجربه کرده بودم و دوست نداشتم اون دوتا هم مثل من تو این غربت لعنتی شکنجه بشن&#8230;<br />
چند دقیقه منتظر بودیم که یکی از درهای اطراف سالن باز شد. سلما لبخند زنان اومد به سمت مون. یه شلوار جین کشی و تنگ سفید پاش بود. با یه پیراهن نسبتا مردونه گوجه ای. فکر نمی کردم اینجا ببینمش. از دیدنش خوشحال شدم. اومدم برم سمتش که یه هو چهره ش جدی شد. حتی ترسناک شد. دستش رو برد پشت کمرش. و لحظه بعد دیدم که یه کُلت دستشه. گرفته بود به سمت من. همه چی تو چند ثانیه اتفاق افتاد. شوکه شده بودم و مثل مجسمه ها هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم. صدای شلیک کَر کننده کُلت، کُل سالن رو برداشت. فکر کردم به من تیر زده. همچنان توی شوک بودم. مخم به خاطر این صدای بلند سوت کشید. حتی از شدت شوک دیدم هم تار شده بود. یه لحظه به خودم اومدم و صدای جیغ مهتاب رو شنیدم. برگشتم و چیزی که می دیدم رو باور نمی کردم. زینب افتاده بود روی زمین و از سرش خون می اومد&#8230;<br />
مهتاب جیغ زنان و گریه کنان خودش رو انداخته بود روی زینب. بدنم از شدت شوک، لمس و بی حرکت شده بود. سرم به لرزش افتاد. صدای ضعیف سلما رو شنیدم که از پشت سرم گفت: ببخشید عزیزم&#8230; بعدش یه درد شدید پشت گردنم حس کردم. افتادم زمین. تصویر جلوم تار تر و تار تر میشد. اما با این حال می تونستم خون اطراف سر زینب رو ببینم که هر لحظه بیشتر میشد&#8230;</p>
<p>وقتی به هوش اومدم هنوز پشت گردن و سرم درد می کرد. مهتاب وقتی دید من به هوش اومدم، سریع خودش رو بهم رسوند. از بس گریه کرده بود، چشماش قرمز شده بودن. حتی نمی تونست خوب نفس بکشه. به خودم که اومدم داخل یه اتاق بودیم. یه اتاق مبله و شیک که مشخص بود برای همون ویلایی هست که واردش شدیم. به سختی نشستم و به مهتاب گفتم: زینب کجاست؟ می خوان باهامون چیکار کنن؟؟؟ مهتاب گریه کنان و با صدایی که خش دار شده بود، بهم گفت: زینب مُرد. دوست عوضیت با تیر زد وسط پیشونیش&#8230;<br />
مطمئن بودم که کار من و مهتاب هم تمومه. چند قطره اشک نا خواسته از گونه هام سرازیر شد. چند دقیقه طول کشید تا به خودم مسلط بشم. بلند شدم و وایستادم. کمی اتاق رو وارسی کردم. رو به مهتاب گفتم: هنوز تو ویلا هستیم فکر کنم&#8230; مهتاب همچنان تُن صداش داغون و گرفته بود. بهم گفت: من و زینب قبلا اومدیم اینجا. موقعی فهمیدم اینجا کجاست که&#8230;<br />
با تعجب رو به مهتاب گفتم: یعنی چی قبلا اینجا بودین؟؟؟ مهتاب بهم نگاه کرد. تازه متوجه ترس و وحشتش هم شدم. رنگش سفید شده بود. با صدای لرزون گفت: اینجا ویلای آنجلا ست. زنی که به ما کازینو رویال رو معرفی کرد. دکور سالن رو کلا عوض کرده بودن. برای همین دیر فهمیدم. ما رو سری قبل با چشمای بسته آوردن و محوطه بیرون رو ندیده بودیم&#8230;<br />
چیزی از حرفای مهتاب سر در نمی آوردم. فقط باعث شد بیشتر گیج بشم. نشستم روی مبل و سرم رو گرفتم بین دستام. اگه قرار بود ما رو هم بکشن، پس چرا این همه داشتن لفتش می دادن. متوجه شدم مهتاب از شدت ترس و استرس گوشه اتاق نشسته و داره می لرزه و گریه می کنه. رفتم پیشش و کنارش نشستم. بغلش کردم و سعی کردم آرومش کنم. من مدتها این گوشه ی اتاق نشستن و ترسیدن و لرزیدن رو تجربه کرده بودم. می تونستم حدودا درکش کنم&#8230;<br />
نمی دونم چقدر گذشت که در اتاق باز شد. مهتاب از ترس، من رو محکم چنگ زد. جفتمون بلند شدیم و وایستادیم. سلما وارد اتاق شد. بعد از دیدن ما لبخند زد و گفت: نترسین دخترا. کسی قرار نیست به شما آسیب بزنه&#8230;<br />
پشت سر سلما آبراهام وارد شد. چیزی که می دیدم رو درک نمی کردم. آبراهام به سمت سلما رفت. دولا شد و دستش رو بوسید. بهش گفت: تبریک میگم خانم. بلاخره موفق شدین&#8230; با بُهت داشتم صحنه غیر قابل باور جلوم رو می دیدم که یک خانم سن بالا و شیک پوش وارد اتاق شد. نمی شناختمش اما مهتاب بعد از دیدنش واکنش نشون داد و گفت: آنجلا&#8230;<br />
نا خواسته خیره شدم به سلما. لحظه ای که قیافه ش اونجور ترسناک شد و شلیک کرد، هنوز توی سرم بود. خیلی خونسرد و با یه لحن مهربون بهمون گفت: بگیرین بشینین&#8230; حالا دست های منم به لرزش افتاده بودن. دست لرزون مهتاب رو گرفتم و به آرومی رفتیم نشستیم روی مبل. سلما خودش هم نشست روی مبل تک نفره. آبراهام قبل از نشستن یه نخ سیگار برای سلما برد. و دقیقا شبیه خدمتکارا فندک رو روشن کرد و براش گرفت تا سلما سیگارش رو روشن کنه. سلما بهش گفت: ممنون آبراهام. تو هم بشین. لازمه برای دخترا یه سری چیزا رو توضیح بدیم&#8230;<br />
مهتاب همچنان دستای من رو گرفته بود. جفتمون هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم. سلما پاش رو انداخت روی پاش. یک پُک عمیق از سیگار زد و گفت: ببخشید صدف جون بابت اونجور بی هوش کردنت. لازم بود سریع خونه تمیز بشه. نمی دونستیم واکنش شما چیه بعدش. تنها راهش همین بود&#8230;<br />
سنگینی نگاه همه رو حس می کردم. با صدای لرزون به سلما گفتم: چرا کشتیش؟ م م مگه ن ن نگفتی ع ع عامر خان گ گ گفته که ازشون حمایت م م می کنه؟؟؟<br />
بعد از تموم شدن حرفم، همه شون زدن زیر خنده. سلما یه پُک دیگه از سیگارش زد و گفت: من دروغ نگفتم عزیزم. عامر خان اگه زنده بود قطعا ازشون حمایت می کرد و مسبب اصلی خیانت به باند قاچاق دارو رو گیر می انداخت و به سزای عملش می رسوند. حتی اگه اون عامل دختری باشه که خودش بزرگش کرده باشه&#8230;<br />
هیچی از حرفای سلما سر در نمی آوردم. مهتاب دوباره گریه ش گرفت و گفت: معلوم هست چی داری میگی؟ حداقل بگو قراره چه بلایی سر ما بیاری&#8230; سلما سیگارش رو توی جا سیگاری میز عسلی کنارش خاموش کرد. پاش رو روی پاش عوض کرد و گفت: من دختر خونده آبراهام نیستم. این چیزیه که دوست دارم و لازمه همه بدونن. حقیقت اینه که من دختر خونده عامر خان بودم. سیزده سالم بود که فهمیدم عامر خان پدر و مادرم رو کشته. و یه حادثه ترورسیتی نبوده. چند تا فرد مسلح به دستور عامر خان پدر و مادرم رو به رگبار بستن. چون پدرم دیگه چیزی نمونده بوده که باند بزرگ قاچاق داروش رو کشف کنه. و هویت واقعی خودش رو هم برای همه فاش کنه. اما عامر خان بزرگ ترین و ترسناک ترین و بی رحم ترین قاچاقچی دارو، که دستور کشتن پدر و مادرم رو داده بوده، دلش نمیاد یه دختر بچه دو ساله رو بکشه. تصمیم می گیره بزرگش کنه. عامر خانی که عقیم بود و بچه دار نمیشد. حالا هم یه خطر بزرگ رو از بین برد و هم صاحب یه دختر شد. وقتی آنجلا رو بعد از مدت ها شکنجه و زجر طلاق داد، مطمئن بود جرات نداره چیزی از هویتش بگه. اما فکر این رو نمی کرد که آنجلا جریان قتل پدر و مادرم رو بدونه و قبل از رفتن بهم بگه. درسته سیزده سالم بود. اما همون موقع یه تصمیم گرفتم. یه تصمیم بزرگ. برای تموم کردن کار پدرم. باید همچنان دختر عامر خان باقی می موندم. باید خودم رو بیشتر و بیشتر پیشش عزیز می کردم. تا بتونم اعتمادش رو جلب کنم. موفق هم شدم. عامر خان خودش رو از همه مخفی کرده بود و از پشت پرده همه چی رو کنترل می کرد. کازینو و اون دیسکویی که رفتیم باهم و حتی چند تا رستوران و هتل دیگه. همه برای عامر خان بود. و بعد از مرگش، من تنها وارثش بودم. زمان گذشت و من بلاخره به اون فرصتی که می خواستم رسیدم. هم عامر خان رو کشتم و هم مافیاش رو متلاشی کردم. بدون اینکه بفهمن از کجا خوردن. تمام زیر مجموعه ش یا کشته شد یا لو رفت. اما بعد از مدتی متوجه شدم که عجله کردم. بعد از مرگ پدر زینب، فهمیدم که نزدیک ترین آدم تو این مافیای مرموز، به عامر خان بوده و هنوز چند تا از رابط ها و سر شاخه های اصلی دیگه رو نمی شناسم و از دستم قِسِر در رفتن. و اینکه امکان داره بفهمن از کجا ضربه خوردن و هویت واقعیم فاش بشه و کُلی دشمن پیدا کنم. تنها چیزی می دونستیم این بود که پدر زینب یه لیست در اختیار داره که اسامی و نوع ارتباط با تمامی رابط ها و سرشاخه ها داخلشه. اما دسترسی به اون لیست غیر ممکن بود. درست موقعی که نگران باقی مونده مافیای عامر خان بودم، سر و کله دختر نزدیک ترین آدم به عامر خان پیداش شد. دختری که می تونست من رو به اون لیست برسونه تا کار نا تموم و ناقص رو تمومش کنم&#8230;<br />
توضیحات سلما فقط قسمتی از حقیقت رو نشون می داد. هنوز چند تا سوال تو ذهنم بود. اومدم حرف بزنم که سلما نذاشت و گفت: از عامر خان یاد گرفتم که هیچ کس هویت واقعی من رو نشناسه. به همه وانمود کردم که من دختر خونده آبراهام هستم. و آبراهام صاحب کازینو هستش و همه کاره ست. به پیشنهاد آنجلا بهترین راه جلب اعتماد سریع زینب، یه واسطه بود. یه واسطه بی طرف و مهربون. کی بهتر از تو؟ تو تمام فاکتورایی که لازم بود هر آدمی رو جذب کنی، داشتی&#8230;<br />
سلما اومد حرف بزنه که من حرفش رو قطع کردم. نمی دونم چرا خونسرد بودم. بهش گفتم: من هیچ وقت قرار نبود اون شب در اختیار کسی باشم. یه نمایش بود که به تو پناه ببرم. خودم رو مدیون تو بدونم و از ته دل بخوام جبران کنم. با تمام وجودم بخوام به زینب و مهتاب نزدیک بشم تا تو مطمئن بشی زینب دختر اون آدمه. تا مطمئن بشی که می تونی از طریقش به اون لیست برسی. تو همه چی رو در مورد احساساتم و حتی گرایشاتم می دونستی. و ازش استفاده کردی. فقط نمی تونم بفهمم چرا زینب رو کشتی؟؟؟<br />
سلما جدی شد و گفت: زندگی هیچ وقت منصفانه نبوده صدف. مخصوصا برای تو. همه چی رو در موردت می دونم. اینکه سالها اسیر یه پدر عوضی بودی. اینکه چه بلاهایی سرت آورده و چقدر ازت سو استفاده کرده. و اینکه حتی برای نگه داشتنت توی ایران برات پرونده سازی کرده. تو یه گزینه عالی بودی. راستش نمایش اون شب خیلی هم نمایش نبود. اگه تو رو برای این ماموریت انتخاب نمی کردم، سرنوشتت بهتر از مالنا نمیشد. چون خودت خبر نداری که چند تا مشتری داری و حاضرن چقدر پول بابتت بدن. به هر حال و نهایتا اونشب تو مدیون من هستی. اگه از اول حقیقت رو بهت می گفتم، قطعا نمی تونستی به این خوبی زینب رو جذب کنی و اعتمادش رو جلب کنی. من به اون سادگی واقعی درونت نیاز داشتم. باید تحت فشار قرار می گرفتی تا بهترین صدفی بشی که می تونست باشه. زینب رو کشتم چون هدفش این بود اون باند قاچاق لعنتی رو راه بندازه. چون باید بلاخره این تموم میشد. باید فقط یکی مون زنده می موند. اجتناب ناپذیر بود&#8230;<br />
دیگه همه چی برام مشخص شد. من و مهتاب حالا اسراری رو می دونستیم که نباید می دونستیم. تو چشمای سلما نگاه کردم و گفتم: می خوای با ما چیکار کنی؟؟؟<br />
سلما لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: تو دیگه نمی تونی برگردی کازینو. چون به غیر از آدمای این اتاق، هیچ کس از راز من خبر نداره. همه فکر می کنن صاحب کازینو و بقیه املاک و ثروتم، آبراهام هستش. حتی آنا و بشیر هم اصل حقیقت رو نمی دونن. اونا دخترای کازینو رو با قیمتای بالا در اختیار پولدارا قرار میدن و نهایتا پولش رو به آبراهام میدن. الان هم که دشمن خونی تو شدن. چون از اصل ماجرا بی خبرن. حتی می دونم جَو بدی بین بقیه دخترا و پسرای کازینو بر علیه تو درست شده. هم اینکه نمی تونم ریسک کنم و با این همه اطلاعات برت گردونم به کازینو&#8230;<br />
یه قطره اشک از چشمم، روی گونه ام سرازیر شد. لرزش صدام بیشتر شد و گفتم: می خوای باهامون چیکار کنی؟؟؟ لبخند سلما محو شد. از جاش بلند شد و با قدم های آهسته اومد به سمت من و مهتاب. جلومون به حالت دو زانو نشست. دست جفتمون رو گرفت بین دستاش و گفت: انتخاب با خودتونه. یا می تونین بشین بهترین و خوشگل ترین سوگولی های من. و اونجایی که من میگم زندگی کنین و همیشه پیش خودم باشین. یا اینکه با همکاری یه سری آدمایی که می شناسم، دیپورت تون کنم ایران&#8230;<br />
قطرات اشک همینطور از چشمام سرازیر شدن. با چشمای لرزونم تو چشمای بی رحم و سنگدل سلما خیره شدم. یه هیولایی به اسم عامر خان و کُل مافیاش رو نابود کرده بود، اما حالا خودش تبدیل به یه هیولای به مراتب بی رحم تر شده بود. یا باید تبدیل می شدم به عروسک سلما که معلوم نبود می خواد باهام چیکار کنه یا باید بر می گشتم به جهنم ایران که اونجا هم معلوم نبود چه بلایی قراره سرم بیاد. وضعیت مهتاب هم دست کمی از من نداشت. چه انتخابی می تونستیم داشته باشیم؟؟؟</p>
<p>چند ساعت گذشت. من و مهتاب رو تنها گذاشته بودن تا تصمیم بگیریم. مهتاب که مثل من توی بُهت و شوک بود؛ گفت: چرا نمی کشه مارو؟؟؟ همونطور که به کف اتاق خیره شده بودم، در جواب مهتاب گفتم: سلما عاشق بازیه. چرا بخواد مهره هایی که هنوز می تونه کُلی باهاشون بازی کنه رو بسوزونه. می تونست بهمون پیشنهاد بده یا پیش خودش بمونیم یا می کشه مارو. اما می دونه که بلاهای بدتر از مردن هم برای ما وجود داره. تو می تونی برگردی ایران؟؟؟ مهتاب سرش رو به علامت منفی تکون داد و گفت: حاضرم بمیرم تا بخوام برگردم. تو چی؟؟؟ یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: مجبوریم بشیم همونی که سلما می خواد. و می تونیم همون کاری رو بکنیم که خودش با عامر خان کرد. بیشتر از اونی که باید، بشیم اونی که می خواد. اینقدر که بشیم بهترین و مورد اعتماد ترین آدمای زندگیش. اونوقت می تونیم هر بلایی که سر ما و دخترای تنهایی مثل ما آورده رو جبران کنیم&#8230;</p>
<p>پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i1.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/eHjLHJodmpfepyD75aKGVg/004/040/660/v2/1280x720.227.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19653</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون  ی میدن</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Dec 2018 22:41:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19657</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون  ی میدن" title="دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون  ی میدن" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19658" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" /></p>دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون ی میدن من مهرداد هستم یه بار براتون خاطره(رویایی که به واقعیت پیوست) رو نوشتم قضیه دخترخاله ام اونجا اشاره به زندایی ام کردم الان بدون مقدمه میریم سر اصل مطلب. یه زندایی دارم تقریبا یه ۱۰ سالی از من بزرگتره ولی یکم لاغر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون  ی میدن" title="دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون  ی میدن" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19658" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/big-tit-brunette-milf-lisa-ann-shares-big-dick-with-ava-adda.jpg" /></p><h3>دو تا شاه کوس معروف سینه عملی که کوس و کون ی میدن</h3>
<p>من مهرداد هستم یه بار براتون خاطره(رویایی که به واقعیت پیوست) رو نوشتم قضیه دخترخاله ام اونجا اشاره به زندایی ام کردم الان بدون مقدمه میریم سر اصل مطلب.<br />
یه زندایی دارم تقریبا یه ۱۰ سالی از من بزرگتره ولی یکم لاغر اندام هس هیکلشم تقریبا هم هیکل منه اما برا من خیلی وقتا سوژه بود واسه جق زدنم چون از بچگی خیلی دوستش داشتم خودشم یکم برنزه بود که منم اونجوریشو بیشتر دوست دارم درسته بدنش سکسی نیس ولی حرف زدنش و صداش و خنده هاش بدجوری حشریم میکرد همیشه.<br />
اونروز ک با دخترخاله ام بودم دخترخاله ام قبلش تمام قضیه رو به اون و دخترش گفته بود و شرط بسته بودن از اونروز زنداییم بهم هی میگفت که جور کنم بیا خونه ما که شرایط یکم سخت پیش میاومد تا اینکه اردیبهشت ماه بود که عصری زنداییم که اسمشم فریبا هستش زنگ زد و با حالت خمار و سکس همیشگیش بهم گف که دیوث برا فردا صبح حتما حتما جور کن که دایی کوصخولت الان رفت ماموریت تا چند روزم نمیاد خودم هستم اگه میتونستی شب بیایی که بهتر بود گفتم اولا شب نمیتونم بعدشم دخترت که پیشتونه مگه میشه گفت باشه صبح زود بیا دخترمم مشکلی نیس شوهرش صبح زود میره تا شب دخترشم صبح میبره مدرسه میگم از اونجا هم ببره خونه مادربزرگش که راحت باشیم دخترم خودشم بدجوری در تب و تاب تو هست مساله ایی نیس گفتم باشه صبح زود میام.<br />
شب رفتم حموم و حسابی بخودم رسیدم و خودمو آماده کردم صبح زود از خونه اومدم بیرون رفتم مغازه رو باز کردم که اونجور بسته نباشه تا تابلو نشه هر کی هم ببینه فکر کنه رفتم سر نصب.<br />
بعدشم ز زدم که دارم میام گفت بیا مشکلی نیس رفتم دم درشون دیدم دختر داییم اومد بیرون که دخترشو بزار سرویس اونو گذاشت برگشت توپارکینگ بغلم کرد و حسابی یه لبی از هم گرفتیم و ممه هاشم یه مالشی دادم و گفت خیلی دوست داشتم منم باشم ولی امروز برام مقدور نبود گفتم مشکلی نیس واسه فردا پس فردا مرخصی بگیر میام خوشحال شد و یه بوس کردیمو رفت<br />
منم اومدم بالا دیدم فریبا بازم یه دامن بلند پوشیده با یه پیراهن که قشنگ مشخص بود هیچی زیرشون نپوشیده سلام کردیم و همدیگر رو بغل کردیم و حسابی لب گرفتیم از هم زبونشو قشنگ میخوردم و اونم داغ داغ شده بود بعدش گف بیا بشین یکم یه چیز بیارم بخوریم بعد نشستم و اومد گفت دیوثک من ببین از کی در حشرت میسوزم گفتم آخه تو چرا گف اون دایی کوصخولت ک هیچی بلد نیس اونروز منیژه رو که خونشون میکردی ازت فیلم گرفته بود نشونم داد دیدم که یه عمر فقط بیهوده درد کشیدم سکس واقعی رو با تو میتونم بکنم اونجوری که تو کوس و ممه میخوری من دیووونه میشم داییت فقط میاد میکنه توکوسم و میریزه و میخوابه نه خوردن و نه چیز دیگه از اونروز که فیلمتو دیدم دیگه تصمیم گرفتم که بهش ندم اصلا حتی دخترم شیوا هم دید گفت مامان مهرداد خیلی خوب سکس میکنه اونم بزور الان بشوهر خنگش میده تا تابلو نکنه اونم باید حسابی مثل منیژه بکنی منم گفتم قوربون هر دوتونم میشم و هر دوتونو یکجا میکنم خوشحال شد اومد بغلم نشست و یکراست دستشو گذاشت رو کیرمو حسابی مالشش داد منم که دیگه به آرزوهای دوران کودکیم که تا اونوقت داشتم میرسیدم واسه اون زندایی خوشگلم که اونهمه جق زده بودم الان میخواستم واقعیشو بکنم بهش گفتم که چقدر واسه تو و دخترت جق زدم گفت کاش میگفتی گفتم که نمیشد که من چه بدونم کوستون واسه کیر من میخواره بعد نوشیدنیمونو با کلی ادا خوردیم و یواش یواش شروع کردیم به مالوندن هم.<br />
فریبا رو بغل کردمو آرووم آرووم مالوندمش لبهاشو میخوردم و ممه هاشو میمالوندم آرووم گردنشو لیس میزدم و قشنگ میخوردمش که نفسهاش بلند شده بود دگمه های پیرهنشو باز کردم ممه هاش دیگه سفت شده بودن اونا رو شروع کردم خوردن اونقدر اون ممه هاشو خوردم که صداش بلند شده بود آه و اوووف میکرد با اینکه از نظر سنی بزرگ بود ازم ولی جسه اش تقریبا مث من بود و چون من خیلی دوست داشتم بغلش کنم ببرم رو تختش با هزار سختی بلندش کردم و بردم اتاقش و رو تخت ولش کردم بازم افتادم روش تا ممه هاشو بخورم خیلی دوست داشتم ممه هاشو بعد آرووم آروووم اومدم پایین تا شکم و نافشو براش لیس زدم دامنش رو کشیدم پایین و اون کوس ناز و بی موشو رو جلوی چشام دیدم اصلا باورم نمیشد ک روزی کوس زندایی فریبا رو بکنم دامنشو درآوردم و کوسشو ک حسابی خیس شده بود قشنگ لیسیدم عاشق آب کوسش بودم همشو قشنگ لیس زدم خوردم خیلی کوسش بوی قشنگی میداد خودش بعدا گف ک از دیشب حسابی بهش رسیده تا تمیز و خوشبو کنه که خودشم حسابی حال کنه کوسشو کردم دهنمو حسابی میخوردمشو فریبا هم دیگه ناله هاش تبدیل ب فریادهای حشری کننده شده بود هی موهامو میکشید و داد میزد ک دیوثک من کیرتو بکن توش در حسرتش میمیرم منم حسابی میخوردمش ک اون لحظه ها زود تموم نشه یکم ک خوردم دیدم سرمو بین پاهاش داره میفشاره و داد میزنه فهمیدم ک میخواد ارضاء بشه<br />
زبونمو میکردم داخل کوسش ک خیلی نرم و داغ بود واسش لیس میزدم فریبا هم داد میزاد یهو دیدم آب کوسشو ریخت تودهنم خیلی اون لحظه رو دوست دارم منم اونجوری قشنگ کوسشو میک زدم و هر چی آب داشت لیسیدم ک حیف نشه فریبا دیگه بیحال و سست افتاد رو تختش منم ولش کردم پاشدم لباسهامو دربیارم ک گف ن میخوام خودم لختت کنم یکم ک حالش جا اومد بلند شد و بوسم کرد گف تا بحال از من اینجور آب نیومده بود میگف دایی کوصخولت فقط خودشو ارضاء میکرد منو ن درسته زیاد نبود ولی قشنگ بود میگف منیژه میگف ک آبمو میکشه میخوره ولی چون در خودم آب ندیده بودم فکر میکردم منو مسخره میکنه ولی الان کاملا دیدم ک واقعا محشر میکنی گف حتی دخترش شیوا هم میگف ک از کوس منم تا بحال آب نیومده گفتم عیبی نداره آب اونم میکشم.<br />
بعدش فریبا لباسهامو در آورد و قشنگ هر دومون لخت شدیم تا کیرمو درآورد چنان هیجان داشت ک انگار ندیده تا بحال گفتم ک یه عمر در زیر داییم خوابیدی مگه ندیدی گف درسته مال تو هم معمولیه ولی سکس تو بمن ک تابحال کلاه رفته سرم خیلی حال میده واس اون کیرتو خیلی دوست دارم بعد کیرمو بوسید و کرد تودهنش چنان میخورد ک نگو گفتم زیاد نخور اگه آبم بیاد یکم سست میشم گفت نگران نباش واست نوشیدنی درست کردم ک بخوری کیرتو شق کنه گفتم باشه بعد شروع کرد بخوردنش چنان ساک میزد ک داشتم از حال میرفتم تا تهش میکرد دهنشو حسابی میک میزد منم زیاد تحملشو نداشتم گفتم زندایی آبم میاد دیدم قشنگ تودهنش حسابی جا کرد و میخورد ک آبمو با فشار ریختم توحلقش اصلا نزاشت یه قطره اش هم هدر بره قشنگ عین من همشو خورد لیسش زد دیگه داشتم بیحال میشدم دراز کشیدم رو تخت و چشمهامو بستم فریبا هم یکم کیرمو خورد تا زیاد کوچیک نشه یکم باحال نگهش داشت بعد اومد بغلم خوابید منم بغلش کردمو یکم چرت زدم ک حالم جا بیاد.<br />
یکم بعد همونجوری ک خوابم برده بود دیدم کیرم یه حس عجیبی داره چشم باز کردم دیدم فریبا داره کیرمو میخوره اونجوری بیدار ک شدم حشرم زد بالا چون خیلی دوست دارم اونجوری بیدار بشم کیرم رو فریبا فوری شق کرد دیگه امونم نداد ک بخورمش فوری پاشد نشست رو کیرم اولش آروووم سرکیرمو گذاشت لای لبهای کوس خیسش بعد آرووم نشست رو کیرمو کیرم رو کرد توکوس داغ و تنگش آروووم نشست تا تهش کیرم رفت توکوسش فریبا یه آه ناز و حشری کرد ک حشرمو چن برابر کرد یکم اونجوری نشست بعد آرووم آروووم شروع کرد ب تلمبه زدن منم همراهیش میکردم و حسابی کوسشو میکردم از اونطرفم ممه های آویزونشو میخوردم و بازیشون میدادم حسابی حال میکردیم یکم اونجوری کردم و گفتم زندایی پاشو من بیام روت اگه آبم بیاد دیگه نمیتونما اونم قبول کرد و کیرمو از کوسش در آورد بعد گفتم ۴ دست و پا بشینه منم رفتم عقب گفتم کوستو بده عقب آروووم کیرمو از عقب گذاشتم لای کوسشو هل دادم توکوسش وایییی عاشق اون پوزیشنم چون هم از نرمی کونش حال میکردم هم کوسشو میکردم هم ممه هاشو میگرفتم تودستم و حال میکردم تن تن تلمبه میزدم و فریبا هم هی آه و اوووف میکرد منم ک تویه عالم دیگه بودم یه چن دق اونجوری کردمش بعدش کیرمو درآوردم و گفتم برگرده و ب پشت بخوابه منم رفتم لای پاهاش و پاهاشو دادم بالا کیرمو کردم توکوسش یکم نشسته تلمبه زدم ک لرزش ممه هاشو ببیبنم بعدش افتادم روش و حسابی تلمبه میزدم داد فریبا کل اتاق رو پر کرده بود واس همون لبهاش گرفتم تودهنم ک صداش زیاد نشه هم لبهاشو میخوردم و هم کوسشو میکردم دیدم داره آبم میاد گفتم زندایی میخواد آبم بیاد گف مال منم میاد بریز توکوسم موردی نیس یهو دیدم کیرم داغ شد و فریبا یه داد بلندی کشید اون ارضاء شد پشت سرش منم فریبا رو محکم توبغلم سفت گرفتم و تموم کیرم تا تهش کردم توکوس داغ فریبا و با یه ناله بلند تمام آبمو ریختم توکوس فریبا .<br />
فریبا یه دادی زد ک وایییی سوختم بعدش اونجوری افتادم رو فریبا دوست نداشتم کیرمو بکشم بیرون فریبا خودشم دوست نداشت میگف بزار اونجوری بمونه خودش درمیاد خودمو شل نگه داشته بودم ک فریبا زیرم اذیت نشه بعدش توبغل هم اونقدر همدیگر رو بوسیدیم ک نگو هر دومون حسابی خیس عرق بودیم یه سکس ناب برا خودمون بود هم من ب آرزوم رسیده بودم هم زندایی فریبا .بهش گفتم من دیگه از حال رفتم باید یکم بخوابم گف منم میخوابم ک حالم جا بیاد هر دومون توبغل هم خوابیدیم .<br />
تقریبا نیم ساعت خوابم برده بود حس کردم لبهامو یکی بوس میکنه چشم باز کردم دیدم فریبا هم بیدار شده منم بوسش کردم گفتم زندایی اصلا حال ندارم یه چیزی بخوریم گف باشه پاشو بریم یه دوشی بگیریم با این وضعمون نمیشه گفتم پس یه نوشیدنی واسم بده گف یه شیر خرما با عسل درست کردم اونو بخور بریم پاشدیم اونو خوردم و رفتیم حموم .<br />
توحموم همدیگر رو میشستیم از اینجور کارها زیاد خوشم میاد هر دومون کفی شدیم بعد همو در آغوش گرفتیم خیلی حال میداد ممه های فریبا لیز میخورد کیرم حسابی شق بود ولی حال نداشت آبش بیاد از پشت فریبا رو بغل کردم.<br />
ممه هاشو گرفتم دستم لیز میخورد حال میداد کونشو قمبل کرد کیرم لای پاهاش رف یکم تکون خورد کیرم از پشت قشنگ و راحت لیز خورد رفت توکوسش خیلی داغ بود خوشم اومد میدونستم آبم خیلی طول میکشه بیاد از اون لحاظ راحت بودم قشنگ تلمبه میزدم ناله های فریبا هم حموم رو پر کرده بود قشنگ یه دل سیر تلمبه زدم بعدش برش گردوندم و خوابوندم و لای پاهاش نشستم قشنگ تلمبه زدم دیگه آبی واسم نمونده بود ک بیاد گفتم زندایی کونتم بکنم گف راستشو بخوای دوست دارم ولی میترسم منم زیاد اصرار نکردم چون کوس رو بیشتر از کون دوست دارم یکم شیطونی کردیم و دوش گرفتیم اومدیم بیرون خودمونو خشک کردیم و اونجوری نشستیم حدود ساعت ۱ ظهر بود ک گفتم من دیگه برم گف ن نمیزارم برات قشنگ کباب درست میکنم بخوریم تا جون بگیری الانم دخترداییت شیواجون هم میاد باید جون داشته باشی گفتم ک ن اصلا حال ندارم دوست دارم ولی نمیتونم ب شیوا صبح گفتم واس پس فردا مرخصی بگیره میام حساب اونم میرسم گف اون بجای خود دوست دارم مادر و دختر بیافتیم بجونت دیدم اگه زیاد ن بیارم حالمون گرفته میشه گفتم ک بخورم یکم استراحت کنم بعد گف باشه شورتمو فقط پوشیدم و اونجوری نشستم فریبا هم مشغول ناهار بود دیدم شیوا برگشت اونجوری منو دید پرید توبغلم قشنگ یه لب درست و حسابی از هم گرفتیم بعد رف پیش مامانش و با اونم روبوسی کرد گف ک خوش گذشت اونم گف جات خالی شیواجون تا حالا اینجوری حال نکرده بودم بعد یکم از داییم بدوبیراه گف ک خیلی سرد هستش و اینجور کارها رو بلد نیس شیوا هم گف منم برم لباس عوض کنم بیام ناهار رفت اتاقشو برگشت دیدم یه ست گلبهی ک عاشق اون رنگ ست هستم پوشیده و اومد دیگه حالم داشت جا میاومد اومد نشست توآغوشم و بازم لب گرفتیم از هم و ممه های نازشو مالیدم و خوشش اومد یه دستم رو کوسش کشیدم و حالشو دگرگون کردم فریبا صداش زد ک کاریت نباشه بزار یکم حالش جابیاد اونم یه بوس کرد و رف ب مامانش کمک کنه تا ناهار آماده بشه چن دقیقه بعد ناهار آماده شد و باهم و با کلی بگو بخند خوردیم و من رفتم رو تخت فریبا دراز کشیدم ک یکم‌ بخوابم نمیدونم از فرط خستگی کی خوابم برده بود.<br />
یهو یه احساس عجیب و خوشایندی رو توخواب کردم خواب بودم حس کردم کسی کیرمو میخوره بعدشم یه چیزی رو صورتم قرار گرفته چشم باز کردم دیدم شیوا دخترداییم کیرمو قشنگ گرفته و حسابی واسم ساک میزنه فریبا هم اومده کوسشو رو صورتم گذاشته ک زود باش کوسمو بخور تا آبم بیاد اصلا امون نداد حرف بزنم کوسشو چپوند تودهنم منم ک عاشق کوسش بودم قشنگ براش میخوردم طوری ک دادش رفته بود هوا از اونطرفم شیوا منو وادار میکرد ک اونجوری کوس مامانشو بخورم چون اونم بدجوری کیرمو میخورد منو حشری میکرد فریبا میگف بخور کوسمو ک دارم میمیرم میخوام آبم بیاد منم هی میخوردم شیوا هم نامردی نکرد کیرمو از دهنش درآورد فکر کردم دیگه خسته شد یهو حس کردم کیرم تویه جای نرم فرو میره بلی شیواجونم نشسته بود رو کیرمو کیرمو میکرد توکوس تنگ و داغ و نازش دیگه منفجر میشدم از شدت شهوت با تمام وجود کوس فریبا رو میخوردم شیوا هم با تمام وجودش تلمبه میزد واسه خودش میدونستم ک آبم حالا حالا ها نمیاد چون چن بار تخلیه ام کرده بود فریبا اما شیوا بدجوری حشری بود و محکم تلمبه میزد منم قشنگ کوس فریبا رو میخوردم ک یهو داد فریبا رف هوا و دهنمو پر کرد واقعا دهنم پرشده بو از آبش شیوا تا اون صحنه رو دید اونم یهو آبش اومد و کیرم رو داغ کرد کوس فریبا رو لیسیدم و اون رف اونطرف شیوا هم اونجوری ک کیرم توکوسش بود افتاد رو من ولی من تلمبه میزدم چون اگه آبم نمیاومد دیووونه میشدم یکم ک تلمبه زدم احساس کردم ک آبم داره میاد ب شیوا گفتم گف همشو بریز توکوسم منم محکمتر تلمبه زدم و با تمام وجود آبمو ریختم توکوس تنگ و نرم شیوا از صبح چن بار آبم اومده بود ولی مث اوندفعه زیاد نبود دیگه نای نفس کشیدن هم نداشتم فریبا و شیوا هم اونجوری بیحال افتادن رو من<br />
منم اصلا نفهمیدم کی خوابم برده بود ک دیدم شیوا آرووم منو صدا میکنه چشمهامو باز کردم دیدم کنارم افتاده گف دیدم دیرت میشه بیدارت کردم گفتم کار خوبی کردی پاشدم فریبا هم بیدار شد گف بریم حموم گفتم ن من دیگه طاقت ندارم برم اونجا باز حشری میشم ولی نمیتونم تخلیه کنم اذیت میشم هردوشون بلند شدن لباسهامو مرتب پوشندن و خیلی ازم تشکر کردن کلی هم بوسیدن ک واقعا امروز برامون روز فراموش نشدنی بود ازم قول گرفتن ک هراز گاهی دعوتم کردن منم برم گفتم از خدامه چون از بچگی آرزوی کردن کوستونو داشتم بعد کلی خوش و بش خداحافظی کردم و اومدم بیرون .<br />
امیدوارم شما هم خوشتون اومده باشه.</p>
<p>نوشته: مهرداد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i1.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/56v2laNl8IBUMOjA-zFO7Q/001/988/146/v2/1280x720.203.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19657</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند رو خیلی بد  میکنه</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Dec 2018 23:09:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[جق]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19677</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده بلوند رو خیلی بد  میکنه" title="جنده بلوند رو خیلی بد  میکنه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19678" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" /></p>جنده بلوند رو خیلی بد میکنه موهای شرابی لختم و زدم كنار و گوشواره های بلند با نگین مشكیمو در اوردم موهای شرابی تیره ابروی های كشیده و بلند كه شش ماهی میشد برشون نداشته بودم نامرتب نامرتب بینی تقریبا پهن از روبه رو ولی قوس كمی سمت بالا لب های درشت گردن كشیده و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده بلوند رو خیلی بد  میکنه" title="جنده بلوند رو خیلی بد  میکنه" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19678" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/step-mom-bridgette-b-gets-pounded-hard.jpg" /></p><h3>جنده بلوند رو خیلی بد میکنه</h3>
<p>موهای شرابی لختم و زدم كنار و گوشواره های بلند با نگین مشكیمو در اوردم<br />
موهای شرابی تیره<br />
ابروی های كشیده و بلند كه شش ماهی میشد برشون نداشته بودم نامرتب نامرتب<br />
بینی تقریبا پهن از روبه رو ولی قوس كمی سمت بالا<br />
لب های درشت<br />
گردن كشیده و جای لك كبودی بزور پوشونده شده با صد لایه كرم پودر<br />
لباس خواب توری مشكی<br />
دوتا بند از پشت گردنم میشد و تور مشكی و به سمت زیر باسنم رها میكرد<br />
شورت مشكی لامبادام روی اعصابم بود<br />
هرچند دقیقه یكبار نخ و از بین باسنم میكشیدم بیرون و دوباره رها میشد و سرجای اولش برمیگشت<br />
رژ قرمزمو پاك كردم و به جاش برق لب حجم دهنده مورد علاقه خودم و رامین و زدم<br />
صدای چرخش كلید و توی در شنیدم<br />
بی اعتنا منتظرش موندم<br />
از چارچوب در نگام میكرد<br />
-سلام گلاره<br />
برگشتم و لبخندمى هدیه دادم بهش<br />
این كار من بود<br />
-سلام عزیزم<br />
دستمو انداختم دور گردنش و زیر گلوشو بوس كردم<br />
-خوبی قربونت بشم؟ مامانت اینا خوب بودن<br />
-اوهوم<br />
رومو برگردوندم<br />
چرا باید اسم خانوادمو میورد؟ چرا باید یادم مینداخت كه این خونه و این من فقط واسه بعضی شبای رامینه<br />
باید میگفت خانوادم كه یادم بندازه كه تو هنوز متعلق به اونایی<br />
خانوادم پسم میزدن<br />
چون دختر تحصیلكردشون دل باخته ی مردی شده بود كه در قید و بند ازدواج نبود<br />
هنوز مسافرتای مجردی میخواست<br />
هنوز زن های مختلف میخواست<br />
اما من متفاوت بودم<br />
من برای رامین هرزه ای ثابت بودم<br />
كسی بودم كه واسم خونه اجاره كرده بود كه حواسش بهم باشه<br />
كه به كس دیگه ای نیازمند نشم<br />
حتی همین خانواده كه میگه<br />
-هی هی هی چته خوشگلم حرف نمیزنی<br />
-هااا؟ هیچی عزیزم دلم واست تنگ شده بود كجا بودی<br />
بی اعتنا راه افتاد سمت پذیرایی و منم پشت سرش<br />
-كجا بودم؟ مگه من بهت میگم كجا بودی؟<br />
-نه نمیگی ولی خب حق هم ندارم كه نصف شب جایی جز اینجا بمونم<br />
پس توام شبا جایی غیر از اینجا نمون<br />
نشست روی كاناپه و دكمه های پیراهن سرمه ایشو باز كرد<br />
ساعتشوى انداخت رو میز<br />
-باز همون حرفای همیشگی گلاره قبل از سكس. میگم چته عزیزم بیقراری واسه سكس هرسری اینقدر حرفای چرت میزنی؟راجب چی داری حرف میزنی؟ راجب كی؟من كجا بمونم؟ لطقا تمومش كن<br />
میتونستم الان با دوست دخترم باشم<br />
ولی الان كنار توام دلتنگ توام<br />
-اره! سه هفته ای یبار دلتنگ میشی<br />
یا وایمیسی كسم تنگ شه<br />
با این حرفم قهقه بلندی زد و دستمو كشید و من افتادم توی بغلش و دستشو كشید رو كمرم<br />
-اخه كس تنگ كی بودی تو<br />
میخندید و من نگاه لكه ی كبودی زیر گوش چپش میكردم<br />
چقدر دختره واسم مهمه كه میذاره اثر رابطشون روش باشه<br />
بعد من حتی موقع ارگاسمم هم اجازه ی دست كشیدن و كشیدن ناخن هام روی كمرش هم نداشتم<br />
فقط ملاحفه ی تخت توش مشتم مچاله میشد<br />
پاهامو باز كرد و منو نشوند رو پاش<br />
یه پام اون سمت كمرش و اون یكی سمت دیگه<br />
روبه روی هم بودیم<br />
حداقل توی این ساعت رامین مال من بود<br />
دستامو برد عقب و از پشت دستامو گرفت<br />
-پاهاتو حلقه كن در كمرم میخوام برم تو اتاق خواب<br />
دستمو از پشت كمرم گرفته بود و بلند شد و سمت اتاق رفت<br />
خودمو چسبوندم بودم به مرد یك شبه ام و عضلاتش و با گونه ام لمس كردم<br />
اروم گذاشتم رو تخت و از توی كشو طناب همیشگی و دراورد و دستامو پشت كمرم بست<br />
روی تخت افتاد بودم و دستمم از پشت بسته بود و نمیتونستم بلند شم<br />
نشسته بود كنار و نگاهم میكرد<br />
-جون وحشی<br />
چشمكی حواله اش كردم و بی درنگ پاهامو باز كرد و از پشت كمرم شورتمو كشید<br />
تمام بندم تیر كشید<br />
شورته از جلو و عقب وسط پام بود و رامین میكشیدش<br />
-حالا بدون مشورت من شورت جدید میخری كه جر بخوری<br />
-بله اقا<br />
پاهامو كشید و تقریبا من تمام وزنم روی كتف و گردنم بود و كس و باسنم بالارو به روی صورتش<br />
وحشی اش كردم<br />
سینه های درشتم به سمت صورتم بودن<br />
رامین نگاهم كرد و گفت<br />
بكننننننمت و خندید<br />
میدونست از واژه بكنمت بدم میاد و تحقیر امیز میدونستم<br />
یه لیس ابدار از اول تا روی سوراخ كسم كشید<br />
اهه<br />
-خانم صب كن از همین الان اه نكش كه بعدا جیغ بكشی منو وحشی كنی<br />
همونجور نشسته بود و پاهام رو گردنش و كسم دم دهنش بود<br />
كمرم و دستم زیر كمرم داشت تیر میكشید<br />
انگشت فاكشو اورد گذاشت رو لب هام<br />
تا ته كردم توی دهنم و درش اورد و اروم كردش توی باسنم<br />
اهه ماهیچه های باسنم منقبض شد و دردم گرفت انگشتشو كامل فرو كرد تو باسنم و دهنشو گذاشت رو كسم<br />
اروم مك میزد و نگاهم میكرد<br />
نگاهش اینقدر خونسرد و بی حس بود كه انگار نگاه یه بچه موقع شیر خوردن از سینه ی مادرش<br />
وول میخوردم و كسمو بیشتر مك میزد<br />
اههه رامین پاهامو ول كن اهههه كمرم شكست<br />
با یه حركت سریع ولم كرد وپیراهو و شلوارشو باهم دراورد<br />
بندای لباس خوابمو كشید و گفت<br />
-جنده ی من من فقط دلم واسه تو تنگ میشه<br />
برم گردوند و دستمو كشید عقب و صدای اخم درومد<br />
-رامین اروم كتفم كند<br />
از توی كشوی كنار تخت دو نفرمون بسته ی كاندوم و دراورد<br />
-ای بابا یدونه بیشتر كه نمونده خانوم چقدر اقاتون پركاره<br />
-اره چی بگم بیشتر لیست خرید این خونه كاندومه ولی بازم كم میاد<br />
-امشب چیكار كنیم میگی حالا كه یدونه بیشتر نمونده<br />
كاندوم و كشید روی كیرش و با دستش باسنمو داد بالا<br />
با كیرش زد رو سوراخ باسنم و بعد روی سوراخ كسم<br />
-خب با این یدونه كاندوم كدوم و باز كنم امشب گلاره<br />
نذاشت جواب بدم و وازلین زد روی سوراخ باسنم و گفت<br />
-حیف این پوزیشین هستی و كونتو نگام<br />
-رامین خفه شو همینجوری دستم داره میشكنه میخوای از پشت بذاری توش؟<br />
جوابمو ندادو كیرشو شق شده چسبوند به پشت و داغیشو حس كردم<br />
ااههههه اروم بذاریا<br />
-چشم پارت اش میكنم<br />
سوراخ باسنمو با دستش باز كرد و كیرشو كرد توش<br />
اههههه یهویی همشو نكنی تو تروخدا<br />
سرش رفته بود تو و رامین بیخیال غر زدنای من<br />
اروم كونمو میمالید و ماساژ میداد<br />
با یه ضرب دیگه كیرش تا نصف وفت تو<br />
اهههه جرر خوردم اههه بسه دیگه<br />
سه ماهه از عقب نكردی بسهههه<br />
اههه رامین تروخدا درش بیار<br />
میدونستم صحنه ی اینكه كیرش تو كونمه و كونم داره میتركه صحنه سكسیه واسه رامین<br />
دستامو كشید عقب و یكی از تخت فاصله گرفتن و احساس كردم كمرم الانه كه بشكنه<br />
همزمان كیرشو كامل كرد توی كونم<br />
-اااه خیلی حرف میزنی گلاره جر خوردن كه عشق و حاله بابا<br />
چشمامو بسته بودم و فقط اهه میكشیدم و با صدای بلند میگفتم<br />
اییییی رامین كونم اییی جر خوردم ولی وسطاش از تب سكس میخندیدم<br />
تلمبه میزد و گاهی بجای دستام موهای شراب رنگم و میكشید<br />
اون تخت و من دوست داشتم<br />
اون تخت و رامین موقع سكس جهنم و هنگام ارضا شدنم بهشت میكرد..<br />
-گلاره تو فوق العاده ای دختر<br />
در گوشم زمزمه كرد و اروم از روم بلند شد و منم چرخوند..<br />
واقعا خوش گذشته بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/S62bxlG5J9g6vwKupZSrGQ/006/473/838/1280x720.9.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19677</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سینه عملی بسیار زیبا</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Dec 2018 01:26:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19681</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده سینه عملی بسیار زیبا" title="جنده سینه عملی بسیار زیبا" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19682" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/bridgette-b-01" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="bridgette-b-01" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" /></p>جنده سینه عملی بسیار زیبا «چیزی که همیشه درباره فاحشگی یا جندگی مطرح میشه اینه که یه شغله اما جنده بودن یه شغل نیست یه سبک زندگیه.دخترها و پسرهای این مرکز مثل بقیه جاها ردیف نمیشن که مشتری اونا رو انتخاب کنه.این یه متد نخ نما شده اس که در دنیای مدرن منسوخ شده،حس بدی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده سینه عملی بسیار زیبا" title="جنده سینه عملی بسیار زیبا" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19682" data-permalink="https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/bridgette-b-01" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="bridgette-b-01" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/bridgette-b-01.jpg" /></p><h3>جنده سینه عملی بسیار زیبا</h3>
<p>«چیزی که همیشه درباره فاحشگی یا جندگی مطرح میشه اینه که یه شغله اما جنده بودن یه شغل نیست یه سبک زندگیه.دخترها و پسرهای این مرکز مثل بقیه جاها ردیف نمیشن که مشتری اونا رو انتخاب کنه.این یه متد نخ نما شده اس که در دنیای مدرن منسوخ شده،حس بدی دست میده،هم به مشتری هم به اونی که خدمات میده، طبیعیه اگه دنبال فاحشه‌های معمولی باشید میتونید تو هر شهری یکی یا چندتاشون رو پیدا کنید ولی از کجا میتونید از سلامتشون مطمئن باشید؟ میتونید برید مشهد و اونجا باکرگی بخرید ولی اگه اینجا رو انتخاب کردید و بعد از خارج شدن از اینجا به خودتون نگفتید که تا الان تو لذت بردن، باکره بودید، حاضریم تمام مبلغ رو برگردونیم!ما پکیج داریم.شما اونی که فانتزیتونه یا بیشتر بهش علاقه دارید بهمون میگید و ما خودمون سناریو هاشو تهیه و تنظیم میکنیم. جوری که همه راضی باشن. قسمت‌هایی از وجودتون رو دچار لذت میکنیم که تا الان یا انکارش میکردید یا ازش خبر نداشتید&#8230;»<br />
*حرفاش برام جالب بود،اصلا شبیه اون حرفایی نبود که شنیده بودم به آیت الله &#8230; گفتن.میشد حدس زد که حتی حرفای جلسه معارفه هم روانشناسی شده بنابر درونیات شخص من تعریف شده! از چشم‌های این زن میتونستم بخونم که چقدر به کاری که میکنه علاقه داره.اسمش هاله بود.زنی با کت و شلوار مشکی ساده و موهایی با فر درشت، رژ سرخابی غلیظش لبهاشو سکسی کرده بودهیجان عجیبی سرتا پامو فرا گرفته بود.دوس داشتم هرچه زودتر تمام فانتزی های جنسیمو عملی کنم حتی اونایی که خارج ایران نمیشد&#8230;.هرچی باشه من آدم مهمی هستم که حتی تفریحاتم هم تحت کنترل‌های شدید امنیتی قرار داره. اینکه چطور با اینجا و روش کارشون آشنا شدم داستانی دیگه‌اس ولی با وجود شخصیتی مثل «علی» و حضور کله‌گنده‌هایی که اسمشون میتونه بانک مرکزی رو بخره یا امضاشون به هرجای دنیا اسلحه بفرسته، برام کفایت میکرد.»</p>
<p>«شلاق تک پرو بیشتر دوس دارید یا جارویی؟یا چیزی بین این دوتا؟»<br />
«نمیدونم! درد کدوم یکی بیشتره؟ بدن دختره داره میلرزه! فک کنم اگه دردش کم باشه بهتر باشه.»<br />
دستای دخترکو به سقف بسته بودیم.فقط نوک شست پاش به زمین میرسید. بدنش لخت بود و با هر ضربه تلو تلو میخورد. موهای بلوند کوتاهی داشت که نسبتا تو صورتش ریخته بود.دهنشو با پارچه سفید بسته بودیم. تقلایی برای حرف زدن نداشت، نایی براش نمونده بود. ولی گاهی صدایی از ته گلوش خارج میشد.صدایی که به زبان آلمانی میگفت bitte bitte&#8230; اینو از احسان پرسیدم.احسان گفت:« داره التماس میکنه ولش کنیم.»<br />
اینکه زبانی غیر زبان فارسی حرف میزد باعث میشد به مدیریت اینجا احسنت بگم که انقدر خوب ، من و چیزایی که تحریکم میکنه پیدا کردن!<br />
احسان کسی بود که بهم معرفی کردن تا به عنوان شکنجه‌گر کنارم باشه، گفته بودن این دختر باید اصولی شکنجه بشه.کار این پسر عالی بود! یه پسر خوشگل با چشم و ابروی مشکی و موهای بلند.میتونست موهاشو پشتش ببنده ولی این آشفتگی و عرقی که بین موهاش جریان پیدا کرده بود و همینطور دمای اتاق و نور قرمز کمش، کل این سناریو که دخترک خارجی رو دزدیده و برای لذت بردن من، یعنی اربابش شکنجه میکنه طبیعی تر جلوه میداد.کاش میتونستم از این فکر که همه اینا داستانه خلاص بشم&#8230;کاش ذهنم میتونست از اتفاقات قبلی و قرارداد و همه چیزای قبلش خالی بشه&#8230;کاش یه اتفاق غیر مترقبه خارج داستان برام پیش میومد&#8230;<br />
احسان شلاق جارویی رو آروم روی بدن دخترک کشید. روی شونه هاش ضربه‌هایی ملایم زد. دخترک رو چرخوند و شلاق رو لای چاک کونش کشید. پشت گردنش رو گرفت و سرش رو به چپ و راست تکون داد انگار که میخواست هشیارش کنه &#8230; دوباره برش گردوند. دسته شلاقو لای پاش گذاشت و روی کسش بالاو پایین کرد.من دیدم که دسته شلاق از آب کس دخترک خیس شد. شلاقو زیر چونه‌اش گذاشت و سرشو گرفت بالا. تقلاهاش بیشتر شد و ناله کرد. چقدر اشکاش و التماس‌هاش واقعی بود، این التماس‌ها منو به مرز ارضا شدن کشیده بود&#8230; احسان دستکش لاتکس مشکی با ساق کوتاه دستش کرده بود.همیشه لاتکس حس خوبی به کیر من میداد!<br />
دخترک رو آروم چرخوند.دوباره پشتش به ما قرار گرفت.دست به سینه نگاهم به اندامش و گون گردش بود که متوجه نگاه احسان شدم.لبخند محوی زد. با رضایت گفتم:« ادامه بده.»<br />
گفت:« لرزشش برای ترسشه.عدم شناخت تو،اینکه نمیدونه میخوای چیو انتخاب کنی،میدونه شلاق تک پر انتخاب منه چون بیشترین لذت رو بهم میده! دلم میخواد انقدر بترسه که خودشو خیس کنه! اونوقت مجبورش میکنیم زمینو لیس بزنه.»<br />
دختر ناله خفیفی از ته گلو کرد.احسان دستشو تو ورودی کسش گذاشت بعدش انگشتاشو رو به من گرفت و از هم بازشون کرد.میخواست ترشح دخترکو ببینم.کسش خیس خیس بود.ترشح دخترک تمام انگشتای احسانو خیس کرده بود. کیرم داشت منفجر میشد.</p>
<p>احسان جلوم زانو زد و شورت و شلوارمو از پام در آورد.دخترک آویزون کمی چرخیده بود و الان اونم میتونست کیرمو ببینه.اینکه یه زن و یه مرد میتونستن کیر شق شده منو ببینن حس جدیدی برام نبود.قبلا هم تجربه اش کرده بودم ولی این حس عجیب تر بود&#8230;<br />
احسان موقع بلند شدن به طور غیرمنتظره ای دستشو از ته تخمام به سمت بالای کیرم کشید.جا خوردم ولی انگار زبونم قفل شده بود و اعتراضی نکردم.شلاقو رو به من گرفت.<br />
گفتم :« من شدتشو نمیدونم،خودت بزن! من دیدنشو بیشتر دوس دارم.»<br />
احسان جواب داد:« همه دوس دارن ببینن، منم دوس دارم ببینم! دیدن یه درخت قشنگتر و پایدارتره یا کاشتن و دیدن ثمره‌اش؟ شما دوس ندارید این دختر درد بکشه ولی باید بدونید چه ضربه‌ای بهش درد نمیده. اینجوری دردش زیاده!»<br />
همش در کسری از ثانیه اتفاق افتاد.نمیتونستم اتفاقی که افتاد تو ذهنم پردازش کنم.شلاقو بالا برده بود و روی سینه برهنه من فرود آورده بود.اون منو زده بود!!!<br />
من ارباب بودم!چطور تونسته بود؟! من کسی بودم که باید اوضاع رو تحت کنترل داشتم!<br />
سرش داد زدم:&#8221;چه گهی خوردی الان؟!&#8221;<br />
لبخند زد.<br />
«گفتم چه گهی خوردی الان؟ تو برای من کار میکنی!فک کردی کی هستی مرتیکه بی پدر مادر؟ تو جنده‌ای! منم که اینجا رئیسم!»<br />
«فقط میخواستم شدتشو بدونی!»</p>
<p>شلاقو از دستش گرفتم و با شدت روی شلوار لاتکس مشکیش زدم.پاشو کمی عقب برد ولی دوباره جلو آورد.ضربه دومو همونجا زدم.نفس نامنظمی کشید و گفت:« خوشحالم که خودت شلاق دست گرفتی!»<br />
دوباره به رون پاش،همون جای قبلی ضربه زدم.دوس داشتم همینجوری احسانو بزنم! فقط میخواستم بزنمش&#8230;<br />
دخترک آویزونو بغلم گرفتم و دستاشو باز کردم.دوس داشتم اونم احسانو بزنه! مثل کودکی هام که مامانم کتک میخورد،هم از زن اول بابام هم از خودِ بابام. مادرم فاحشه نبود. یه دختر باکره بود که پدرم باکرگیشو خریده بود. بعد حاملگی شرط گذاشته بود اگر بچه‌اش پسر شد صیغه ۹۹ ساله بکندش. میخواستم من و این دختره احسان رو انقدر بزنیم که &#8230;<br />
حس الانم مثل حسی بود که اولین بار بابامو زدم! بعد از اینکه خودشو کثیف کرده بود، درست بعد از سکته ای که بدنشو فلج کرده بود&#8230;اون موقع هم دوست داشتم به خاطر تمام تحقیر‌هایی که من و مادرم شدیم بازم به بابام چک بزنم ولی خودمو کنترل کردم &#8230;اون موقعم دوس داشتم مامانم ، بابا رو بزنه ولی نمیشد ازش بخوام.اگر ازش میخواستم هم انجام نمیداد! اینجا کنار این فاحشه‌های مدرن من مجبور به هیچی نبودم. اینجا همه چیز فرق داشت. این فاحشه‌ها از خودشون ابتکار عمل داشتند و همه چی حس طبیعی‌تری بهم میداد&#8230;</p>
<p>دخترک هاج و واج نگام میکرد. بهش گفتم:« توام بزن! اون باعث دزدیده شدن توعه.»<br />
دخترک شلاقو از دستم قاپید و افتاد روی احسان.یه دخترک لاغر و نحیف و قدبلند با کبودی هایی روی بدنش و پارافین به جا مونده از شمع هایی که روی بدنش ریخته بودیم با یه شلاق مشکی چندپر تو دستش.حتی دیدن عکسشم میتونست منو به مرز ارضا شدن بکشه چه برسه دیدن اون صحنه اونم به طور واقعی با دستور مستقیم خودم!<br />
سمت دخترک رفتم و از پشت بغلش کردم، سینه‌های کوچیکشو تو مشتم گرفتم و فشار دادم. از درد تکونی خورد ولی کونشو بیشتر به کیرم فشار داد. موهاشو به عقب کشیدم. میتونستم چشماش رو ببینم که از شهوت خمار شده بود.دستمو لای پاش گذاشتم و روی کسش کشیدم.آب کسشو به سوراخ کونش مالیدم. انگار ترشحاتش تمومی نداشت. انگشت اشارمو تو کسش کردم و با شستم روی چوچولش رو مالیدم. حرکت کونش روی کیرم بیشتر شد. عملا خودشو به کیرم میمالید. هنوز روی لبه‌های کسش کمی پارافین مونده بود. با نوک ناخنم از پوستش جدا کردم. دستشو به کیرم رسونده بود و اونو لای چاک کونش میمالید. سرشو پایین دادم تا سوراخ کونش رو ببینم. سوراخی که چند ساعت سه تا از انگشت‌های احسان رو تو خودش جا داده بود. سوراخ کونش صورتی و کردنی بود. همون موقع که احسان داشت انگشتش میکرد دلم میخواست کیرمو توش کنم! کیرمو روی سوراخش گذاشتم و یهویی هلش دادم تو کونش. قدش رو کوتاهتر کرد تا بتونم تسلط بیشتری روی بدنش داشته باشم&#8230;اوممم&#8230;این فرق یه فاحشه با یه زن معمولی بود. این انعطاف بدن و مقاومتش تو پوزیشنی که بیشترین لذت رو به یه مرد میداد. کیرمو از کونش درآوردم. کاندوم نذاشته بودم. لزومی هم نداشت! برای اینکه سکس گوشت به گوشت داشته باشم پول بیشتری داده بودم. دختره رو برگردوندم. چشماش از خماری نیمه‌باز بود. انگار خمار مواد بود. نشوندمش کف اتاق و پاهاشو از هم باز کردم. همیشه دلم میخواست بعد کون کردن، کس بکنم. هرچیز غیرمعمولی اینجا معمول و مطلوب بود. اینجا من خدا بودم. من علم بودم. من لذت بودم!<br />
کیرمو تو کسش فرو کردم. سرش رو به عقب برد و آه کشید. دستاشو از کف زمین برداشت و به حالت نیمه نشسته با دستاش نوک سینه‌هاشو میمالید. مثل یه پورن استار و بیشتر از اون عمل میکرد. متعجب بودم اینی که دارم میکنمش جنده‌ست یا قهرمان ژیمناستیک؟!<br />
کسش تنگ بود. انقدر کس کرده بودم که بفهمم این کس مدتیه کیر به خودش ندیده. آبمو روی شکمش خالی کردم. یادم باشه دفعه دیگه ازش بخوام آبمو بخوره&#8230;</p>
<p>بالاخره ارضا شد و بیرون رفت، پروسه سختی نبود. با بیوگرافی‌ای که هاله از زمان کودکی این آدم بهم داده بود میتونستم حدس بزنم چی راضیش میکنه فقط بیرون کشیدن کودک درون آسیب دیده‌اش زمان زیادی میطلبید.روناک لخت و لنگان اومد سمتم و گفت :&#8221;اول از کون کرد منو،بعدش از کس، هی گفتم الانه که کیرشو بکنه تو دهنم! والا اینجوری که این یارو پیش میرفت لابد بعدش میخواست اسم کوچیکمو بدونه و باهام آشنا شه.&#8221; لبخندی زدم و از جام بلند شدم.ضربه هاش روی رون پام غیر اصولی بود.حتما کبود هم شده بود.انقدر خسته بودم که حتی نتونم تنهایی دوش بگیرم&#8230;داشتم به دوش گرفتن با یلدا فکر میکردم. شاید بعدش هم کنار یکی از پنجره‌های عمارت سکس‌های غیر متعارفمون می‌ایستادیم و سیگاری روشن می‌کردیم.درسته که این اتاق چندتا پله میخورد و میرفتیم پایین ولی من اسم زیر زمین رو روش نمیذارم.زیر زمین ، خونه بابام بود. نور کم و نمور.تازه شیشه مات کن هم زده بود که کسی دختراش و مادرم رو دید نزنه.صدای موتورخونه هم که شده بود عادتمون. برای خودمون مشکلی نداشت ولی هر مهمونی که میومد تو همون دقایق اول کلافه‌ی صدای ممتدش میشد و دیالوگ تکراری:&#8221;وااای شما چجوری اینو تحمل میکنید؟&#8221; شاید هم زندگی تو همون دوران بود که آستانه تحمل منو انقدر بالا برده بود که همیشه تو بی‌دی‌اس‌ام‌های خشن اولین گزینه من هستم یا شاید فاحشگی ذاتیم باعث میشه از چیزهای غیرمتعارف لذت ببرم&#8230;از انتخابم، از فاحشگی مدرن!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i1.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/un08sRE6g-U3ABS0P810uw/002/142/262/1280x720.8.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19681</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کوس مامان جنده بسیار خوب</title>
		<link>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Dec 2018 01:26:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سکسی خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه عملی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کوس]]></category>
		<category><![CDATA[کون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=19685</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس مامان جنده بسیار خوب" title="کوس مامان جنده بسیار خوب" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19686" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8/kendra-lust-joi" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="kendra-lust-joi" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" /></p>کوس مامان جنده بسیار خوب سلام.این داستان کاملا واقعیه و اصلا فانتزی نداره..فقط اسمارو عوض میکنم.22 سالم بود که به خاط مشکلات خانوادگی با پسری که 3ماه بود باهاش آشنا شدم ازدواج کردم..حسم بهش خنثی بود نه دوسش داشتم نه ازش بدم میومد&#8230;اما دختر شاد و هاتی بودم و بیشتر خودم واسه ی سکس اقدام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="240" height="135" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کوس مامان جنده بسیار خوب" title="کوس مامان جنده بسیار خوب" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg 240w, https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi-150x84.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 240px) 100vw, 240px" data-attachment-id="19686" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8/kendra-lust-joi" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" data-orig-size="240,135" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="kendra-lust-joi" data-image-description="" data-image-caption="" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/12/kendra-lust-joi.jpg" /></p><h3>کوس مامان جنده بسیار خوب</h3>
<p>سلام.این داستان کاملا واقعیه و اصلا فانتزی نداره..فقط اسمارو عوض میکنم.22 سالم بود که به خاط مشکلات خانوادگی با پسری که 3ماه بود باهاش آشنا شدم ازدواج کردم..حسم بهش خنثی بود نه دوسش داشتم نه ازش بدم میومد&#8230;اما دختر شاد و هاتی بودم و بیشتر خودم واسه ی سکس اقدام میکردم..برعکس علی(شوهرم)اگه دو هفته هم سکس نمیکرد عین خیالش نبود&#8230;اینم بگم هم از نظر قیافه هم هیکل هیچی کم ندارم.و تا حالا پیش نیومده جایی برم و بهم پیشنهاد دوستی ندن&#8230;.اما من خط قرمزم خیانت بود و همیشه زنها یا مردایی رو که خیانت میکردن رو منع میکردم&#8230;</p>
<p>خلاصه 2سال از زندگیمون گذشت و بچه دار شدیم&#8230;بعد از زایمان به جای اینکه من افسرده بشمو ناز کنم&#8230;برعکس شوهرم محل نمیزاشتو همه ی وقتشو با گوشی و تی وی و کار پر میکرد&#8230;کم کم کشیده شدم سمت فضای مجازی&#8230;بیشتر اینستا&#8230;هر وقت عکس میزاشتم زیر صدتا کامنت و دایرکت واسم نمیومد..همشم ازم تعریف میکردن و عاشق پیشه بودن..ولی باز خودمو کنترل میکردم..تا اینکه علی کاملا بی حس شده بود و حتی سکساشم بدون معاشقه و بی احساس شده بود..خیلی غصه میخوردم و چند بار با فالورام درد و دل میکردم با اینکه میدونستم اونا هم دنبال سکس هستن ولی خودمو خالی میکرد باحرف&#8230;کم کم یکی از فالورا به اسم پیمان(مستعار) بیشتر بمن نزدیک شد و پیگیر زندگیم شد و بیشتر با هم صمیمی شدیم..بعد از چند ماه چت بلاخره با اصرار شمارمو دادم و با هم قرار گذاشتیم&#8230;قرار اول تو کافه بود خیلی گرمو صمیمی رفتار کرد باهام همون روز اول دستامو گرفت و من تپش قلبم رفت بالا&#8230;از همون روز فهمیدم که خیلی اوضا خرابه و من واقعا به یه سکس خوب نیاز دارم&#8230;اینو بگم که قبل ازدواج همه ی رابطه هام فقط لب و مالیدن و اینا بود&#8230;ازدواجم که کردم کلا یه پوزشن سکس داشتیم همون معمولی که هیچوقت من ارضا نمیشدم&#8230;خلاصه بدجور دوست داشتم با پیمان سکس کنم اما خیلی عذاب وجدان داشتمو میترسیدم&#8230;چندین بار هم شهوتی که میشدم میومدم سمت علی ولی باز یا پسم میزد یا خودش میکردو دو دقیقه ای ارضا میشد و بلند میشد میرفت..یک ماه بعد قرارم با پیمان بهم زنگ زد و گفت اگه ناراحت نمیشی میخوام دعوتت کنم بریم خونه..یکم خوش بگذرونیم میخوام ودکا بیارمو سازو اینا&#8230;من میدونستم قطعا سکس هم اتفاق میوفته واسه همین خودمو تمییییز کردمو بهترین عطرامو بهترین لباسامو پوشیدم با یه آرایش خوشکل رفتم پیشش..خونه رو مبله اجاره کرده بود.وباید کلید میگرفتیم که باماشینش رفتیم کلیدو گرفتیمو رفتیم تو خونه&#8230;پیمان وقعا منو دوست داشت و همش تو گوشم میخوند که جدا شم و با اون ازدواج کنم واسه همین رفتار خیلی مناسبی با من داشت&#8230;خلاصه ودکارو باز کرد ویکم خوردیم&#8230;و هر پیک که میخوردیم بیشتر به هم نزدیک میشدیم&#8230;پیک پنجم من مست مست بودمو دیگه واقعا داشت از گوشم بخار میزد بیرون&#8230;پیمان هم یه شلوارک نازک پوشیده بود کاملا شق شده بود اما اصلا به روی خودش نمیورد که میخواد بکنه..من دلمو زدم به دریا دستمو بردم تو شلوارکش کیرشو گرفتمو گفتم میخوای راحتت کنم؟؟تو چشام نگاه کردو شروع کرد با ولع لبمو خوردن&#8230;بعد آروم اومد رو گوشم که من خیلی حساسم&#8230;یواش یواش اومد رو گردنم&#8230;بعد دستو گرفت و برد تو اتاق وای چه سرویس خوابی بود رنگ مورد علاقه ی من بنفش یاسی یه آهنگ ملایمم گذاشت و بولیزمو که طرح مردونه بود آروم باز میکردو از عشقش بهم میگفت بعد دستشو برد پشت کمرم سوتینه قرمزمو که با شورت ست خریده بودم اما هیچوقت علی نخواسته بود واسش بپوشم &#8230;واسه ی پیما ن پوشیدم..باز کردو منو انداخت رو تخت بعد با یه حرکت شلوار جینمو در اورد و با کلی تعریف از شرتمو کس تمیزم شرتمم در اورد..بعد اومد بالا باز کلی لبامو خوردو هی رفت پایینتر..سینه هام با ولع میخورد و من دیگه داشتم میمردم از لذت&#8230;هیمینجوری سینمو که میخورد با کسم هم ور میرفت&#8230;(داشتم فکر میکردم ک چی میشد بره کسمم بخوره..رومم نمیشد بهش بگم)که یهو یه زبون رو کسم احساس کردم..پاهامو باز کرده بود و ماهرانه کس لیسی میکرد&#8230;دیگه من رو آسمونا بودم..بلند شدم لبه ی تخت نشستم و براش ساک زدم&#8230;همینجور که کیرش تو دهنم بود و تلمبه میزدم زبونم هم میچرخوندم دورشو با دستام تخماشو میمالوندم&#8230;خیلی هر دومون حشری شده بودیم&#8230;منو انداخت رو تخت و گفت پاتو بده بالا گفتم نه پیمان یجور دیگه بکنم(دیگه ازین پوزیشن بدم میومد)دستم و گرفت و برد رو برو آیینه و گفت خم شو که سرپایی از پشت بزاره تو کسم&#8230;خیلی واسم هیجان انگیز بود کاراش&#8230;از پشت باز واسم خورد و خیسش کرد بعد کیرشو آروم داد داخل&#8230;واااای با اینکه کیرش کوچیک بود اما چقدر ماهرانه دلبری میکرد&#8230;سینمو گرفتی بود و تا توان داشت تلمبه میزد و من داشتم لذت میبرم..اون روز 5 تا پوزشن عوض کردو بعد آبشو ریخت تو کاندم و من 2 بار ارضا شدم اونم دوبار&#8230;.از اون روز پیمان شد عشق من و هفته ای چند بار سکس داریم ولی واقعا همدیگه رو خیلی دوست داریم و به هم وابسته شدیم&#8230;ففط کاشکی شجاعتشو داشتمو از شوهرم طلاق میگرفتم که دیگه کاملا مال هم بشیم&#8230;زیاد فوش ندین به جاش بخونید عبرت بگیرید..که ازدواج میکنید چطوری با زنتون رفتار کنید ک ازتون زده نشه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://i2.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8KlzgdVkKpZWxgKPevOTTQ/004/744/619/v2/1280x720.230.jpg?ssl=1" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">19685</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 27/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: clipseksi.com @ 2026-06-29 00:17:48 by W3 Total Cache
-->