تقاص

654
Share
Copy the link

سلاممیخوام داستان واقعی تعریف کنم که شایدخیلی ها براشون اتفاق افتاده.داستان تلخ که هنوزه دارم چوبشو میخورممن ۲۲ سالم بود با یک خانم ۲۸ ساله آشنا شدم از طریق شبکه های مجازی.باهم خیلی ساده دوست شدیم توی یک شهر بودیم زنی که شوهر داشت و از شوهرش خوشش نمیومد و میخواست طلاق بگیره ولی شوهرش قبول نمیکرد زنه خیلی زود وابسته ام شد به قولش خیلی منو دوست داشت حاضر بود هرکاری برام بکنهمنم مجرد بودم دنبال ارضاع شدنم.برای همین خونه خالی اوکه کردم آوردمش .منو خیلی دوست داشت میکفت از مردم طلاق میگیرم باتو ازدواج میکنم منم با حرفام گولش میزدم فقط به فکر ارضا خودم بودم.خلاصه آوردمش خونه خالی اول حرف زدیم رومانتیک بقلم کرده بود بوسم میکرد میگفت هیچ وقت ولم نکن تنهام نزار بی تونمیتونم .باهم لب میگرفتیم حرفای رومانتیک میزدیم سپس خواستم پیرهنش دربیارم که مانع شد گفتش نه نمیخوام سکس کنم بدم میاد وقتی ازدواج کردیم بعد سکس میکنیم.ولی من حالیم نبود به زور دوز و کلک پیراهنش در آوردم و با سینه ها ور میرفتم اون رومانتیک بوسم میکرد سپس لباس هامو درآوردم و شروع به درآوردن شلوارش کردم که مقاومت کرد گفت نه تورو خدا نکن من دوست ندارم ولی بع حرفاش گوش نکردم شلوار و شرتش درآوردم کیرم سیخ بود به پشت خوابودمش پاهاشو زدم بالا زنه صورتشو گرفت تا منو نگاه نکنه میگفت فقط زودتر تمومش کن.پاهاشو دادم بالا کیرم توووف زدم گذاشتم سوراخ کوسش و فشار دادم تا ته رفت داخل و شروع به تلمبه کردم ۵ دقیفه ای زدم و به بدنش ور میرفتم او همجنان صورتشو پوشونده بود و چیزی نمیگفت ۵ دقیقه آبم اومد در آوردم ریختم داخل دستمال کاغذی.پا شدیم رفتیم حموم دوش بگیریم باهم رفتیم زیر دوش بودم اون نگاه میکرد دوباره سیخ کردم اشاره کردم دوباره حال کنیم ولی گفت نه اصلا کافیه.التماس کردم که یکبار دیگه ولی قبول نمیکرد.بهش گفتم حداقل ساک بزن گفتش نه خوش نمیاد تا بحال نزدم.ولی اسرار کردم تا اینکه اومد جلو کیرم گرفت دستش و دهنش کرد جند دقیقه ای ساک زد تا دوباره آبم اومد ریختم بیرون ازش تشکر کردم دوش گرفتیم اومدیم بیرون. جند روز گذشت دوباره گفتم بریم خونه خالی ولی قسم خورد دیگه نمیاد اهل اینکار نیست فقط بخاطر دوست داشتن من این کارو کرده منم اعصبانی هرچی از دهنم در میومد بهش میگفتم هر روز دعواش میکردم آخرش بهش گفتم تو به درد نخوری.بعد مدتی شماره ام عوض کرد .دیگه تماسی باهاش نداشتم.ولی میدونستم بدون من اذیت میشه باهام عادت کرده بود.الان ۴ سال از اون جریان گذشت که خودم نامزد کردم با یک دختر خوشگل و ناز ۲۰ ساله ترم سه دانشگاه بود از فامیل های دور.ولی متاسفانه ۱ سال از نامردیم نگذشته بود که با چشمام خیانت نامزدم دیدم که با یک پسر هم دانشگاهیش دوست شده و باهم حتی سکس دارند.خیلی اعصبانی شدم دیونه شده بودم از یه طرف دوستش داشتم هیچ کاری نمیتونستم بکنم‌.خواستم بکشمش ولی بیاد اون جریان زنع چند سال پیش افتادم که چه بی رحمانه خرابش کردم ولش کردم اون صاحب داشت.فهمیدم این چوبو از طرف خدا خوردم.نامزدی رو بهم زدم الان مجردم ترس این دارم که ازدواج کنم و خانمم بهم خیانت بکنه.کسی که داستان منو خواند هیچ وقت سمت خانم شوهردار نرید صد در صد همین دنیا چوب خدا رو خواهید خورد.نوشته Terani

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *