<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شهوتی &#8211; کلیپ سکسی</title>
	<atom:link href="https://clipseksi.com/tag/%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://clipseksi.com</link>
	<description>فیلم سکسی ، آموزش سکس از کون و آنال با مامان و محارم و خانواده  www.clipseksi.com</description>
	<lastBuildDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154252503</site>	<item>
		<title>انتقام علیرضا</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=15960</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="انتقام علیرضا" title="انتقام علیرضا" decoding="async" fetchpriority="high" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام خدمت همه دوستان شهوتی عزیزمن علیرضا هستم و الان 17 سالمه با 190 قد و 85 کیلو وزن. این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم در واقع یه خاطرس که هم خوبه و هم بد در ضمن اسامی رو هم تغیر دادم که یه وقت بگا نرمبریم سر اصل ماجراداستان ما که مال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="انتقام علیرضا" title="انتقام علیرضا" decoding="async" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام خدمت همه دوستان شهوتی عزیزمن علیرضا هستم و الان 17 سالمه با 190 قد و 85 کیلو وزن. این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم در واقع یه خاطرس که هم خوبه و هم بد در ضمن اسامی رو هم تغیر دادم که یه وقت بگا نرمبریم سر اصل ماجراداستان ما که مال از اون جایی شروع شد که روز عروسی دایی ما بود و مادر و پدرم و برادرم (که اون موقع 6 ماهش بود) رفته بودن دنبال کارای عروسی (من اون موقع 7 سالم بود) و منم خونه مادر بزرگم بودم و با بچه ها بازی میکردیم. خانواده من با یه خانواده دیگه دوست بودن که اتفاقا خونه اونا تو همسایگی خونه مادربزرگم بود و این خانواده دو تا پسر داشتن که یکیشون همسن من بود (حسین) که اونم با ما تو کوچه بود و یه پسر دیگه که 5 سال از من بزرگ تر بود (امیر). این امیر مادرجنده ترین انسانیه که تا حالا زمین به خودش دیده خلاصه فکر کنم گرفتید ادامش چی شده ؛ اون مادرجنده اون شب منو گولم زد که بیا بریم خونمون تا بدم با گوشیم بازی کنی(آخه اون موقع ها که مثل الان همه گوشی نداشتن که) بعد که رفتیم خونشون تا از در وارد شدیم یهو گردنمو گرفت و مث سگ پرتم کرد تو خونه منم تا اومدم بلند شم و فرار کنم یهو با تموم قدرت خوابوند تو گوشم و کلی کتکم زد و با کلی بدبختی مجبورم کرد براش ساک بزنم که کلی کیرشو گاز گرفتم که البته هر بار کلی سیلی و چک و لگد میخوردم ولی نزاشتم حال کنه و آبش نیومد خلاصه از این قسمت سریع رد میشم چون هر بار که یاد اون روز کیری میفتم اعصابم خورد میشه البته بعد از اون تا چند سال افسردگی گرفتم و منزوی شدم و میخواستم خود کشی کنم و اصلن دوران خوبی نداشتمگذشت تا اینکه وقتی کلاس شیشمم تازه تموم شده بود و تو تابستونش بودیم حس میکردم که بعضی شبا یه آبی ازم خارج میشه و با پرس جو از دوستان کس کش فهمیدم که منیه؛ راستش فکر نمیکردم که تو این سن به بلوغ رسیده باشم ولی همه نشانه هاشو از جمله پشم در اوردن دور کیر زیر بغل و پشمالو شدن دست و پا و بدن و اینا خیلی وقت بود که برام اتفاق افتاده بود (شاید الان با خودتون میگید که آخه بچه 12 ساله؟ ولی من از همون بچگی درشت هیکل بودم و بلوغ خیلی زودرس داشتم).خلاصه گذشت و تابستون امسال شانس تخمیمون زد و شوهر این خونواده حرومی خانم دوم گرفت و خانم این کس کش که اسمش مریمه افتاد دنبال طلاق و این کس شرا اینم بگم که این حرومزاده تک فرزند بود و وقتی باباش میمیره ننش میره شوهر میکنه و وقتیم که ننش میمیره اون شوهره میره یه خانم دیگه میگیره پس در واقع این هم ننه پدر داره و هم نداره برا همین اینو بهنونه کرد و هر روز از صب تا شب میومد خونه ما و شوهر کس کششم دم خونمون برا دعوا و خلاصه براتون بگم که آبرو نزاشتن واسه ما تو محل و منم هر چقدر به ننه پدرم میگفتم که این تخم حرومو از خونه بندازینش بیرون گوش نکردن و از اون جایی هم که پدر و مادر من خیلی مهربون و دلسوزن میگفتن گناه داره و کسی رو نداره و &#8230;خلاصه براتون بگم خدا آدم کس کشو نصیب هیچکس نکنه چون من خودم به فکر افتادم و گفتم باید یه جوری این حرومزاده رو از زندگی مون بیرون کنم که آرامش و خوشیو از زندگیمون گرفته بود برا همینم به فکر افتادم و یه نقشه توپ کشیدم که مو لا درزش نمیرفت راستش تموم این مقدماتی که تاحالا گفتم مال همین بود و داستان اصلی ما از اینجا شروع میشهاین مریم خانم ما یه 130-120 کیلو وزنشه و مث خرسم می خوره اما قدش خیلی کوتاس و فکر کنم 160-155 به زور بشه و خیلی کوتاهه برا همینم کون و پستوناش انگار کون سینه گاون از بس بزرگن و از تو حرفایی که با مادرم میزدن فهمیدم سایزش تو بازار پیدا نمیشه و شورت و سوتینو میده براش میدوزن (دیگه خودتون بزرگیشو تصور کنید)منم تصور جقم شده بود پستونایه اینخلاصه بعد از اینکه نقشه رو کشیدم با کلی خایه مالی و کصلیسی و رشوه دادن تونستم یکم داروی بیهوشی از برادر دوستم که تو داروساز بود گیر بیارم و منتظر فرصت شدم.یه روز که پدر و مادم رفته بودن سر کار و منم داشتم تو ماهواره فیلم میدیدم دیدم که دوباره این کس کش اومد و دوباره گریه زاری و زاری و رید تو حال ما منم رفتم یکم از این دمنوش کصشرا رو برداشتم و گذاشتم دم بکشه و وقتی آماده شد دارو رو توش ریختم و رفتم دادم بش و گفتم بخور آرومت میکنه و خواب آوره ولی یکم بد مزس و اینا که اونم تا تهشو خورد و کلی هم خایه مالیمو کرد و گفت امروز چقدر مهربون شدی و&#8230; منم گفتم قابل نداره و این کصشرا بعد 3-2 دقیقه اون گفت خیلی خوابم میاد و دمت گرم بابت اینو رفت لباسای بیرونشو در اورد و رو تخت ننه پدرم مث خرس گرفت خوابید منم گذاشتم یه 20 دقیقه که گذشت رفتم تو اتاق و اول بلند دست زدم دیدم بلند نمیشه بعد بلند داد زدم که بازم دیدم خیر بلند نمیشه دیگه خیالم راحت شده بود رفتم جلو و شروع کردم از رو لباس مالوندنش وای که نمیدونید چه حالی میداد و همزمان شروع کردم به در اوردن لباساش.نوشته دنی سینز   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15960</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بزور گاییدن کونم</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=15984</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="بزور گاییدن کونم" title="بزور گاییدن کونم" decoding="async" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام من حمیدم‌۱۶ سالمه .اندامم پره .سینه هام بزرگه و همین طور کونم‌ولی ن‌اونقدر .حدودا چند سالی هس که به اندامه خودم‌حسه شهوتی پیدا کردم .اوایل مسواک و برسی میکردم تو بچه کونی حال میداد تقریبا ولی درد داست .یه روز داشتم پارک مچرخیدم رفتم توی دسشویی دیدم روی در ها شماره نوشته واسه دادن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="بزور گاییدن کونم" title="بزور گاییدن کونم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام من حمیدم‌۱۶ سالمه .اندامم پره .سینه هام بزرگه و همین طور کونم‌ولی ن‌اونقدر .حدودا چند سالی هس که به اندامه خودم‌حسه شهوتی پیدا کردم .اوایل مسواک و برسی میکردم تو بچه کونی حال میداد تقریبا ولی درد داست .یه روز داشتم پارک مچرخیدم رفتم توی دسشویی دیدم روی در ها شماره نوشته واسه دادن .ترسیدم شمارمو بنویسم .زنگ زدم به کسی که نوشته بود کون‌میخوام زیر ۲۰ سال .بوق خورد .حرف زدیم قرار شد بیاد دنبالم گفتم امروز نه فردا .منم خانوادم سفر بودن .شلوار تنگ پوشیدمو رفتم .مست دادن بودم .پسره اومد دید منو گفت مطمعنی میخوای بدی گفتم اره .گفت خود دانی .سوار ماشین شدم یه نفرم پیشش بود .اسمش حسن بود .گفت چند بار دادی گفتم باره اوله شوکه شد و خوشحال شد. رفتیم رسیدیم باغ منو برد تو میترسیدم .گفت سکس هارد دوس داریم .گفت لباساتو دربیار .در اوردم چسبید بهم .گفت امشب اینجا مهمونیه میخوام لباس زنونه بپوشی گفتم ن زد تو گوشم. شب شد لباس زنونه اورد واسم با کفش و سوتین .بستم سوتینو گفت جون .اون کیرت اضافس تو کسی. اومد یکم ارایشم کرد .شورت زنونه اورد توش نوار بهداشتی گذاشت منموپوشیدم رفتم پایین .یهو بعد از رسیدنم دیدم دوتا دختر پایینه لخت و ۶ تا پسر .منو دیدن گفتن woow . ممد گفت این کسه منه .همه یهو چسبیدن بهم .میگفتن یه انگشت حسن گفت نه .دخترا اومد پیشم دره گوشم گفت اگر خواستی با مصنوعی میتونم بکنمت .خندید و رفت .حسن منو گذاشت روی میز بیلیارد گفت میخوام حالت بدم .پامو دادم بالو دختره یکیشون اومده بود روی میز حسن بهش گفت منو بگیره .شرتمو پاره کرد حسن کیرشو در اورد بچه داشتن فیلم میگرفتن گفتم .گفت خفه شو میخوام لایو بزارم اینستا .یه پامو گرفت کیرشو کرد توی کونم دادم رفت هوا دختره دستمو گرفته بود حسن تمومه کیرشو کرده بود توی کونم نفسم بالا نمی اومد دختره هم داشت سینه ها مو گاز میگرفت .حسن بی رحمانه تلمبه میزد یهو گفت بی حسی یادم رفت ابش رو ریخت توی کونم نوبتی همه کیر به دست اومدن سراغم‌ یهو گفتن دو کیره .گفتم نه که گفت کاری نکن کونت رو بد بگا بدم گفت نههه .جلو دهنمو بست .دیدم به دستش کرم میزنه به بچه ها گفت منو بگیرن. منو گرفتن دستشو داشت میکرد توی کونم .تا ته کرد من داشتم میمردم .یک رب این کارو کرد .دختره گفت میخوام با مصنوعی بکنمش .همه خندیدن پاهامو با دستامو بستن .دختره کیرو بست و داشت منو میکرد منم داشتم میمردم .کارش با من تموم شد .گفت میخوای منو بکنی گفتم اره رفتم‌دخترهه بکنم .داشتم میکردم . خیلی بهم حال میداد دختره اصلا حس نداشت .یهو ابم خواس بیا گفت بچه کونی بریز تو کونم ریختم توی کونش .داشتم حال میکردم یهو حسن منو برد توی حیات گفت بچه کونی بخواب میخوام یه دست دیگه هم خودم بکنمت منو تا تونست کرد .بی حال بودم گفت از این سوراخ کار بکش حیفه .بعدش گفت برو خودتو جمع کن .رفتم دیگه داش مهمونی تموم‌میشد دیدم فیلممو همه دارن .و همین شروع بدبختیه من بود که باید کون بدم ولی عیب نداره بی ارزه نوشته حمید   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b2%d9%88%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86%d9%85/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15984</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شوهر بچه کونی و خانم جنده لاشی</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Aug 2022 00:32:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[چاق]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=15990</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شوهر بچه کونی و خانم جنده لاشی" title="شوهر بچه کونی و خانم جنده لاشی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>داستان از اونجا شرو شد ک قبل عید 97واسه ترخیص رفتم بندر عباس تنهایی با ماشین شخصی برگشتنی از مسیر شیراز اومدم نرسیده به شیراز شهر سروستان ی پارکی بود همه مسافرا چادر زده بودن منم گفتم چادر دارم هواهم خوبه میخابم چادرو برپا کردم و هوس قلیون کردم من همیشه مجهزم وشیال شفرم کامله [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شوهر بچه کونی و خانم جنده لاشی" title="شوهر بچه کونی و خانم جنده لاشی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>داستان از اونجا شرو شد ک قبل عید 97واسه ترخیص رفتم بندر عباس تنهایی با ماشین شخصی برگشتنی از مسیر شیراز اومدم نرسیده به شیراز شهر سروستان ی پارکی بود همه مسافرا چادر زده بودن منم گفتم چادر دارم هواهم خوبه میخابم چادرو برپا کردم و هوس قلیون کردم من همیشه مجهزم وشیال شفرم کامله داشتم قلیون چاق میکردم دیدم ی خانم و شوهر کنارم چادر زدنو باهم جور شدیم مرده اومد قلیون بکشه زنش رف دشویی کلی باهم اختلات کردیمو اینا سن وسال نداشت مرده ی جورایی دخترونه بود قیافش باور کن از زنش خشکل تر تو چشام بد جور نگا میکرد و حرف میزدتا فهمیدم مفعوله منم گفتم اینکاره نیسم گفت زنمم در اختیارت میزارم تو بکن اولش خیلی جا خوردم تا اینک زنشم اومد تیکه انداخت گفت خوب با هم جور شدینا .ما هم خندیدم. ما ک داشتیم قلیون میکشدیم زنش رف تو چادر خودشون بخابه .شوهرش نگا گرد دید خابه تو چادرم لخت شد مرده قبلش ساک میزد واسم اما کلا تو کف زنش بودم ک الانم باید اونو بکنم خلاصه پسرو گاییدم هربار ک فک میکردم شوهره زنی که تو چادر خابیده دارم میکنم بدجور شهوتی میشدم.آبمو ریختم دهنش خودم حالم بد شد از این کارش.رفتم دشویی برگشتنی ی قلیون بزارم مرده هم رف دشویی زنه بیدار شد سراغ شوهرشو گرف گفتم رفته دشویی ی تعرف زدم کنارم نشست جلو چادر . چادر من طوری بود ک روبرو ماشینم بود چادر اونا پشت چادر من دیگ چادری نبود. شرو کرد حرف زدن من ک از طرف شوهرش مطمئن بودم دستشو گرفتم خیلی باربی بود قیافش مث عروسک چند کام قلیونم گرفت .اسممو پرسید منم اسمشو پرسیدم ا کجا اومدین اینا خلاصه گف جرا تنهایی سفر کردیو از این حرفا ک شوهرش اومد قلیونو گرفت ا دستش. زنه رف چادر خودشون مرده گف تو هم برو منم رفتم تو چادر دیدم لخت شده ی شرت و سوتین تنشه از لذت نزدیک بود برینم .چادر ی جورایی کم نور بود مث اینک کلا هماهنگی شده بود نشسم حسابی خوردمش پاهشو میگرفتم گفتم الانه که بشکنه ا لذت داشت کوسشو فشار میداد تو دهنم منم طاقت نداشتم ی لنگ هوا گذاشتم کوسش داشت چشاش در میومد دستمو گذاشتم دهنش ک داد نزنه نفسش بند اومد سنگینیمو انداختم رو ش گفت دارم خفه میشم ی کم خودمو بلند کردم به سینه خابوندم گذاشتم کوسش افتادم روش تلمبه میزدم چند دقه انگار بیهوش شد دیدم چشاش زیرو شده داشت ارضا میشد با دستم حسابی مالوندم کوسشو منم چند تلمبه زدم چون قبلش شوهرشو کرده بودم دیر آبم اومد تا ته ریختم تو .حین ریختن بد جور سینشو با دستام فشار میدادم از بغل صورتشو گاز میگرفتم کلا گاز گرفتن عادتمه گفتم بریزم تو گفت بریز عزیزم واست نی نی میارم از فرط لذت به زمین چسپده بود بلند نمیشد چنتا گاز گرفتم اومدم بیرون شوهرش نگا کرد بهم انگار اونم میخاس دوباره بکنمش.گفتم دیگ جون ندارم یکی دو ساعت دیگ اونم قبول کرد منم ی قلیون گذاشتم کشیدم زیپو کشیدم تو خابو بیداری بودم ک مرده دوباره اومد واسم ساک رف دیگ بلند نمیشد رف تو ماشین ی قرص داد بخورم ترسیدم نخوردم منم صحنه کردن زنش جلو چشم بود که گذاشنم کونش یکساعت از عقب کردمش تا آبم اومد دیگ اب نداشتم داشتم میمردم چشام سیاهی میرف.دیگ گفتم برو خابم میادو زیپو کشیدم تا صب خابیدم صب بیدار شدیم ساعت 10 بود دیگ با هم همسفر شدیم خلاصه اونام شیراز اومدن تا 5 روز با هم بودیم کلی 2 تاشونو کردم نمیگم کجایی بودن بماند. گاهی وقتا دنبال چیزی نیسی خودش میاد دنبالت اونم دوتا واسم ثابت شد.نوشته شهنام   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15990</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با الهه</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[پلیس]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16013</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با الهه" title="سکس با الهه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>اسمم سعید است و دانشحوی برق هستم ۲۱سالمه این خاطره برای همین یکماه و خوردی پیشه اسفند ماه بود و بوی عیدی میومد و بعد از خونه تکونی قرار بود مبل و فرش رو من با شامپو فرش تمیزشون کنم که تنبلی نمیگذاشت تا اینکه قرار شد زنگ بزنم قالیشوئی و بیان‌ خونه با دستگاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس با الهه" title="سکس با الهه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>اسمم سعید است و دانشحوی برق هستم ۲۱سالمه این خاطره برای همین یکماه و خوردی پیشه اسفند ماه بود و بوی عیدی میومد و بعد از خونه تکونی قرار بود مبل و فرش رو من با شامپو فرش تمیزشون کنم که تنبلی نمیگذاشت تا اینکه قرار شد زنگ بزنم قالیشوئی و بیان‌ خونه با دستگاه بشورن و نصفه پولش رو من بدم و نصف پولش رو از پدر مادر بگیرمشماره یکی از قالیشوئی رو مادرم از همسایه گرفته بود و‌ زنگ زدن که فردا ساعت ۴ قرار شد برا شستشو بیان، منم کلاس داشتم و مادر بهم گفت زودتر بیا که ما میخواهیم بریم خونه خاله کسی خونه نیست و‌ منم مجبور شدم کلاس آخرم رو بپیچونم و ساعت نزدیکای ۴ اومدم خونه و مامانشون رفتن منم منتظر موندم تا کارگر قالیشو بیاد نشسته بودم داشتم شو میدیدم ساعت از ۴ گذشت دیدم خبری نشد زنگ زدم به قالیشویی و‌گفت توی راهه فقط گفت زحمت بکشید برا اینکه کارتون زودتر انجام بشه وسایل رو به همکارشون کمک کنم بیارم بالا چون خونه مون طبقه سوم بود و آسانسور نداشتیم با بی حوصلگی قبول کردمپنج دقیقه نشد آیفون بصدا در اومد و دیدم یک خانمه فکر کردم حتما همسایه هان در رو وا کردم و نشستم پا تلویزیون دوباره زنگ آیفون باز همون خانمه گفتم با کی کار دارید ؟گفت از قالیشوئی اومدم تازه دوزاریم افتاد برا چی بهم گفتن بهشون کمک کنم منم سریع اومدم پایین دیدم یک خانم خوش استیل و چهار شونه با مانتو سورمه ای سلامی کردم و ساک رو از زمین برداشت و اون دستگاه شستشو رو براش آوردم بالا من عقب بودم و خانم جلو تر از پله ها که میرفت بالا همچین کون تپلی داشت که مغز کیرم به وول وول افتاد و داشت آنتن میداد تا رسیدیم بالا خانمه نشست رو مبل تا نفسی تازه کنه معلومه گرمش شده بود گره روسریش رو وا کرد و یکم خودش رو باد زد تا چشش بمن افتاد که دارم نگاش میکنم خودش رو‌جمع و جور کرد و منم رفتم یک لیوان آب براش آوردم نوش جان کرد و بلند شد برا کار بهم گفت لگن دارید ؟ براش آوردم و بعد آب گرم دستگاه مبل شویی تقریبا یک نوع جارو برقیه ، اول شامپو فرش داخل لگن ریخت و سر دلر هم به چیزی عین شوت وصل کرد و شروع کرد به تمیز کردن مبل و با اون‌جارو برقی کفها رو جمع میکرد منم بهش کمک کردم تا مبلها رو جابجا کنه و کنارهاش رو تمیز کنه ، خیلی به کارش وارد بود ‌و بهش گفتم تا حالا مبل شو خانم‌ندیده بودم گفت من خیلی ساله کارم اینه ولی خوب مردها اومدن بیشتر با اونا کار میکنیم خودم فقط تلفن جواب میدم امروزم فقط بخاطر اینکه بچه ها سرشون شلوغ بود گفتم این رو من میرمبعد صحبت اینکه چکار میکنم شد و گفتم دانشجو هستم و فعلافقط کارم درس خوندنه و گفت پس ازدواج‌نکردی گفتم نه پدر ازدواج چیه هنوز دهنمون بو شیر میده گفت الان که بچه ها چشم و گوششون تو مدرسه باز میشه ومیدونه چه خبره و فیلمهای یی تربیتی نگاه میکنن منم دیدم داره بحث به اینجا کشبده خودمم بحث رو کشوندم و گفتم اون که درست الان بچه مدرسه ای دختر میبره خونشون اونم خندید و گفت اونا چی دارن که بخوان با هم ور برن منم گفتم دوران ما نمیشد تو کوچه با دختر عبور کنی همه فکر میکردن دارم باهاش حال میکنم یکجوری نگاه میکردن که&#8230;.الان با یک پیام دختر در خونه تحویل میگیرن ما شانس نداشتیم که خانمه با لبخند گفت پس بدت نمیومد خنده ای کردیم و بعد همونطور که داشت مبل رو تمیز میکرد گفت حالا بیا سرش رو بگیر منم به شوخی گفتم سر چی رو ؟ گفت اینو سر مبل رو دیگه بعد با خنده شروع کردیم به جابجا کردن مبلها روسریش در این بین از رو سرش افتاد و موهاش ریخت رو صورتش و چون دستش کفی بود دیگه خیلی معمولی عمل کرد بهش گفتم ببخشید شما بچه هم دارید ؟گفت آره الان خونه مادر بزرگشه این یک ماه آخر سال کارامون زیاده دیر میرم خونه لااقل اونا مواظبشن گفتم آقاتون هم مگه سر کارن؟ گفت آقا کجا بود سه ساله ازم جدا شدیم از بس کلاه ابن و اونو برمیداشت و پلیس و کلانتری دم خونه مون میومد طلاقش دادم .گفتم ببخشید اگه ناراحتتون کردم گفت نه پدر ما دیگه عادت داریم دیگه کارش داشت تموم میشد و هنوز به اون کون تپلش نرسیده بودم وقتی جلوم وا میستاد اون سینه هاش خودی نشون میداد و. کیرم دیگه سیخ شده بود منتظر یک شوخی از اون بودم داشت سیم و کابلش رو جمع میکرد و مانتوش دیگه خیس شده بود گفتم بی زحمت تا چای تون رو بخورید مانتوتون رو بدید براتون اتو بزنم خشک بشه اولش قبول نکرد ولی بعد چند تعارف قبول کرد و گفت به شرطی که خودم اتو بکشم منم گفتم باشه چای رو آوردم و دیدم مانتوش رو درآورده و داره چای میخوره وای که چی میدیدم یک بلوز بلند نارنجی با یک ساپورت تنگ خم شد لگن اب رو برداره هوری دلم ریخت عجب بچه کونی چاک کوسش از اون زیر دیده میشد وقتی بلند شد لگن آب رو برداره اون کونش دیوانه ام کرد و منم فورا رفتم سمتش و گفتم شما چرا من برمیدارم و بعد دونفری لگن رو بردیم سمت حمام فاصله مون تقریبا کمتر از نیم متر بود و بوی خاص زنونه و ادکلنی که زده بودم بدجوری هوش از سرم برده بوددنیم نگاهی به سینه اش کردم و خودش هم متوجه شد مسیر نگاهم رو و خودش رو سیخ تر کرد تا برجستگی سینه هاش بیشترسیخ بشه و مستم کنه و آب رو اونجا خالی کردیم یک لحظه حواسم نبود برآمدگی کیرم از شلوار لی ام مشخص بود نیم نگاهی کرد و نیشخندی زد و‌گفت مامانت اینا کجان ؟منم فورا گفتم رفتن خونه خاله ام تا شب اونجان که بدونه وقت داریم گفت اتو رو میاری گفتم باید بیایید اتاقم گفت اطاق  خطرناک نباشه ؟گفتم نترس خطرناک نیست وخودمم و خودت و از پشت کونش رو دید میزدم خنده ای کرد و گفت شانس آوردی امروز کارم سبک بود و جایی قرار ندارم وگرنه دو دقیقه هم برام دو دقیقه بود شروع کرد به اتو کردن و هر بار منو نگاه میکرد ببینه من چکار میکنم انگار منتظر یک عکس العمل از طرف من بود تا بچسبمش پس خودش شوخی رو شروع کرد گفت دوست دخترم داری دیگه نه ؟ منم گفتم هی یکی رو نداشته باشیم حال نمیده که بعد گفت ای ناکس خونه خالی باشه میاریش دیگه گفتم نه بخدا من فقط در حد حرف و زیاد زیاد بوس بعد خنده ای کرد و گفت بوس خالی چی بدرد میخوره شما باید جوونی کنید و عشق و حال کنید عشق دوست پسر و دوست دختر به همین حال و حالشه طرف راضی بوده که اومده بعد نگاهی بهم کرد و گفت بعد که موقعیتت بر فنا رفت به خودت فحش میدی که چرا باهاش حال نکردم منم هر لحظه داشتم حشری تر میشدم و کیرم توی شلوارم بخاطر جای تنگش درد میگرفت بعد گفتم خوب باید چراغ سبز نشون بده که باهاش ور برم که دختره بهم گفت خره  وقتی اومده خونت یعنی منوبکن بعد خنده اش سر گرفت و منم ترسون لرزون از جام بلند شدم و از پشت چسبیدمش وای چه بدن داغی داشت سینه های ناز و سفتی داشت و منم آرام فشار دادم و کیرم رو به پشتت چسبیدم و یک بوس پشت گردنش کردم اونم خنده ای کرد و گفت معلومه آتیشت زیاده ها منم با خنده گفتم با این حرفهایی که شما گفتید آتیشم دو سه برابر شد برش گردوندم و اتو رو کنار میز اتو گذاشت و ازش یک لب جانانه گرفتم چه طعم شیرینی داشت و مزه رژ لبش هم با اون وارد دهانم شد دیگه داشت دیوونه میشدم و با دستم سینه هاش رو میمالیدم و اون هم دستش رو برد سمت کیرم و فشارش داد یهو با اون حال ناز و شهوتی اش گفت وای این دیگه چیه؟؟؟؟من پشت به تخت بودم و برش گردوندم و انداختمش روی تخت و خودمم افتادم روش و باز ازش لب گرفتم و اونم انگار مدتی سکس نداشته و دیوانه وار بهم لب میداد و با فشار کیرم رو تحریک میکرد و منم دیگه شروع کردم به باز کردن دکمه های لباسش و دو سه تا بالا رو که باز کردم سوتین توری مشکی اش نمایان شد و اون برجستگی سینه های نازش زیر سوتین من رو از خود بی خود کرد و با صورت رفتم سمت سینه هاش و لمسش میکردم و با دست دیگه ام دکمه های دیگه و خودش هم کمکم کرد و لباسش رو کندم و حالا نخور کی بخور و تی شرتم رو کندم و بهش گفتم خوشگله اسمت رو نمیخوای بهم بگی گفت الهه منم گفتم فدات بشم الهه خانم و منم سعیدم چه لحظه اشنایی و خنده ای کردیم اونم دست برد توی شرتم و کیرم رو گرفت و بلند شدم شلوارم رو در آوردم و کیرم رو که دید وای چقدر گنده است و با دستش روش رو مالید و انگشت کرد و منم نشستم و سرش رو اورد جلو و شروع کرد به لیش زدن و خوردنش و بعد کیرم رو صاف گذاشت توی دهنش و دیوانه وار ساک میزد انگار مدتی سکس نداشت و منم از فرصت استفاده کردم و دستم رو بردم سمت کوسش و میمالیدم و اونم با اون حال همش میگفت وای کیرت تو کوسم و منم میگفتم عجله نکنه عزیزم الان به کوست هم میرسم بعد درازش دادم و ساپورتش رو کشیدم پایین و شورتش هم نصفه پایین اومد و چون کونش گنده بود گیر کرد و با کمکش هر دو رو از پاش کشیدم پایین و پاش رو دادم بالا از دیدن کس به این ناز و تپلی شوکه شدم چقدر خوشگل بود و یک لیس خوشگل به کس بدون موش زدم واقعا حرارت خاصی داشتالهه گفت کیر میخوام منم جند بار کوسش رو زبون زدم و ناله هاش بلند شد و میگفت کیرت رو بکن تو کوسم و منم یواش سر کیرم رو به کوسش مالیدم و سرش که رفت داخل حرارت داخل کوسش داغم کرد و صدای جغش بلند شد خیلی تنگ بود انگار کس دختر بچه رو میگائیدم و کیرم هر لحظه داغ تر و داغتر میشد و صدای الهه بیشتر و بیشتر و البته معلوم بود خیلی دوست داشت و میگفت اوف کیرت رو فشار بده کوسم رو پاره کن تا تهش رسید و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه های نازش بالا پایین میشد و دیوونه میشدم چهره نازش که داشت از شهوت آه و اوه میکرد برش گردوندم و کونش رو بالا آوردم و کوسش رو دید زدم کیرم رو از پشت گذاشتم داخل کوسش و چند باری تلمبه زدم وای که بهم داشت خوش میگذشت کپلهاش خیلی ناز بودن و دلم نیومد از کونش بهره نبرم بهش گفتم الهه کونت رو باز کن بکنم توش گفت فقط یواش که پاره نشم گفتم چشم عزیزم هر چی تو بگی و اولش یکم زبون زدم بخاطر اینکه کوسش رو زدم خیس بود و یکم وازلین از رو میز گرفتم و مالیدم سر کیرم و یواش فرو کردم تو کونش یکم کونش بلند شد ولی انگار خوشش اومد و گفت جان عجب کیری داری و منم فشار دادم تا یکم دیگه رفت داخل و بیرون کشیدم الهه گفت بکن توش که مردم منم یکم کرم سر کیرم رو به اطرافش مالیدم و یواش یواش فرو کردم و تا تهش رفت داخل کونش حال تلمبه بزن اونقدر کونش گنده بود دو تا دستام به سختی از پشتش بهم میرسید و منم لذت میبردم و الهه فقط ناله میکرد و صدای برخورد کونش به جلوم هم صحنه ی زیبایی رو رقم میزد و هم صدای لچ لچ میداد از پشت سینه هاش رو میمالیدم و بهش میگفتم الهه کجا بودی تا حالا بهم قول بده همیشه میایی منم مبلهام رو هر روز کثیف کنم الهه زیر فشار میگفت تو خونه رو خالی کن بقیه اش با من کیرت واقعا کیره منم بهش گفتم حالا خودمونیم چند بار کس دادی با ناله گفت 5 یا 6 بار ولی کیر تو کلفت تر و بهتره من فقط با تو حال کردم دیگه داشتم ارضا میشدم برش گردوندم و کیرم رو فرو کردم توی کوسش و ناله هاش رو بیشتر کرد انگار اونم داشت ارضا میشد گفتم داره ابم میاد گفت بریز تو کوسم گفتم بچه نشه گفت من رحمم رو برداشتم بی خیال منم دیگه با خشنودی شدت تلمبه زدن رو بیشتر کردم و الهه هم زیرم داشت آه و اوه میکرد میگفت فشار بده که داره ابم میاد و آبم با فشار داخل کوسش ریخت و الهه هم از گرماش خوشش اومد و با ناله و لرزش ارضا شد و افتادم روش و بهم گفت خیلی بهم خوش گذشت منم بهش قول دادم اگر با هام باشه هواش رو دارم و بعدش یک لب جانانه ازم گرفت و گفت شوخی شوخی هم مبلتون رو تمیز کردم هم کیرت رو از زنگ زدگی نجات دادم و خنده ای کردیم و &#8230;.نوشته سعید   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16013</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خانم کون گنده تو سربازی</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16022</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خانم کون گنده تو سربازی" title="خانم کون گنده تو سربازی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام به همه دوستان اسم من امیر هست اولین باره اینجا خاطره مینویسم وناموسا کل داستان با جزئیاتش واقعی هست وعین اونچه اتفاق افتادو براتون مینویسم باورش با خودتون قضیه مال سال 1383 هستش که من تهران سرباز بودم توی کلانتری یکی از مناطق شمالغرب شهر .دوران سربازیم همه میدونن دوران کف بودن هست بخصوص [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خانم کون گنده تو سربازی" title="خانم کون گنده تو سربازی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام به همه دوستان اسم من امیر هست اولین باره اینجا خاطره مینویسم وناموسا کل داستان با جزئیاتش واقعی هست وعین اونچه اتفاق افتادو براتون مینویسم باورش با خودتون قضیه مال سال 1383 هستش که من تهران سرباز بودم توی کلانتری یکی از مناطق شمالغرب شهر .دوران سربازیم همه میدونن دوران کف بودن هست بخصوص من که خیلی شهوتی بودم وهستم اون موقع 26 سالم بود لیسانسه بودم و افسر به قول گفتنی خیلی هم داغ وتوی جنسی قوی بودم توی مدت خدمتم اصلا نتونستم سکس کنم وخیلی هم بخاطر همین تحت فشار بودم اسفند سال 83 بود ومن 20 روز بعدش سربازیم تموم میشد .یکروز که توی حیاط کلانتری با بچه ها نشسته بودیم دیدیم یه خانومی اومد رفت تو دفتر افسر نگهبان وای چه کسی یعنی چه بچه کونی وای طرف یه بافت سبز پوشیده بود تا بالای زانوهاش وکمر باریک وکون گندش مثل دنبه گوسفند تکون میخورد وقتی راه میرفت همه بی اختیار راس کرده بودیم همه سرک میکشیدن و از عقب کونشو دید میزدیم قیافه اش مالی نبود ولی از کونش نمیشد گذشت لا اقل واسه دید زدن واقعا تا چند روز همه صحبت این زنه وکونشو میکردن و&#8230; تا اینکه شب 26 اسفند شد من مرخصی عید گرفتم که برم ومرخصی اخر خدمتم بود دیگه کارم تموم شده بود ساعت 4 عصر بود مرخصیمو گرفتم اومدم بیام بیرون افسر تحقیق گقت فلانی یه احضاریه نمیبری گفتم من لباسمو عوض کردم گفت کسی نیست بچه ها سر ماموریتند یه لحظه لباستو بپوش احضاریه رو بده از اونورم برو مرخصی گفتم ونه وفلان چشمم افتاد وایییی طرف بود خودش بود همون زنه اومد جلو وگفت جناب سروان لطفا محبت کنید برام ببرید این احضاریه رو گفتم وسیله دارید گفت اره خودم میبرم ومیارمتون دیگه نتونستم نه بگم ولا اقل کون گنده دوباره دید بزنم قبول کردم ورفتیم سوار شدیم شروع کرد به تعریف که 6 ازدواج کرده ومیخواد طلاق غیابی بگیره خونه اشون نزدیک کلانتری بود و شوهرشم عسلویه کار میکرد .رسیدیم دم در مجتمع به من گفت یه خواهشی بگم انجام میدین گفتم چی گفت تو گزارشت بنویس احضاریه رو به طرف دادی حضورا اگه این بارم احضاریه ببرم ونیاد غیابی میتونم انجام بدم گفتم نه خلاف مقرراته وفلان بالاخره قبول کردم که براش انجام بدم گفتم خونتون اینجاست گفت اره خونه مون اینجاست ولی من خونه پدرم زندگی میکنم طرفم عسلویه هست گفتم باید مطوئن بشم اینجاست خلاصه رفتیم سوار اسانسور شدیم از زندگیش میگفت ویجورایی ازم میپرسید مجردم یا نه وکم کم شوخی میکرد توی راه که خانم نگیر رو دوس دختر بهتره و&#8230;وای توآینه آسانسور کون گنده شو تو اون بافت زیبا دید میزدم واقعا یه لیوان آب میشد رو طاقچه کون گندش بزاری نزدیکم بود ونفسش میخورد بهم ینی میشد لمس کنم اون کون گنده رو خط شورتش قشنگ از نزدیک دقت میکردی معلوم بود واییی لمبرهای کون گنده و با هر حرکتی میلرزیدند خلاصه بد جوئر راس کرده بودم اور کتمو روی کیرم کشیدم تابلو نشه دم در رسیدیم گفت کلید دارم در روباز میکنم احضاریه رو بزاریم داخل وبریم در رو باز کرد وزنگ زد به شوهرش اونم گفت سر کار هست مطمئن شد عسلویه هست گفت احضاریه اوردیم در خونت اونم نمیدونم چی گفت وقطع کرد کارمون تموم شد ازم تشکر کردو منم کلاس گذاشتم که خیلی برام بد میشه وفلان وواسه همه کس این کار رو نمیکنم گفتش چجوری جبران کنم محبتتونو یکم شر وور گفتمو گفتم اگه ممکنه بکم آب برام بیارید رفت لیوان اب بیاره گفتم من پول نمیخوام گفت ینی چی گفتم خوب راصیم کنین یجوری گفت منظورت گفتم من سربازم خیلی کفم وجدانا اگه میشه ارضام کنین ناموسا هیچکی هم نیست جای دوری نمیره گفت عجب بچه پررویی هستی تو دیگه چی ولی با خنده میگفت همینک برگشت دلو زدم به دریا وکونشو گرفتم نرم وداغ برگشت یهو برق گرفتش گفت روتو کم کن دیگه مگه من جندم کلی باهاش حرف زدم که دست خودم نیست من ادمم شما لباس تنگ پوشیدی بخدا دست خودم نیست و&#8230; در عین ناباوری قبول کرد ولی گفت خیلی زود انجام بده سریع باید بریم اینو که گفت چسبیدم از پشت بهشو گفتم تخت کجاست همینطوری رفتیم رو تخت انداختمش رو تخت بالا پایین شد و سریع بافت سبزه رو از تنش دراوردم میدونم شاید بگین تخیلاته ولی ناموسا عین عین واقعیت بود یه شلوار تنگ زیر مانتو بافتش بود سریع کشیدم پایین شورتشو نزاشت لباساشم دراوردمو نشستیم روی تخت یه لب کاری ازش گرفتمو پستوناشو میمالیدم گفتم برگزد برگشت وچهار دست وپا خوابوندمش سوتینشو واکردمو شورت صورتیشو کشیدم پایین واییی چه بچه کونی باورم نمیشد دستام وپاهام میلرزید اینقدر شهوتی شده بودم با کله رفتم وسط دمبه هاشو چند لحظه فقط میخوردمو بو میکشیدم کس وکونشو از عقب مک میزدو وای چه لحظه ای بود هیچی نمیگفت لای دمبه هاشو واکردم تا سوراخ کونشو ننیسنم وای سوراخ کون گنده ای داشت پر از چین وچروک کسشم قلمبه بود لباسامو دراوردمو کیرمو اماده کردم برگشت نگاهی به کیرم کرد وگفت اووف این چیه دسته بیله گفتم اره کون گنده من روناشو مالیدمو کیرمو تف مالی کردمو گذاشتم لای پاهاش عقب جلو میکردمو رونام میخورد به کونش یکم سینه هاشم مالیدمو دفعه اول بود میخواستم کس بکنم کلهکیرمو گذاشتم زیر کسش کونشو گرفتمو سرشو کردم توش یه اخ گفت تنگ بود انصافا کسش کیرم تانصفه رفت گفت بشه دیگه فشار نده اب نریزی توش گفتم نه همش میکشید جلو خودشو فکر میکرد ابم داره میاد گفتم نترس نمیریزم باز تا میرفت توکسش میپرید جلو میگفت نریزی آبتو یکم کسشو کردمو یه آن یه تف انداختم رو انگشتامو بردم مالیدم در کونش مثل فنر از جا پرید وعصبانی شد میخای چکار کنی گفتم هیچی گفت به پشت دست نزنیا ترسیدم بد جوری داد زد سرم دوباره مشغول کسش شدم داشت توحس میرفت باز انگشت بردم د کونش بازم شرو کرد داد زدن که پشتو اصلا دست نزن گفتم ببین من آبم نمیاد خاوهشا فقط سرکیرمو بزارم در کونت تا آبم بیاد قبول نکرد کفت اصلا نمیخام پاشو احضاریه هم نمیخوام گفتم باشه منم کارتو انجام نمیدم تو همین بین دوباره گفت پس فقط سرشو بزاریا داخل بره بخدا نمیزارم گفتم باشه با کلی اصرار بعد نیم ساعت جر وبحث وشرط وشروط کیرمو خیس کردمو گذاشتم در کونش کونش داغ بود یکم فشار دادم گفت فشار ندیا همینجوری بمون چند دقیقه تو همون حالت بودیمو احاس کرد مکیرم اروم داری جا وا میکنه توکونش سرشو به تعریف گرم کردمو ناز ونوازش چشمتون روز بد نبینه تو یه لحطه یهو فشار دادم دوسوم کیرم قارپ رفت تو کونش اوه اوه چنا نعره ای زد وجیغی کشید که گوشام کرشد محکم چسبیدم بعش زوری زد که بلمند بشه دوتایی از رو تخت افتادیم پایین اما ولش نکردم همینکه از تخت افتادیم افتادم روشو تا تخمام فرو کردم فحش میداد ونفس نفس میزد میگفت ای بند دلم ای بند دلم کثافت درش بیار دم دهنشو گرفتم ابروریزی راه نندازه وغلط میخوردیم کف خونه چجند دور غلط خوردیمو بلند میشد میزدمش زمین تا گوشه اتاق گیر افتادو دیگه تکون نخورد تو گوشش گفتم کولی بازی در نیار دیگه رفته ت.وش نفس نفس میزد زور میزد دید فایده نداره یکم شل کرده بود همینکه من یکم بیشتر فشار دادم از بالا وپایین صدا در میومد فکر کنم دیگه خوشش اومده بود صداش قطع شده بود باورم نمیشد کیرم تو کونشه کونش تنگک تنگ بود دمر خوابوندمشو دوسه تا تلمبه زدم دادش رفت به هوا کیرمو نگاه کردم گه خالی شده بود نزدیک بود حالم بهمو بخوره بوی ان وعرق خونه رو برداشته بود گفتم اسبی بمون بلندش کردم کیرمو کشیدم بیرون چنان گوزید که فکر کردم کونش پاره شد صدای گوز همانو داد وبیداد شروع شد که بسه دیگه نمیزارم همینطور که میرفت جلو چهار دست وپا از کونش میریخت کف خونه چشمش به کثاقت کاری افتاد گریه زاری اش در اومد بسه ببین کثافت کاری میکنی اه گفتم عیب نداره کون دادن همینه کل شکم منو کیر وتخمامو کثیف کرده بود اما از کونش نمیکشیدم بیرون بی پدر نکرد یه دستشویی بره قبل کردنش خلاصه یه ده دقیقه به شدت از کون کردمشو ابموریختم کونش اینقدر آب ازم اومد قشنگ حس میکردم دور کمرم داره خالی میشه کشیدم بیروم صدای قارپی از کونش در اومدو بی حال افتاد گوشه زمین روناشم کثیف شده بود یه وضعی آب از کونش راه گرفته بود بیرون پاشد لنگ لنگ رفت دستشویی نیم ساعتی خودشو میشست اومد گفت خاک بر سرم فرشا رو چکار کنیم رفت یه دستمال اور یکم تمیز کردو منم رفتم پاهامو کیرمو شستمو لباسامونو پوشیدیم بهم گفت خیلی بد میکنی هیچکیو اینجوری نکن دوس دختر داری گفتم نه گفت یوقت اینجوری نکنی ادم میمیره میگن سربازه بد میکنن اما ندیده بودم گفتم تقصیر کون گنده خودته که دوسه روزه داری تکونش میدی جلو من بافت سبز رو دوباره پوشید گفت ببین من نمیتونم راه برم باید بخوابم یکم گفتم باشه خداحافظی کردیمو لبشو بوسیدمو اومدم بیرون شمارشو بهم داد .بعد عید که رفتم کلانتری بش زنگ زدمو گفتم میای پیشم گفت اگه بیام پشت دیگه نه شرطش اینه اومد رفتیم جنت آباد خونه دوستش اونجا از کس کردمشو جالب اینکه موقع کس کردن دوستش در اتاقو باز کردو نگاهمون میکرد اونم خوب کگونی بود ولی تخم نکذدم بگم میشه بکنیش یا نه از اتاق که اومدیم بیرون دوستش مرجان بود میگفت مرجان کیری داره پدر درمیاره بعدشم بهم سفارش کرد یوقت جلو مرجان نگم ماجرای کون کردنشو اون اتفاقاتو گفت به مرجان گفتم از پشت اصلا نمیدم .بعد اونروز دیگه ندیدمشون خطشم خاموش کرد ..امیدوارم حال کرده باشید ناموسا خط به خطش عین واقعیت بود .نوشته امیر    </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16022</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون سحر در شب برفی</title>
		<link>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[لاشی]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16027</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون سحر در شب برفی" title="کون سحر در شب برفی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلام خدمت دوستان من سعیدم سالمه این قضیه کاملا واقعی هست ومربوط به سال است من اون موقع تازه توی یه شرکت استخدام شده بودم بعد ازسه چهارماه توی دفتر حسابداری شرکت یه خانومه جدید اومده بود که از هومن روز اول تیپ وهیکل نازش چشمو گرفت مجرد بود حدود سال د اشت قد متوسط [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کون سحر در شب برفی" title="کون سحر در شب برفی" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلام خدمت دوستان من سعیدم سالمه این قضیه کاملا واقعی هست ومربوط به سال است من اون موقع تازه توی یه شرکت استخدام شده بودم بعد ازسه چهارماه توی دفتر حسابداری شرکت یه خانومه جدید اومده بود که از هومن روز اول تیپ وهیکل نازش چشمو گرفت مجرد بود حدود سال د اشت قد متوسط و مهمتر از همه برای من یه کون گنده که ره میرفت چشم ادم باهاش میرقصید خلاصه چند ماهی گذشت وکم کم پای ایشون اتاق منم باز شدو بعد مدت کمی دیدم بدش نمیاد ازم ورفت وامدها بیشتر شد ورد وبدل شدن شماه سرتونو درنیارم کم کم من وسحر خانوم باهم دوست شدیم اما خیلی سکرت که کسی تو شرکت بو نبره رابطه ما در حد بیرون رفتن وصحبت و تلفن و این چیزا بود وفکر نمیکردم یروز پای سکس هم باشه اما واقعا بعدا نشون داد دختر گرمی هستش کم کم باهم حرفای خصوصی میزدیم وشوخی میکردیم خلاصه زمستون بود ویادمه شرکت سه چهار روز تعطیل بود قشنگ یادم عصر چهارشنبه که میخواستیم بریم خونه سحر اومد اتاقم وگفت که پدر ومادرش ارن میرن شهر کرد اینم بگم سحریه خواهر داشت که شوهر کرده وبد ویه برادر ساله .سحر گفت که دوس نداره بره شهر کرد واز فامیلاشون خوشش نمیاد منم بهش گفتم پس پیش کی میمونی گفتش که دختر همسایه شون هست وزیاد با هم رفت وآمد دارن گفته میمونه خونه ودختر همسایه میاد پیشش بمونه باباش اینام قبول کرد .منم حرفی نزدم تا اینک ساعت عصر ش دیدم سحر زنگ زد گفت سعید میای یه سر پیش من .منم که تخم رفتن خونه دختر واین چیزا رو نداشتم وواقعیت تا اون موقع سکس هم نکرده بیودم و شدید از آبروریزی واینا میترسیدم اونم اصرار کرد که برم پیشش گفتم مگه دختر همسایتون نمیاد گفتش نه بهش نگفتم فعلا چیزی تا نگم نمیاد منم بالاخره با ترس ولرز ماشیتو برداشتمو سرکوچه شون سانتی هست ولی خیلی کلفته ه بود باریدن ماشینو در خونه نبردم نمیدونم ترسیدم زنگ زدم گفتم در رو باز بزار بعدم سریع مثل دزدا رفتم خونه واییچی میدیدم سحر خانوم با یه ژاکت قرمز خوشگل وشلوار کشی مشکی تنگی استقبالم اومد بهم دست دادو رفتیم تو ترسیده بودم گفت چیه ترسیدی میخوای نیای تو خجالت کشیدم تظاهر کردم خیالی نیست واینا نشستیم روی زمین کنار بخاریشون نشستمو دستامو گرم کردم رفت برام چایی داغ ریخت اورد ونشستیم تعریف کردنو البوم عکسای خصوصیشو بهم نشون داد ودایم بدنشو بهم میچسبوند وشوخی میکرد تا اینکه بالاخره بغلش کرمو خوابیدم روشو لباشو میخوردم خیلی نرم وداغ بود حس عجیببود سینه های خوشگل واون کون گنده تو اون شلوار که واقعا داشت شلوارشو جرمیداد داشت دیوونم میکرد دستمو بردمو کونشو که مثل پنبه بودگرفتم م باهاشو اونم داغ شده بود دستمو گرفتم به کیرم که داشت میترکید اونم نگاه کردوفهمید بدجوری راس کردم کیرم نوزده سانتی هست ولی کلفته در کمال تعجب دیدم بهم گفت سعید میخوای سکس کنی خداشاهده هنگ کرده بودم منتظر جوابم نموند وشلوارشو کشید پایینو به حالت اسبی موند شورت زرد رنگ واون کون گنئه یه لحظه مغزمو ترکوند وای مگه میشه نکنه طرف جنده لاشی رسمیه بی مقدمه بدون اینکه من اصرار کنم قنبل کرده منم دیگه مغزم کار نمیکرد شورتشو در نیاوردم از لای کونش دادمش کنار رو لا شو باز کردم وای سوراخ خوشگل قهوه ای رنگش تنگ تنگ معلوم بود از چروکهاس که کون نداده ولی چطور جرات کر براحتی قنبل کنه منم کیرمو دراوردم از زیپ شلوارم لباسامم درنیاوردم فقط یادمه یکم اب دهن با انگشتم در کون سحر زدمو یکم بکیرمو میزون کردم در کونش منتظر بودم اعتراض کنه که نه پشت نه دیدم چیزی نگفت منم گذاشتم درشو اروم فشار دادم تنگ بود فشار رو بیشتر کردم دیدم کله کیرم داغ شد سر کیرم اروم داشت داخل میرفت که چنان نعره ای زد ومثل فنر از زیرم پرید سحر ودادو وای وای پاشد کونشو گرفته بود دور اتاق میچرخید واخ اخ میکرد گفت دیوونه یواش اخ اخ گفتم چی شد فقط وه وه میکرد میچرخید پاشدم نشوندمشو یکم ارومش کردم گفت سوختم خیلی درد داره چرا یهور فشار میدی همشو درحالیکه سرشم نرفته بود توش نشوندم یکم دردش کم شد گفتم خودت گفتی خوب بکنم گفت من نگفتم یهو بکن خیلی دردم اومد خلاصه یکم نازش کردمو زنگ زدیم پیتزا اوردن شامو خوردیم ساعت اینا شده بود گفتم من برم یوقت همسایه ها نیان بد بشه سحر گفت نه بمون حالا زوده فاز قهر گرفت که اگه نمونی باهات حرف نمیزنمو میترسمو ازین حرفا خلاصه رفت توی اتاقشو با یه تاپ ودامن خوشگل اومد تو هال وایییی یه کس به تما ممعنی شده بود رونهای کلفتو سفید وکون گنده تو اون دامنش چشمامو نوازش میکرد پاشدم بغلش کرمو یکم رقصیدیم رفتیم کنار آینه تو اتاق یادمه شلوارمو کشیدم پایین کیرمو دراوردمو دامنشو دادم بالا مالیدم زیر کسش یهو چنان شهوتی شد که خودشو ول کرد رو زمین وگفت سعید بیا بکن دوباره گفتم سحر بی خیال دوباره جیغ میزنیا گفت نه بیا در چند ثانیه لخت مادر زاد شدم سحر برای اولین بار کیرمو دیدو گفت وایی سعید این چیه گفتم نترس دست بزن اروم دستشو ارودو گرفتش روم نشد بگم ساک بزن یکم مالیدشو منم لباساشو کامل دراوردم سوتینشم باز کردمو شورتشو کشیدم پایینو گفتم سحر مطمئنی از پشت بکن گفت اره ولی اروم حالت اسبی موند رفتم زیرش وایی کس قلمبه خوشگلش از عقب زده بود بیرون دهنمو بردم زیرشو کسشو شروع کردم لیس زدن دیدم دادش دراومد واخ واوخش بلند شد تا اون موقع کون نخورده بودم تو حال خودم نبودم بی اختیار زبونمو بردمو زدم سوراخ کونش بوی بدی نمیداد ونرم وداغ بود زبون زدمو اروم مک میزدم دیدم کسش کاملا خیس شده از زیر سینه هاشو میمالیدمو لپها ی کون گندشو میمالیدم تکون میدادم مثل ژله کونش میلرزید پاشدم کیرمو گرفتم وگذاشتم لای پاش پاهاشو بست لای پاش داغ بود یکم عقب جلو کردم نفس نفس میزد .از پنجره اتاق نگاه کردم دیدم شدید برف میباره توی حیاطشون کاملا سفید شده بود حس عجیبی بود اصلا حرف نمیزدیم فقط اه واه بود طاقتم تموم شد بهش گفتم سحر کرک داری گفت روی دراور هست پاشدم یه کرم پیدا کردم اوردمو خالی کردم روی کونش یخ کرد گفت اییی یخ کردم یکمم به کیرم زدمو تف انداختم قاطیش مالیدم رو کونش نوک انگشت اشارمو میمالیدم رو سوراخش خیلی تنگ بود وخواستم فشار بدم سر انگشتم رفت تو مثل لاستیک افتاد دورشو فشارش میداد یه اخ کوچولو سخر کرد که نشون میداد سختشه ولی اعتنا نکرمو انگشتمو تا نصف کردم توکونش شنیده بودم با انگشت باید گشادش کنی اما برعکس دیدم خیلی بدش وامد واعتراض کرد که سعید دربیار واییییی دردش زیاد بود یا دوس نداشت نمیدونمک ولی نزاشت دیگه انگشتش کنم ودایم میگفت دستتو دربیار منم انگشتمو کشیدم بیرون سوراخش فوری بسته شد نگاه به کله کیر گندم کردم که چجوری تو این فرو بره سوراخش توی چالی کونش بود خیلی صحنه شهوت آوری اونا که کون کردن میدونن چی میگم وقتیطرف چل کون داره سوراخ قهوه ای قعر اونجاست چه نمایی داره خلاصه کیرمو اروم اروم اوردمو گذاشتم میزون سوراخ کون سحر تنظیم کردم در سوراخشو چفت کونش گذاشتم یکم خودشو جمع کرد کمرشو مالیدم باز شل شد فشار ندادم تا ترسش بریزه سرمو برمو لاله گوششو مک میزدمو بهش حرفای سکسی میگفتم سحر چه کوش خوشگلی داری میخوام بکنمت اونم اومم اومم میکردو شهوتی میشد کونش راه نمیداد کیرم بره تو وترسیدم مثل سر شب یهو فشار بدم جیغش دربیاد این بود دستمو بردم زیر کسشو چوچولشو شروع کردم به مالیدن تا کسشو گرفتم اخش بلند شد کسش خیس خیس بود ودستم کاملا لزج شده بود چوچولو میمالیدمو اروم فشار دادم کیرمو چند ثانیه ای گذشت حس کردم سرکیرم داره داغ میشه نگاه کردم بعله اروم سرکیرم داشت میرفت تو کونش کلاهک کیرم که رفت توش دوباره مثل کش افتاد سوراخش دور کیرمو گرفت سحر اروم اروم ایییی اییی میکرد گفتم خوبی سحر گفت اره درد دارم گفتم الان تموم میشه شل کن خودتو بده عقب دیگه تموم شد راه نمیداد کونش اصلا داخل نمیرفت از تنگی الکی گفتم که نترسه درحالیه با پستوناش ورمیرفتم بی اختیار یه اهرم به کمرم کردمو ناگهان کیرمو تا نصفه کردم تو کونش خدا شاهده طوری از زمین مخواست بکنه که دوتامونو بلند کنه یه نعره عجیبی از ته دلش زدو شروع کرد اخ اخ گفت واییی سعیدد اخخخخ درش بیار واوی وایو وای چسبیدم محکم بهش شل وسفت میکرد وبیچاره هرچی تلاش میکرد کیرم اروم اروم بیشتر فرو میرفت توکونش نفسشو حبس میکرد تا ول میکرد نیم سانتی سر میخورد داخل د تا اینکه دوسوم کیرم رفت تو کونشو شروع کرد داد وبیداد دیگه ترسیده بودم با اصرار میگفت که درش بیارم دردش زیاده ونمیتونه نفس بکشه جالب اینکه خواستم درش بیارم جیغ میکشید نمیدونستم چکار کنم کیرم تپیده بود جای تنگی عقب میکشیدم بی قراری میکرد نگه میداشتم داد میزد فرو هم نیشد بکنی گفتم سحر جان شل کن خودتو حالت دستشویی رفتن تا من بکشم بیرون نمیتونست ومدام فقط میگفت اییی مردم درش بیار سعید درش بیار چنگ انداخته بود روفرشها وچشاشو بسته بود معلوم بود خیلی درد میکشه نمیخواستم اذیت بشه واسه همین میخواستم بکشم بیرون ولی جیغ میزد گفتم سحر اروم الان همه میفهمن .داشت اروم گریه زاری میکرد ازینکه هردو ناشی بازی دراورده بودیم ریده بودم به خودم کونش داغ وتنگ مثل کوره اما بد جوری بی قراری میکرد چند دقیقه ای تو همون حالت موندیم یکم اروم شد وکمتر نق میزد اروم اروم کشیدم یکم بیرون از کونش داشتم بازی میکردمو کوچولو عقب وجلو کیرمو اهرم کردم بالا ناگهان گوزید سحر خانوم یه واییی بلند گفتو در چشماشو گرفتو شروع کرد گریه زاری کردن بد جوری خجالت کشید اما طبیعی بود دفعه اولش بود به روش نیاوردمو مثلا نشنیدم اما تا جلو عقب میکردم گوزاش تکرار مشد اروم در گوشش گفتم خوشگلم طبیعیه اما عصبانی شده بود ومیگفت تمومش کن دیگه دستشم از جلو چشش بر نمیداشت یه دستش زمین بود یه دستش چشش ازوم بالشو گذاشتم زیر سرشو گفتم بخواب اروم باش سرشو گذاشت رو بالش قنبلش اومد بالاتر توی یه لحظه تا تخمام کردم تو کونش نعره کشید وای مردم سعید مردم سعید اومد اعتراضاتش زیاد بشه دوسه تا تلمبه محکم عقب جلو کردم برگشت اعتراض کنه گوزیسد باز سرشو انداخت رو بالشو شروع کرد گریه زاری کردن من یه حبه تریاک خورده بودم کمرم فت بود وابم نمیومد دیگه کونش باز شده بود وگرچه تنگ بود اما عقب جلو میرفت کیرم تا سر کیرم میکشیدم بیرونو یهو فرو میکردم دادش رفته بود به اسمون اما بعد چند ثانبه حس کردم داره آبم میاد بدون اینکه بپرسم با فشار ته کونش خالی کردم ابمو سحر گفت واییییی چیکار کردییی اخخخ تا قطره اخرش خالی کردم تو کونشو نگه داشتم اروم کشیدم بیروم یکم از آبم از کونش ریخت روفرش از زیر سرشو اورد نگاه میکرد کشیدم بیرونو کونشو نگاه میکردم یه کوچولو باز مونده بود واب ازش میریخت بیرون با انگشتم کونشو مالیدمو در گوشش گفتم تموم شد عزیزم خواست بشینه نمیدونم چش شد گفت واییی دلم اخ بدنه خدا نمیتونست بشینه وراه بره رفتم حوله روی بخاری گرم کردمو کونشو پهلوهاشو مالیدم یکم اروم شد بغلش کرمو پتو انداختمو خوابیدیم اما همش ناله میکرد از درد پاشدم از توی یخچالشون براش بروفن آوردمو دادم خورد نیم ساعتی نق زد وتوبغلم خوابش برد ساعت پنج بود بوسش کرمو از ش خداحافظی کردم از خونه زدم بیرون ساعت صبح بود پیام داد میتونی بیای دنبالم برسونیم ترمینال رفتم سرکوچه گفت میخواد بره شهر کرد پشیمون شده منتظرش موندم اومد ولی نمیتونست درست راه بره به سختی تو ماشین نشست واصلا باهام حرف نزد رفتیم ترمینال ماشین نداشت برف سنگین اومده بود برگشتیم خونه .گفت به دختر همسایه زنگ میزنم شب بیاد پیشم به شوخی گفتم منم بیام گفت اره حتما بیا &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..نوشته سعید   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16027</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی تو هنرستان داستان عوض میشه</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<category><![CDATA[لاشی]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16026</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="وقتی تو هنرستان داستان عوض میشه" title="وقتی تو هنرستان داستان عوض میشه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>سلاماین خاطره دقیقا ماله پارساله سال آخریه هنرستان بودم و بچه درس خون. تو این سه ساله هنرستان یه رفیق داشتم اسمش ارشیا بود وقتی شهوتش میزد بالا غیر قابل کنترل میشد، ولی در کل آدم باحالیه. از نظر من ارشیا بچه خوشگل بود از نظر بچه های کلاس من بچه خوشکل بودم که این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="وقتی تو هنرستان داستان عوض میشه" title="وقتی تو هنرستان داستان عوض میشه" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>سلاماین خاطره دقیقا ماله پارساله سال آخریه هنرستان بودم و بچه درس خون. تو این سه ساله هنرستان یه رفیق داشتم اسمش ارشیا بود وقتی شهوتش میزد بالا غیر قابل کنترل میشد، ولی در کل آدم باحالیه. از نظر من ارشیا بچه خوشگل بود از نظر بچه های کلاس من بچه خوشکل بودم که این جای نگرانی داشت واسه همین حواسم همیشه جمع بود. من یه هنر خط و پارچه نویسی یاد دارم و تو مدرسه هم هر موقع مراسمی بود بهم میگفتن بیا یه پارچه بنویس. برا 22 بهمن سه تا پارچه باید مینوشتم و تا 21 بهمن باید تمومش میکردم دو روز بیشتر وقت نداشتم، کار رو شروع کردم کلاسامو نمیرفتم و کل روز رو تو سالن اجتماعات بودم فقط بین کلاسا بچه ها میومدن یه ربع استراحت میکردم، روز اول تموم شد و تو راه که با ارشیا داشتیم میرفتیم خونه گفت من فردا میام کمکت، گفتم تو ک کمک نمیکنی فقط میخوای کلاسارو بپیچونی بعدشم یاد نداری اصلا&#8230;گفت نه یاد میگیرم. دیدم داره ناراحت میشه گفتم بیا.فرداش که رفتیم از همون اول شروع کردیم به صحبت و کسشر گفتن و اصلا حواسم به ساعت نبود تا به خودم اودم دیدم دوساعت وقت دارم گفتم ارشیا دهنت سرویس هیچ کار نکردیم داشتم مینوشتم که مدیر اومد گفت از دیروز تا الان یکیش رو نوشتی؟گفتم این یکی خیلی سخته کار داره هنوز گفت الان باید برین دیگه کی میخوای تمومش کنی گفتم اشکال نداره کلید بدین ما وایمیستیم تمومش میکنیم گفت باشه خلاصه زنگ که خورد ارشیا گفت من برم دیگه گفتم کجااا تقصیره تو شد تو الان وایستادیم وگرنه من اگه تنها بودم که تا الان تموم شده بود خلاصه نذاشتم بره، یکم کمک کرد باز پاشد رفت یه دوری زد برگشت گفت تاهالا تو سالن اجتماعات جق نزدم الان میخوام اولین نفر باشم فکر کردم شوخی میکنه&#8230;دیدم رفت رو سن نشست فیلم سوپر گذاشت صداشم زیاد گفتم کمش کن دهن سرویس بگامون ندی گفت کسی نیس ک کسخل&#8230; اینو که گفت با خودم گفتم الان ک شهوتیه باش صحبت میکنم مخشو میزنم یه ساکی برام بزنه بعدشم میکنمش؛ رفتم کنارش نشستم گفتم بزا منم ببینم، سرمو گذاشتم رو شونش باهم دیدیم یکم که گذشت گفت تو برو من جق بزنم تموم شد من میرم بعد تو بیا. خیلی استرس داشتم چون نمیدونستم الان بگم چیکار میکنه بالاخره دلو زدم به دریا و گفتم میخوای جق بزنی گفت آره دیگه گفتم ماکه الان دو نفریم اینجام که کسی نیس بیا تو برا من ساک بزن منم برا تو حالشم خیلی ببیشتره یکم دل دل کرد گفت باشه بیا اول تو بخور بعد من، دیدم اینجوری ک نمیشه گفتم بیا69 میکنیم گفت باشه رفت درو قفل کرد اومد پرده سن رو کشیدو پشت پرده کافشنامون رو رو زمین پهن کرد گفت بکش پایین خودشم سریع شلوارشو در آوردو چشمم به کیرش افتاد&#8230;خیلی بزرگ بود قشنگ اندازه یه موز بود گفت چیکار میکنی در بیار دیگه منم در آوردم دراز کشیدم گفتم بیا اومد کیرمو با لباش گرفت و تند تند ساک میزد منم کیرشو گرفتم دستم اندازه دستم بود اومدم بخورمش یه آبه بیرنگی اومد ازش ریخت تو دهنم حالم بد شد ولی بی مزه بود شروع کردم به ساک زدن یه آه کشید بخورش فقط، بهش گفتم ساک بزن دیگه و دوباره شروع کردم به ساک زدن داشتم میخوردم براش یهو حس کردم سوراخ کونم خیس شد، داشت لیس میزد اونجا بود ک باخودم گفتم داستان عوض شد، چیزی نگفتم یه حسه خوبی بود نه اندازه ساک زدن ولی خوب بود یهو انگشتشو کرد تو بعد دوتا&#8230; پاشد برگشت پیرهنم رو داد بالا سینه هامو گردنمو بوس میکرد وحشتناک شهوتی شده بودم یه ده دقه ای لب گرفت ازم و برگردوندم انگار کلا در اختیارش بودم هیچی نمیگفتم. دوباره کونمو لیس میزد دیگه بدم نمیومد منو بکنه ولی هنوز از کیر کلفتش میترسیدم، تف کرد تو دستش و زد به کیرش و دراز کشید روم یکم پشت گردنمو خورد و کیرشو گذاشت در کونم یواش فشار میداد تا سوراخمو پیدا کنه بعد یهو داد تو جفتمون یه آه بلند کشیدیم خیلی خیلی درد داشت بعد یواش کشید بیرون و دوباره داد تو، تند تند تلمبه میزد منم آه میکشیدم کونمو قلنبه کردم دستشو از زیر برد برام جق میزد حقیقتش اینجا داشتم لذت میبردم عالی بود یکم گذشت آبم اومد و ریخت رو کافشنش همونجا دراز کشیدم اون هنوز داشت تلنبه میزد یهو تا ته کرد تو نگه داشت و آه میکشید کیرشو در آورد و روم دراز کشید&#8230;جفتمون به شدت عرق کرده بودیم با اینکه هوای داخل اونقدی گرم نبود پیرهنامون خیس خیس بود. لباسامونو پوشیدیم و نشستیم نمیدونم چرا من رو پاهام نمیتونستم وایسم گفت پارچه هارو ول کن برو خونه دیگه برام آژانس گرفت رفتم خونه. پس فردای اون روز مدیر گفت چطور وایستادین ولی هنوز دوتاش مونده، لاشی تو دوربین دیده بود کی رفتیم.نوشته فرداد   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16026</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس رویایی با خاله کس قشنگ</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d8%b4%d9%86%da%af</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d8%b4%d9%86%da%af#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[بیوه]]></category>
		<category><![CDATA[خاله]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16025</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس رویایی با خاله کس قشنگ" title="سکس رویایی با خاله کس قشنگ" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>ازاینجاشروع میکنم که من یه خاله بیوه دارم که از بچگی همش تو کف ش بودم وآرزوداشتم باهاش سکس کنم مثلا یه بار که شب رفته بودم خونش بخوابم نصف شب پاشدم رفتم بالا سرش یکم کیرمو از روی لباسش مالیدم به کوسش بعد همونجا اینقدر کیرمو با دستم مالیدم که ارضا شدم وآبمو ریختم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سکس رویایی با خاله کس قشنگ" title="سکس رویایی با خاله کس قشنگ" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>ازاینجاشروع میکنم که من یه خاله بیوه دارم که از بچگی همش تو کف ش بودم وآرزوداشتم باهاش سکس کنم مثلا یه بار که شب رفته بودم خونش بخوابم نصف شب پاشدم رفتم بالا سرش یکم کیرمو از روی لباسش مالیدم به کوسش بعد همونجا اینقدر کیرمو با دستم مالیدم که ارضا شدم وآبمو ریختم روی لباسش روز بعدش از خواب که بیدار شدم بهم گفت دیگه بزرگ شدی خوبیت نداره اینجا بمونی دیگه هم لازم نیست شبابیایی اینجا فهمیدم که آبامو روی لباسش دیده پس بایدفکرسکس باخاله جون رو از سرم بیرون کنم بعداز اون سیزده سال گذشت ومن حداقل هفته ای یه بار به یادش خودارضایی میکردم اینم بگم من پنج سال پیش پدرومادرمو از دست دادم توی یه حادثه و همه خواهربرادرام هم ازدواج کرده بودن بجز من که توی خونه مجردی زندگی میکردم حالا من شدم سی سال خاله ۴۵ سال ازصورتش بگم کاملا معمولی روبه پایین بالبای درشت .ولی قد یک متروهشتادوپنج سینه ۹۵ کون گنده کس تپل رونا و بازوهاش نسبتا بزرگ و بدون شکم و کمر خوش تراش و کلا همین اندامش بودکه منو از بچگی مست خودش کرده بود رسید به اینجا که یه شب توی بازار دیدمش دارو به دست گفتم چی شده گفت مریض شدم بهش گفتم خوب بس که توی خونه تنهایی و پیله کردم که چند روزی باید بیاد خونه من تا خودم ازش پرستاری کنم بعد کلی منت کشی راضی شد رفتیم خونه یه شام حاضری خوردیم تا ساعت ۱۲ شب هم باهم حرف زدیم منم که همش تو این فکر بودم که چجوری بکنمش وکیرم کلا شق بود چند باری عمدا با کیر سیخ شدم پاشدم جلوش اینورواونورشدم طوریکه کیرشق شده مو ببینه که دیدم اون اصلا نگاه نمیکنه بعد موقع خوردن داروهاش شد آخ جون چی می دیدم آمپول هم داشت ولی از شانس بد من ازامپول می ترسید و قصدنداشت آمپولشو بزنه منم شروع کردم به مخ زنی که اگه آمپول نزنی خوب نمی شی واز این حرفا بعدش گفتم من خودم واردم آمپول بزنم قول میدم جوری بزنم دردت نیاد به هربدبختی بودراضیش کردم کیرمم که قربونش برم یه سره سیخ بود ولی اینجادگه کرده بودمش زیر بندشورتم که خاله جونم متوجه نشه تابذاره من آمپولش بزنم خلاصه به دل خوابید نشستم بغل پاش آمپول آماده کردم بعدشلوارش کشیدم پایین ولی جوری که کل کونش بیرون باشه دقیقا تابرآمدگی کونش که خاله اعتراض کردوگفت چرا اینقدر شلوارم کشیدی پایین در جوابش گفتم باید ببینم کدوم طرف باسنت نرم تره که آمپول همونجابزنم که دردت نیاد حالاداشتم ازشق دردمیمردم کونش کاملا جلوی چشمام بود اینم بگم پشماشم نزده بود و این بیشتر منوشهوتی میکرد به بهانه ای که ببینم کدوم باسنش نرم تره شروع کردم به مالیدن لمبراش که جا خورد گفت زودباش آمپول بزن دگه یه ذره شلوارش دادم پایین تر وای چی می دیدم یه کس تپل که ازوسط پاش زده بود بیرون به جرات میتونم بگم ۳ کیلو کس داره خاله جون من، جوری دیوونه شدم که میخواستم همونجا بیفتم روش وکیرمو هل بدم لاپاش ولی جرات نمی کردم خلاصه آمپول زدم آمپول که زدم خواستم دل بزنم به دریا کیرم بذارم لاپاش که سریع شلوارش کشیدبالا پاشد نشست چه ضدحالی خوردم شق درد شده بودم سریع رفتم دستشوئی یکم تف گذاشتم کف دستم تا دستموحلقه کردم دورکیرم آبم اومد و با چنان فشاری ریخت به درودیوار دستشوئی که نگو، خلاصه برای لحظاتی راحت شدم ولی ذهنم همش درگیر کس وکون خاله بود . موقع خواب شد دوتا تشک به فاصله یه متری هم انداختم خودم روی یکی وخاله جون هم رفت روی اون یکی و خوابید اینم بگم خاله من اصلا جلوی من لباس سکسی نمیپوشه یه پیرهن شلوار معمولی ودامن بلند خلاصه خاله خوابید ومن همش توی این فکر بودم که چجوری امشب کیرمو بذارم لاپاش یک ساعتی گذاشت و صدای خروپف خاله بلند شده بود حالا وقتش بودباید دل بزنم به دریا و بکنمش آروم پاشدم رفتم ته پاش و پایان لباسامودرآوردم شروع کردم به مالیدن کیرم وتماشای هیکل خاله بعداروم دامنش تاروی شکمش زدم بالا طوریکه حالا کوسش جلوم بود ومثل یه هلو لاپاش خودنمایی میکرد طوریکه شلوارش رفته بود لای درزش وکوسش رو دوتیکه کرده بود آخه شرت هم پاش نبود شروع کردم به مالیدن کیرم به کف پاش اونم آروم آروم طوریکه بیدار نشه دیدم که حرکتی نمیکنه بیشترجرات پیداکردم و گرفتم پاشو یکم ازهم باز کردم و رفتم وسط پاش خروپفش تموم شده بود ولی من جای ترس جراتم بیشتر شد آروم کیرموازروی شلوارش گذاشتم لای درز کوسش و هی میمالیدم لای درزش بسکه لامصب بزرگ بود چند سانت از کیرم همینجورازروی شلوارش رفته بودلاش که یهو دیدم پاش رو به بدنم سفت چسپوند دیگه خاطرجمع شدم خاله بیداره و اونم کیر میخواد پاشدم رفتم بالا ترو پیراهنش دادم بالا روی صورتش ،سینه هاش افتادن جلوم آخه سوتین هم نداشت شروع کردم به مالیدن کیرم به سینه هاش ولی آروم البته صورتش باپیراهنش پوشونده بودم که اگه خواست حال کنه راحت باشه بعدکیرموباآب دهنم خیس کردم گذاشتم وسط سینه هاش وای که چه حالی میداد آخه اینقدرسینه هاش بزرگ بودکه نیازنبودبه هم فشارشون بدی اینقدر داشت حال میداد که دیدم داره آبم میاد خواستم جلو خودم بگیرم که نشدوتمام آبم ریختم وسط سینه هاش وقتی آبم اومد یه تکون ریز خورد ولی بازم وانمودکرد که خوابه از روش پاشدم همش ناراحت بودم که چرا زودآبم اومد نتونستم ازکوس بکنمش،رفتم پایین پاش نشستم و دوباره شروع کردم به تماشای کس گنده اش که خیلی سریع راست کردم ایندفعه دیگه به خودم گفتم باید حتما کوسشو بکنم آروم آروم شروع کردم به بیرون آوردن شلوارش که دیدم هیچ حرکتی نمی کنه منم گستاخ تر شدم وشلوارشو کامل ازپاش کندم وای خدا چی می دیدم یه کس تپل که داشت بهم لبخند میزد شهوتم صدبرابرشدبادیدن کوسش، البته موهای کوسش خیلی بلندبودن ولی فقط بالای کوسش موداشت آروم ناخونمو گذاشتم وسط درز کوسش که واویلا چقدرخیس بود انگار قنات آبگرم بود دگه مطمئن شدم بیداره و داره حال میکنه با ناخون شروع کردم به مالیدن چوچوله اش که دیدم داره توی خودش می پیچه وپاهاش محکم بهم فشار میده و صدای ناله اش هم آروم آروم شروع شد اینقدرازخودبیخود شدم که تصمیم گرفتم کوسش بخورم اولین باری بودکه میخواستم کس بخورم قبل از اون فقط توی فیلمای سوپردیده بودم و چندشم هم میشد ولی وقتی دیدم خاله داره اینقدرازخودبیخودمیشه گفتم باید بیشتر بهش حال بدم سرم بردم جلو ولبه های کوسش که آویزان بودن رو کردم توی دهنم دیدم خاله یهو دستش گذاشت روی سرم ومحکم سرموفشارمیداد روی کوسش ازاین حرکتش خیلی خوشم اومد انگار دنیاروبهم داد ازخوشحالی داشتم بال در میآوردم که با اون یه دستش دست منو گرفت گذاشت روی سینه چپش ومحکم فشار داد وبهم فهموند که باید محکم بمالمش درهمین حال صدای ناله ها و اهو اوهش بلندشدطوریکه دیگه ناله هاش تبدیل به فریادشده بود منم دگه داشتم دیوونه میشدم وزبونموتاته میکردم توی کوسش و اونم جیق میزد،یهوبهم گفت خاله من کیرت میخوام زودباش کیرتو بکن توی کوسم کوسمو پاره کن خاله جون. پاشدم که خودش پاشودادبالا و گفت زودباش کیرتو بکن توم دارم میمیرم . منم کیرم گذاشتم لای کوسش و هی میمالیدم لای درزش میمالوندم اونم فقط جیق میزدومیگفت بکن توش ولی من نمی کردم که یهودخودشو دادبالاکه کیرم سرخوردرفت توش که خیس آب بود داشتم ازشدت خوشبختی وشهوت دیوونه میشدم حرفاوحرکتای خاله ام جوری ازخودبیخودم کرده بود که ازروی شماره ۶تا تلمبه زدم که دیدم آبم داره میادبهش گفتم آبم داره میاد که گفت جون خاله بریز توی دهنم که میخوام تااخرین قطره شوبخورم کیرموکشیدم بیرون اونم سریع بلندشدوکیرموکردتوی دهنش و همون لحظه آبم اومد طوریکه انگار ده سال کمرم خالی نشده باشه بسکه زیاد بود همه آبموخالی کردم توی دهنش اونم هی یکمشو میخورد هی یکمشو از توی دهنش خالی میکردروی کیرم دوباره شروع میکرد به خوردن وسرکیرمو میک میزد خلاصه پایان آبمو خوردبعدش افتاد به جون لبام و شروع کرد به مکیدن لب وزبونم و دوباره راستم کرد خلاصه اونشب یه بار دگه کردمش البته اینباردگه اون منو کرد بعدش بهم گفت که الآن دوسال میشه کوسش کیرندیده وفقط باخودارضایی و کیرمصنوعی حال میکرده ودرموردسیزده سال پیش هم بهم گفت که اونشب که کیرتومالیدی به کوسم منتظر بودم شلوارم دربیاری کیرتو بکنی توی کوسم که یه دفعه دیدم آبتو ازروی لباس خالی کردی روی کوسم.منم برای اینکه منو توی کف کیرت گذاشتی از دستت ناراحت شدم و اون حرفاروبهت زدم وبه خودم گفتم بچه ای که یه خانمو شهوتی میکنه وجای اینکه بکنت خودارضایی میکنه وآبشو می ریزه روی لباس گوشی که جلوش پهنه نمیشه بهش اطمینان کردو بهش کس داد ولی امشب ثابت کردی من اشتباه کردم و سیزده سال شیرین روازدست دادم خلاصه اونشب بزرگترین و بهترین ورویایی ترین سکس عمرموداشتم البته بعدازاونشب دیگه خاله برای همیشه خونه من موند و هروقت هوس کنیم باهم حال میکنیم اینم بگم الآن یکسال از اون شب میگذره وچندماهی میشه که خاله جون یکی ازدوستای بیوه خودشو آورده برام وبا هم سکس سه نفری روهم تجربه کردیم البته الآن یه مدته عاشق همین دوستش شدم و میخوام اگه بشه بگیرمش البته براش شرط گذاشتم که خاله هم توی زندگیمون باشه که هنوز جواب نداده البته مطمئنم خاله جون راضیش میکنه چون ازخداشه که من باکسی باشم که منوازش نگیره ورابطه ماروقبول کرده باشهاگه از داستانم خوشتون اومد بگید از سکس سه نفرمون براتون فیلم بذارم ضمنااگه اشتباه تایپی یانگارشی داشتم عذرخواهی میکنم چون عجله ای شدنوشته فری   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%82%d8%b4%d9%86%da%af/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16025</post-id>	</item>
		<item>
		<title>برگی در باد (۳ و پایانی)</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%b3-%d9%88-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%b3-%d9%88-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 May 2022 16:33:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=16031</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="برگی در باد (۳ و پایانی)" title="برگی در باد (۳ و پایانی)" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>&#8230;قسمت قبلسوار ماشین شدیم و حرکت کردیم . مهین تکیه داده بود و نگاهش به بیرون بود . دست راستمو بردم سمت دست چپش و آروم گرفتمش . دستمو بلند کرد بین انگشتاش و نگاش کرد و لبخندشو نثارم کرد . خیلی حس خوبی بود .مهین میدونی اسم من پری نیست ؟ راستش هیچوقت اسممو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="برگی در باد (۳ و پایانی)" title="برگی در باد (۳ و پایانی)" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>&#8230;قسمت قبلسوار ماشین شدیم و حرکت کردیم . مهین تکیه داده بود و نگاهش به بیرون بود . دست راستمو بردم سمت دست چپش و آروم گرفتمش . دستمو بلند کرد بین انگشتاش و نگاش کرد و لبخندشو نثارم کرد . خیلی حس خوبی بود .مهین  میدونی اسم من پری نیست ؟ راستش هیچوقت اسممو به هیچکی نمیگم . نه اینکه خجالت بکشم . فقط نمیخوام کسی اسم واقعیمو بدونه . هیچکی پای یه دختر مثه من نمیمونه پس لزومی نداره اسم واقعیمو بگم &#8230;زدم وسط حرفش .من  آره اسم واقعیتو میدونم . ساناز بهم گفت . راستی یه سوال ؟ &#8230;. ولی نه هیچی &#8230;مهین  اینکه چرا اینجوریم ؟ هرجایی ؟ بی تفاوت ؟من  نه نه . سوالم این نیست . ببین معمولا افراد به خاطر چیزی یا اتفاقی یا کسی تغییر رفتار میدن . آخه ساناز &#8230;.مهین  ببین کیوان . میشه این بحثو ادامه ندیم ؟ اصلا نمیخوام راجبش حرفی بزنم . پسرا بعد از سکس دیگه بیخیال فضیه میشن . بذار یه بار باهم باشیم اگه بعدش هنوز هم دلت خواست همه چیرو بهت میگم ولی الان نه . چون نمیتونم .من  باشه مشکلی نیست . هرجور دلت میخواد .نمیدونم کجا میرفتم ولی انگار مسیرهای تازه بود . یا شایدم بخاطر حضور مهین بود که برام تازه بود . حس سبکی داشتم . انگار هیچ مشکلی دیگه وجود نداره . با اینکه سوالات زیادی در سرم بود ولی برای دونستنش عجله نداشتم . دلم فقط با مهین بودنو میخواست . با دیدنش هیچ فکر بدی در موردش به ذهنم نمیرسید . با اینکه یک سال اخیر رو کاملا آزاد و بیپروا زندگی کرده بود ولی انگار هنوز هم معصومیتش رو داشت . اصلا معصومیت یعنی چی ؟ صرف اینکه از بدنش لذت برده یعنی گناهکاره ؟ یا خبیث ؟ پس تفکرش چی ؟ ذهنش ؟ باورش ؟ تو افکار خودم غرق بودم که صداش منو به خودم آورد .مهین  یه چیزی بگم در موردم فکر بد نمیکنی ؟من  نه . چه فکر بدی . از این بدتر که الان دلم میخواد ببوسمت و تموم لباساتو دربیارم و سرتاپاتو بخورم ؟مهین (با خنده )  دیوونه . اتفاقا الان میخواستم اینو بگم . میشه بریم الان ؟یه نگاه بهش انداختم . چشای من مطمئنا برق میزدن . مثل چشمای مهین . گازشو گرفتم سمت خونه . رسیدیم دم خونه . کلید انداختم و رفتیم تو . درو بستم . کفشامونم در نیاورده بودیم که برگشت و لبامو کشید تو لباش . کلید از دستم افتاد . منم بغلش کردم و محکم فشارش دادم به خودم و همراهیش کردم . در عرض چند ثانیه بحدی داغ شدیم که حرف زدن برامون سخت شده بود . در همون حین که لب میگرفتیم کفشامونو کندیم امدیم تو هال . دیگه سر از پا نمیشناختم . همونجور دست انداختم زیر لمبرای کون برجستش و از زمین بلندش کردم . خودشم همراهی کرد و بدون اینکه لباشو از لبام جداکنه پاهاشو حلقه کرد دور کمرم . همونجور بردم گذاشتمش رو کاناپه و خوابیدم روش . داشتم پهلوها و زیر بغلشو میمالیدم و پرشورتر از قبل لب میگرفتم . از رو مانتوش گردالی ممه هاشو مالیدم و اونم شونه هامو میمالید و گهگاهی دستشو از پشت روی گردن و پشت سرم میکشید . دست بردم سمت دکمه های مانتوش و با عجله مشغول بار کردنش شدم . مانتوشو باز کردم و خودمو ازش جدا کردم که درش بیارم که یقمو چسبید و دوباره منو کشید سمت خودش و لباشو روی لبام فشار داد . واقعا مونده بودم الان اولویتم چیه . لب بگیریم ؟ لباسامونو دربیاریم ؟ اصلا قراره بریم رو تخت یا همینجا سکس کنیم ؟ برای اولین بار که زبونشو وارد دهنم کرد و به زبونم برخورد کرد پایان افکارم بهم ریخت . انگار منو برق گرفته . دیگه نمیدونم چیکار میکردم . بدون اینکه ازش جدا شم مانتوشو از تنش کندم . بازوهای لخت و کشیده و سفیدشو با دستام گرفتم و بلندش کردم . روی کاناپه نشستم و مهینو روی پام نشوندم . نگاه تو چشاش کردم خندم گرفت . یه حلقه آستین تنش بود و شلوار با روسری . اونهمه با خشونت رفتار کرده بودیم هنوز روسریش نیفتاده بود . اصلا توجه نکرده بودیم . روسریشو برداشتم و موهاشو توی صورتش بهم زدم . چشماش خمار بود . اصلا متوجه خندم نشد حتی . یهو حمله کرد و دوطرف لباسمو گرفت و کشید . تموم دکمه ها از جا کنده شد و لباسم کامل باز شد . زیر پیرهنیمو داد بالا و چنگ انداخت توی موهای سینم و دستاشو مشت کرد . درد نسبتا زیادی داشت ولی اونقد حشری بودم حالیم نشد . امد جلو و از زیر چونم شروع کرد زبونشو کشیدن تا لبامو و از رو دماغم رد شد رو پیشونیم و رو زانو بلند شد سرمو چسپوند به ممه هاش . نشست رو پام دوباره و اینبار دست برد سمت کمربندم . کمربندمو که باز کرد پاشد و منم بلند کرد از سر جام و با شدت شلوارمو درآورد و شورتمو کشید پایین . کیرمو گرفت تو دستاش و یه دم صدادار کشید و آروم گذاشت دهنش و چشاشو بست . کیرمو که تو دهنش بود عقب جلو نمیکرد فقط میمکید . چشاشو باز کرد و تو چشام زل زد عکس العملمو ببینه . داشتم تو ابرا سیر میکردم . دلم نمیخواست از تو دهن گرم و داغش درش بیاره . سرشو آورد جلو و تا ته خورد و اینبار شروع کرد عقب جلو کردن سرش . همزمان با اینکار زبونش زیر کیرم در حرکت بود . به لحظه اوج نزدیک میشدم . آروم ازش خواستم کیرمو دربیاره . درش آورد و گفت میخواااااااااااااااااااااااااااااام . تنم آتیش گرفت از لحنش . بلندش کردم و آوردمش لب کاناپه و نشوندمش . شلوارشو از پاش خیلی آروم درآوردم و خوابیدم روش . نمیخواستم فوری برم سر اصل مطلب . یکم لب گرفتیم و آروم حلقه آستینشو درآوردم . کم کم رفتم سمت زیرگردنش و بالا سینشو بوسیدم . دست بردم پشت و سوتینشو باز کردم . ممه های خوشگل سفتش رو گرفتم و تو دستام فشار دادم . شهوت از حرکاتش میریخت . آه و نالش کم کم درامد . به خودش میپیچید و بازومو چنگ میزد . کم کم رفتم پایینتر . نافشو یه زبون زدم و امدم پایینتر . جلوی شورتش خیس شده بود به حدی که خیسی زده بود اینور شورت نسبتا ضخیمش . با دندون بالای شورتشو گرفتم و آروم کشیدم پایین . شورتش سفت بود و زیاد نمیومد پایین . طرفین شورتشو گرفت و همزمان که با دندون گرفته بودم کشیدم پایین . سرشو برد عقب آه بلندی کشید . شورتشو کامل درآوردم و کف پاهاشو با دستام گرفتم و دادم بالا و از هم باز کردم . کوسش حسابی سرخ شده بود . معلوم بود در منتها الیه آمادگی قرار داره . اونقدر خون به کس و لبای کوسش دویده بود که لبای کوسش باد کرده و قرمز شده بود و چوچوله بزرگش بین لبای کوسش باد کرده بود . ردی از مایع شهوت هم از لای لبای کوسش معلوم بود . کناره های ساق پاشو اروم بوسیدم و به سمت کوسش متمایل شدم . دیگه به انتهای رونای بلند و صاف و عضلانیش که میرسیدم  میلیسیدم . دستشو گذاشته بود جلو دهنش و گاز میگرفت که جیغ نزنه . به کوسش که رسیدم دهنمو گذاشتم روش و بوسیدمش . داغیش حتی قبل از گذاشتن دهنم رو کوسش حس میشد ولی وقتی دهنم رفت روی کوسش تازه داغی رو حس کردم . لبای کوسشو به نوبت میبوسیدم و میلیسیدم . زبون زدم لای شیار کوسش و آروم زبونمو کشیدم زیر چوچوله درشتش . یهو پاهاشو بست و یه وری شد . نمیدونم چه اتفاقی افتاد . رفتم روش و آروم گفتم مهین جان چی شد ؟ آشکارا میلرزید . نفسای سریعش کم کم آروم شد و انگار از هم باز شد و سرمو تو آغوش گرفت و بوسه بارونم کرد .مهین  شدم کیوان جون شدم . سریعترین ارگاسمی بود که تجربه کردم . بمون تو بغلم فعلا &#8230;باورم نمیشد . هنوز هیچ کاری که نکرده بودم چطور اینقدر زود ؟ البته خوب از قبل از رسیدن به خونه شهوتی شده بود و زیادم عجیب نبود ولی خوب برای کسی مثل من که اونجور تجربه جنسی نداشت جالب بود . به خودم میبالیدم .تو بغلش بودم و به خودم فشارش میداد .مهین  کاندوم داری ؟با اشاره چشم و سر بهش فهموندم دارم و رفتم تو اتاق خواب و بسته کاندوم رو درآوردم و یه دونه کاندوم درآوردم برگشتم یهو مهین بغلم کرد و گفت دالی . خندم گرفت و بغلش کردم . زودی کاندومو از تو دستم قاپید و نشست و روی کیرم کشید . بلندش کردم بردمش لبه تخت دست انداختم زیر زانوهاش و به پشت انداختمش رو تخت و خودمم کنار تخت درحالی که ساق پاش رو دستام بود و پاهاش رو از هم باز کرده بودم خودمو کشیدم بین پاهاش . قسمت داخلی روناش به خاطر ارگاسمش خیس بود . بحدی خیس بود کوسش و هنوزم شهوتش نخوابیده بود نیازی به هیچ لوسیون یا چرب کننده ای نبود . شهوتش فوق العاده بود . کیرمو گذاشتم روی کوسش و یکم متمایل شدم روش . با وجودی که میگفتن با پسرای زیادی بوده ولی خیلی تنگ بود . حتی با توجه به لیزی بیش از حد بازهم سخت رفت تو . تا نصفه که رفت دیدم لب پایینیشو برد تو دهنش و چشماشو بست . وایسادم . چشاشو باز کرد و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید سمت خودش . بازومو به چنگ گرفت و کشید سمت خودش . همزمانیکه کیرم تو کوسش بود لب میگرفتیم . کم کم کمرمو به حرکت درآوردم . کوسش خیلی داغ بود . داغتر از چیزی که فکرشو میکردم. لب گرفتن خیلی موثر بود . جوری که یادم رفته بود برای ارضا شدن دارم تلمبه میزنم و تقریبا زمان بیشتری طول کشید تا به اوج نزدیک شدم . حدود 10 دقیقه ای گذشت که حس کردم موجی از انرژی و گرما از پایان تنم به سمت تخمام و نهایتا کیرم میاد . قویترین انزالی بود که تا اون موقع تجربه میکردم . دوست نداشتم تموم شه و واقعا هم زمانش طولانی بود . همونجور روش بودم . تموم تنم از گرما سرخ شده بود مهین هم همینطور . ملافه و تشک از عرقامون خیسه خیس شده بود . آروم از روش بلند شدم و کاندومو کشیدم . به نسبت آب زیادی ازم رفته بود و انرژیم کامل تحلیل رفته بود ولی هنوز کیرم شق بود . مهین در حالی که لبخند شیطنت آمیزی به لبش بود و یه انگشتشو به لب گرفته بود داشت نگام میکرد .مهین  میدونی الان کیرت چی میگه ؟من  کیرم ؟ چی میگه ؟مهین  داره میگه دوباره دوباره دوباره &#8230;دیدم راست میگه با اینکه تازه ارضا شدم ولی اصلا شل نشده و خودمم دلم میخواست . چه از این بهتر . یه کاندوم دیگه درآوردم و کشیدم رو کیرم و دوباره رفتم بین پاهاش . اینبار خوابیدم روش و درحالی که کل تنم چسبیده بود بهش و لبامون روی همدیگه بود بدون عجله شروع کردم به کردن . واقعا عالی بود . به اوج رسیده بودم و دوباره در مسیر . انگار یک زندگی رو تموم کرده باشی و در مسیر زندگی دیگه ای باشی . بعد از چند دقیقه کیرمو درآوردم و دست انداختم زیر کمرش و برشگردوندم . از پشت کردم تو کوسش و دستامو گذاشتم اطراف تنش و شروع کردم اینبار خشنتر &#8230;تخت باهامون بالا و پایین میشد و مهین هم ناله های منقطع میکرد . وسز ناله هاش جیغ بلندی کشید و حس کردم کوسش کیرمو گرفت . خوابیدم رو پشتش و شونه هاشو میبوسیدم . آرومتر که شد گفت ادامه بده . اینبار دست بردم زیر کمرش و بلندش گردم حالت داگی . توان ایستادن رو دستاشو نداشت و درحالی که زانوهاش رو زمین بود سرو سینش رو زمین بود و کوسش با حالت قلمبیدگی بیشتری زده بود بیرون . کیرمو بین لبای کوسش گذاشتم و شروع کردم . منم نزدیک ارضا بودم و با شدت شروع کردم تلمبه زدن . صدای برخورد رونام با باسن و پشت روناش خیلی زیاد بود و کم کم صدای جیغ مهین هم بلند شد . گفت سریعتر دارم میشم دوباره و منم به سرعتم اضافه کردم . 1 دقیقه بعد کم کم بدن مهین شروع کرد به لرزیدن و منم همزمان با مهین به ارگاسم رسیدم .شدیدترین سکسی بود که تا اون موقع داشتم . واقعا تموم زندگیم همچین حس تخلیه انرژی و سبکبالی نداشتم . کاندومو درآوردم و کمر مهینو گرفتم و چسبیدم به خودم و چشامو بستم . نمیدونم چقدر گذشت ولی بیدار که شدم نزدیکای غروب بود . لبامو گذاشتم رو لبای مهین . خواب بود هنوز ولی با حرکت لبام بیدار شد . چشاشو باز نکرد ولی لبخندش نشونه بیدار شدنش بود . گفتم پاشو داره غروب میشه . پاشو بریم بیرون یه چیزی بخوریم و برسونمت . پاشد و رفت دستشویی . منم لباسامو پوشیدم و کاندومارو انداختم تو سطل کنار تخت  موهامو شونه زدم و یه ادکلن زدم تا شب که برمیگردم و دوش میگیرم . مهین امد بیرون و لباساشو پوشید آرایش مختصری کرد و رفتیم بیرون .واقعا روز پرتنشی بود و من هر لحظه بیشتر از لحظه قبل شیفته مهین میشدم . با نظر مهین رفتیم یه ساندویچ چرک و کثیف خوردیم و بردمش نزدیکیای خونشون .من  مهین جون واقعا خوش گذشت اصلا فکر نمیکردم اینجور شه خیلی ممنون .مهین  منم همینطور خیلی عالی بود ممنون از صبر و طاقتت .من  خوب مهین جون فردا از سر کار که برگشتم تماس میگیرم میام دنبالت .مهین در حالی که تو چشام نگاه میکرد با شک و تردید گفت باشه منتظر تماستم .نفهمیدم چرا شک و تردید داشت ولی خوب انگار زیاد سرکارش گذاشته بودن . خواستم بهش توضیح بدم ولی منصرف شدم . گفتم بذار بهش ثابت کنم .فرداش ساعت 5 زنگ زدم بهش . باهاش قرار گذاشتم و ساعت 6 رفتم دنبالش . رفتیم تو پارک و نشستیم . از هر دری صحبت کردیم . تموم زندگی خودمو براش گفتم . کارم و وضعیت مالی خوبم و خونه مستقل و کار خوب به لطف پدر و اینا .مهین اینبار شروع کرد به صحبت .مهین  من دختر سوم خونواده بودم . از همون بچگی شر و شور بودم . با اینکه دختر بودم ولی با تموم پسرای فامیل و حتی همسایه دعوا کرده بودم و همشونو زده بودم . پدرم که اینطور دید منو و دید بیش فعالم منو برد باشگاه ژیمناستیک . تا 10 سالگی ژیمناستیک کردم ولی خوب تو ایران دخترای ژیمناستیک کار به هیچ جا نمیرسن . خواهر مربیمون  مربی هندبال بود و چند باری منو دیده بود ازم خواست به باشگاهشون برم و هندبال بازی کنم و گفت که بدنت برای هندبال خوبه و دستای بلند و بزرگی داری که امتیاز بزرگیه . دیپلم که گرفتم درسو گذاشتم کنار و به صورت حرفه ای چسبیدم به هندبال . تا دوسال پیش که تیممون دو دوره قهرمان شد و از فدراسیون امدن برای تماشای بازیهامون . کم کم حس کردم بدنم تواناییش کم شده و چند باری حین تمرین عضلات پام هردوتاش میگرفت جوری که تکون نمیخورد . یا مثلا ده قدم میدویدم حس خفگی بهم دست میداد انگار ریه هام مسدود شده . چندین بار اتفاق افتاد و دیگه تمرین کردن برام واقعا سنگین شده بود . رفتم آزمایش دادم چیزی مشخص نشد . پیش متخصص اعصاب و روان رفتم اونجا همه چی برام تموم شد . بیماری MS تشخیص داده شد . پدر مادرم باور نمیکردن . پیش چندتا دکتر دیگه رفتیم . اونا هم تایید کردن .اینبار مهین سرشو انداخت پایین و اشکاش شروع کردن به ریختن . واقعا شوکه شده بودم . نمیدونستم چی بگم .مهین ادامه داد  مادرم در عرض 6 ماه بعد از مریضیم به حدی غصه دار شد و افسرده که داشت جلو چشم منو پدرم و خواهرام آب میشد . خواهرام سر خونه زندگیشون بودن ولی زندگی اوناهم دچار آشفتگی شده بود . از یه طرف مریضی من از یه طرف افسردگی مادرم . مادرم به سال نکشید از غصه و استرس به کما رفت و پارسال فوت کرد .مهین زد زیر گریه زاری .مهین  کاش زودتر میمردم و مرگ مادرمو نمیدیدم . تقصیر منه که مادرم مرد . چرا آخه ؟ خودم بس نیستم مامانمم باید بمیره ؟ پدرم از اون روز 20 سال پیر شده . چشای سیاه براقش که مثل چشای من بود گود افتاد و کم سو شد . خونوادمون از هم پاشید . پدرم مونده غم منو تحمل کنه یا مرگ مادرمو . خواهرام عزادار مادرمن و منتظر عزاداری من .نتونستم تحمل کنم و تو همون پارک بغلش کردم . به پهنای صورت اشک میریختم . نمیدونستم چطور تحمل میکنه این غمو . درگوشش گفتم غصه نخور. منو که داری . تا همیشه باهات میمونم . گریش بلندتر شد و منو بیشتر به خودش فشار داد . واقعا یک لحظه جدایی از مهین برام سخت بود . میخواستم تا همیشه باهاش باشم . مخصوصا الان که میدونستم فرصت زیادی ندارم . دکترا گفته بودن 6 ماه تا 3 سال زنده میمونه . یعنی الان دوسال نهایتا فرصت داریم . نمیخواستم حتی یک ثانیشو از دست بدم . همونجا دستشو گرفتم و گفتم پاشو . گفت کجا ؟ گفتم بریم . رفتیم سمت خونشون و دم در وایسادم . مهین با تعجب نگام میکرد . پیاده شدم و مهین رو پیاده کردم . رفتیم دم در و زنگ زدم . مهین هاج و واج مونده بود . پدرش درو باز کرد و با تحکم و خیلی جدی به پدرش گفتم سلام . امدم این گل دختر رو ازتون خواستگاری کنم .پدرش جواب داد پسر جون برو دنبال زندگیت من دخترمو به کسی نمیدم . مهین یهو بغضش شکست و گفت پدر کیوان همه چیو میدونه . نمیدونم بغض مهین از سر ناراحتی بود یا خوشحالی ولی میدونم تا چندین دقیقه سه نفری جلو خونه مهین ایستاده بودیم .دو هفته کمتر طول کشید که منو مهین سر سفره عقد نشسته بودیم . خوشحال و فارغ از هر غصه ای . بهم قول داده بودیم راجب بیماریش اصلا حرفی نزنیم . دنیا مال ما بود و همون شب رسما زندگی شیرین منو مهین شروع شد . زندگی ایی که هر لحظش عشق بود و دوست داشتن . انگار سیاهی تو زندگیمون نبود . هر شب عاشقتر میشدیم . و خبری که تقریبا منو و مهین و خونواده هامونو شوکه کرد خبر باردار شدن مهین بود . واقعا دور از ذهن بود برامون . با صلاحدید پزشک و مراقبت های ویژه دوران بارداری مهین به خوبی سپری شد و فرشته مشترک من و مهین پا به این دنیای پرغم گذاشت .مهین  کیوان دلت میخواد اسمشو بذاریم پری ؟ یادته هنوز ؟من  مگه میشه یادم بره . ولی پری من فقط تویی . این فرشته کوچولو که کاملا شبیه توئه اسمشو بذاریم پریچهر .یک سال بعد از تولد پریچهر بیماری مهین شدت گرفت و تو کمتر از 3 ماه از بین ما پر کشید و رفت و منو پریچهرو تو این دنیا تنها گذاشت . غم از دست دادنش با اینکه هردومون میدونستیم اون روز زود میرسه خیلی سخت بود . انگار دنیا نصف وزن خودشو برام از دست داد . ساناز و محمد اگه نبودن سخت میشکستم . ولی شاد بودم .شاد از اینکه اون دو سال رو با عشق خالص زندگی کردیم . عشقی که بی چون و چرا ایثار همدیگه میکردیم .عشقی که دیگه نمیدونستم نثار چه کسی بکنم . مهین  پری زندگی من بود که زود امد و زود رفت .مثل برگی در باد &#8230;پایاننویسنده  کیرمرد(dickerman)   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%a8%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%b3-%d9%88-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16031</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عشق بازی با سیگارم</title>
		<link>https://clipseksi.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%85</link>
					<comments>https://clipseksi.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%85#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jan 2022 08:42:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کیر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://clipseksi.com/?p=6830</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="عشق بازی با سیگارم" title="عشق بازی با سیگارم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p>حتی قدرت بلند شدن هم ندارم پایان بدنم سست شده با کلی زحمت از روی تخت خودمو جمع جور میکنم لبه تخت میشینم پاکت سیگارمو برمیدارم نخ اخرو درمیارم این لعنتی هم تموم شد سیگارمو به یاد دود سیگاری که توی موهام فوت میکرد روشن میکنم حتی موقع سیگار کشیدنم اون خاطرات لعنتی رهام نمیکنه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x180.png" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="عشق بازی با سیگارم" title="عشق بازی با سیگارم" decoding="async" loading="lazy" data-attachment-id="596" data-permalink="https://clipseksi.com/%da%a9%d9%84%db%8c%d9%be-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c" data-orig-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" data-orig-size="300,213" data-comments-opened="1" data-image-meta="{&quot;aperture&quot;:&quot;0&quot;,&quot;credit&quot;:&quot;&quot;,&quot;camera&quot;:&quot;&quot;,&quot;caption&quot;:&quot;&quot;,&quot;created_timestamp&quot;:&quot;0&quot;,&quot;copyright&quot;:&quot;&quot;,&quot;focal_length&quot;:&quot;0&quot;,&quot;iso&quot;:&quot;0&quot;,&quot;shutter_speed&quot;:&quot;0&quot;,&quot;title&quot;:&quot;&quot;,&quot;orientation&quot;:&quot;0&quot;}" data-image-title="کلیپ سکسی داستان سکسی" data-image-description="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-image-caption="&lt;p&gt;سایت کلیپ سکسی داستان های سکسی جدید &lt;/p&gt;
" data-medium-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی--300x213.png" data-large-file="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" /></p><p>حتی قدرت بلند شدن هم ندارم پایان بدنم سست شده با کلی زحمت از روی تخت خودمو جمع جور میکنم لبه تخت میشینم پاکت سیگارمو برمیدارم نخ اخرو درمیارم این لعنتی هم تموم شد سیگارمو به یاد دود سیگاری که توی موهام فوت میکرد روشن میکنم حتی موقع سیگار کشیدنم اون خاطرات لعنتی رهام نمیکنه روی سرامیکهای سرد کف اتاق دراز میکشم چشامو میبندم یه پک به سیگارم میزنم اره معشوقم شده روزا و شبا باهاش عشق بازی میکنم دستم به سمت کسم میلغزه و پایین میره توی رویاهام خاطرات سکسمو با کابی مرور میکنم حتی فکرشم وسط پاهامو خیس میکنه انگشتمو توی سوراخم میکنم لزج شده با دست چپم سینه هامو چنگ میزنم دارم لذت میبرم لبامو گاز میگیرم و تنها چیزی که میخوام کیر کابی که واسه یه بار هم که شده بیاد و حس زنانگی منو ارضا کنه چقدر خوب این کارو میکرد&#8230;. اره میکرد اما دیگه نیستش اشک از گوشه چشمم جاری میشه و یادم میره که حتی تا چند لحظه پیش دلم چی میخواست صدای زنگ منو به خودم میاره دستمو از شرتم بیرون میکشم و لباس خواب تور سفیدمو روی شونه هام میندازم و گره میزنم کی میتونست باشه جز امیر سام درو باز کردم منتظر بودم تا بیاد سلام فرشته کوچولو  امیرسام بده اون نایلکسو  صبر کن چرا عجله داری  سیگارمو در میارم دوباره اتیش میکنم دستمو گرفت منو به خودش چسبوند  لولیتا داری با خودت چه کار میکنی دختر ولم کن لعنتی تو دیگه دوباره شروع نکن میخوام توخودم باشم میشه ولم کنی به حال خودم  نه که نمیشه تو داری خودتو داغون میکنی اون عوضی ارزش این همه عشقو نداره  به سمتش برگشتم از عصبانیت چشام قرمز شده بود تو صورتش نگاه کردمو منو به خودش نزدیک کرد لباشو روی لبام گذاشت  ولم کن سام نکن تو رو خدا ولم کن روی همون سرامیکای سرد کف اتاق که کلی باهاش خاطره داشتم&#8230; دویدم به سمت اتاقم گوشه اتاق نشستم و زانوهامو بغل کردم حتی دیگه اشکی هم واسه ریختن نداشتم پایان بغض هامو با سیگارو ویسکی سرکوب کرده بودم  سام وارد اتاق شد جلوم وایساده بود فقط پاهاشو میدیم که داشت به سمتم می اومد جلوی پاهام نشست دستمو گرفت اون تنها کسی بود که حتی توی بدترین لحظه ها هم کنارم بود اما هیچ وقت حتی فکر عشق بازی با اون هم به سرم نزده بود اونم با کی با سام هم بازی دوران بچگیم تو افکارم غرق بودم که گرمی بوسش روی دستام منو به خودم اورد  لولیتا میدونی چه روزای به من میگذره وقتی میبینم داری خورد میشی نمیتونم بشینم نگاه کنم خودتو نابود کنی تو رو خدا واسه یه بارم که شده تو چشام نگاه کن بزار ببینم منو هم اندازه اون عوضی دوس داری حتی یه ذره هم تو زندگیت جایی ندارم صداش به بغض تبدیل شده بود سرمو بالا گرفتم تو چشاش خیره شدم سرشو برگردوند نمیخواست چشای خیسشو ببینم دستمو سمت صورتش بردم گرم بود بعد مدتها گرمای صورت یه مردو داشتم حس میکردم انگشتمو روی لبش گذاشتم و چشامو بستم بوسه ای به انگشتم زد دستش روی پاهام میلغزید بالا اومد و گره لباسمو باز کرد تور سفید از روی شونه هام روی زمین افتاد تنها چیزی که تنم بود یه شرت لامبادا تور سفید بود که واسه عشق بازی با خودم پوشیده بودم و همیشه جلو ایینه با سیگارم عشق بازی میکردم اما الان تو دستای سام بودم دیگه خبری از کابی نبود اون لعنتی الانم از افکارم گورشو گم نمیکرد چشامو باز کردم سام به بدنم خیره شده بود و فقط نگاه میکرد پاهامو جمع کردمو گفتم چیه تا حالا ندیدی دستمو گرفت بلندم کرد گفت دیدم اما تو رو نه هیچ وقت چون بهم این اجازه رو نمیدادی  منو به دیوار چسبوند و لباشو روی لبام قفل کرد لبامو میخورد و دستشو روی سینم گذاشتم بود با نک سینه هام بازی میکرد اخ &#8230;. سام جونم زبونش روی گردنم میلغزه و پایین میره به سینه هام رسید سینه مو توی دهنش میکنه شهوت داره دیونم میکنه دستم توی موهاشه و سرشو به سینه هام فشار میدم دستشو توی شرتم میکنه بین پاهام خیس شده سرشو از روی سینم برمیداره و جلوی پام زانو میزنه انگشتشو از شرتم بیرون میکشه به خیسی دستش نگاه میکنه لبامو گاز میگیرم  شرتمو پایین میکشه و خیره به کسم میشه  سام میخوام دراز بکشم  جونم بیا خودم میخوابونمت روی تخت بغلم کرد و روی تخت گذاشتم پاهامو باز کرد و یه بالش زیر کمرم گذاشت با دستش لای کسمو باز کرد و زبونشو روی کسم کشید آه ه ه ه ه سام بخورش &#8230;.. لباشو روی کسم میکشه و میخوره ابمو روی لباش میریزم با لبای که طعم کس خودمو میده به سمت لبام میاد و با هم طعم کسمو میچشیم  دیوونه تو نمیخوای لباساتو دربیاری دکمه های پیرهنشو باز کردمو از تنش بیرون کشیدم حالا کمربندشو باز کردم سفتی کیرشو زیر دستم حس میکردم شلوار جینشو از تنش دراورد فقط یه شرت تنش بود که شق شدن کیرشو واضح نشون میداد دستمو روی بدنش میکشیدم عضلاتش زیر انگشتم حس میکردم بدن برنزه و سکسی سام منو شهوتی کرده بود شهوت از تو چشام بیرون میزد از تخت پایین پریدم لبه تخت نشوندمش و شرتشو از پاهاش بیرون کشیدم و چی میدیدم یه کیر کلفت نمیدونستم دارم چیکار میکنم زبونم روی کیرش غلط میدادم کیرشو هل دادم توی دهنم اب دهنمو روی کیرش ریختم خیس شدنش باعث شد منقبض شدنش رو حس کنم دستمو گرفت و محکم روی تخت منو انداخت دوباره پاهامو باز کرد و شروع کرد به خوردن کسم  الان فقط یه کیر بزرگ جلوم بود که میخواستم بره تو وجودم سام میخوامش من اون کیرتو میخوام بکنش تو کسم  کیرشو روی کسم گذاشت لای کسم بالا پایین میکرد دستمو دور کمرش حلقه کردمو سمت خودم کشیدمش کیرش توی کسم رفت آخ خ خ خ خ کسم لبامو روی لباش قفل کردم لبامو میخوردو توی کس داغم تلمبه میزد کسم از هم باز شده بود اب کسم روی کیرش میریخت ار کنار کسم بیرون زده بود کیرشو بیرون کشید و منو به پشت خوابوند پاهامو بهم چسبوند و از پشت تو کسم کرد کسم تنگ تر شده بود و دردم میاومد دستامو محکم گرفته بود و تلمبه میزد &#8230;&#8230;&#8230;. آبشو لای کسم خالی کرد &#8230;..نوشته لولیتا   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://clipseksi.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://clipseksi.com/wp-content/uploads/2018/11/کلیپ-سکسی-داستان-سکسی-.png" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">6830</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.106 seconds using Disk

Served from: clipseksi.com @ 2026-04-17 13:25:30 by W3 Total Cache
-->