the art of lezbian ladies……….

4796
Share
Copy the link

خراب کردن آسون و درست کردن محال یا سخته
ماجرا برمیگرده به نوروز امسال که دختری رو خیلی دوست داشتم که بهش برسم 16 فروردین روز تولدش بود کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی رو که پیشنهاد میکنم بچه هایی که میخوان ملاک هاشونا بهتر بشناسن بخرن رو خریدم و کادو کردم و روز تولدش دقیقا روی سی و سه پل بهش دادم و کمی باهم در مورد ازدواج صحبت کردیم و قرار شد بهم خبر بده
از همدیگه خداحافظی کردیم و من تو راه برگشت رفتم سراغ یکی از موسسات زبان .
ثبت نام کردم و اومدم خونه
با مادرم در میون گذاشتم و کلا خیلی خوشحال بودم که قراره ازدواج کنم
چند روزی گذشت و کلاس زبانم شروع شده بود از اون دختر که اسمشو نمیارم پیام نیومد و منم مجبور شدم خودم دست به کار بشم و بهش پیام دادم و ایشون هم جواب داد که من با خانوادم صحبت کردم و اگر مایل هستین تشریف بیارین
گذشت و همه چیز روال عادی رو داشت طی میکرد و ما برای بیشتر آشنا شدن قرار شد زیر نظر خونواده هامون ارتباط داشته باشیم و به همین منوال طی میشد
داخل کلاس زبان خب نمره های تست هام از همه تقریبا بالاتر بود و بچه زرنگ میدونستن همه منو تا اینکه یکی از پسرای کلاس که تنها زندگی میکرد منو دعوت کرد برای تمرین زبان بعد از کلاس برم پیشش
لازم بذکر که من از شهرستان میومدم اصفهان و بخاطر راحتیه خودم شب هایی رو که کلاس داشتم خونه عمم میموندم
اسم دوستم مجید بود زن و بچه داشت ولی تنها زندگی میکرد (بنا به دلایلی) . پیشنهادشو بخاطر اینکه تنها بود قبول کردم روز های زوج که کلاس داشتیم بجای خونه عمم شب میرفتم پیش مجید و باهم زبان کار میکردیم
کم کم حرف بچه های کلاس پیش اومد و حرف شیلا شد . مجید بهم گفت شیلا خیلی ازت خوشش میاد و اینا که من گفتم من نامزد کردم و رابطم با بچه ها فقط در حد کلاس زبانه پس فردای اون روز شیلا داخل کلاس زبان بهم گفت بخاطر اینکه سرکار میره عقب افتاده و ازم خواست باهاش کار کنم
من زیاد راغب نبودم که سر و کله مجید پیدا شدو گفت بیاین خونه من تا راحت درس بخونیم سه تایی
این طوری برای سعید که وقتشم کمه بهتره
منو داخل عمل انجام شده قرار داد نامرد. شب ها به محض تموم شدن کلاس ساعت 8 و نیم تا 9 و نیم سه تایی خونه رضا درس میخوندیم
شیلا خیلی دختر راحتی بود برای من تازگی نداشت ولی راحت نبودم
چهارشنبه اون هفته شیلا نیومد و مجید هم گفت مهمون دارم و نمیتونم تو را ببرم خونه و عذر خواهی کرد و گفت بجاش فردا صبح بیاین من خونه میمونم
به شیلا زنگ زد و اونم قبول کرد
قرار شد ساعت 9 صبح پنج شنبه خونه رضا باشیم
من اون شب خونه عمم موندم و صبح رفتم خونه مجید. دیدم شیلا قبل از من اونجا بود و رضا هم داره لباس هاشو میپوشه و عذر خواهی کرد و گفت باید برم بیرون و برگردم
من و شیلا هم درس رو شروع کردیم
خیلی بهم نزدیک شده بود احساس عجیبی داشتم میترسیدم کار دست خودم بدم و نامزدمو از دست بدم …
ولی انگار واقعا دلش میخواست یهو دستمو گرفت و آروم فشار داد حال خودمو نفهمیدم منم یکم فشار دادم صورتشو آورد نزدیک و از هم لب گرفتیم شهوت کورم کرده بود چند لب از هم گرفتیم و دستم رفت سمت سینه هاش و شروع کردم ناشیانه مالیدنش چون تا حالا سکس نداشتم با هیچ دختری
تی شرتشو در آورد من مات و مبهوت بودم . وقتی دید من عکس العملی انجام نمیدم دکمه پیراهنمو باز کرد و پیراهنمو در آورد و بغل کردیم همدیگرو . شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه های خیلی سفیدی داشت یه بافت نرمی زیر دستم احساس میکردم زمانی که با دست میمالیدمشون
ای باعث شد شهوتم زیاد تر بشه شلوارشو در آوردمو روی شکم خوابوندمشو کیرم رو گذاشتم وسط باسنشو آروم بالا پایین میکردم که با دستش کیرمو کرد گذاشت دم سوراخ کونشو منم فشار دادم همینطور که عقب و جلو میکرد کیرم در اومد و لیز خورد رفت پایین بین پاهاش
فکرشو نمیکردم داخل کسش بره تا اینکه ارضا شدم و آبم رو هم ریختم همونجا بین پاهاش . بلند شدم از روش ولی دیدم بلند نشد و گریه میکنه
گفت چیکار کردی سعید؟؟؟؟
زنم کردی بیشعور یه مشت بد و بیراه بهم گفت و لباس هاشو پوشید ولی من خونی ندیدم وقتی لباس هاشو می پوشید
بدون وقفه گریه میکرد من فقط مات و مبهوتنگاه میکردم!!!
دم رفتن بهم گفت باید کارتو درست کنی و از سرت دست بر نمیدارم
دنیا روی سرم خراب شد مدام تو فکر نامزدم بودم که اگه متوجه بشن دیگه همه چیز خراب میشهو آبروم میره پیش همه
شیلا دیگه کلاس نیومد و چند روزی گذشت تا اینکه یه روزاومد و بعد از تموم شدن کلاس گفت بیامیخوام باهات حرف بزنم
منم قبول کردم ازش عذر خواهی کردم اونم معطل نکرد گذاشت زیر گوشم. بهم گفت دست از سرت برنمی دارم آشغال! و … زد زیر گریه
گفتم من از جلو نکردم ولی جبران میکنم فقط بگو چیکار کنم گفت باید خرج عملمو بدی
گفتم رو چشمم نگران نباش
خداحافظی کردمو اومدم به طرف ترمینال و اومدم خونه که نامرد دنبالم کرده بود وخونمونا یاد گرفت
رسیدم خونه لباس هامو داشتم عوض میکردم که دیدم زنگ خونه رو زدن
پدرم رفت درا باز کرد و وقتی از اتاقم اومدم بیرون دیدم خانواده نامزدم هستن
یه ده دقیقه ای گذشت و دوباره صدای زنگ خونه اومد رفتم در رو باز کنم که دیدم شیلاست سریع در رو تقریبا بستم گفتم اینجا چکار میکنی؟
ما که باهم حرف زده بودیم!
دیدم هول گذاشت و رفت تو خونه و شروع کرد به گریه کردن همه هراسون از پذیرایی اومدن بیرون
من تکیه دادم به دیوار و چشمامو بستم و آروم آروم اشک میریختم دنیا واسم تموم شده بود….
نامزدم رو از دست دادم آبروم پیش خانوادم و همسایه ها رفت فقط و فقط بخاطر دوست بد و جنونی که نتونستم بخاطرش جلوی خودمو نگه دارم

دوستان این واقعیت زندگیم رو براتون نوشتم که گول این دخترا رو بخاطر یه هوس چند دقیقه های نخورین
یا حداقل مراقب باشین و طرفتونا خوب بشناسین
زندگی من فقط بخاطر ده دقیقه شهوت و حرفای دوست نابابم مجید از بین رفت که بعدا متوجه شدم شیلا اون شب تا صبح پنج شنبه پیش رضا بوده…
نویسنده : سعید

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *